نوع مقاله: پژوهشی
زبان شناسی

جمالیة الأصوات والصور الفنیة فی القرآن الکریم (سورة الکهف أنموذجا)

دوره 17، شماره 1، بهار 1404، صفحه 1-19

https://doi.org/10.22067/jall.2026.81814.1249

زید محمد جاسم المعموری، بهار صدیقی، عبد الهادی الحربی

چکیده إنّ للقرآن الکریم وجوها إعجازیة کثیرة، والإعجاز البیانی واحد منها؛ وتظهر جمالیات الإعجاز البیانی فی القرآن الکریم بأشکال عدیدة، وترتبط تلک الجمالیات بالمباحث البلاغیة التی تتشکل منها الصورة الفنیة التی تدل على المعنى المقصود. وتکمن أهمیة الموضوع فی الکشف عن أهمیة الدلالة والصورة الفنیة فی النص القرآنی، وتهدف هذه الدراسة إلى الوقوف على جمالیة النص القرآنی فی سورة الکهف. وإننّا فی البحث اتبعنا المنهج الوصفی التحلیلی وذلک على النحو التالی: أولاً: التصویر المعتمد على التشبیه: وهو من أکثر الأنواع البیانیة ظهوراً فـی الأدب وبجمیع أنواعه، وقد تناوله الدارسون لتعریفه وتحدید أهدافه ومنها: عقد مقارنة تجمع بین طرفین التشبیه لاشتراکهما فی صفة، وهناک فوائد للتشبیه قد لاتتحقق إلاّ به، ثانیاً: جمالیة التصویر بالکنایة: فالکنایة أسلوبٌ تعبیری یعتمد على التلمیح، حیث یتجاور فیه المعنى الحقیقی مع المعنى المجازی. فهی لفظٌ یحتمل کلا المعنیین، لکن المقصود به فی السیاق هو المعنى المجازی، دون أن ینتفی إمکانیة فهم المعنى الحقیقی، لأنّ الکنایة تعلقت بالمعانی لا بالألفاظ. ثالثاً جمالیة التصویر بالاستعارة؛ وتُعرّف الاستعارة على أنها تشبیه حُذِفَ أحد طرفیه، المشبه أو المشبه به، وتعد من المجاز اللغوی، بمعنى أنها لفظ اُسْتُعمِل فی غیر ما وضع له لعلاقة المشابهة، ومن هذا المنطلق یحاول البحث الإجابة علی هذه الأسئلة: ما هی جمالیة الصور الفنیة؟ کیف تتجلی جمالیة الصور الفنیة فی سورة الکهف وما أثر الصور الفنیة فی سورة الکهف للمتلقی؟ تشیر نتائج البحث بأن الصور الفنیة تتجلی فی سورة الکهف بأشکال عدیدة منها التشبیه والکنایة والمجاز والاستعارة، وهذه الصور أثرت فی روح وعقل المتلقی، وعبّرت عن الصورة المتخیّلة للمعنی الذهنی والحالة المحسوسة والمشهد المنظور.
 
 
 

مکاتب نقدی

خوانش تحلیلی تکنیک بازگشت زمان در رمان الفهرس سنان أنطوان با تکیه بر نظریۀ زمان روایت ژرار ژنت

دوره 17، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 1-19

https://doi.org/10.22067/jall.2024.87536.1405

ساناز طوقی، امیرحسین رسول نیا، علی نجفی ایوکی

چکیده زمان یکی از ارکان بنیادین هر داستان است و شالودۀ هر روایت، به تصویر کشیدن رویدادها در قالب زنجیرۀ زمان می­باشد؛ اما گاهی اوقات شکستن مرز زمان و درهم­آمیختگی پیوندهای زمانی جای خود را به روایت برخط و تقویمی آن در جریان داستان می­دهد. سنان أنطوان یکی از نویسندگان عرصۀ رمان عربی است که با اتخاذ شیوۀ درهم تنیدن زمان­ها در ساحت رمان و به چالش کشیدن زمان روایت حوادث و رویدادها، هنرمندانه سبک نوینی را در مخل­کردن روایت برخط زمانی پیشه کرده­ که امروزه نزد بسیاری از روایت­شناسان معاصر مولفه­ای درخور توجه است. در پرتو این مسأله، پژوهش حاضر در صدد است تا با روش توصیفی- تحلیلی و با تکیه بر نظریۀ زمان روایی ژرار ژنت -که به باور منتقدان، کامل­ترین تئوری عرصۀ مفهوم زمان روایی است - به تحلیل کاربست شگرد بازگشت زمانی در رمان الفهرس و خوانش عوامل موثر در جابه­جایی زمانی موجود در آن بپردازد. یافته­های تحقیق حاکی از این است که شاخصۀ بازگشت زمانی داخلی، وجه غالب نمودهای زمانی روایت سنان أنطوان است که در سایۀ اغراضی چون حزن و اندوه، ترس و دلهره و احساس لذت، در پس و پیش کردن ناهمگون زمان­­های داستان و درهم شکستن روال خطی زمان موفق عمل کرده و در آنِ واحد توانسته با دخالت­دهی چنین طرح و تفکر آشفته­ای در بیان زمان روایت، مخاطب را در چگونگی دریافت و کشف حلقۀ پیوند آنها با ابهام روبه­رو کند.
 
 

زبان شناسی

مؤلّفه های زبان شناسی جغرافیایی در سفرنامه های عربی (قرن سوم تا هشتم هجری)

دوره 17، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 1-17

https://doi.org/10.22067/jall.2025.90884.1479

زهرا هادوی خلیل آباد، حسین ایمانیان، روح الله صیادی نژاد

چکیده نوشته­های جغرافیایی و سفرنامه­ها، سرچشمۀ بسیاری از نادانسته­های انسان معاصر از دنیای قدیم است و با نگاه به آن­ها می­توان شناختی بهتر و دقیق­تر از شیوۀ اندیشه­ورزی، سخن­گویی، آیین­ها و باورهای مردم سرزمین­های گوناگون یافت. سفرنامه­نویسی و نگارش کتاب­های جغرافی با موضوع انسانی، کمابیش از سدۀ سوم هجری آغاز و در سدۀ چهارم به اوج می­رسد. یکی از موضوع­هایی که در این نوشته­ها نمودی گاه پُررنگ و بیش­تر، کم­رنگ دارد، اشارۀ نویسندگان به موضوع­های زبانی است. زبان­شناسی جغرافیایی که از شاخه­های نورستۀ زبان­شناسی است می­کوشد با مطالعۀ این نوشته­ها، تصویری از گونه­های زبانی و گویشی و پراکندگی آن در مناطق گوناگون، پیش روی خواننده بگذارد. این جستار با بیرون­کشیدن مؤلفه­های زبان­شناسی جغرافیایی از سفرنامه­های عربی سده­های سوم تا هشتم هجری و تحلیل داده­های زبانی، به ارزش فرهنگی، سیاسی و حتی اقتصادی این داده­ها برای پژوهشگر معاصر اشاره می­کند. از آنجا که دربارۀ پیوندهای زبانی در سرزمین­های گشوده­شده پس از اسلام، نوشته­های جداگانۀ کم­تری هست، سفرنامه‌ها سرچشمه­ای ارزشمند و مطمئن برای نشان­دادن اندازۀ نفوذ زبانی، دینی و سیاسی گروه­ها یا حکومت­ها به­ویژه اسلام در سرزمین­های گوناگون به­شمار می­آید و این، بر بایستگی انجام پژوهش تأکید دارد. هدف نگارندگان، بررسی سیر تاریخی مؤلفه­ها و پیوندهای زبانیِ بازتاب­یافته در سفرنامه­های سده­های سوم تا نهم است. مطالعه نشان می­دهد که چندزبانگی، ویژگی­های گویشی هر منطقه، پراکندگی جغرافیایی لهجه­ها و زبان­ها، هم­سنجی ساختاریِ واژه­ها، کم‌ارزش­دانستن­هایِ ذوقی برخی لهجه­ها و بیان علت نام­گذاری جای­ها و افراد، مهم­ترین مایه­های زبانی است که در سفرنامه­ها بازتاب‌یافته و هریک، پرده از مسائل اجتماعی، دینی، تاریخی و سیاسی سرزمین­های گوناگون اسلامی برمی‌دارد.        

مکاتب نقدی

تحلیل الخطاب فی قصیدة "القدس عاصمة السماء، القدس عاصمة الجذور" لعز الدین المناصرة على ضوء منهجیة فان دایک

دوره 17، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 1-20

https://doi.org/10.22067/jall.2026.95976.1599

محمود مسلمی، سید محمد رضا خضری

چکیده یُعَدُّ الشعر الفلسطینی أحد أهم الأدوات الثقافیة التی أسهمت فی الحفاظ على الهُویَّة الوطنیة، والتعبیر عن الوعی الجمعی فی مواجهة التحدیات السیاسیة، والاجتماعیة التی مرت بها فلسطین على مر العقود، ومن هذا المنطلق، یتناول هذا البحث تحلیل نص شعری معاصر بعنوان (القدس عاصمة السماء، القدس عاصمة الجذور) للشاعر عز الدین المناصرة، مع الترکیز على الأبعاد الدلالیة، واللغویة التی تعکس مکونات الهُویَّة الفلسطینیة، ومظاهر الصمود الثقافی والسیاسی. ینطلق البحث من فرضیة أساسة مفادها أنَّ النص الشعری لا یقتصر على البعد الجمالی فحسب، بل یتجاوز ذلک لیصبح أداة للتواصل الثقافی والسیاسی، بما یعکس الممارسات الاجتماعیة، والوجدان الجماعی، وهذا النص یسایر ذلک بما یتَّصل بالشعب الفلسطینی. اعتمد البحث على منهج تحلیلی یمزج بین النظریة الأدبیة، والتحلیل النصی، مستنداً إلى أسس تحلیل الخطاب النقدی، وأطر ثیون فان دایک فی دراسة التمثیل اللغوی للهُویَّة والمقاومة فی قصیدة المناصرة، وتتمثل أهمیة هذه الدراسة فی تقدیم رؤیة متکاملة تربط بین البنى النصیة للقصیدة، وسیاقها التاریخی والسیاسی، بشکلٍ یساعد فی فهم الآلیات التی یستخدمها الشاعر لإیصال رسائل الصمود والمقاومة من دون اللجوء إلى صیاغة مباشرة للنتائج، ویتضح من التحلیل أنَّ النص یعتمد على تراکیب لغویة متعددة، ومستویات دلالیة متشابکة، تسهم فی تعزیز صورة القدس، والهُویَّة الفلسطینیة بصفتها رموزاً مرکزیة، کما یبرز دور الشعر فی صیاغة وعی جماعی یعکس القیم الثقافیة والاجتماعیة والسیاسیة للمجتمع الفلسطینی. یهدف البحث إلى تقدیم إطار معرفی یوضح کیفیة إسهام الشعر المقاوم فی الحفاظ على الهویة، وتعزیز التواصل الثقافی، مع إبراز الإستراتیجیات الأدبیة التی تجعل النص الشعری منصة للتعبیر عن الانتماء، والصمود فی مواجهة التحدیات المختلفة.      

زبان شناسی

واکاوی کنش‌های گفتاری خطابه‌های امام حسن مجتبی (ع) در پاسخ به مغالطه‌های مخالفان بر اساس نظریه سرل

دوره 18، شماره 1، بهار 1405، صفحه 1-23

https://doi.org/10.22067/jall.2026.92974.1533

زینب رحیمی مقدم، عباس اقبالی، روح اله صیادی نژاد

چکیده کاربست نظریه کنش­های گفتاری سرل، یکی از عرصه­های مطالعه زبان­شناسی متون ادبی است. در این نظریه انواع کنش­ها؛ یعنی اظهاری، ترغیبی، تعهدی، عاطفی و اعلامی در یک متن هدفمند، توصیف و تحلیل و با استفاده از آن دانسته می­شود صاحبان سخن از چه فنون زبان­شناسی در کلام خود بهره می­برند. در این مجال به قصد شناسایی یکی از نمونه­های ارزشمند میراث ادبیات عربی و شناخت پیوند میان زبان­شناسی و مطالعات اسلامی و درک بهتر الگوهای ارتباطی امام حسن مجتبی (ع) در پاسخ به مغالطه­های مخالفان (معاویه، اصحاب وی و...)، واکاوی جدال نیک درخطابه­های ایشان براساس الگوی سرل و با روش توصیفی- تحلیلی مطمح نظر است. از جمله نتایج این پژوهش آن است که مخالفان امام حسن (ع) انواع مغالطه­ها از قبیل پارازیت، ارزیابی یک­طرفه، توهین، سؤال مرکب، تله­گذاری، تطمیع، دلیل نامربوط و دروغ را به کار می­بردند تا با مقدمات نامعتبر صدق عقاید خویش پیرامون مقابله با کلام الهی و برتری ائمه (ع) در مسئله­ی خلافت را نتیجه بگیرند و معلوم گشته که امام (ع) با کاربست کنش­های گفتاری، لغزش­های فکری و استدلال­های نامعتبر مخالفان را پاسخ می­دهد. در مجموع بسامد بالای کنش­های اظهاری از رویکرد امام مجتبی (ع) به راهبرد نصیحت در برابر معاندان حکایت می­کند و کنش­های ترغیبی و عاطفی با بسامد کمتر نسبت به کنش­گفت­های اظهاری به ترتیب رویکرد تحدی و مصلحتی در رد مغالطه­ها را بازتاب می‌دهد. همچنین بسامد اندک کنش­های تعهدی اثبات می­کند در گفتمان­هایی که با کلام وحی قابل استناد و وثوق است، متعهد شدن به وقوع حقیقت جایگاهی ندارد و از آنجا که کنش­های اعلامی، اعلان وضعیت جدید را در پی دارد؛ در مجادله­های حضرت جایگاهی ندارد که این امر از راهبرد گفتمان جدال أحسن امام (ع) در مواجهه با مخالفان حکایت می­ کند.

نقد ادبی

نقد اجتماعی در اشعار عبدالرحمن یوسف القرضاوی

دوره 18، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 1-16

https://doi.org/10.22067/jall.2025.79852.1216

زینب صالحی، سید حسین سیدی، بهار صدیقی

چکیده از گذشته­های دور، ادبیات همواره نقش آینه تمام نمای جامعه بشری را ایفا نموده است و این دو حوزه، پیوسته در تقابل و تعامل با یکدیگر بوده و تأثیر وتأثراتی داشته­اند؛ از این رو، مفاهیم، معانی و گاه حتی ساختار یک اثر ادبی به موازات تحولات جامعه دچار تغییر و دگردیسی شده‌ است. بنابراین با توجه به کنش و واکنشی که میان یک جامعه و فرهنگ و ادبیاتش برقرار است و شناختی که هر اثر ادبی به پژوهشگر و خواننده آن اثر از جنبه­های مختلف می­دهد، بررسی آثار و دستاوردهای هر دورۀ ادبی، امری ضروری و لازم می‌نماید؛ همانطور که تحلیل و بررسی نگاه انتقادی و اعتراضی عبدالرحمن یوسف به جامعه خود نیز این نظرگاه را تأیید می‌نماید. در مقالۀ پیشرو، محتوای آثار شعری عبدالرحمن یوسف و رابطۀ آن با جهان معاصر وی مورد بررسی قرار می­گیرد و به جای شیوۀ توصیفی محض، به تأثیرپذیری محتوایی سروده­های وی از محیط پیرامونش پرداخته می­شود. بر اساس نوشتار حاضر، شاعر متأثر از شرایط اجتماعی جامعه خود و با تکیه بر ضمیر بیدار و دردمندش و بدون استفاده از واژگان پرطمطراق، لفظ ­پردازی­ها و تصنع­های شعری به نقد موضوعاتی چون فقر، تضاد طبقاتی، قتل عام مردم بی‌گناه، تاراج سرمایه­‌های ملی، فساد موجود در جامعه مصر، قانون مصر، تحت شکنجه و زندانی بودن افراد بیگناه، فرقه­‌گرایی و تفرقه‌­افکنی و... پرداخته است؛ یعنی مسائلی که بیشتر مربوط به طبقات فرودست جامعه است و همین امر، موجب افزایش محبوبیت شعر او شده است. او گاهی اوج درد و رنج را در نهایت تمسخر و ریشخند بیان می‌­دارد؛ به طوری که حتی بالاترین شخص دستگاه حکومتی نیز از زبان تند و گزندۀ وی در امان نمی‌ماند. شایان ذکر است شاعر در کنار نقد جامعه و توصیف واقعیت‌های تلخ آن به ریشه­‌یابی مشکلات و ایجاد روحیه مبارزه­‌طلبی در میان مردم مصر نیز می­‌پردازد.

نقد ادبی

تحلیل رمان أَدرَکَهَا النّسیانُ بر اساس نظریۀ الاین شوالتر

دوره 18، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 17-40

https://doi.org/10.22067/jall.2026.93550.1543

احمد لامعی گیو، وجیهه زمانی بابگهری

چکیده فمینیسم به‌عنوان یکی از برجسته‌ترین جنبش‌های فکری و فرهنگی قرن بیستم، با تأکید بر برابری جنسیتی و بازنمایی تجربه‌های زنانه، شاخه‌ای نوین در نقد ادبی معاصر با عنوان نقد فمینیستی پدید آورده است. در این حوزه، آثار ادبی از دو منظر «جلوه‌های زن» و «نقد زن نویسنده» مورد واکاوی و تحلیل قرار می‌گیرند. در این راستا، نظریۀ نقد زن ‌نویسنده الاین شوالتر، چارچوبی نظام‌مند برای تحلیل آثار زنان نویسنده ارائه می‌دهد که بر چهار سطح زیست‌شناختی، زبان‌شناختی، روان‌کاوانه و فرهنگی استوار است. ضرورت انجام این پژوهش در روشن ساختن جایگاه زنان در جوامع مردسالار و اهمیت مبارزه برای رفع نابرابری جنسیتی است. پژوهش حاضر با تکیه بر نظریۀ شوالتر، به تحلیل فمینیستی رمان «أدرکها النسیان» از سناء شعلان، نویسندۀ اردنی‌ـ‌ فلسطینی معاصر، پرداخته و کوشیده است ابعاد گوناگون بازنمایی زنان و نمودهای زنانگی را در این اثر واکاوی کند. این مطالعه با روش توصیفی‌ـ ‌تحلیلی و مبتنی بر منابع کتابخانه‌ای انجام شده است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد شعلان، بدن زن را به‌مثابۀ متنی فرهنگی بازمی‌خواند و از خلال آن، سلطۀ نظام مردسالار را به چالش می‌کشد. در سطح زبان‌شناختی، نویسنده با خلق زبانی زنانه، عاطفی و گاه اعتراضی، مرزهای زبان مردانه را می‌شکند و از طریق بیان تجربه‌های خاموش، به زنان، صدایی مستقل می‌بخشد. در سطح روان‌کاوانه، روایت بیماری و فراموشی قهرمان داستان، استعاره‌ای از تلاش زن برای رهایی از حافظۀ جمعی، سرکوب و بازسازی هویت خویش است. در سطح فرهنگی نیز، شعلان با نقد ساختارهای اجتماعی و نهادی، نشان می‌دهد که چگونه جامعه، بدن و ذهن زنان را در چارچوب سلطه شکل می‌دهد. در مجموع، رمان «أدرکها النسیان» بازتابی از نوشتار زنانه و جایگاه زنان در جامعه است و توانسته با روایتی چندلایه، صدای زنان را از حاشیه به متن آورد و افقی تازه برای خوانش فمینیستی ادبیات عرب معاصر بگشاید.

نقد ادبی

بازخوانی فضا و مکان در شهر بغداد در رمان «مطر علی بغداد» از منظر جغرافیای فرهنگی انسان‌گرا و رویکرد ژوئل بون‌‌مزون

دوره 17، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 18-36

https://doi.org/10.22067/jall.2026.93767.1548

زینه عرفت پور

چکیده ادبیات بستری مهم برای دانش جغرافیا، به­ ویژه در سنت جغرافیای فرهنگی انسان‌گرا، به­ شمار­می‌آید؛ چراکه احساس تعلق، دوری، مهاجرت و بازگشت، همگی تجربه‌هایی فضایی‌اند که در قالب روایت‌های ادبی تجسم ­می‌یابند. سفرنامه‌ها، خاطرات مهاجرت و رمان‌های مکانی نمونه‌هایی برجسته از پیوند میان فضا و فرهنگ هستند؛ آثاری که در آن‌ها مکان نه پس‌زمینه‌ای خنثی، بلکه عاملی فعال در شکل‌دهی تجربۀ انسانی است. در این میان رمان‌های شهری معاصر، فضا را فراتر از پس‌زمینه‌ای صرفاً روایی نشان­­ می‌دهند و آن را به­ عنصـری فـعال در شکل‌دهی معنا، تجربۀ زیسته و احساس تبدیل ­­می‌کنند. رمان «مطر علی بغداد» اثر هالة البدری، روزنامه‌نگار و نویسنده مصری، نمونه‌ای برجسته از رمان شهری عربی است که بغداد را به‌مثابۀ شبکه‌ای چندلایه از فضاهای مکانی، تصویر­می‌کند. در این پژوهش با استفاده از روش تحلیلی- توصیفی، بر اساس رویکرد جغرافیای فرهنگی انسان‌گرا و چارچوب ژوئل بون‌مزون، سـه سطح از فضا، یعنی فضای عینی، فضای زیسته و فضای فرهنگی- نمادین در فضاهای برجسته ­شدۀ شهر بغداد در بسـتر متن رمان، مورد خوانش قرار­می­ گیرد. در وهلۀ نخست، بغداد به‌ عنوان شهر تمدن و فرهنگ تحلیل ­می‌شود، سپس خیابان‌های قدیمی و در ادامه بازارها و قهوه‌خانه‌های آن مورد واکاوی ­قرار­­می­ گیرند. یافته‌ها نشان­ می‌دهد البدری سعی ­­داشته است که با تمرکز بر فضاهای عمومی شهر مانند خیابان‌ها و بازارها، تا حد امکان سطوح عینی، زیسته و نمادین آن‌ها را بازنمایی­ کند و از این­ طریق، فـضاهای عینی را به ­مکان‌هایی زیـسته و حـامل معنای فرهنگی تبدیل ­­­نمـاید. با این­حال، برخی فضاها مانند قهوه‌خانه‌ها، حتی در سطح عینی نیز فضاسازی محدودی دارند و حضور فضایی کامل آن‌ها در روایت شکل­­ نمی‌گیرد. اما در مجموع این مطالعه نشان­­ می‌دهد که این رمان به ­واسطۀ بازنمایی چند لایۀ فضاها، نقش فضاهای عمومی را در شکل‌دهی معنا و هویت شهری برجسته­­ می‌سازد.
 
 

زبان شناسی

التحلیل اللسانی النحوی للخطاب الشعری عند المتنبی (میمیته فی مدح سیف الدولة أنموذجا)

دوره 17، شماره 1، بهار 1404، صفحه 20-35

https://doi.org/10.22067/jall.2025.89508.1455

عبدالوحید نویدی

چکیده شغلت الدراسات النقدیة موضعا مرکزیا فی تحلیل النصوص الشعریة والنثریة؛ ومن أهم الدراسات النقدیة المعاصرة اللسانیات النصیةالتی تعد مدخلا أساسیا لدراسة اتساق الخطاب وانسجامه. هذه النظریة تنبئ بمدی فعالیة الخطاب ودینامیة النص، وتسهم فی تشیید عالم الخطاب الشعری وتساعد علی وضع الأطر والحدود للکشف عن عالم النصوص. وتأسیسا علی هذا، یهدف البحث الحالی إلی الوقوف علی مظاهر نسیج النص فی إحدی قصائد المتنبی فی مدح سیف الدولة، ودراسة الروابط الشکلیة فیها، وتحلیل الاتساق النحوی بوصفه رابطا شکلیا تتعالق به النصوص وتکتسب به نصیتها، مستخدما المنهج الوصفی التحلیلی، معتمدا علی نظریة الاتساق النصی، مؤمنا بضرورة تفعیل هذه النظریة لدراسة وتقییم المنجز الشعری، وتقدیم القراءة الجدیدة لهذا النموذج الشعری الکلاسیکی، مما یُسهم فی کشف الآلیات اللغویة التی تحکم تماسک النص الشعری وانسجامه. کما یُقدّم قراءة تحلیلیة تُبرز دور الروابط النحویة والدلالیة فی تشکیل الخطاب المدحی، مما یُثری الدراسات النقدیة المعاصرة ویُجدد منهجیة التعامل مع التراث الشعری العربی. من أهم النتائج التی توصل إلیها المقال هی أن العنصر الإحالی له حضور لافت فی القصیدة؛ فاستخدم بنسبة کبیرة تفوق العناصر الأخری. وأکثر المحالات إلیها استخداما فی القصیدة هی الممدوح والمتنبی، وهو یتماشی مع موضوع المدح، فالإحالة الضمائریة إلی الممدوح والشاعر أسهمت إسهاما بارزا فی الربط بین أجزاء القصیدة وإحکام نسجها وبنائها. کما أن هناک تنوع فی استعمال الضمائر بین المتصل، والمنفصل، والمستتر؛ الأمر الذی أدی إلی کسر الرتابة والملل عن النص. والشاعر من خلال الإحالة الداخلیة القبلیة یزید من حظوظ النص فی التماسک، أما الإحالة الضمیریة الخارجیة فتعود جمیعها إلی الممدوح والشاعر، وأن الإشارات والموصولات وأدوات المقارنة تسهم فی استمراریة القصیدة، لکنها لاتشکل أداة اتساقیة قویة بالقیاس مع عدد الضمائر المستعملة، کما أن عنصر الحذف یشکل ظاهرة أسلوبیة بارزة فی قصیدته من أجل الإیجاز، والاقتصاد اللغوی، وإبعاد نصه عن الحشو الزائد، وإشراک المتلقی فی الکشف عن الکلمات المحذوفة.
 
 

زبان شناسی

نقش و کارکرد پیش‌انگاری در تبیین ضرب‌المثل‌های نهج‌البلاغه

دوره 17، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 20-43

https://doi.org/10.22067/jall.2025.85892.1352

سید مهدی مسبوق، حسین رجبی علا

چکیده کاربردشناسی به بررسی زبان در بافت و موقعیت خاص می‌پردازد تا اهداف گوینده و معانی موردنظر او را برای انتقال به مخاطب تبیین کند. «پیش‌انگاری» (Presupposition) به‌عنوان یکی از مؤلفه‌های اصلی در کاربردشناسی زبان، آن دسته از اطلاعاتی را بررسی می‌کند که پیش‌تر میان گوینده و شنونده وجود داشته و گوینده فرض می‌کند که شنونده از آنها آگاهی دارد. نهج‌البلاغه، به‌مثابه متنی دینی و ارزشمند، منبعی غنی برای هدایت انسان به‌شمار می‌رود. بی‌گمان بسنده کردن به معانی ظاهری این کتاب، معادل عدم درک دقیق مفاهیم عمیق و جاودان آن است؛ چه آنکه در فراسوی الفاظ ظاهری، به موضوعاتی ژرف اشاره دارد که نیازمند بررسی و مطالعه‌ای دقیق‌تر می‌باشند. پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و رویکرد کاربردشناختی، ۹۰ نمونه از ضرب‌المثل‌های نهج‌البلاغه را بر اساس کتاب «الأمثال و الحکم المستخرجه من نهج‌البلاغه» تألیف محمد الغروی، نقد و تحلیل کرده است تا از این رهگذر، خوانش و درکی دقیق‌تر از پیش‌انگاری‌های نهفته در این امثال حاصل شود. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که امام علی(ع) مفاهیم اخلاقی، اجتماعی و سیاسی مورد نظر خود را در قالب واژگان و عباراتی دارای لایه‌های پنهان معنایی بیان کرده‌اند که حکایت از توانش زبانی و ارتباطی بالای ایشان دارد. در مسیر دستیابی به این معانی نهفته، ایشان با تکیه بر پیش‌انگاری‌های ساختاری، وجودی، واقعیت‌پذیر و واقعیت‌ناپذیر، ارتباط مؤثرتری با مخاطب و پیش‌فرض‌های ذهنی او برقرار کرده‌اند تا مخاطب را بیش‌ازپیش به تفکر و تعمق در ورای معانی پوشیده دعوت نمایند.
 
 

زبان شناسی

الاتساق الصوتی فی القرآن الکریم (الجزء الثلاثون أنموذجا)

دوره 17، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 21-32

https://doi.org/10.22067/jall.2026.82410.1273

غسان حمد صبخه السعدی، امیر مقدم متقی، سید حسین سیدی

چکیده علم الأصوات من علوم العربیة التی لا یستغنى عنها، و قد ألف فیه العلماء و المحدثون و إن لم یظهر علماً مستقلاً کبقیة علوم اللغة؛ و لکن نجده کثیراً فی کتب اللغة، وکما هو معلوم فالقوانین الصوتیة ثابتة فی کتب اللغة هی التی تبین لنا کیفیة تفاعل الأصوات فیما بینها، وإذا نظرنا فی هذه الظاهرة فسنجد لها تفسیراً صوتیاً فی حدوث هذا التغیر قد خضع لطبیعة تکوین المخارج و الصفات التی تتحقق لهذه الأصوات، و الغایة من هذا البحث، هو تبیین أهمیة علم الأصوات و ثم الاتساق الصوتی کفرع منه فی الحصول المزید على التماسک النصی، فالانتساق الصوتی عملیة توزیعیة للعناصر الشکلیة الصوتیة فی مستوى الحرف واللفظة والترکیب، إنها خصیصة نصیة داخلیة تبقى کامنةً ریثما یأتی قارئ أو مستمع یحکم على هذه العناصر بالاتساق أولاً، وبالانسجام مع البنیة الکلیة للنص ثانیاً. أما أهمیة هذه الظاهرة و عدم وجود دراسة مدروسة فی هذا الموضوع قبل البحث الحاضر، من العوامل التی تستدعی إنجاز هذا البحث. و من هذا المنطلق یحاول البحث الإجابة على هذه الأسئلة: کیف یسهم الاتساق الصوتی فی بروز جمالیة اللفظیة و الدلالیة فی النص القرآنی؟ وما هی أنواع مظاهر الاتساق الصوتی فی النص القرآنی فی الجزء الثلاثین؟ یجری البحث على المنهج الوصفی التحلیلی و تدل النتائج الناتجة عن البحث أنّ الاتساق الصوتی عمل یساعد على تجنب الأسباب التی تؤدی إلى اللثغ فمن هذا المنطلق تؤثر على التماسک النصی تأثیرا کبیراً. والاتساق الصوتی یبرز جمالیة اللفظیة و الدلالیة فی الجزء الثلاثین من القرآن على أساس بنیوی. وتتجلى أهم مقوماته فی السجع والجناس والتنغیم، حیث یُظهر السجع تناسباً صوتیاً مع الأهوال فی التکویر، والکثرة فی الکوثر، والخفاء فی الناس، بینما یُسهم الجناس والتنغیم فی تجسید المشاهد وتعزیز التماسک الدلالی.

نقد ادبی

بازیابی هویت یکپارچه در رمان «الاشتیاق إلی الجارة»: خوانشی یونگی از داستان بر اساس نظریۀ فردیت

دوره 18، شماره 1، بهار 1405، صفحه 24-42

https://doi.org/10.22067/jall.2026.93289.1539

اویس محمدی

چکیده نظریۀ فردیت یونگ بیانگر میل انسان به از بین بردن ناسازگاری­های درون و رسیدن به شخصیتی یکپارچه است. فردیت با سفر انسان از خودآگاه به ناخودآگاه آغاز می­شود. در این سفر، انسان نخست، نقاب (صورتی که از خود به دنیا نشان می­دهد) را از چهره برمی­دارد و به ساحت ناخودآگاه قدم می­گذارد. او در ناخودآگاه، با سایه (نیمۀ تاریک خویش)، آنیما (زنانگی درون مردان) و آنیموس (مردانگی درون زنان) دیدار می­کند و با شناخت سویه­های تاریک و روشن درون­اش به خویشتنی یگانه می­رسد. در این پژوهش، داستان الاشتیاق الی الجارة نوشتۀ حبیب السالمی بر اساس نظریۀ فردیت و با روشی توصیفی- تحلیلی خوانده شده است. این داستان، روایت­گر زندگی کمال عاشور است که در جوانی برای تحصیل از تونس به فرانسه آمده و در آنجا در رشتۀ ریاضی استاد دانشگاه شده است. زندگی، کار و ازدواج در فرانسه سبب شکل­گیری خودآگاهی منطقی، خشک و ایستا در روان او شده است. آشنایی او با زهرة و خانواده­اش (که همچون او تونسی­اند) سبب می­شود از این خودآگاه قدرتمند (فرهنگ فرانسوی) بگریزد و لایه­های پنهان ناخودآگاه­اش (فرهنگ تونسی) را بشناسد و تعادلی میان این دو در روان خود ایجاد کند. او نخست، نقاب خود را - جایگاه اجتماعی­اش به عنوان استاد دانشگاه و همسر بانویی فرانسوی- از چهره برمی­دارد و خود را همسان دیگر تونسی­ها فرض می­کند. سپس به وجود سایه (ویژگی­های ناپسند فرهنگ تونسی است که همواره پنهان­شان می­کرده) در خویش اعتراف می­کند و پس از کلنجار بسیار درمی­یابد که بخشی از شخصیت منصور (همسر خشن، شلخته و بی­قید زهرة که نماد سایه انگاشته شده) در وجود خود او است. سپس زهرة در هیئت آنیمایی خردمند و افسون­گر، ویژگی­های پسندیدۀ فرهنگ تونسی همچون مهربانی، پویایی و نشاط  را به او می­نمایاند و در پایان این روند، عاشور به طور کامل با فرهنگ اصیل خویش آشتی می­کند و به هویتی یکپارچه دست می­ یابد.

استخدامات اللّامرکزیّة فی السرد الإبداعی(مجموعة «یُحکی أنَّ» لأمل ناصر أنموذجًا)

دوره 17، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 33-56

https://doi.org/10.22067/jall.2025.86239.1368

فاطمه تختی، خیریة عچرش، حسن دادخواه تهرانی

چکیده اللّامرکزیّة هی قدرة ذهنیة تسمح لعقل الطفل بالتحرر من الانتباه إلى ظاهرة معینة والترکیز على ظاهرة أخرى. هذه البنیة، والتی تعتبر رکیزة أساسیة فی أدب الأطفال، تلعب دورًا هامًا فی النمو المعرفی وتفتح آفاق عقول الأطفال. لذلک فهی تمهد الطریق للتفکیر الإبداعی وتشکل الأساس لتکوین هویة الأطفال وشخصیتهم. وتهدف هذه الدراسة إلى تحلیل استراتیجیات اللّامرکزیّة فی مجموعة «یُحکى أَنَّ» للکاتبة والقاصة اللبنانیة الشابة المعاصرة أمل ناصر. هذه المجموعة القصصیة تحتوی علی ثلاثة عشر حکایة قصیرة وهادفة للأطفال، وتستهدف من خلال أسلوبها الطفولی الوصول إلى عالمهم الذهنی. وتقوم أمل ناصر بتقدیم کل مفهوم جدید وحدیث بشکل سهل وسلس من خلال استخدام الاستعارات التی تتناسب مع إدراک الأطفال فی جمیع حکایات هذه المجموعة، مما یعکس ابتکارها الدائم. هدف هذا البحث النوعی هو اکتشاف البنى العمیقة لتقنیات اللّامرکزیّة المستخدمة فی هذه المجموعة القصصیة، وتحدید هدف الکاتبة فی استخدام أسالیب اللّامرکزیّة، والمبادرات التی تعرضها فی الحکایات بمساعدة هذه الأسالیب. واستخدمنا المنهج التفسیری-التجریدی لإیجاد إجابات للأسئلة. تُظهر نتائج هذا البحث أن أمل ناصر تستخدم دائمًا تقنیات اللّامرکزیّة بطریقة إبداعیة. فتارةً، تعمل على تبسیط المفاهیم المعقدة لتناسب فهم الأطفال من خلال استخدام هذه التقنیات، وتارةً أخرى، تجعل الأطفال مبدعین وباحثین ومتسائلین من خلال تطبیقها. ولتحقیق هذه الأهداف، تقوم الکاتبة بزرع الحقائق التی نواجهها فی المجتمع فی ذهن القارئ الصغیر بلغة رمزیة. أیضًا، أظهر هذا البحث أن معظم هذه الأسالیب تسبب نوعًا من اللّامرکزیّة لدى القارئ من خلال حرکة فی المسار السردی، وأن أسالیب التحوّل هی من بین الأسالیب الأکثر استخدامًا فی هذه المجموعة القصصیة، مما تتسبب فی انسیابیة ذهنیة لدى القارئ. وتُوفر هذه الانسیابیة فهمًا أعمق لتطور السرد فی القصة للقارئ، وتوجهه نحو الأهداف التی تسعى أمل ناصر لتحقیقها من خلال خلق الحکایات. من خلال التعمق فی الحکایات، تم اکتشاف أسلوبین هما «التحوّل مع خطأ فی الرؤیة» و«مفترق الانتظار»، حیث یمکن إضافة هذه الأسالیب الجدیدة إلى الأسالیب السابقة التی تتعلق باللّامرکزیّة.

نقد ادبی

دراسة الشخصیات فی قصة "أوراق مطلّقة" لولیدة عِتو بناء علی نظریة وصمة العار لإرفنج جوفمان

دوره 17، شماره 1، بهار 1404، صفحه 36-51

https://doi.org/10.22067/jall.2025.92971.1532

جواد محمدزاده، بهروز قربان زاده، محمد کلاشی

چکیده من الاتجاهات السائدة فی النقد الأدبی، استخدام المنهج النفسی الاجتماعی المدمج. یتضمن هذا المنهج نظریات تقوم بتقییم الشخصیات الخیالیة وسلوکیاتها وأفعالها الفردیة والاجتماعیة. من هذه النظریات نظریة وصمة العار التی وضعها إرفنج جوفمان، والتی یمکن على أساسها دراسة سلوکیات الشخصیة الموصومة وأفعالها من خلال الأعمال الأدبیة، منها القصص القصیرة. إنّ وصمة العار هی عبارة عن إلصاق مسمیات غیر مرغوب فیها للفرد من جانب آخر، الأمر الذی یؤدّی إلی عزلة الفرد وعدم تقبل المجتمع له. إنّ إحدی الخصائص المخزیة التی تخلق وصمة العار هی الطلاق، حیث قد یؤدّی إلى اضطرابات نفسیة خطیرة وحتی الموت. من ثمّ، اخترنا فی هذا البحث قصة تحمل عنوان "أوراق مطلقة"، للقاصّة السوریة ولیدة عتو، وهی إحدى القصص الواقعیة التی تتناول حیاة مطلقة، لم تفقد هویتها الشخصیة فحسب، بل هویتها الاجتماعیة أیضاً. یهدف هذا البحث إلی تحلیل آثار وصمة الطلاق على الشخصیة الموصومة والعوامل المؤثرة فی خلقها علی ضوء المنهج الوصفی التحلیلی، وبالاعتماد على نظریة "وصمة العار". تکمن أهمیة هذا البحث فی أنه من جهة یکون خطوة نحو تعریف القراء بالقصص القصیرة للکاتبة السوریة ولیدة عتو التی تهتم بالقضایا الاجتماعیة والثقافیة للمرأة، ومن جهة أخرى، یحاول الکشف عن صورة الوضع الاجتماعی للمرأة المطلقة، والضغوط النفسیة الناتجة عن وصمة الطلاق فی المجتمع السوری، بالاعتماد على نظریة إرفنج جوفمان. تدلّ نتائج هذا البحث علی أنّ العزلة الاجتماعیة وتدنی احترام الذات هما من أکثر أنواع علامات وصمة العار تجلیاً لدی ناهد بوصفها شخصیة موصومة. من وجهة نظر القاصّة، أنّ أمّ ماهر -بوصفها شخصیة واصمة- ولیدة نظرة المجتمع التقلیدیة للمرأة المطلقة، وهی حبیسة موروث ثقافی غیر قابل للتغییر.  الرؤیة التمییزیة أو رؤیة فصل الــــ "نحن" عن الـــ "هم"، هی عاملة واصمة أخری تستخدمها أمّ ماهر لتهاجم شخصیة موصومة. فی هذه القصة، یکون ماهر -باعتباره شخصیة داعمة- فی منتهی الحکمة، وهو یستخدم إستراتیجیة المقارنة والتدخل المعرفی السلوکی، لخفض الوصمة وتغییر رؤیة الواصمة.
 
 

نشانه شناسی

بازخوانی ابعاد نشانه‌شناختی مفاهیم معلقۀ امرؤالقیس بر اساس نظریۀ چارلز پیرس

دوره 17، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 37-62

https://doi.org/10.22067/jall.2026.90487.1471

عزت ملاابراهیمی، منصوره احمدی جعفری

چکیده معنا در متون ادبی، فراتر از سطح صریح واژگان، در سطوح پنهانِ تصویر، کنـش و حافظۀ جـمعی تکـوین می‌یابد و دست‌یابی به آن، مستلزم چارچوبی تحلیلی است که قادر به رصد سیر تدریجی دلالت در لایه‌های متوالی باشد. در این مسیر، نظام نشانه‌شناختی چارلز سندرز پیرس با تمایز سه‌گانۀ «شمایل»، «نمایه» و «نماد» در سه سطح «اولیت»، «ثانویت» و «ثالثیت»، الگویی مفهومی برای واکاوی پویایی‌های دلالت فراهم می‌آورد. پژوهـش حـاضر بـا بهـره‌گیـری از روش توصیفی‌ ـ ‌تحلیلی، به واکاوی سازوکار درونی دلالت در معلّقۀ امرؤالقیس می‌پردازد؛ قصیده‌ای که به‌عنوان یکی از متون بنیادین در سنت شعری جاهلی، امکان مطالعه تطور در سطوح فزایندۀ معنا را مهیا می‌سازد. این پژوهش با درنظرگرفتن ضرورت به‌کارگیری الگوی سه‌سطحی پیـرس، این هـدف را دنبال می‌کنـد که با واکاوی نقش عناصر زبانی، بررسی چرخش‌های روایی و جابه‌جایی‌های تصویری، سازوکار تکوین و تحول تدریجی معنا در ساختار درونی معلقۀ امرؤالقیس را تحلیل و نسبت میان تجربۀ زیسته و جهان بازنمایی‌شده را تعیین کند. به‌منظور تحقق این غایت، شش مقولۀ دلالتیِ محوری از متن استخراج و بر مبنای الگوی یادشده، 77 نشانه در سه سطح طبقه‌بندی و تحلیل شده است. نتایج حکایت از آن دارد که شمایل‌ها بر سیطرۀ تجربۀ حسی، نمایه‌ها بر پیوند دیالکتیکی کنش و معنا، و نمادها بر تثبیت فرهنگی ـ تاریخی دلالت دارند؛ بدین‌سان، ساختار چندسطحی معلّقه در پیوستی نشانه‌پردازانه با ورود به نظامی گویا که برپایۀ کنـش انسـانی و معنابخشـی در بسـتر اجـتماعی استوار است و بازتاب‌های جمعی را برمی‌سازد، از تجربۀ فردی فراتر می‌رود و به تأملی هستی‌شناختی دربارۀ ناپایداری و گذر زمان بدل می‌شود.
 
 
 

نقد ادبی

تحلیل عقدۀ حقارت در شخصیت‌های رمان «الأشیاء لیست فی أماکنها» بر اساس نظریۀ آلفرد آدلر

دوره 18، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 41-60

https://doi.org/10.22067/jall.2026.94307.1557

سمانه دهقانی، محسن سیفی، علی نجفی ایوکی

چکیده رویکرد روان‌شناسی فردنگر در نقد ادبی در پی تحلیل لایه‌های درونی شخصیت‌ها و کشف علل روان‌شناختی ترس‌ها، زخم‌ها، امیال سرکوب‌شده و واکنش‌های جبرانی آنان است. این رویکرد، پیوندی میان روان انسان و متن ادبی برقرار می‌کند و به درک بهتر انگیزه‌ها و رفتارهای شخصیت‌ها کمک می‌کند. یکی از مفاهیم بنیادین در روان‌شناسی فردنگر آلفرد آدلر، عقدۀ حقارت است که آن را حاصل ناکامی‌ها و محرومیت‌های کودکی می‌داند. به باور او، احساس کمبود و بی‌ارزشی می‌تواند فرد را به واکنش‌های جبرانی، مثبت یا منفی، سوق دهد. رمان الأشیاء لیست فی أماکنها نوشتۀ هدى حمد، با ترسیم زندگی شخصیت‌هایی گرفتار تبعیض نژادی، سلطۀ خانوادگی و شکست‌های عاطفی، بستری مناسب برای بررسی این مسئله فراهم می‌کند. این پژوهش با تکیه بر نظریۀ آدلر، عقدۀ حقارت را در سه شخصیت اصلی این روایت تحلیل می‌کند: أمل که قربانی نابرابری اجتماعی است و جبرانش از مطالعه به روابط مخرب سوق می‌یابد؛ محسن که نمونۀ «کودک دلسرد» ناشی از سلطۀ والدین است و از انزوا به جبرانی مراقبتی-عاطفی می‌رسد و منی که با راهبرد فاصله‌گذاری، شخصیت خیالی می‌آفریند و با فروپاشی آن رو به رو می‌شود. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که این جبران‌ها اغلب ناپایدارند و نه‌ تنها به ترمیم کامل زخم‌های روانی نمی‌انجامند، بلکه در بسیاری موارد به تداوم احساس بی‌ارزشی، سرخوردگی و انفعال، منتهی می‌شوند. ازاین‌رو، روایت حاضر هم زمان بازنمایندۀ آسیب‌های فردی و آیینۀ فشارهای اجتماعی و خانوادگی است که در شکل‌گیری بحران روانی و هویتی شخصیت‌ها نقش تعیین‌ کننده دارند.

نشانه شناسی

نشانه‌شناسی شیوه‌های بازنمایی کارگزاران اجتماعی در رمان «تغریبة القافر» زهران القاسمی بر پایه نظریه ون لیوون

دوره 18، شماره 1، بهار 1405، صفحه 43-58

https://doi.org/10.22067/jall.2026.93483.1541

حسین الیاسی مفرد، حمید متولی زاده

چکیده عنصر شخصیت در آثار ادبی اهمیت فراوانی دارد، اما برخلاف عناصر دیگری مانند پیرنگ و مضمون، در حوزه روایت‌شناسی کمتر مورد توجه قرار گرفته و در گفتمان‌شناسی نیز به صورت دقیق تحلیل نشده است. با این حال، در میان نظریات مختلف گفتمان‌شناسی، نظریه نشانه- معناشناسی کنشگران اجتماعی از ون لیوون به دلیل تمرکز ویژه بر مقوله شخصیت یا کنشگر، اهمیت قابل‌توجهی دارد. این نظریه به بررسی چگونگی بازنمایی شخصیت‌ها و شیوه‌های مختلف این بازنمایی می‌پردازد و نشان می‌دهد که هریک از این شیوه‌ها چه کارکردهایی در فهم مضمون و گفتمان اثر دارند. بر اساس دیدگاه ون لیوون، بازنمایی شخصیت یا کنشگر (که معادل مفهوم فاعل در نظریه گریماس است) با استفاده از دو مکانیسم اصلی ذکر و حذف صورت می‌گیرد. شناخت این شیوه‌ها به درک عمیق‌تر از مضمون و ساختار گفتمانی اثر کمک شایانی می‌کند. با توجه به اهمیت این موضوع، پژوهش حاضر با استفاده از رویکرد توصیفی- تحلیلی به بررسی بازنمایی کنشگران و روش‌های آن در رمان «تغریبة القافر» نوشته زهران القاسمی بر اساس نظریه ون لیوون می‌پردازد تا شیوه‌ها و کارکردهای بازنمایی این کنشگران را آشکار کند. رمان تغریبة القافر یک اثر زیست‌محیطی است که ارتباط میان انسان و آب را به‌عنوان یکی از عناصر حیاتی زندگی روستائیان عمانی به تصویر می‌کشد. نتایج تحقیق نشان می‌دهد که نویسنده شخصیت‌های داستان را متناسب با فضای واقعی و بومی اثر از طریق روش‌های ذکر و حذف بازنمایی کرده است. همچنین، شخصیت‌هایی که با مقوله آب مرتبط هستند، با تمرکز بر ویژگی‌های بومی و مختص فضای فرهنگی روایت به تصویر کشیده شده‌اند.

زبان شناسی

جهان‌های متکامل در خطبۀ اشباح؛ (تحلیل خطبۀ 91 نهج‌البلاغه با رویکرد جهان متن پل ورث)

دوره 17، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 44-65

https://doi.org/10.22067/jall.2025.90538.1474

گل افروز محبی، حسین نوازنی

چکیده رویکرد جهان متن پُل وِرث (1999) با تأکید بر ساختارهای ذهنی پنهان در متن، آن‌را یک جهان مستقل با قوانین و ساختارهای درونی خود می‌نگرد. این رویکرد با کمک تحلیل روابط، میان عناصر مختلف متن مانند شخصیت‌ها، مکان‌ها و رویدادها به درک بهتر معنا و پیام نهفته در متن کمک می‌کند. جهان‌های سه‌گانۀ متن، گفتمان و زیرشمول اساس آن هستند. این مقاله از رویکرد تحلیل گفتمان برای بررسی ساختار و معنای خطبۀ 91 امام علی (ع) که به خطبۀ اشباح معروف است، استفاده می‌کند. با هدف به‌کارگیری مفهوم جهان‌های گفتمانی پل ورث، این جستار به لایه‌های معنایی متعدد و مفاهیم به‌هم‌پیوستۀ نهفته در متن می‌پردازد که با بررسی عناصر کلیدی که این دنیاها را می‌سازند، مانند شخصیت‌ها، مضامین متن شناسایی می‌شوند. مسألۀ پژوهش، این‌است که چگونه فرآیند جهان متن در چارچوب رویکرد ورث با ایجاد هماهنگی بین جهان‌های مختلف متن به معناسازی می‌پردازد. علاوه بر این، این مقاله به بررسی روابط بین این جهان‌های گفتمانی و چگونگی کمک آن‌ها به انسجام و معنای کلی خطبه می‌پردازد. یافته‌ها، متنی چندوجهی را نشان می‌دهد که از گفتمان سادۀ دینی فراتر می‌رود و بینش عمیقی در مورد ماهیت هستی، هدف انسانی و امر الهی ارائه می‌دهد. این خطبه به جهان‌های گفتمانی مختلفی تقسیم شده که به‌طور عمده بر هستی و آفرینش و جایگاه انسان در جهان تمرکز دارند. جهان گفتمانی انسان به نقش انسان در جهان، رابطه او با خدا و تعهدات اخلاقی او می‌پردازد. این جهان بر مفهوم ارادۀ آزاد، اهمیت ایمان و عبادت و سرنوشت نهایی بشریت تأکید دارد.
 
 

نشانه شناسی

التحلیل السیمیائی لفن الإیماء الجسدی فی روایة المجوس"لإبراهیم الکونی"

دوره 17، شماره 1، بهار 1404، صفحه 52-70

https://doi.org/10.22067/jall.2026.88797.1435

سیّد کاظم قریشیان فر، حسن دادخواه تهرانی، خیـریـة عـچـرش

چکیده یُعدّ الإیماء الجسدی، کاللغة المنطوقة، أبجدیّة حرکیّة للتواصل، یصدر عن أعضاء الجسد، ویعبّر عن المشاعر والمواقف والأفکار، بل هو متنوع ومتعدد وأکثر تأثیراً فی بعض الأحیان؛ لما فیه من دلالات حسیّة نابعة من صمیم الإنسان، وهو نسق من الأنساق الثقافیة والاجتماعیة، ولیس عنصراً إضافیاً أو مکمّلاً للعنصر اللسانی علی الإطلاق؛ لأنّه لا یمکن اختصاره فی مفردات وجمل یعوّضه ویبلغ عنه بالقوة والمضمون ذاتهما. وعلى الرغم من أن اللفظ والإیماءة قد یوحیان بالدلالة ذاتها إلا أن اللفظ لایمکن أن یستغنی عن الإیماءة فی کثیر من الأحیان، لأنّها قادرة على توصیل الدلالة التی یریدها الباثّ بشکل أوضح وربما أسرع وأدق. وبما أن إبراهیم الکونی من الروائیین العرب المعاصرین الذین یستخدمون الإیماءات الجسدیة فتحاول هذه الدراسة الکشف عن لغته السردیة وتقنیاته الروائیة من خلال توظیف الجسد وإیماءاته، خاصة تلک التی تبلورت عن الثقافة الطوارقیة، وتبیان فن الإیماء کتقنیة حدیثة وفن سردی معاصر مثیر للنقاش فی کتابات إبراهیم الکونی عبر دراستها دراسة سیمیولوجیة تبحث عن الإیماء الجسدی ودلالته. فهناک حاجة ماسة لمعرفة الشفرات الروائیة فی الخطاب الروائی له من خلال هذا المنهج النقدی لاستجلاء عوالمه التی بثّها فی منجزه الأدبی مستخدماً المجتمع الطوارقی الذی یمتلک حکایات وأساطیر وأحداث ومیثولوجیا. ومن خلال المتابعة المکثّفة لأعمال إبراهیم الکونی والقراءة المستفیضة لها تبیّن أنّه استخدم تقنیة الإیماء والصمت بکثافة فی أعماله الروائیة، وهما سمتان بارزتان فیها، ومتجذرتان فی سلوک أهل الصحراء الکبرى وسکانها الطوارق، وأنّه وظّف فی سرده العجائبی جمیع تفاصیل الجسد وما ینتج عنه بغیة التواصل من حرکات الرأس والعین، والضحک، والیدین وتعابیر الوجه وحتی الصمت. کما أنه استثمر الإیماء بشکل کبیر فی روایاته خاصة المجوس حیث وجدت الدراسة نماذج کثیرة بهذا الشأن. وأن اللغة الجسدیة عند الکونی لا تقل أهمیة عن اللغة المنطوقة بل یعتمد علیها اکثر من المنطوقة والمکتوبة أحیاناً. وقد اعتمدنا علی المنهج الوصفی- التحلیلی وبالاعتماد على السیمیائیة وتوصلت الدراسة إلی نتائج مهمة من بینها، أنّ الاتجاهلسیمیولوجی الثقافی فی روایة المجوس طاغیاً أکثر على الاتجاهاتلسیمیائیة الأخرى إذ وظّف الکونی الحرکة والإضاءة والأطباع والأهواء والأسطورة فی روایة المجوس.
 
 

نقد ادبی

توجهات الاغتراب فی شعر غازی القصیبی فی ضوء مقاربة أنتونی دیفیدز(المجموعة الشعریة الکاملة نموذجاً»

دوره 17، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 57-74

https://doi.org/10.22067/jall.2026.92791.1528

یوسف متقیان نیا، سید أحمد موسوی پناه

چکیده یُعد الاغتراب من أبرز الظواهر النفسیة والاجتماعیة التی هیمنت على واقع الإنسان المعاصر، حیث انعکس تأثیره فی شتى مناحی الحیاة، وبرز بقوة فی الإبداع الأدبی والشعری بوصفه مرآة صادقة للتحولات المجتمعیة. حیث سیطر مفهوم الاغتراب فی العصر الحدیث على حیاة الناس بکافة أشکالها، حتى عدّ من تحدیات عالمنا المتناحر. ویعدّ الاغتراب مفهوماً اجتماعیاً معقداً یستکشف الانفصال بین الفرد والمجتمع، وقد ظهرت هذه العزلة فی قوافی الشعراء وأوزانهم، إذ شکل الأدب فضاءً یعکس الاغتراب بآلیاته المتعددة وصوره المتناسقة، لأنه ربیب المجتمع ومرآته الصافیة، تنعکس فیه الظواهر والتحدیات الاجتماعیة وتشکل ثیماته ومدیاته الفنیة. وقد لفت الاغتراب انتباه العدید من العلماء والمفکرین عبر التاریخ، فکان أنتونی دیفیدز، عالم الاجتماع والأکادیمی فی الولایات المتحدة، أحد العلماء البارزین فی هذا المجال، وقد قام بخطوة میدانیة فی جامعة هارفارد لفکرة الاغتراب وأبعادها المختلفة، وصبّ دیفیدز جلّ اهتمامه على الهیاکل المجتمعیة التی تلعب دوراً هاماً فی الاغتراب. ومن هنا یحاول البحث أن یدرس الاغتراب فی شعر غازی القصیبی، مستخدماً مقاربة أنتونی دیفیدز والمنهج الوصفی التحلیلی. وتوصل البحث إلى أن جمیع محاور مقاربة أنتونی دیفیدز الخمسة کانت حاضرة فی أشعار غازی القصیبی وبنسب متفاوتة؛ وتظهر الأنانیة فی شعر القصیبی وکأنّه لم یکثرث بالألم العاطفی، ومتقوقع حول ذاته، یذکر جمیع تفاصیله الیومیة ویؤکد على انفصاله وبعده عن الآخرین، وتوظیفه لغة غامضة تبدو دلیلاً على انعدام الرغبة والتحقیق، وکأنّ ذاته تنتقل من مرحلة الاستقرار إلى مرحلة التشظی، وبات ینفصل عن ثقافة المجتمع. وکان التشاؤم ظاهراً فی صوره الشعریة القاتمة والمظلمة، وهو یوظف ثیمات فقدان الرضا والرغبات لینقل معاناة الإنسان العربی. وتناول القصیبی فی قصائده موضوع القلق من منظور شخصی، حیث یطرح تجاربه الذاتیة ومشاعره الداخلیة بطریقة صادقة وعمیقة. وتکرر الاستیاء وتکررت معه أسئلة الهویة الشخصیة والجماعیة، وهذا دلیل على التهمیش الثقافی والسیاسی والاجتماعی الذی صدّع ذات الشاعر وقهره.

سبک شناسی

تحلیل سبک‌شناختی قصیده «البحر الطویل» اثر قاسم حداد: مطالعه‌ای در سطوح زبانی

دوره 18، شماره 1، بهار 1405، صفحه 59-79

https://doi.org/10.22067/jall.2026.94480.1564

جابر امام زاده، ابوالحسن امین مقدسی

چکیده سبک‌شناسی، به مثابه رویکردی مهم در نقد ادبی، با تمرکز بر سطوح گوناگون زبان، از آوا و واژگان تا نحو و بلاغت، امکان ژرف‌کاوی در ساختار و بافت آثار ادبی را فراهم می‌آورد. تحلیل سبک‌شناختی، با بررسی نظام‌مند سطوح زبانی (آوایی، واژگانی، نحوی، بلاغی)، ابزاری موثر برای درک ساختار و غنای متون ادبی، به‌ویژه شعر نو، فراهم می‌آورد. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و با اتکا بر مبانی نظری سبک‌شناسی (با تاکید بر تعامل سطوح)، به تحلیل قصیده «البحر الطویل» اثر قاسم حداد، شاعر برجسته بحرینی می‌پردازد. هدف اصلی پژوهش، شناسایی مؤلفه‌های سبکی برجسته در سطوح چهارگانه و تبیین چگونگی تعامل این سطوح در خلق سبک شخصی حداد، مفصل‌بندی مضامین کانونی (گفتگو با میراث، ماهیت شعر، دغدغه‌های معاصر) و تحقق پتانسیل زیبایی‌شناختی و معنایی شعر است. یافته‌ها نشان می‌دهد که حداد در سطح آوایی با انتخاب عامدانه بحر کامل و کاربرد هدفمند زحاف‌ها و علت‌ها، موسیقی متناسب با درونمایه خلق کرده است. در سطح واژگانی، تلفیق واژگان سنتی و مدرن در کنار استعاره‌های متراکم و بدیع، به غنای معنایی و ابهام هنری دامن زده است. ساختار نحوی پویا (تنوع جملات، جابجایی ارکان) و انسجام بلاغی مبتنی بر استعاره و نماد، به ویژه نقش استعاره محوری «بحر طویل» در ایجاد انسجام استعاری، از دیگر ویژگی‌های سبکی برجسته قصیده است. این پژوهش نشان می‌دهد که تعامل هدفمند سطوح زبانی، سبکی نوآورانه را برای حداد رقم زده که در آن زبان، هم ابزار و هم موضوع تأمل است و درک کامل اثر و جایگاه شاعر، مستلزم توجه به این هم‌افزایی میان فرم و محتواست.

زبان شناسی

تأملی در پیامدهای روان زخم بر ذهن و زبان شعری بردونی

دوره 18، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 61-86

https://doi.org/10.22067/jall.2026.97223.1622

جبار آذربار، جهانگیر امیری، علی سلیمی

چکیده روان­ زخم، آسیبی ژرف بر جان و روان انسان است که در پی تجربۀ رویداد­های دردناک و حوادث تکان­ دهنده پدید می ­آید. گسترش و فراوانی چنین رخدادهایی، پدیدۀ روان­ زخم را به یکی از مؤلفه­ های شاخص و وجودی انسان معاصر تبدیل کرده است. عبدالله بردونی (1999-1929)، شاعر و ادیب برجستۀ یمنی، در زندگی خود با حوادث تلخ و آسیب ­زای متعددی روبه ­رو بوده که به­ طور مستقیم بر شخصیت او تأثیر گذاشته و زمینه­ ساز شکل­ گیری روان­ زخم در وجودش شده است. پژوهش حاضر، با روش توصیفی– تحلیلی و رویکردی میان‌رشته‌ای (ادبیات و روان‌کاوی) به بررسی دیوان شعری عبدالله بردونی پرداخته و کوشیده است تا به این پرسش­‌های اساسی و بنیادین پاسخ دهد که کدام یک از رویدادهای زندگی، نقشی محوری­‌تر در ایجاد روان­‌زخم شاعر دارد‌ و پیامد­های این آسیب چگونه در شعر وی نمود یافته­‌ است؟ یافته‌­های پژوهش نشان می­ دهد که عواملی چون نابینایی، اسارت، فقدان عزیزان، فقر خانوادگی و محرومیت از داشتن فرزند در شکل­گیری روان­ زخم نقش داشته ­اند و پیامد­های آن به اشکال گوناگونی همچون احساس تنهایی، ناامیدی، اندوه، سردرگمی و بدبینی در شعر این ادیب بازتاب یافته‌ است. تحلیل ساختاری نیز حاکی از آن است که این جهان­بینی آسیب­ دیده، به شکلی نظام­ مند در ساختار شعر او نهادینه شده است؛ به گونه­ ای که کاربرد مکرر صیغۀ متکلم، استفهام ­های انکاری فراوان و نمادپردازی­ های حزن انگیز، شواهدی روشن از تسلط روح مجروح شاعر بر نظام زبانی اوست. مهم‌ترین دستاورد این پژوهش بر این نکته تأکید دارد که سبک اندوه‌بار و بیان خاص بردونی، صرفاً یک گزینش ادبی یا زیبایی‌شناختی نیست، بلکه واکنشی ناگزیر به تجربۀ روان­ زخم و رنج­ های عمیق او به شمار می ­آید.

نقد ادبی

تصویرشناسی فرهنگی - اجتماعی ایـرانیان قرن چـهارم بر اساس صورة الارض ابن حوقل از منظر ادبیات تطبیقی

دوره 17، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 63-84

https://doi.org/10.22067/jall.2026.94240.1556

محمدرضا پاکدامن، احسان قبول، عبدالله رادمرد

چکیده «تصویرشناسی» یکی از حوزه‌های ادبیات تطبیقی است که به شناخت تصویر یک ملّت در ادبیات دیگری می‌پردازد. یکی از منابع مهم تصویرشناسی، سفرنامه‌ها هستند که تصاویر مختلفی را در خود جای داده‌اند. یکی از این سفرنامه‌های مهم در ادبیات عربی صورة الارض ابن حوقل بغدادی است که سرزمین‌های ایران را در قرن چهارم هجری به تصویر کشیده‌است. در این پژوهش برآنیم که تصاویر مثبت و منفی را در شاخص فرهنگی و اجتماعی توصیف و ارزیابی کنیم. روش تحقیق بر پایة تحلیل محتوا است. با این توضیح که نخست مفاهیم فرهنگی در صورة الارض توصیف و طبقه‌بندی شد و سپس بر اساس نشانه­های زبانی و بافتاری متنی سویة مثبت و یا منفی تصاویر تعیین گردید و در پایان با تحلیل آماری فراوانی مقوله­های مختلف فرهنگی و دلایل آن ارزیابی شده است. بر این اساس برخی از نتایج عبارتند از: بیشترین تصاویر مثبت فرهنگی به ترتیب در سرزمین‌های فارس، ماوراءالنّهر، جبال، ارمینیه و آذربایجان و ارّان، کرمان و سیستان، دیلم و طبرستان، خراسان، خوزستان، مشاهده می‌شود. نسبت تصاویر مثبت 90 درصد و تصاویر منفی 10 درصد است که نشانگر نگرش کاملاً مثبت ابن حوقل به فرهنگ و جامعة ایران قرن چهارم است. دلایل این نگرش مثبت به شباهت­های فرهنگ و جامعة ایرانیان با جامعة مطلوب ابن حوقل و نیز نگاه مقایسه­ای ابن حوقل میان ایرانیان و اقوام دیگر بازمی­گردد. بخشی دیگر از تصاویر مثبت نیز مربوط به تصاویر کلیشه­ای است که او از آثار پیش از خود نقل کرده است. شاخص­ترین تصاویر فرهنگی – اجتماعی نیز عبارتند از: ویژگی­های قومی، خصوصیات اخلاقی، اوضاع اجتماعی، آیین‌ها، باورها، زبان، پوشش و شخصیت‌های فرهنگی.
 

نقد ادبی

جهان‌نگری و قهرمان مسئله‌دار در رمان التوت المر اثر محمد العروسی المطوی بر پایه‌ی نظریه‌ی نقد ساختارگرایی تکوینی گلدمن

دوره 17، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 66-81

https://doi.org/10.22067/jall.2026.93877.1550

اکرم مرادمند، رقیه رستم پور ملکی

چکیده جامعه‌شناسی ادبیات به‌عنوان دانشی میان‌رشته‌ای به‌منظور نقد اجتماعی آثار ادبی و بیان رابطه‌ی متقابل ادبیات و جامعه به منصه‌ی ظهور رسید. یکی از مفاهیم اصلی در نقد جامعه‌شناختی ادبیات را جهان‌نگری و قهرمان مسئله‌دار در رمان شکل می‌دهد. این موضوع ابتدا به وسیله‌ی منتقد مجارستانی جورج لوکاچ مطرح شد. در راستای نظریات لوکاچ و در ادامه‌ی آن لوسین گلدمن ضمن کاربرد این عنوان در نقد خود، تلاش نمود آن را قوام بیشتری دهد و در نقد ساختارگرایی خود از آن بهره برد. رمان التوت المر نوشته‌ی محمد العروسی المطوی، نویسنده‌ی معاصر تونسی در زمره‌ی رمان‌های اجتماعی به شمار می‌رود که نویسنده در آن به بررسی برخی مشکلات اجتماعی جامعه‌ی تونس بر اساس حقایق کشور تونس در دوران استعمار پرداخته است. هدف پژوهش حاضر آن است تا به شیوه‌ی توصیفی - تحلیلی به‌نقد جامعه‌شناختی رمان التوت المر بر مبنای نظریه‌ی ساختارگرایی تکوینی لوسین گلدمن بپردازد، چراکه برای شناخت جامعه‌ی تونس، وجود پژوهش‌هایی که بر مبنای نقد جامعه‌شناختی انجام گیرد ضروری است. جهان‌نگری قهرمان مسئله‌دار رمان یعنی عبدالله در اعتراض به وضع موجود و مبارزه با استعمار از راه تلاش برای ازمیان‌بردن مصرف مواد مخدر در روستای خود به منصه‌ی ظهور می‌رسد. مبارزه با فرهنگ تسلیم و سازش حاکم بر جامعه، تلاش برای تغییر وضع موجود، آگاهی‌بخشی به جوانان جامعه و تشکیل گروهی هدفمند به نام «جمعیة انقاذ الشباب» از جمله تلاش‌های قهرمان مسئله‌دار رمان در این زمینه به شمار می‌رود. نتایج به‌دست‌آمده نشان‌دهنده‌ی این امر است که هرچند تلاش‌های قهرمان داستان تا حدودی به ثمر می‌رسند؛ اما بیهوش شدن او در پایان داستان و عدم تعیین وضعیت وی توسط نویسنده را می‌توان به ناکامی قهرمان در دست‌یابی کامل به اهداف خود تعبیر نمود.
 
 

نقد ادبی

دراسة مقارنة فی أیقونیة ولاأیقونیة آلیات التواصل فی روایتی "به هادس خوش آمدید" لبلقیس سلیمانی و "امرأة عند نقطة الصفر" لنوال السعداوی )لوحة الغلاف نموذجاً)

دوره 17، شماره 1، بهار 1404، صفحه 71-91

https://doi.org/10.22067/jall.2026.93414.1540

أکرم حبیبی بردبری، حسین میرزایی نیا

چکیده آلیات التواصل هی الأدوات التی یستثمرها الروائیون لإیصال أفکارهم ومفاهیم روایاتهم إلى القارئ، تعدّ لوحة الغلافحدىلیات التواصل فی الروایات، و تعتبر مفتاحا نقدیّا للولوج إلی النص الأدبی وکشف رموزه الغامضة ومجاهله العمیقة، فهو نص مختصر یلخص کلّ الوقائع والأحداث والقضایافی مجموعة من المفردات و الألوان و الرسوم، إذن یهدف هذا البحث إلى مقارنة سیمیائیة فی لوحة الغلاف-کآلیة من آلیات التواصل- فی روایتی "أهلاً بکم فی هادس" لبلقیس سلیمانی و "امرأة عند نقطة الصفر" لنوال السعداوی. تمّت الدراسة حسب العلامة الأیقونیة التی تعتبر إحدى العلامات السیمیائیة لدى بیرس، تدلّ هذه العلامة على علاقة المحاکاة والتشابه بین الدال والمدلول، کما اعتمد البحث على المنهج الوصفی والتحلیلی و المنهج المقارن الأمریکی فی دراسة لوحة الغلاف ومکوناته الجمّة من عنوان وألوان وأیقونة صورة، توصّل المقال فی نهایة المطاف إلى أنّ اختیار الغلافین لدى الروائیتین الإیرانیة والعربیة لم یکن مفاجأة، وإنّما کان مستهدفاً، وکانت اللوحتان أیقونتین أوحتا بمضامین الروایة. أصبح الغلاف فی هاتین الروایتین مفتاحاً مهماً فی تصویر النص وتأویله، مع أنّه فی الروایتین یحتوی علی الألوان والرسوم المختلفة، لکنّه فی الروایتین یکشف الستار عن موضوع واحد، ألّا وهو الذات الأنثویة المتألمة المکبوتة، فهناک علاقة وطیدة بین مکونات الغلاف فی الروایتین وهواجس المرأة، کما أنّ الغلاف لدی الکاتبتین أصبح آلیة ذات فاعلیةلإبراز مکامن وعی الذات الأنثویة وتضاریس کبتها ومصدر آلامها وأوجاعها النفسیّة والعاطفیة، سعت لوحة الغلاف فی الروایتین إلی التناغم والترابط بین سیطرة مخالب السلطة الأیدیولوجیة والثقافیة فی المجتمع الأبوی، وأصبح أداة ناقدة أمام نوامیس المجتمع الأبوی، هذه القوانین التی سجنت ذات المرأة من کل نواح، ومنعتها من الحرکة والتطور.