واکاوی پدیده ی زمان در مطالعات داستانی و موضوعی؛ مطالعات روش شناسی
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 09 شهریور 1404
https://doi.org/10.22067/jall.2025.70167.1045
سیدحسین سیدی، سعیده ممیزی
چکیده "زمان" جایگاه مهمی در مطالعات تفسیری و علوم قرآنی دارد؛ "زمان" با عناوینی همچون مکی-مدنی و ترتیب نزول، همواره در صدرِ مباحث تفسیری حضور داشته است. مقولهی مکی و مدنی در واقع به زمانِ قرآنی، در قالب دو دورهی کلی اشاره دارد، ترتیب نزول نیز به صورت جزئی، به بررسی زمانِ قرآنی میپردازد. با وجود اهمیت زمان، در نزد متخصصان علوم قرآنی و نقش بدیهی آن در مطالعات قرآنی، پژوهشهای ادبیات عربی - قرآنی، توجه زیادی بدین مقوله نداشتهاند و همین مسئله، موجب خلل و چالش در آنها شده است.
بازنمایی و بازخوانی خلل احتمالی، میتواند پژوهشگران آتی را برای توجه به مقولهی زمان، مجاب کند، این انگیزهای بود که در نهایت به انتخاب عنوان مذکور، منجر شد، برای نیل به این مقصود، تعدادی از مقالات حوزهی داستانی و موضوعی - به عنوان دو زمینهی مهم مطالعات ادبی-قرآنی- به صورت تصادفی استخراج و از لحاظ توجه و عدم توجه به مقولهی «زمان» بررسی شدند. شایان ذکر است که در پژوهش حاضر از روش فراتحلیل و آماری استفاده شده است.
نتایج بررسیها نشان داد؛ هم در مطالعات داستانی و هم در مطالعات موضوعی، درصد بسیار پایینی از پژوهشگران به مقولهی «زمان» توجه داشتهاند که نقصهایی را به تبع خود، به همراه آورده است؛ آسیبهایی که در مطالعات داستانی، ملاحظه شدند، عبارتند از: نادیدهانگاری ابداعهای داستان قرآنی، خلل در اجرای برخی الگوهای تحلیلی، به حاشیه رفتن غرضهای قرآنی و شکستن الگوی قرآنی در الگوی تحلیلی. در مطالعات موضوعی نیز میتوان به این چالشها اشاره کرد: مثالکاوی بدل از متنکاوی و خلل در برخی الگوهای تحلیلی.
المرجعیات الدینیة فی شعر سلمان هادی آل طعمة
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 01 تیر 1405
https://doi.org/10.22067/jall.2026.95685.1592
سمر سالم محی عباس آل محمد الموسوی، سید حسین سیدی، منیره زیبائی
چکیده تشکِّل المرجعیات الدینیة مکوناً جوهریاً فی وعی الشاعر، لتبرز بوضوح فی نسیجه الإبداعی. وعند تقصّی أثر هذه المرجعیة فی الشعر العربی، نجد تداخلاً عمیقاً للنصوص القرآنیة والمعارف الدینیة والأحادیث النبویة، وهو ما یُنبئ عن سعة اطلاع الشاعر وغنى ثقافته، مما یمکنه من صیاغة عالمه الشعری المتفرد وإقناع متلقیه بجدارة. یمثّل الشاعر والمؤرخ السید سلمان هادی آل طعمة نموذجاً فذاً للتلاقی بین المرجعیتین التاریخیة والأدبیة فی الأدب العراقی المعاصر. تسعى هذه الدراسة إلى استکشاف وتحلیل المرجعیات الدینیة المتعددة التی استند إلیها الشاعر سلمان هادی آل طعمة فی أعماله الشعریة، بدءاً من الموروث الحسینی، مروراً بثورة العشرین، وانتهاءً بتأریخ المدینة کمجال جمالی ورمزی. من خلال فحص هذه المرجعیات، یمکننا الحصول على فهم أعمق للعلاقة بین الدین والشعر فی تجربة آل طعمة، وکیفیة توظیفه لهذه المرجعیات فی بناء نص شعری معاصر ومؤثر. تنبثق أهمیة دراسة مرجعیاته الدینیة من کونه ابنَ مدینة کربلاء بامتیاز، حیث یتشابک فیها البُعد الدینی مع التُراث الثوری والاجتماعی فی نسیج واحد. یُعتبر آل طعمة واحد من أبرز مَن صاغوا الهُویة الکربلائیة عبر إنتاجه الغزیر الذی یتنقل بین الشعر التقلیدی والدراسات التوثیقیة، مما یجعله حالةً ثقافیةً تستحق التحلیل. بهذا، تظهر دراسة مرجعیات آل طعمة الدینیة آفاقاً أکادیمیةً واسعةً، لاسیّما فی حقل الدراسات الدینیة المرتبطة بالمکان. تهدف هذه الدراسة إلى کشف الطبقات الدینیة المتعددة التی ارتکز علیها إبداع آل طعمة، بدءاً من الموروث الحسینی مروراً بثورة العشرین، ووصولاً إلى التأریخ للمدینة کفضاءٍ جمالیٍّ ورمزی. وتعتمد الدراسة على منهج تحلیلیّ یربط بین النصوص الشعریة والمؤلفات التاریخیة للشاعر، مع إبراز التأثیرات الثقافیة والسیاق الاجتماعی الذی أنتجها. توصل الباحثون بأن سلمان آل طعمة استطاع أن یعبّر عن أفکاره وموضوعاته موظفاً فیها المرجعیات الدینیة وذلک بصورة اقتباس مباشر وغیرمباشر. ولَم یقتصر استعمالُ الشاعرِ للمرجعیاتِ الدینیةِ عَلى النزوعِ الدینیّ لدَى آل طعمة بل وظفَّ تلک المرجعیاتِ أیضًا فی الحثِّ على نشر معارف أهل البیت علیهمالسلام وحمایتِها ودعمِ عقیدته الدینیة، والترسیخِ لبعضِ القِیَمِ الأخلاقیةِ.
نقد اجتماعی در اشعار عبدالرحمن یوسف القرضاوی
دوره 18، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 1-16
https://doi.org/10.22067/jall.2025.79852.1216
زینب صالحی، سید حسین سیدی، بهار صدیقی
چکیده از گذشتههای دور، ادبیات همواره نقش آینه تمام نمای جامعه بشری را ایفا نموده است و این دو حوزه، پیوسته در تقابل و تعامل با یکدیگر بوده و تأثیر وتأثراتی داشتهاند؛ از این رو، مفاهیم، معانی و گاه حتی ساختار یک اثر ادبی به موازات تحولات جامعه دچار تغییر و دگردیسی شده است. بنابراین با توجه به کنش و واکنشی که میان یک جامعه و فرهنگ و ادبیاتش برقرار است و شناختی که هر اثر ادبی به پژوهشگر و خواننده آن اثر از جنبههای مختلف میدهد، بررسی آثار و دستاوردهای هر دورۀ ادبی، امری ضروری و لازم مینماید؛ همانطور که تحلیل و بررسی نگاه انتقادی و اعتراضی عبدالرحمن یوسف به جامعه خود نیز این نظرگاه را تأیید مینماید. در مقالۀ پیشرو، محتوای آثار شعری عبدالرحمن یوسف و رابطۀ آن با جهان معاصر وی مورد بررسی قرار میگیرد و به جای شیوۀ توصیفی محض، به تأثیرپذیری محتوایی سرودههای وی از محیط پیرامونش پرداخته میشود. بر اساس نوشتار حاضر، شاعر متأثر از شرایط اجتماعی جامعه خود و با تکیه بر ضمیر بیدار و دردمندش و بدون استفاده از واژگان پرطمطراق، لفظ پردازیها و تصنعهای شعری به نقد موضوعاتی چون فقر، تضاد طبقاتی، قتل عام مردم بیگناه، تاراج سرمایههای ملی، فساد موجود در جامعه مصر، قانون مصر، تحت شکنجه و زندانی بودن افراد بیگناه، فرقهگرایی و تفرقهافکنی و... پرداخته است؛ یعنی مسائلی که بیشتر مربوط به طبقات فرودست جامعه است و همین امر، موجب افزایش محبوبیت شعر او شده است. او گاهی اوج درد و رنج را در نهایت تمسخر و ریشخند بیان میدارد؛ به طوری که حتی بالاترین شخص دستگاه حکومتی نیز از زبان تند و گزندۀ وی در امان نمیماند. شایان ذکر است شاعر در کنار نقد جامعه و توصیف واقعیتهای تلخ آن به ریشهیابی مشکلات و ایجاد روحیه مبارزهطلبی در میان مردم مصر نیز میپردازد.
تحلیل رمان أَدرَکَهَا النّسیانُ بر اساس نظریۀ الاین شوالتر
دوره 18، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 17-40
https://doi.org/10.22067/jall.2026.93550.1543
احمد لامعی گیو، وجیهه زمانی بابگهری
چکیده فمینیسم بهعنوان یکی از برجستهترین جنبشهای فکری و فرهنگی قرن بیستم، با تأکید بر برابری جنسیتی و بازنمایی تجربههای زنانه، شاخهای نوین در نقد ادبی معاصر با عنوان نقد فمینیستی پدید آورده است. در این حوزه، آثار ادبی از دو منظر «جلوههای زن» و «نقد زن نویسنده» مورد واکاوی و تحلیل قرار میگیرند. در این راستا، نظریۀ نقد زن نویسنده الاین شوالتر، چارچوبی نظاممند برای تحلیل آثار زنان نویسنده ارائه میدهد که بر چهار سطح زیستشناختی، زبانشناختی، روانکاوانه و فرهنگی استوار است. ضرورت انجام این پژوهش در روشن ساختن جایگاه زنان در جوامع مردسالار و اهمیت مبارزه برای رفع نابرابری جنسیتی است. پژوهش حاضر با تکیه بر نظریۀ شوالتر، به تحلیل فمینیستی رمان «أدرکها النسیان» از سناء شعلان، نویسندۀ اردنیـ فلسطینی معاصر، پرداخته و کوشیده است ابعاد گوناگون بازنمایی زنان و نمودهای زنانگی را در این اثر واکاوی کند. این مطالعه با روش توصیفیـ تحلیلی و مبتنی بر منابع کتابخانهای انجام شده است. نتایج پژوهش نشان میدهد شعلان، بدن زن را بهمثابۀ متنی فرهنگی بازمیخواند و از خلال آن، سلطۀ نظام مردسالار را به چالش میکشد. در سطح زبانشناختی، نویسنده با خلق زبانی زنانه، عاطفی و گاه اعتراضی، مرزهای زبان مردانه را میشکند و از طریق بیان تجربههای خاموش، به زنان، صدایی مستقل میبخشد. در سطح روانکاوانه، روایت بیماری و فراموشی قهرمان داستان، استعارهای از تلاش زن برای رهایی از حافظۀ جمعی، سرکوب و بازسازی هویت خویش است. در سطح فرهنگی نیز، شعلان با نقد ساختارهای اجتماعی و نهادی، نشان میدهد که چگونه جامعه، بدن و ذهن زنان را در چارچوب سلطه شکل میدهد. در مجموع، رمان «أدرکها النسیان» بازتابی از نوشتار زنانه و جایگاه زنان در جامعه است و توانسته با روایتی چندلایه، صدای زنان را از حاشیه به متن آورد و افقی تازه برای خوانش فمینیستی ادبیات عرب معاصر بگشاید.
تحلیل عقدۀ حقارت در شخصیتهای رمان «الأشیاء لیست فی أماکنها» بر اساس نظریۀ آلفرد آدلر
دوره 18، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 41-60
https://doi.org/10.22067/jall.2026.94307.1557
سمانه دهقانی، محسن سیفی، علی نجفی ایوکی
چکیده رویکرد روانشناسی فردنگر در نقد ادبی در پی تحلیل لایههای درونی شخصیتها و کشف علل روانشناختی ترسها، زخمها، امیال سرکوبشده و واکنشهای جبرانی آنان است. این رویکرد، پیوندی میان روان انسان و متن ادبی برقرار میکند و به درک بهتر انگیزهها و رفتارهای شخصیتها کمک میکند. یکی از مفاهیم بنیادین در روانشناسی فردنگر آلفرد آدلر، عقدۀ حقارت است که آن را حاصل ناکامیها و محرومیتهای کودکی میداند. به باور او، احساس کمبود و بیارزشی میتواند فرد را به واکنشهای جبرانی، مثبت یا منفی، سوق دهد. رمان الأشیاء لیست فی أماکنها نوشتۀ هدى حمد، با ترسیم زندگی شخصیتهایی گرفتار تبعیض نژادی، سلطۀ خانوادگی و شکستهای عاطفی، بستری مناسب برای بررسی این مسئله فراهم میکند. این پژوهش با تکیه بر نظریۀ آدلر، عقدۀ حقارت را در سه شخصیت اصلی این روایت تحلیل میکند: أمل که قربانی نابرابری اجتماعی است و جبرانش از مطالعه به روابط مخرب سوق مییابد؛ محسن که نمونۀ «کودک دلسرد» ناشی از سلطۀ والدین است و از انزوا به جبرانی مراقبتی-عاطفی میرسد و منی که با راهبرد فاصلهگذاری، شخصیت خیالی میآفریند و با فروپاشی آن رو به رو میشود. یافتههای پژوهش نشان میدهد که این جبرانها اغلب ناپایدارند و نه تنها به ترمیم کامل زخمهای روانی نمیانجامند، بلکه در بسیاری موارد به تداوم احساس بیارزشی، سرخوردگی و انفعال، منتهی میشوند. ازاینرو، روایت حاضر هم زمان بازنمایندۀ آسیبهای فردی و آیینۀ فشارهای اجتماعی و خانوادگی است که در شکلگیری بحران روانی و هویتی شخصیتها نقش تعیین کننده دارند.
پدیدارشناسی فضا در رمان «خان الخلیلی» نجیب محفوظ بر اساس بوطیقای فضا گاستون باشلار
دوره 18، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 87-107
https://doi.org/10.22067/jall.2026.97019.1620
شیوا صادقی، محمد رضا بیگی
چکیده فضا در رمانهای مدرن، فراتر از یک بستر کالبدی، به عنصری فعال در تکوین هویت و معنای روایی بدل شده است. این پژوهش با تکیه بر پدیدارشناسی فضا در اندیشه گاستون باشلار، به بررسی نقش فضا در رمان «خان الخلیلی» اثر نجیب محفوظ میپردازد. مسئله اصلی تحقیق آن است که فضاهای روایی، به ویژه خانه، کشوها و گنجهها، گوشهها و دیالکتیک درون و بیرون، چگونه تجربه زیسته، حافظه و تخیل شخصیتها را بازنمایی و سازماندهی میکنند. روش پژوهش کیفی–تحلیلی و مبتنی بر خوانش پدیدارشناسانه است که با استخراج گزارههای توصیفی مکان از متن رمان و تحلیل پدیدارشناختی آنها انجام شده است؛ در این رویکرد، فضا نه به عنوان پسزمینه، بلکه به مثابه عاملی پویا در شکلدهی به کنشها و جهان درونی شخصیتها در نظر گرفته میشود. یافتهها نشان داد که خانه در رمان محفوظ، کانون تمرکز خاطره و تداوم روانی شخصیتهاست. جزئیات آن مانند کشوها و گنجهها، به مثابه مخازن فیزیکی و ذهنی برای صیانت از رازها و تجربههای پنهان عمل میکنند. گوشهها امکان خودکاوی و بازسازی تجربه درونی در مواجهه با ناکامیها را فراهم میآورند و دیالکتیک درون و بیرون نشاندهنده شکلگیری تجربه شخصیتها در مرز میان پناهگاه ذهنی و فشارهای اجتماعی است. در نهایت، پژوهش حاضر ثابت کرد که فضا در این رمان، سازوکاری معناساز است که از طریق فضاسازی شاعرانه، به تکوین هویت شخصیتها و غنای پدیدارشناختی روایت یاری میرساند.
بازیابی هویت یکپارچه در رمان «الاشتیاق إلی الجارة»: خوانشی یونگی از داستان بر اساس نظریۀ فردیت
دوره 18، شماره 1، بهار 1405، صفحه 24-42
https://doi.org/10.22067/jall.2026.93289.1539
اویس محمدی
چکیده نظریۀ فردیت یونگ بیانگر میل انسان به از بین بردن ناسازگاریهای درون و رسیدن به شخصیتی یکپارچه است. فردیت با سفر انسان از خودآگاه به ناخودآگاه آغاز میشود. در این سفر، انسان نخست، نقاب (صورتی که از خود به دنیا نشان میدهد) را از چهره برمیدارد و به ساحت ناخودآگاه قدم میگذارد. او در ناخودآگاه، با سایه (نیمۀ تاریک خویش)، آنیما (زنانگی درون مردان) و آنیموس (مردانگی درون زنان) دیدار میکند و با شناخت سویههای تاریک و روشن دروناش به خویشتنی یگانه میرسد. در این پژوهش، داستان الاشتیاق الی الجارة نوشتۀ حبیب السالمی بر اساس نظریۀ فردیت و با روشی توصیفی- تحلیلی خوانده شده است. این داستان، روایتگر زندگی کمال عاشور است که در جوانی برای تحصیل از تونس به فرانسه آمده و در آنجا در رشتۀ ریاضی استاد دانشگاه شده است. زندگی، کار و ازدواج در فرانسه سبب شکلگیری خودآگاهی منطقی، خشک و ایستا در روان او شده است. آشنایی او با زهرة و خانوادهاش (که همچون او تونسیاند) سبب میشود از این خودآگاه قدرتمند (فرهنگ فرانسوی) بگریزد و لایههای پنهان ناخودآگاهاش (فرهنگ تونسی) را بشناسد و تعادلی میان این دو در روان خود ایجاد کند. او نخست، نقاب خود را - جایگاه اجتماعیاش به عنوان استاد دانشگاه و همسر بانویی فرانسوی- از چهره برمیدارد و خود را همسان دیگر تونسیها فرض میکند. سپس به وجود سایه (ویژگیهای ناپسند فرهنگ تونسی است که همواره پنهانشان میکرده) در خویش اعتراف میکند و پس از کلنجار بسیار درمییابد که بخشی از شخصیت منصور (همسر خشن، شلخته و بیقید زهرة که نماد سایه انگاشته شده) در وجود خود او است. سپس زهرة در هیئت آنیمایی خردمند و افسونگر، ویژگیهای پسندیدۀ فرهنگ تونسی همچون مهربانی، پویایی و نشاط را به او مینمایاند و در پایان این روند، عاشور به طور کامل با فرهنگ اصیل خویش آشتی میکند و به هویتی یکپارچه دست می یابد.
نجمةالبتاوین؛ معماری روایت در دل بحران اجتماعی
دوره 18، شماره 1، بهار 1405، صفحه 80-94
https://doi.org/10.22067/jall.2026.95922.1596
وجیهه نجفی، یحیی معروف، شهریار همتی، مجید محمدی
چکیده در دهههای اخیر، مطالعات روایت شاهد تحولی چشمگیر بوده است؛ تمرکز از«چه گفتن» به «چگونه گفتن» معطوف شده است. در این رویکرد، شگردهای داستاننویسی به عنوان سازوکارهای کلیدی تولید معنا، جایگاهی همتراز با عناصر کلاسیک داستان یافتهاند. در همین راستا، رمان نجمةالبتاوین اثر شاکرالأنباری، فراتر از یک گزارش صرف از جامعه بغداد در دوران بحران، به مثابه نمونهای سنجیده از معماری رمان در دل آشوب اجتماعی، مورد بررسی قرار گرفته است. این پژوهش با بهرهگیری از روش توصیفی-تحلیلی و اتکا به شواهد مستقیم از متن عربی، به ضرورت بررسی دقیق شگردهای روایی در جهت درک تأثیر ساختار و فرم بر پیام اجتماعی و اخلاقی اثر تأکید میورزد. هدف اصلی این پژوهش، واکاوی شگردهای روایی در رمان نجمةالبتاوین است تا چگونگی نقش این شگردها در انسجام ساختاری، اثربخشی اخلاقی-زیباییشناختی داستان و نهایتاً بازنمایی بحران اجتماعی در عراق روشن گردد. در ابتدا، مفهوم تکنیک در روایت تبیین شده و سپس شگردهای داستاننویسی با ذکر شواهد عینی از رمان مورد بحث و بررسی قرار گرفتهاند. نتایج این پژوهش نشان میدهد که رمان نجمةالبتاوین بر شبکهای از شگردهای روایی همافزا بنا شده است. تکرار موتیفها، حلقههای اتصالدهندۀ بخشهای پراکنده داستان و موجد یکپارچگی ساختاری متن هستند. از سوی دیگر، تلفیق هنر و واقعیت، مفاهیم پیچیدۀ روانشناختی، اجتماعی و تاریخی را در قالبی چندلایه و استعاری ارائه میدهد. بازیهای ادبی، ضمن حفظ لحن انتقادی اثر، آگاهی زیباییشناختی نسبت به فاجعۀ اجتماعی را فراهم کرده و رمان را از سطح بازنمایی صرف به مرحلۀ بازاندیشی اخلاقی ارتقا میبخشند. شخصیتپردازی نیز به باورپذیری و عمق روانی روایت افزوده و تعامل میان فضا، هویت و کنش را شکل میدهد. در نهایت، نجمةالبتاوین به عنوان نمونهای شاخص از رمان تکنیکی معاصر، پیوندی مؤثر میان فرم هنری و بازنمایی واقعیت اجتماعی برقرار میسازد.
کارکرد مؤلفههای زمان روایی در بازنمایی حافظه جمعی در رمانهای عبدالسلام عجیلی (با تأکید بر نظم و تداوم در نظریه ژرار ژنت)
دوره 18، شماره 1، بهار 1405، صفحه 95-119
https://doi.org/10.22067/jall.2026.98007.1642
منیره زیبائی
چکیده زمان روایی از مهمترین مؤلفههای ساختاری روایت است که میتواند نقشی فعال در تولید معنا و بازنمایی تجربه تاریخی ایفا کند. پژوهش حاضر با تکیه بر نظریه روایتشناختی ژرار ژنت، به بررسی کارکرد مؤلفههای زمان روایی در بازنمایی حافظه جمعی در رمانهای عبدالسلام عجیلی میپردازد و به طور خاص بر دو مؤلفه «نظم» و «تداوم» تمرکز دارد. هدف پژوهش آن است که نشان دهد چگونه دستکاری ساختار زمانی روایت، فراتر از کارکردهای صوری، در بازسازی حافظه تاریخی و تجربه زیسته جمعی جامعه نقشآفرین است. روش پژوهش توصیفی ـ تحلیلی و مبتنی بر تحلیل کیفی متن است. در این چارچوب، مؤلفههای زمان روایی بر پایه مقولات نظری ژنت شناسایی و بررسی شدهاند و با استخراج نمونههای شاخص گسست در نظم روایی (گذشتهنگری و آیندهنگری) و نیز دگرگونیهای تداوم روایی (کندسازی و شتاب)، کارکرد معنایی و تاریخی این شگردها تحلیل شده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که سازماندهی زمان روایی در رمانهای عجیلی با غلبه گذشتهنگری و نامتوازن بودن تداوم روایت، در خدمت بازنمایی تجربه تاریخی و شکلگیری حافظه جمعی قرار دارد؛ به گونهای که بازگشتهای مکرر شخصیتها به خاطراتی در پیوند با رخدادهایی چون جنگ تشرین، ساخت سد فرات و تجربه وحدت عربی، گذشته را به عنصری فعال در تفسیر اکنون تبدیل میکند. همچنین درنگهای توصیفی، صحنههای گفتوگو به ویژه گفتوگوهایی که تجربه فردی را به بستر اجتماعی و تاریخی پیوند میزنند، و شگردهای خلاصه و حذف، با برجستهسازی گزینشی مقاطعی از تاریخ معاصر سوریه مانند پیامدهای شکست وحدت عربی یا جابهجایی فلاحان در پی پروژههای توسعهای، و کمرنگسازی برخی دیگر، حافظه جمعی را به صورت تجربهای گسسته و بازخوانیشونده بازنمایی میکنند.
توجهات الاغتراب فی شعر غازی القصیبی فی ضوء مقاربة أنتونی دیفیدز(المجموعة الشعریة الکاملة نموذجاً»
دوره 17، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 57-74
https://doi.org/10.22067/jall.2026.92791.1528
یوسف متقیان نیا، سید أحمد موسوی پناه
چکیده یُعد الاغتراب من أبرز الظواهر النفسیة والاجتماعیة التی هیمنت على واقع الإنسان المعاصر، حیث انعکس تأثیره فی شتى مناحی الحیاة، وبرز بقوة فی الإبداع الأدبی والشعری بوصفه مرآة صادقة للتحولات المجتمعیة. حیث سیطر مفهوم الاغتراب فی العصر الحدیث على حیاة الناس بکافة أشکالها، حتى عدّ من تحدیات عالمنا المتناحر. ویعدّ الاغتراب مفهوماً اجتماعیاً معقداً یستکشف الانفصال بین الفرد والمجتمع، وقد ظهرت هذه العزلة فی قوافی الشعراء وأوزانهم، إذ شکل الأدب فضاءً یعکس الاغتراب بآلیاته المتعددة وصوره المتناسقة، لأنه ربیب المجتمع ومرآته الصافیة، تنعکس فیه الظواهر والتحدیات الاجتماعیة وتشکل ثیماته ومدیاته الفنیة. وقد لفت الاغتراب انتباه العدید من العلماء والمفکرین عبر التاریخ، فکان أنتونی دیفیدز، عالم الاجتماع والأکادیمی فی الولایات المتحدة، أحد العلماء البارزین فی هذا المجال، وقد قام بخطوة میدانیة فی جامعة هارفارد لفکرة الاغتراب وأبعادها المختلفة، وصبّ دیفیدز جلّ اهتمامه على الهیاکل المجتمعیة التی تلعب دوراً هاماً فی الاغتراب. ومن هنا یحاول البحث أن یدرس الاغتراب فی شعر غازی القصیبی، مستخدماً مقاربة أنتونی دیفیدز والمنهج الوصفی التحلیلی. وتوصل البحث إلى أن جمیع محاور مقاربة أنتونی دیفیدز الخمسة کانت حاضرة فی أشعار غازی القصیبی وبنسب متفاوتة؛ وتظهر الأنانیة فی شعر القصیبی وکأنّه لم یکثرث بالألم العاطفی، ومتقوقع حول ذاته، یذکر جمیع تفاصیله الیومیة ویؤکد على انفصاله وبعده عن الآخرین، وتوظیفه لغة غامضة تبدو دلیلاً على انعدام الرغبة والتحقیق، وکأنّ ذاته تنتقل من مرحلة الاستقرار إلى مرحلة التشظی، وبات ینفصل عن ثقافة المجتمع. وکان التشاؤم ظاهراً فی صوره الشعریة القاتمة والمظلمة، وهو یوظف ثیمات فقدان الرضا والرغبات لینقل معاناة الإنسان العربی. وتناول القصیبی فی قصائده موضوع القلق من منظور شخصی، حیث یطرح تجاربه الذاتیة ومشاعره الداخلیة بطریقة صادقة وعمیقة. وتکرر الاستیاء وتکررت معه أسئلة الهویة الشخصیة والجماعیة، وهذا دلیل على التهمیش الثقافی والسیاسی والاجتماعی الذی صدّع ذات الشاعر وقهره.
بازخوانی فضا و مکان در شهر بغداد در رمان «مطر علی بغداد» از منظر جغرافیای فرهنگی انسانگرا و رویکرد ژوئل بونمزون
دوره 17، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 18-36
https://doi.org/10.22067/jall.2026.93767.1548
زینه عرفت پور
چکیده ادبیات بستری مهم برای دانش جغرافیا، به ویژه در سنت جغرافیای فرهنگی انسانگرا، به شمارمیآید؛ چراکه احساس تعلق، دوری، مهاجرت و بازگشت، همگی تجربههایی فضاییاند که در قالب روایتهای ادبی تجسم مییابند. سفرنامهها، خاطرات مهاجرت و رمانهای مکانی نمونههایی برجسته از پیوند میان فضا و فرهنگ هستند؛ آثاری که در آنها مکان نه پسزمینهای خنثی، بلکه عاملی فعال در شکلدهی تجربۀ انسانی است. در این میان رمانهای شهری معاصر، فضا را فراتر از پسزمینهای صرفاً روایی نشان میدهند و آن را به عنصـری فـعال در شکلدهی معنا، تجربۀ زیسته و احساس تبدیل میکنند. رمان «مطر علی بغداد» اثر هالة البدری، روزنامهنگار و نویسنده مصری، نمونهای برجسته از رمان شهری عربی است که بغداد را بهمثابۀ شبکهای چندلایه از فضاهای مکانی، تصویرمیکند. در این پژوهش با استفاده از روش تحلیلی- توصیفی، بر اساس رویکرد جغرافیای فرهنگی انسانگرا و چارچوب ژوئل بونمزون، سـه سطح از فضا، یعنی فضای عینی، فضای زیسته و فضای فرهنگی- نمادین در فضاهای برجسته شدۀ شهر بغداد در بسـتر متن رمان، مورد خوانش قرارمی گیرد. در وهلۀ نخست، بغداد به عنوان شهر تمدن و فرهنگ تحلیل میشود، سپس خیابانهای قدیمی و در ادامه بازارها و قهوهخانههای آن مورد واکاوی قرارمی گیرند. یافتهها نشان میدهد البدری سعی داشته است که با تمرکز بر فضاهای عمومی شهر مانند خیابانها و بازارها، تا حد امکان سطوح عینی، زیسته و نمادین آنها را بازنمایی کند و از این طریق، فـضاهای عینی را به مکانهایی زیـسته و حـامل معنای فرهنگی تبدیل نمـاید. با اینحال، برخی فضاها مانند قهوهخانهها، حتی در سطح عینی نیز فضاسازی محدودی دارند و حضور فضایی کامل آنها در روایت شکل نمیگیرد. اما در مجموع این مطالعه نشان میدهد که این رمان به واسطۀ بازنمایی چند لایۀ فضاها، نقش فضاهای عمومی را در شکلدهی معنا و هویت شهری برجسته میسازد.
تصویرشناسی فرهنگی - اجتماعی ایـرانیان قرن چـهارم بر اساس صورة الارض ابن حوقل از منظر ادبیات تطبیقی
دوره 17، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 63-84
https://doi.org/10.22067/jall.2026.94240.1556
محمدرضا پاکدامن، احسان قبول، عبدالله رادمرد
چکیده «تصویرشناسی» یکی از حوزههای ادبیات تطبیقی است که به شناخت تصویر یک ملّت در ادبیات دیگری میپردازد. یکی از منابع مهم تصویرشناسی، سفرنامهها هستند که تصاویر مختلفی را در خود جای دادهاند. یکی از این سفرنامههای مهم در ادبیات عربی صورة الارض ابن حوقل بغدادی است که سرزمینهای ایران را در قرن چهارم هجری به تصویر کشیدهاست. در این پژوهش برآنیم که تصاویر مثبت و منفی را در شاخص فرهنگی و اجتماعی توصیف و ارزیابی کنیم. روش تحقیق بر پایة تحلیل محتوا است. با این توضیح که نخست مفاهیم فرهنگی در صورة الارض توصیف و طبقهبندی شد و سپس بر اساس نشانههای زبانی و بافتاری متنی سویة مثبت و یا منفی تصاویر تعیین گردید و در پایان با تحلیل آماری فراوانی مقولههای مختلف فرهنگی و دلایل آن ارزیابی شده است. بر این اساس برخی از نتایج عبارتند از: بیشترین تصاویر مثبت فرهنگی به ترتیب در سرزمینهای فارس، ماوراءالنّهر، جبال، ارمینیه و آذربایجان و ارّان، کرمان و سیستان، دیلم و طبرستان، خراسان، خوزستان، مشاهده میشود. نسبت تصاویر مثبت 90 درصد و تصاویر منفی 10 درصد است که نشانگر نگرش کاملاً مثبت ابن حوقل به فرهنگ و جامعة ایران قرن چهارم است. دلایل این نگرش مثبت به شباهتهای فرهنگ و جامعة ایرانیان با جامعة مطلوب ابن حوقل و نیز نگاه مقایسهای ابن حوقل میان ایرانیان و اقوام دیگر بازمیگردد. بخشی دیگر از تصاویر مثبت نیز مربوط به تصاویر کلیشهای است که او از آثار پیش از خود نقل کرده است. شاخصترین تصاویر فرهنگی – اجتماعی نیز عبارتند از: ویژگیهای قومی، خصوصیات اخلاقی، اوضاع اجتماعی، آیینها، باورها، زبان، پوشش و شخصیتهای فرهنگی.
نقد تاریخی- اجتماعی رمان «أمسعد» اثر غسان کنفانی بر پایه نظریه کلود دوشه
دوره 17، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 113-135
https://doi.org/10.22067/jall.2026.97531.1625
صلاح الدین عبدی، امین بخت دار
چکیده در نقد اجتماعی آثار روایی، متن ادبی بهمثابه میدانی برای بازنمایی و بازتولید روابط قدرت، ساختهای طبقاتی، ایدئولوژیها و کنشهای جمعی شناخته میشود. در این راستا نظریه کلود دوشه با تمرکز بر ساختار متن، پویاییهای اجتماعی را از دل روایت استخراج کرده و رفتارها و الگوهای جامعهشناختی را در بطن اثر ادبی بازمینماید. غسان کنفانی، بهمثابه نویسندهای متعهد، در رمان «أمسعد»(1969) با اتکا به تجربه زیسته اشغال و تبعید ونگاهی ایدئولوژیک، چهرهای نمادین از مادر فلسطینی میآفریند که رنج، پایداری و آگاهی سیاسی او در بستر تنگناهای اردوگاهی تکوین مییابد. این رمان با بهکارگیری روایتی چندصدایی و ساختاری چندلایه، پیوندی دیالکتیکی بین فرم ادبی و شرایط اجتماعی- سیاسی برقرار ساخته و رشد شخصیتها و پیشبرد پیرنگ، همگام با فرآیند آگاهییابی تدریجی جامعه روایت میشود. کنفانی بهواسطه این تعامل دوسویه متن وجامعه، بازنمایی واقعگرایانه وانتقادی از مقاومت فلسطینیان ارائه داده و ادبیات را به ابزاری برای افشای ستم ساختاری و تثبیت هویت جمعی در شرایط اشغال بدل میسازد. پژوهش حاضر با روش کیفی توصیفی-تحلیلی و بر اساس نظریه کلود دوشه (سه مؤلفه جامعه متن، جامعه مرجع و سوسیوگرام) انجام شده است. دادههای کتابخانهای، تمام رمان «أمسعد» را از طریق مطالعه نظاممند استخراج و با سه شاخصه نظریه دوشه تحلیل شدهاند. نتایج حاکی بر آن است که جامعه مرجع (اشغال، آوارگی و سرکوب در فلسطین) در جامعه متن سازمانیافته بر محور مقاومت از طریق مادرانگی، فداکاری، رنج و امید بازنمایی ایدئولوژیک یافته و سوسیوگرام این پیوند متضاد را عینیت میبخشد. بنابراین مقاومت در رمان «أمسعد» ساختاری اجتماعی‑فرهنگی و تاریخی است، نه کنشی فردی یا احساسی.
جهاننگری و قهرمان مسئلهدار در رمان التوت المر اثر محمد العروسی المطوی بر پایهی نظریهی نقد ساختارگرایی تکوینی گلدمن
دوره 17، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 66-81
https://doi.org/10.22067/jall.2026.93877.1550
اکرم مرادمند، رقیه رستم پور ملکی
چکیده جامعهشناسی ادبیات بهعنوان دانشی میانرشتهای بهمنظور نقد اجتماعی آثار ادبی و بیان رابطهی متقابل ادبیات و جامعه به منصهی ظهور رسید. یکی از مفاهیم اصلی در نقد جامعهشناختی ادبیات را جهاننگری و قهرمان مسئلهدار در رمان شکل میدهد. این موضوع ابتدا به وسیلهی منتقد مجارستانی جورج لوکاچ مطرح شد. در راستای نظریات لوکاچ و در ادامهی آن لوسین گلدمن ضمن کاربرد این عنوان در نقد خود، تلاش نمود آن را قوام بیشتری دهد و در نقد ساختارگرایی خود از آن بهره برد. رمان التوت المر نوشتهی محمد العروسی المطوی، نویسندهی معاصر تونسی در زمرهی رمانهای اجتماعی به شمار میرود که نویسنده در آن به بررسی برخی مشکلات اجتماعی جامعهی تونس بر اساس حقایق کشور تونس در دوران استعمار پرداخته است. هدف پژوهش حاضر آن است تا به شیوهی توصیفی - تحلیلی بهنقد جامعهشناختی رمان التوت المر بر مبنای نظریهی ساختارگرایی تکوینی لوسین گلدمن بپردازد، چراکه برای شناخت جامعهی تونس، وجود پژوهشهایی که بر مبنای نقد جامعهشناختی انجام گیرد ضروری است. جهاننگری قهرمان مسئلهدار رمان یعنی عبدالله در اعتراض به وضع موجود و مبارزه با استعمار از راه تلاش برای ازمیانبردن مصرف مواد مخدر در روستای خود به منصهی ظهور میرسد. مبارزه با فرهنگ تسلیم و سازش حاکم بر جامعه، تلاش برای تغییر وضع موجود، آگاهیبخشی به جوانان جامعه و تشکیل گروهی هدفمند به نام «جمعیة انقاذ الشباب» از جمله تلاشهای قهرمان مسئلهدار رمان در این زمینه به شمار میرود. نتایج بهدستآمده نشاندهندهی این امر است که هرچند تلاشهای قهرمان داستان تا حدودی به ثمر میرسند؛ اما بیهوش شدن او در پایان داستان و عدم تعیین وضعیت وی توسط نویسنده را میتوان به ناکامی قهرمان در دستیابی کامل به اهداف خود تعبیر نمود.
دراسة الشخصیات فی قصة "أوراق مطلّقة" لولیدة عِتو بناء علی نظریة وصمة العار لإرفنج جوفمان
دوره 17، شماره 1، بهار 1404، صفحه 36-51
https://doi.org/10.22067/jall.2025.92971.1532
جواد محمدزاده، بهروز قربان زاده، محمد کلاشی
چکیده من الاتجاهات السائدة فی النقد الأدبی، استخدام المنهج النفسی الاجتماعی المدمج. یتضمن هذا المنهج نظریات تقوم بتقییم الشخصیات الخیالیة وسلوکیاتها وأفعالها الفردیة والاجتماعیة. من هذه النظریات نظریة وصمة العار التی وضعها إرفنج جوفمان، والتی یمکن على أساسها دراسة سلوکیات الشخصیة الموصومة وأفعالها من خلال الأعمال الأدبیة، منها القصص القصیرة. إنّ وصمة العار هی عبارة عن إلصاق مسمیات غیر مرغوب فیها للفرد من جانب آخر، الأمر الذی یؤدّی إلی عزلة الفرد وعدم تقبل المجتمع له. إنّ إحدی الخصائص المخزیة التی تخلق وصمة العار هی الطلاق، حیث قد یؤدّی إلى اضطرابات نفسیة خطیرة وحتی الموت. من ثمّ، اخترنا فی هذا البحث قصة تحمل عنوان "أوراق مطلقة"، للقاصّة السوریة ولیدة عتو، وهی إحدى القصص الواقعیة التی تتناول حیاة مطلقة، لم تفقد هویتها الشخصیة فحسب، بل هویتها الاجتماعیة أیضاً. یهدف هذا البحث إلی تحلیل آثار وصمة الطلاق على الشخصیة الموصومة والعوامل المؤثرة فی خلقها علی ضوء المنهج الوصفی التحلیلی، وبالاعتماد على نظریة "وصمة العار". تکمن أهمیة هذا البحث فی أنه من جهة یکون خطوة نحو تعریف القراء بالقصص القصیرة للکاتبة السوریة ولیدة عتو التی تهتم بالقضایا الاجتماعیة والثقافیة للمرأة، ومن جهة أخرى، یحاول الکشف عن صورة الوضع الاجتماعی للمرأة المطلقة، والضغوط النفسیة الناتجة عن وصمة الطلاق فی المجتمع السوری، بالاعتماد على نظریة إرفنج جوفمان. تدلّ نتائج هذا البحث علی أنّ العزلة الاجتماعیة وتدنی احترام الذات هما من أکثر أنواع علامات وصمة العار تجلیاً لدی ناهد بوصفها شخصیة موصومة. من وجهة نظر القاصّة، أنّ أمّ ماهر -بوصفها شخصیة واصمة- ولیدة نظرة المجتمع التقلیدیة للمرأة المطلقة، وهی حبیسة موروث ثقافی غیر قابل للتغییر. الرؤیة التمییزیة أو رؤیة فصل الــــ "نحن" عن الـــ "هم"، هی عاملة واصمة أخری تستخدمها أمّ ماهر لتهاجم شخصیة موصومة. فی هذه القصة، یکون ماهر -باعتباره شخصیة داعمة- فی منتهی الحکمة، وهو یستخدم إستراتیجیة المقارنة والتدخل المعرفی السلوکی، لخفض الوصمة وتغییر رؤیة الواصمة.
دراسة مقارنة فی أیقونیة ولاأیقونیة آلیات التواصل فی روایتی "به هادس خوش آمدید" لبلقیس سلیمانی و "امرأة عند نقطة الصفر" لنوال السعداوی )لوحة الغلاف نموذجاً)
دوره 17، شماره 1، بهار 1404، صفحه 71-91
https://doi.org/10.22067/jall.2026.93414.1540
أکرم حبیبی بردبری، حسین میرزایی نیا
چکیده آلیات التواصل هی الأدوات التی یستثمرها الروائیون لإیصال أفکارهم ومفاهیم روایاتهم إلى القارئ، تعدّ لوحة الغلافحدىلیات التواصل فی الروایات، و تعتبر مفتاحا نقدیّا للولوج إلی النص الأدبی وکشف رموزه الغامضة ومجاهله العمیقة، فهو نص مختصر یلخص کلّ الوقائع والأحداث والقضایافی مجموعة من المفردات و الألوان و الرسوم، إذن یهدف هذا البحث إلى مقارنة سیمیائیة فی لوحة الغلاف-کآلیة من آلیات التواصل- فی روایتی "أهلاً بکم فی هادس" لبلقیس سلیمانی و "امرأة عند نقطة الصفر" لنوال السعداوی. تمّت الدراسة حسب العلامة الأیقونیة التی تعتبر إحدى العلامات السیمیائیة لدى بیرس، تدلّ هذه العلامة على علاقة المحاکاة والتشابه بین الدال والمدلول، کما اعتمد البحث على المنهج الوصفی والتحلیلی و المنهج المقارن الأمریکی فی دراسة لوحة الغلاف ومکوناته الجمّة من عنوان وألوان وأیقونة صورة، توصّل المقال فی نهایة المطاف إلى أنّ اختیار الغلافین لدى الروائیتین الإیرانیة والعربیة لم یکن مفاجأة، وإنّما کان مستهدفاً، وکانت اللوحتان أیقونتین أوحتا بمضامین الروایة. أصبح الغلاف فی هاتین الروایتین مفتاحاً مهماً فی تصویر النص وتأویله، مع أنّه فی الروایتین یحتوی علی الألوان والرسوم المختلفة، لکنّه فی الروایتین یکشف الستار عن موضوع واحد، ألّا وهو الذات الأنثویة المتألمة المکبوتة، فهناک علاقة وطیدة بین مکونات الغلاف فی الروایتین وهواجس المرأة، کما أنّ الغلاف لدی الکاتبتین أصبح آلیة ذات فاعلیةلإبراز مکامن وعی الذات الأنثویة وتضاریس کبتها ومصدر آلامها وأوجاعها النفسیّة والعاطفیة، سعت لوحة الغلاف فی الروایتین إلی التناغم والترابط بین سیطرة مخالب السلطة الأیدیولوجیة والثقافیة فی المجتمع الأبوی، وأصبح أداة ناقدة أمام نوامیس المجتمع الأبوی، هذه القوانین التی سجنت ذات المرأة من کل نواح، ومنعتها من الحرکة والتطور.
صورة المرأة فی شعر "خیری البدیری" کمرآة للأنساق الثقافیة
دوره 17، شماره 1، بهار 1404، صفحه 92-106
https://doi.org/10.22067/jall.2026.95979.1598
موسی عربی، سعد محمد سدران الخفاجی
چکیده یُعَدّ النقدُ الثقافی منهجاً نقدیاً معاصراً یسعى إلى تفکیک الخطاب الأدبی والکشف عن أنساقه الدلالیة العمیقة التی تتشکل داخل سیاقات اجتماعیة وثقافیة متحولة. وتنبع أهمیة هذا المنهج من قدرته على قراءة النص بوصفه ممارسة ثقافیة لا مجرد بناء جمالی، مما یجعل دراسة صورة المرأة مدخلاً أساسیاً لفهم تحولات الوعی الجمعی. وفی ظل محدودیة الدراسات التی تناولت صورة المرأة فی الشعر العراقی المعاصر قراءةً ثقافیةً منهجیة، تبرز ضرورة هذا البحث الذی یسعى إلى سدّ هذا النقص النقدی. ویهدف البحث إلى تحلیل صورة المرأة فی شعر خیری البدیری، من خلال حقلی الأمومة والغرامیة، والکشف عن الأنساق الثقافیة الکامنة فی تمثیلها، وبیان دورها فی تشکیل الدلالة الشعریة وتوجیه أفق التلقی.
یعتمد البحث المنهج الوصفی التحلیلی فی تتبع الظاهر والمضمر فی الخطاب الشعری، بالاستناد إلى مفاهیم النقد الثقافی وأدواته الإجرائیة. وتکشف الدراسة عن حضور مرکزی لصورة المرأة فی شعر البدیری؛ حیث لا تُقدَّم بوصفها کائناً هامشیاً، بل تتحول إلى فضاء رمزی یعکس منظومة القیم والهویة والذاکرة الجمعیة. وتتجلى هذه الصورة فی نموذجین بارزین هما الأم والمعشوقة؛ إذ تمثل الأولى مصدر الحمایة والاستقرار، بینما تجسد الثانیة أفق التوق والبحث الوجدانی. وتبین النتائج أن الشاعر یوظف الصورة النسائیة بوعی فنی وثقافی یجعلها وسیلة للتعبیر عن علاقة الذات بمحیطها الاجتماعی، بما یمنح النص الشعری أبعاداً دلالیة وجمالیة تتجاوز الوصف إلى بناء رؤیة ثقافیة أکثر عمقاً وشمولاً. کما تسهم هذه القراءة فی إعادة تقییم موقع المرأة داخل البنیة الرمزیة للنص، وتبرز أهمیة الشعر بوصفه مجالاً لإنتاج المعنى الثقافی، وتفتح أفقاً بحثیاً یمکن الإفادة منه فی دراسات لاحقة تتناول الشعر العراقی المعاصر من منظور نقدی ثقافی معاصر ومنفتح على مقاربات متعددة نظریة وتأویلیة مختلفة.
میزوژنی نرم در رمان «النظارة السوداء» اثر احسان عبدالقدوس
دوره 16، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 18-36
https://doi.org/10.22067/jallv16.i42407-1441
سحر دهقانی، حسین شمسآبادی، سید مهدی نوری کیذقانی، عباس گنجعلی
چکیده میزوژنی، باور یا نگرشی است که ریشه در تعصبات عمیق اجتماعی، فرهنگی و تاریخی علیه زنان دارد و در طول تاریخ از طریق اشکال مختلف تبعیض، خشونت و انقیاد تداوم یافته است. این نگرش، بهطور گسترده در جوامع مختلف مشاهده شده و اثرات آن تنها محدود به حوزه اجتماعی نیست، بلکه فرهنگ، ادبیات و حتی ساختارهای حقوقی و اقتصادی جوامع را نیز تحت تأثیر قرار داده است. بر این اساس، میزوژنی به عنوان یکی از اشکال تبعیض و نابرابری در جوامع مختلف، نیازمند بررسی و تحلیل دقیق است تا بتوان ابعاد اجتماعی و فرهنگی مرتبط با آن را بهتر شناخت. این مفهوم، بهعنوان یکی از جنبههای اساسی ادبیات، در رمانها و آثار ادبی مختلف نمود پیداکرده است. رمانها، به دلیل توانایی در بازتاب واقعیتهای اجتماعی، میتوانند بستری مناسب برای مطالعه میزوژنی و تأثیر آن بر نگرشها و رفتارها باشند. یکی از آثاری که در این زمینه قابلیت بررسی دارد، رمان «النظارة السوداء» اثر احسان عبدالقدوس است. این رمان در پسزمینه جامعه سنتی مصر روایت میشود و توانسته است تصویری دقیق و عمیق از وضعیت انسانی و نگرش شخصیتها و جامعه نسبت به زنان، یا بهعبارت دیگر نسبت به پدیده میزوژنی، ارائه دهد. بر این اساس، این پژوهش با هدف تحلیل تأثیرات میزوژنی بر فرهنگ، جامعه و روابط انسانی انجام شده و تلاش دارد روند شکلگیری نگرشها و رفتارها را روشن سازد. در این راستا، نویسندگان با بهرهگیری از روش توصیفی-تحلیلی، کوشیدهاند با مطالعه رمان منتخب، جلوههای میزوژنی موجود در آن را شناسایی و بررسی کنند. نتایج این بررسی نشان میدهد که عبدالقدوس با استفاده از مؤلفههای میزوژنی نرم، رفتارهای آسیبرسان به زنان را در رمان خود نمایش میدهد و با خلق تنشهای روانی و اجتماعی، تصویری واقعگرایانه از موقعیت زنان در جامعه مصر ارائه میکند؛ زنانی که تحت سلطه مردان و محدودیتهای فرهنگی و اجتماعی قرار دارند.
بازیابی ایماژ عشق در پرتو انگاره نقاب و سایه (خوانش یونگی از سرودههای عبدالوهاب البیاتی)
دوره 16، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 59-80
https://doi.org/10.22067/jallv16.i42510-1600
فرزانه زارعی
چکیده ایماژعشق از مباحث بنیادین ادبیات و روانشناختی به شماره میآید. بنیاد زندگی و شالوده هستی بر آن استوار است. عشقی که جوهر آفرینش و راز پنهان میان ذرات هستی است. عبدالوهاب البیاتی شاعر برجسته عراقی مفهوم عشق را در شعر خود بهعنوان نیرویی آفریننده و بنیان هستی میبیند؛ ازاینرو عشق در جهان شعری او از سطح احساس فردی فراتر میرود و به تجربهی انسانی اجتماعی و عرفانی بدل میشود؛ زیرا عشق را جوهر رهایی انسان میداند. این پژوهش با رویکردی نقد اسطوره گرا و با تکیهبر روش توصیفی تحلیلی به بررسی نمودهای عشق در سرودههای عبدالوهاب البیاتی با بهرهگیری از مفاهیم روانشناختی نقاب و سایه میپردازد. رهیافت فرجامین این پژوهش حکایت از آن دارد انگاره عشق در جهان شعری بیاتی فرایند تکاملی است که شاعر در بستر آن از پسِ نقابهای اجتماعی و اسطورهای عبور میکند، با سایهی درونی خویش روبهرو میشود و درنهایت بهنوعی تکامل وجودی و رستاخیز و جاودانگی دست مییابد. از این منظر، عشق در آثار بیاتی نهتنها نیرویی عاطفی؛ بلکه مسیری برای کشف خویشتن، پیوند با ناخودآگاه و رسیدن به تکامل وجودی است. عشق در شعر عبدالوهاب البیاتی از بستر تاریخ، تمدن، اسطوره، سیاست و تجربههای سفر و تبعید عبور میکند و به نیرویی سازنده تبدیل میشود.عشق در جهان شعری او نهفقط یک تجربه شخصی و حسی است؛ بلکه قدرتی است که میتواند سبب رستخیز، باززایی و تجدید حیات فرهنگی و تاریخی یک سرزمین از دل رنجها ، ویرانیها و تاریکیها شود .
النسق الثقافی الغربی منظوراً إلیه فی خماسیّة مدن الملح «مقاربة نقدیّة ثقافیّة»
دوره 16، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 34-54
https://doi.org/10.22067/jallv16.i3.2304-1253
علی پورحمدانیان، حجت رسولی، امیر فرهنگ نیا
چکیده یعدّ النقد الثقافی من أهمّ مراحل نضج النقد بتوجیهه الأنظار نحو القضایا والتحدیات الّتی صادفها الإنسان فی بؤرة تطوّرات العهد الحدیث والّتی لایستثنی منها الأدب. نظریّة الأنساق الثقافیّة تبحث عن علاقة الأنساق المضمرة والمتجذّرة فی ثقافة الإنسان والأدب، وهی من أهم فروع النقد الثقافی الّتی وجّه عبد الله الغذّامی الأنظار إلی مکانتها فی الثقافة العربیّة. خماسیة مدن الملح لعبد الرحمن منیف من أهمّ السردیات العربیة التی استطاعت أن تقدّم صورةً عن العلاقة الجدلیّة بین العربی والغربی، حیث تناول هذا العمل الأدبی قضایا ثقافیّة واجتماعیّة مهمّة لا یسهل سبر غورها إلّا من منظار النّقد الثقافی. حاول هذا المقال أن یتناول الأنساق الثقافیة الغربیة المثیرة للجدل فی خماسیّة مدن الملح ومواجهة الأنساق الثقافیة العربیّة لها، کما أنّ الباحثین توقّفوا عند موقف الشخصیات العربیة وأنساقها من الطوابع الثقافیة للآخر، وفقاً للمنهج الوصفی التحلیلی، وارتکازاً على التحلیل النقدی الثقافی والإطار العام لنظریّة الأنساق الثقافیّة لعبد الله الغذامی. تکمن أهمیة دراسة خماسیّة مدن الملح من هذا المنظور فی التقابل العربی والغربی الذی کوّن حبکة الروایة، التقابل والصراع المتجذّر فی الواقع والذی یحکی عن الأزمات والصراعات الجدیّة التی باتت تعانی منها البلدان العربیّة فی مواجهتها مع الآخر. یهدف هذا البحث إلی الکشف عن أهمّ الأنساق الثقافیة الغربیّة الأکثر تفاعلاً وجدلیّة من منظور العربی، وکذلک کیفیة ظهور موقف الشخصیات العربیة وأنساقها بالنسبة إلى الطوابع الثقافیة للآخر. یحکی قسم من نتائج هذا البحث أن النسق التکنولوجی الغربی فی مواجهته النسق الأسطوری المضمر وکذلک النسق الاجتماعی الحداثی الغربی فی لقائه مع النسق البدوی أهم الأنساق الثقافیة الغربیة المثیرة للجدل، إذ فُسّرت الأنساق التکنولوجیّة حسب الأنساق الأسطوریة المضمرة للعربی والّتی کشفت عن مدی دور الأنساق الأسطوریة البارز فی الثقافة العربیة، کما أنّ الأنساق البدویة حاولت تفسیر الأنساق الاجتماعیة الحداثیة للغربی. هذا وإنّ نظرة العربی إلى الآخر الغربی لم تکن نظرة استطلاعیة استکشافیة، بل ظهرت محاولات تفسیر الأنساق الغربیة بواسطة الشخصیات العربیة حرصاً على الأنساق الثقافیة العربیة المضمرة وحفاظاً على سلامتها أمام الآخر.
دلالة الاستهلالات المناخیّة فی دیوان "أزهار وأساطیر" لبدر شاکر السیّاب
دوره 16، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 92-110
https://doi.org/10.22067/jallv16.i3.2406-1428
عبدالعزیز حمادی، ناصر زارع، رسول بلاوی
چکیده تُعَدُّ دراسة الاستهلال الشعری مدخلاً أساسیاً لفهم البنیة الدلالیة والنفسیة للنص الأدبی، لا سیما فی الشعر الحدیث الذی اتخذ من الرمزیة والطقوسیة أداةً لتجسید الرؤى الإبداعیة. تنبع أهمیّة هذا البحث من کونه یُسلِّط الضوء على البُعد الجمالی والوظیفی للاستهلالات المناخیة فی شعر بدر شاکر السیاب، والتی لم تحظَ بدراسة معمقة تربط بین تشکیلها الرمزی والحالة النفسیة للشاعر وانعکاسها على مضمون القصیدة، مما یُسهم فی سد ثغرة بحثیة فی حقل الدراسات النقدیة العربیة المعاصرة. کما تهدف الدراسة إلى تحلیل الدلالات الرمزیة للاستهلالات المناخیة فی دیوان "أزهار وأساطیر"، وکشف العلاقة العضویة بین اختیار المناخ (کالفصول والظواهر الجویة) والحالة النفسیة المتقلبة للسیاب، فضلاً عن دور هذه الاستهلالات فی توجیه المتلقی نحو استیعاب الرؤیة الشعریة للنص. اعتمد البحث المنهج الوصفی-التحلیلی فی تتبُّع الأنماط الاستهلالیة فی الدیوان، وربطها بالسیاق النفسی والموضوعی للقصائد. ومن أبرز النتائج التی توصل إلیها البحث أنّ السیاب وظف المناخ کـ"شیفرة دلالیة" تُحیل إلى مضامین النص بشکل غیر مباشر، حیث اتخذ من الخریف رمزا للیأس والجفاف الروحی، ومن الربیع إیحاءً بالانبعاث والأمل، مما یُؤسس لـ"لغة مناخیة" ذات بعد وجودی. تکشف الاستهلالات عن حوار خفی بین المناخ الخارجی والداخل النفسی للشاعر، مما یجعلها جزءاً عضویاً من بنیة القصیدة لا مجرد مدخل زخرفی. کذلک أعاد السیاب تشکیل الوظیفة التقلیدیة للاستهلال الجاهلی (الوقوف على الأطلال) فی صیغة حدیثة تعتمد الانزیاح الرمزی، مما یقدّم نموذجاً لتطوّر البنیة الاستهلالیة فی الشعر العربی المعاصر. تتمثل أهمیة هذه النتائج فی کشفها عن آلیات توظیف الرمز المناخی کأداةٍ جمالیةٍ وفکریةٍ تُمیِّز شعر السیاب، وتُقدِّم منظوراً جدیداً لقراءة العلاقة بین الشکل والمضمون فی الشعر الحدیث.
بررسی مهارتهای تفکر انتقادی براساس رویکرد یادگیری ویگوتسکی مطالعه موردی داستانهای کودک «تغرید النجار»
دوره 16، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 36-52
https://doi.org/10.22067/jallv16.i2.2406-1426
آزاده قادری، علی اصغر یاری اصطهباناتی
چکیده از آنجایی که رویکردهای یادگیری شناختی، ازجمله یادگیری اجتماعی ویگوتسکی به مهارتهای تفکر انتقادی توجه دارد، کاربست مبانی روشمند این رویکردها برای نهادینهسازی این مهارتها که از ضروریات زندگی انسان معاصر به شمار میآید، اثربخشی بسیار زیادی خواهد داشت. پژوهش پیش رو به بررسی داستانهای کودکانه «تغرید النجار»، – نویسندة معاصر اردنی- میپردازد. این مطالعه با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی و بر مبنای مدل ششگانه مهارتهای انتقادی «فاسیونه» انجام میشود. هدف اصلی این پژوهش تحلیل کنشها، عملکرد و گفتگوهای شخصیتها در اینگونة ادبی است و همچنین بررسی نحوة آموزش این مهارتها با تأکید بر اصل سکوسازی و نقش تسهیلگری بزرگترها و همسالان ماهرتر در منطقة تقریبی رشد کودک میپردازد. نتایج پژوهش بیانگر این مهم است که «تغرید النجار» با کاربست بیان کودکانه در قالب داستان، آن را بسان ابزار میانجی برای رشد تفکر و خصوصاً تقویت تفکر انتقادی برگزیدهاست که در نهایت منجر به کمک در رشد شناختی و اجتماعی مخاطبش میگردد؛ با توجه به ردة سنی مخاطب، آموزش مهارت خودتنظیمی و تفسیر در ردة اول و دوم قرار دارد، که در راستای تقویت شناخت، هویت بخشی، شکلگیری شخصیت، آگاهی بخشی، تولید دانش برای کودک بکار گرفتهشدهاند؛ همچنین مهارت استنباط، تحلیل، ارزشگذاری و توضیح به ترتیب با تکیه بر دو راهبردِ آموزشیِ عاطفی و شناختی مورد توجه نویسنده بودهاند که منجر به ارائة ساحتی تازه از قابلیتهای متون داستانی گردیدهاست و بیانگر آن است که از نگاه «تغرید النجار» زبان و فرهنگ، ابزارهایی برای افزایش رشد ساختارهای ذهنی کودک هستند.
واکاوی عناصر مثلث عشق استرنبرگ در طوقالحمامه ابنحزم اندلسی
دوره 16، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 94-111
https://doi.org/10.22067/jallv16.i2.2408-1449
حسن اسماعیل زاده، عبدالمبین سوری
چکیده بسیارند کسانیکه در باب عشق سخن راندهاند ولی از اولین کسانیکه بدان پرداخته است، ابنحزم، ادیب، فقیه و فیلسوف اندلسی؛ عالم و جامع علوم زمان خویش است؛ او در کتاب طوقالحمامه به صورت بیسابقه و بیمانند بهسان روانشناسی به عشق پرداخته است و کتاب خویش را بر سی باب مشتمل نموده و بر هر بابی اسمی قرار داده و در بیان و بررسی این ابواب قلم نهاده است، در سویی دیگر یکی از اندیشمندان حوزه روانشناسی به نام رابرت استرنبرگ رئیس پیشین انجمن روانشناسان آمریکا، عشق را به سان مثلثی میداند که از سه ضلع «صمیمیت » «میل » و «تعهد » شکل گرفته و رابطه هریک از این اضلاع انواع عشق را شکل میدهند. هرچند با وجود غنای ادبیات عربی در مسأله روانشناسی عشق، هنوز به اندازه شایستهای بدان پرداخته نشده، لذا جا داشت تا بدین موضوع از منظر این نظریه مهم حوزه روانشناسی پرداخته شود. نوشته حاضر تلاش نموده تا به شیوه تحلیلی– توصیفی، این نظریه را که به دیدگاههای ابنحزم بسی نزدیک است، بر کتاب طوقالحمامه تطبیق دهد و بدین وسیله روشن گردد که طوقالحمامه کدامین مؤلفهها را داراست؟ وکدامیک بسامد بیشتری دارند؟ او در این اثر کوشیده به مدد تجربه شخصی خویش انواع عشق را واکاوی نموده، علل و آفتهایش را بررسی نماید. نتایج بدست آمده حاکی از آن است که عناصر «صمیمیت» «میل» و «تعهد» در کتاب به صورت چشمگیری و به طرق مختلف به شکل داستانگونه در لابلای اشعار آمدهاند یا به شیوه نثر نمود یافتهاند. همچنین یافتههای پژوهش حاکی از انطباق این نظریه بر کتاب طوقالحمامه است، از سویی دیگر در خلال پژوهش عیان شد که شیدایی و عشق آرمانی از بیشترین بسامد در این کتاب برخوردارند
صدی المرأة فی شعر أبی العلاء المعری والخاقانی الشروانی "دراسة نقدیة مقارنة"
دوره 16، شماره 1، بهار 1403، صفحه 1-20
https://doi.org/10.22067/jallv16.i1.54775
سید مهدی مسبوق، رسول فتحی مظفری، جواد محمد زاده
چکیده تتناول هذه الدراسة موقف الشاعرین أبی العلاء المعری) 363 – 449 هـ) والخاقانی الشروانی (520 -595 هـ) من المرأة. إن أبا العلاء المعری کان شاعرا کفیف البصر شدید التشاؤم حیث جعله تشاؤمه ساخطا علی الحیاة الدنیا وأبناءها ولاسیما المرأة. أما الخاقانی الشروانی، فهو من الشعراء الفرس، اشتهر بغموض أشعاره وخفاء معانیها کما اشتهر بتشاؤمه، حیث یری بعض الدارسین أنه کان من أکثر الشعراء الفرس تشاؤما بالنسبة إلی المرأة. علی الرغم من تشاؤمهما وموقفهما السلبی من المرأة إلا أنّ کلیهما أولی أهمیة بالغة بها وشغلت المرأة مساحة کبیرة فی قصائدهما. حاولت هذه الدراسة بالمنهج الوصفی التحلیلی وبالاعتماد علی المدرسة الأمریکیة للأدب المقارن تسلیط الضوء علی المؤتلف والمختلف فی موقف الشاعرین من المرأة کالأم والبنت والزوجة والحبیبة؛ واستعرضت الدواعی الخاصة والعامة التی جعلتهما أن یسلکا مسلک التطرف فی العداء علی المرأة. توصلت الدراسة إلی أن موقف الشاعرین من المرأة کالأم لا یتخذ طابعا عدائیا ولا یتمثل فی الحقد والبغضاء علیها؛ لأنها الملاذ الذی وجدا السکینة فی جوارها. أما عن البنت فکلاهما یفرح من موتها، ودفنها وإن اختلفت الدواعی عندهما. ومعانی الغزل تجری عندهما من ضمن أسلوب عام وکان جهد الشاعرین یقتصر علی تردید المعانی القدیمة فی الغزل وذلک لأن صناعة الشعر فی عصرهما لم یقدّر لها أن تستعرض المعانی الجدیدة. أما الخاقانی بالنسبة إلی المعری فقد أکثر من المعانی الغزلیة وأجادها.
المرأة العاملة فی روایات خولة حمدی (روایة أحلام الشباب... یومیّات فتاة مسلمة، أن تبقى، یاسمین العودة أنموذجا)
دوره 16، شماره 1، بهار 1403، صفحه 59-74
https://doi.org/10.22067/jallv16.i1.2401-1369
محمود آبدانان مهدیزاده، حسن دادخواه، نرجس هاشمى
چکیده إنّ المرأة کیان کلّ أمّة وکلّ حضارة ولها قدسیّة مثل الرجل من حیث المکانة والصورة، وإنّها منبت البشریّة ومنشئة أجیالها وللمرأة دور مهم تؤدّیه فی المجتمع، خصوصا إذا تعلّقت قضیّتها بالروایة. فهی بمثابة أیقونة، لا یمکن الاستغناء عنها لاسیّما فی الروایة العربیّة، لأنّ الکاتب یعالج المرأة ظاهریّاً وباطنیّا؛ یصفها من الخارج ویحلّل نوازع شخصیتها من الداخل. للمرأة حضور بارز وحیویّ ومهم فی الروایة العربیّة، وهی محور من المحاور، التی استخدمها الکتّاب والکاتبات فی رسم صورتها للتعبیر عن مختلف أفکارهم وتصوّراتهم، کما أنها تمثل منطلقاً فکریّاً للبوح عن مختلف همومهم وأفکارهم ومعتقداتهم وواقعهم الاجتماعی والاقتصادی، وکذلک القضایا الإنسانیّة المختلفة. لذا کانت قضیّة المرأة من أهمّ القضایا، التی شغلت بال الکاتبة الروائیّة التونسیّة، خولة حمدی، وإنّ الکاتبة قد حاولت ألّا تتجاهلها أیّا کانت الظروف والأجواء المحیطة بأحداث الروایة. فقرّر البحث أن یسلّط الضوء على دراسة الجوانب المختلفة لحیاة المرأة العاملة، وظروف عیشها فی روایات خولة حمدی، التی تمّ اختیارها میداناً للبحث. الهدف من هذا البحث هو استجلاء رؤیة الکاتبة حمدی فیما یخصّ المرأة العاملة بحالاتها المتعدّدة فی روایاتها وعرض صورة واضحة عن مستوى براعة الکاتبة فی ذلک، عبر وصف الشخصیات، وتحلیل الأحداث المتخیّلة، والتعریف عن الوضع الذی تمرّ به المرأة العربیّة العاملة فی المجتمع العربیّ وغیره، وفق المنهج الوصفیّ-التحلیلیّ. وقد توصّلنا، عبر هذه الدراسة، إلى أنّ المرأة الأدیبة ألا وهی الکاتبة الروائیّة حمدی تمکّنت من تحقیق ذاتیّتها الإبداعیّة المؤثّرة فی الفکر والأدب التونسیَّینِ. فجاءت المرأة العاملة فی روایاتها امرأة واثقة بذاتها وعارفة بحقها وبمکانتها، کما تجلّت لنا معاناتها فی الجمع بین مهامها الأسریّة والمهنیّة، وتبیَّن لنا اهتمامها الکبیر بنشاطها المهنی وتفانیها فی عملها، وبهذا تمّ الکشف عن عوالم المرأة العاملة فی روایات خولة حمدی.
