موضوعات = نقد ادبی
نقد ادبی

ظاهرة القرآنیَّة فی الشعر العراقی الحدیث شعر مهدی النَهیریّ أُنموذجاً

دوره 16، شماره 1، بهار 1403، صفحه 75-89

https://doi.org/10.22067/jallv16.i1.2212-1221

عبدالامیر دلی مجباس، احمدرضا حیدریان شهری، یحیى حسن خضیر

چکیده تمثلت أهمیّة "القرآنیَّة" فی أنها تقنیة من التقنیات التی یتوصل بها الشاعر إلى زخرفة نصوصه الإبداعیة وجعلها زاخرة بالتصویر الجمالی والواقعی ونظراً للمکانة الهامّة والمقدّسة التی احتلّها القرآن الکریم فی حیاة البشر عامة والمسلمین خاصة، واندفاع المبدعین عامة والشعراء خاصة للتروی من هذا النص المقدس ولرفد أشعارهم منه، وبسبب الأهمیة الکبیرة لهذا الموضوع والتی تبین التفاعل الکبیر بین  النصّ القرآنیّ والنصّ الشعریّ؛ فقد وقع اختیارنا على هذا الموضوع.کما أنّ هذا البحث یهدف إلى إبراز القیمة الجمالیة والفنیة للقرآنیة "التناص القرآنیّ" فی الشعر العراقی المعاصر من خلال شعر مهدی النَهیریّ أنموذجاً، وکشف أبعادها لدى الشاعر، وقد اتبع الباحث المنهج الوصفی التحلیلی الذی یقوم بتحلیل الظواهر ومقارنتها بشکل أکثر تفصیلاً، من خلال عرض النصوص الشعریة التی تحمل ظاهرا أو باطناً ظاهرة "القرآنیَّة"  أو دلالاتها، وبیان فاعلیة "القرآنیَّة" فی تلک النصوص.وقد توصل البحث إلى عدة نتائج أهمها: إنّ "القرآنیَّة" باتت تمثل ظاهرةً من ظواهر تولید النصّ الإبداعیّ لدى شاعرنا، وجعلت نصّه الشعریّ منفتحاً وذا دلالات وإیحاءات یستطیع المتلقی القارئ وغیر القارئ الإمساک بها، فضلاً عن أنها نمّت الذاکرة الشعریة للشاعر ومخیلته وتقوّیها من خلال التناص مع معانی ومفردات وصور النصّ المقدّس وجعلت نصّه ملتصقاً بالماضی، فهی حبل متین بین الماضی والحاضر، وقد شکّلت "القرآنیَّة"  قیمًا بمحاور تتراوح بین إبقاء بنیة النصّ القرآنیّ والمحافظة على علاقته الداخلیة لفظاً ومعنىً، أو محاولة انتزاعها والتعدیل علیها فی إطارها الأول، والمصاحبات الدلالیة المعنویة فی إقامة أنساق جدیدة من العلاقات ضمن المنجز الشعریّ.

نقد ادبی

خوانش‌پدیدارشناسانه قصیدۀ شجرة القمر از نازک‌الملائکه براساس‌نظریه هوسرل

دوره 15، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 1-19

https://doi.org/10.22067/jallv15.i4.2308-1307

علی پیرانی شال، زهرا ایزدی

چکیده پدیدارشناسی توصیفی با هدف مبارزه با شک‌گرایی و نسبیت‌گرایی با شعار به سوی خود اشیاء و در جهت اثبات فلسفه به عنوان یک علم متقن، توسط ادموند هوسرل پایه‌گذاری شد. هدف از این روش رجوع به نمودها و توصیف بدون ‌پیش داوری آنها بود. این رویکرد با انتقاداتی مواجه شد که هوسرل را برآن داشت تا برای پاسخ به مسئله وجود عالم و واقعیت آن، فلسفه استعلایی را بنا نهد. پدیدارشناسی استعلایی با معرفی مفاهیم پیچیده‌ای چون التفات، فروکاست، نوئما و نوئسیس، اگوی محض، زیست‌جهان و سطوح مختلف زمان از جمله زمان آگاهی مطلق همراه است. آموزه‌هایی کاملاً انتزاعی که به تفسیر و تبیین نیاز دارد. چنانچه خوانش فلسفی بعضی اشعار، امری محال فرض نشود، این عمل، علاوه بر تبیین آموزه‌های دشوار پدیدارشناسی برای مخاطبان، مقدمات آشکارساختن جنبه‌های زیبائی‌شناختی شعر را نیز فراهم می‌سازد. بنابراین پژوهش حاضر پس از بررسی‌ ویژگی‌های شخصیت پسر در قصیده شجرة القمر از نازک الملائکه و توجه به مفهوم انتزاعی درخت ماه از یکسو و انطباق تطور معنایی ابژه ماه در این شعر بر مراحل تغییر نظریه هوسرل از سوی دیگر، این قصیده را برای خوانش فلسفی با رویکرد پدیدارشناسی هوسرلی مناسب تشخیص داده و به واکاوی آن پرداخته است. نتایج نشان می‌دهد که طیف معنایی ابژه ماه برای پسر، مفاهیمی چون پرنده، کودک و سپس بذر را در برداشته‌است. به این ترتیب که اگوی محض(پسربچه) پس از مراحل مختلف فروکاست، نوئمای ماه را به صورت بذری که قابلیت رشد و نمو دارد، تقویم کرده‌است و در نهایت تصویر درخت ماه را پدیدآورده که اشاره بر سطح سوم زمان آگاهی از دیدگاه هوسرل دارد. علاوه بر این، خوانش فلسفی این قصیده، موضوع چرخش پدیدارشناسی استعلایی هوسرل را  نیز در آثار متأخر او تبیین می‌کند.

نقد ادبی

شاخصه‌های رویکرد صورت‌گرایی روسی در عیار الشعر ابن‌طباطبا

دوره 15، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 20-40

https://doi.org/10.22067/jallv15.i4.2210-1203

حجت رسولی، شلیر احمدی

چکیده ابن‌طباطبا، ناقد برجستة ادب عربی قرن چهارم هجری، در اثرش عیار الشعر شیوه‌ای متمایز را در پرداختن به نقد ادب عربی در قیاس با آثار ناقدان هم‌عصر و گذشتگان خود و حتی ناقدان پس از خود پی گرفته است. ابن‌طباطبا به‌طور خاص به شعر به‌عنوان صنعتی هنری پرداخته و ساختار و نظم شعری را محور اصلی بحث خویش قرار داده است، به‌گونه‌ای‌که از لا‌به‌لای گفته‌های وی می‌توان تفاوت ظریف میان گونه‌های متفاوت ادبی همچون نظم و نثر و شعر را استنباط کرد. حال از آنجایی‌که تمرکز ابن‌طباطبا بر صناعت شعری است و، از طرفی، برخی پژوهشگران بر این اعتقادند نقد قدیم عربی نقدی است صورت‌گرا، کوشیده‌ایم با استناد به آراء نقدی ابن‌طباطبا در عیار‌الشعر در چهار‌چوب اصول صورت‌گرایی روسی نشان دهیم چه میزان می‌توان ابن‌طباطبا را مشمول این حکم کلی دانست و وی را ناقدی با رویکرد صورت‌گرایی تلقی کرد. همچنین، چه میزان شواهد موجود در عیار الشعر این فرضیه را، که نقد ادبی عربی قدیم نقدی است صورت‌گرا، تقویت می‌کند. بنابر‌این، در این پژوهش آراء نقدی ابن‌طباطبا با استقراء شواهدی از کتاب عیار الشعر بر‌اساس شاخصه‌های اصلی رویکرد صورت‌گرایی روسی و با روش تحلیل محتوایی به بحث گذاشته شد. نتیجة پژوهش نشان داد ابن‌طباطبا در رأس ناقدانی قرار دارد که رویکردی صورت‌گرایی دارند و آراء نقدی وی این فرضیه را، که نقد قدیم عربی نقدی صورت‌گراست، بیش از پیش تقویت می‌کند.
 

نقد ادبی

فراخوانی شخصیت «میثم تمار» در شعر معاصر عربی (نمونه موردی: شعر حسن آل حطیط العاملی و جاسم الصحیح

دوره 15، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 60-76

https://doi.org/10.22067/jallv15.i4.2305-1265

رسول خمر، سید مهدی نوری کیذقانی، عباس گنجعلی، حسین شمس آبادی

چکیده در ادبیات معاصر شاعران، ادیبان و هنرمندان، در آثار ادبی خود اعم از شعر، داستان، نمایشنامه و غیره به نماد توجه ویژه­ای نشان داده­اند. یکی از جلوه­های نمادگرایی فراخوانی شخصیت‌های مختلف تاریخی، مذهبی، اسطوره‌ای و... در شعر معاصر عربی است. شاعر معاصر –برخلاف مورخان- از دریچۀ داده­های تاریخی و پیوند منطقی میان آن‌ها به تاریخ نمی­نگرد، بلکه از تجربیات خود و با توجه به شرایط کنونی جامعه خود به شخصیت‌های تاریخی ابعادی را می­افزاید و بدین‌وسیله معناها و دلالت­های پویایی را که می­خواهد به ذهن خواننده می­رساند. یکی از شخصیت‌های که در شعر برخی شاعران معاصر حضوری پرمعنا دارد، صحابی پیامبر و یار باوفای امام علی (ع) میثم تمار است. در مقاله حاضر به شیوه توصیفی-تحلیلی چگونگی فراخوانی این شخصیت در شعر دو تن از شاعران معاصر عرب یعنی «جاسم الصحیح» از عربستان و «حسن آل حطیط العاملی» از لبنان مورد واکاوی قرار گرفته است. ازآنجاکه بر روی فراخوانی شخصیت میثم تمار در شعر معاصر عربی تاکنون پژوهشی انجام نگرفته است، بررسی و تحقیق درباره این موضوع، مهم و ضروری می­نماید. یافته­های بحث نشان می­دهد که ویژگی­های شخصیتی میثم چون حق مداری، حق­گویی، صراحت سخن، پایداری در برابر ستمگران و رسواسازی آن‌ها باعث شده دو شاعر مذکور با حس تجربۀ مشترک، شخصیت وی را محور قصاید خود قرار دهند. این دو شاعر با همزادپنداری خود و میثم به فراخوانی او در شعر خود پرداخته­اند و سعی کرده­اند مشکلات و نابسامانی­های سیاسی و فرهنگی جامعه و تجارب، دغدغه­ها و اندیشه­های اصلاحی خویش از ورای شخصیت میثم به خواننده منتقل کنند.

نقد ادبی

تحلیل انتقادی گفتمان مهاجرت در رمان «ساعة بغداد» از شهد الراوی بر پایه نظریه نورمن فرکلاف

دوره 15، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 43-59

https://doi.org/10.22067/jallv15.i3.2306-1283

سمیه نیک فر، اردشیر صدر الدینی، مصطفی یگانی

چکیده تحلیل گفتمان انتقادی، نظریه­ای نظام­مند از نورمن فرکلاف است که برای تحلیل آثاری که در پیوند نزدیک با شرایط اجتماعی و سیاسی جامعه تولید می­شوند کارایی قابل ‌ملاحظه‌ای دارد و برای بررسی نحوه بازگویی آنچه در جامعه می‌گذرد مناسب است. این نظریه در سه سطح توصیف، تفسیر و تبیین به بررسی اثر می­پردازد. در سطح اول یعنی توصیف به بررسی صوری و فرمی اثر از جهت واژگان و تعابیر به کار رفته و در سطح تفسیر به کردار گفتمانی در اثر و میزان تأثیر گفتمان یا گفتمان­های رایج و هژمونی غالب در آن و در سطح تبیین به بازتاب کردار اجتماعی و چگونگی بازتاب مسائل اجتماعی در اثر می­پردازد. «شهد­الروای»، نویسنده جوان و تازه­کار عراقی، دو اثر مهم خود را در دهه دوم قرن بیست و یکم به نگارش درآورده است و اثر نخست او به نام «ساعة بغداد» (ساعت بغداد) تحسین ناقدان و مخاطبان زیادی را برانگیخته است. این مقاله به شیوه روش توصیفی – تحلیلی به بررسی و تحلیل گفتمان انتقادی این رمان برای کشف عاملیت شرایط اجتماعی و گفتمان­های مولَّد جامعه می­پردازد. در واقع هدف این مقاله کشف رابطه میان جنگ و اشغال با تولید و تقویت گفتمان مهاجرت است که برای شهروندان عراقی به ویژه افراد تحصیل­کرده امری اجتناب­ناپذیر است. طبیعی است که کشف گفتمان­ها و عوامل تشکیل دهنده آن در یک اثر، از جهت جامعه­شناسی و ادبی از ضرورت و اهمیت فراوانی برخوردار است. نتیجه تحقیق نشان می­دهد که نویسنده بسیاری از عناصر زبانی و ساختاری اثر را در ذیل تأثیرپذیری از شرایط اجتماعی ناگوار جنگ، محاصره و اشغال به کار برده است و در صدد توجیه و عادی جلوه دادن گفتمان مهاجرت است که گفتمانی برگزیده و زاییده شرایط اجتماعی کارگزاران سیاسی است.

نقد ادبی

خوانش تطبیقی بازتاب هویت در رمان نوجوان عربی و فارسی براساس نظریه اریک اریکسون (مطالعه موردی: فاتن و هستی)

دوره 15، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 60-78

https://doi.org/10.22067/jallv15.i3.2309-1311

الهام خادمی، مرضیه آباد، محمد جواد مهدوی، مهدی کرمانی

چکیده در این پژوهش به بررسی هویت در دو رمان نوجوان عربی و فارسی براساس نظریه رشد روانی‌اجتماعی اریک هامبورگر اریکسون پرداخته شده است. در این نظریه، نوجوانی در مرحله پنجم قرار دارد و چالش اصلی این دوران بحران هویت؛ البته نه به معنای مخاطره‌آمیز آن است. دو رمان بررسی‌شده عبارت‌اند از: «فاتن»، اثر فاطمه شرف‌الدین نویسنده‌ لبنانی و «هستی»، اثر فرهاد حسن‌زاده نویسنده‌ ایرانی. فاتن در فضای جنگ داخلی لبنان (1985) و هستی در اوایل جنگ ایران و عراق (1980) روایت می‌شود و شخصیت‌های اصلی در هر دو، دختران نوجوان هستند. در رمان‌های نوجوان شرف‌الدین به تحلیل و نقد اوضاع اجتماعی‌ لبنان، پرداخته می‌شود و در رمان‌های نوجوان حسن‌زاده رویکرد توانمندسازی و آگاهی‌بخشی به دختران به‌صورت برجسته‌ای نمود دارد. پژوهش‌ها از یک‌سو بر اهمیت مرحله‌ نوجوانی و ضرورت شکل‌گیری هویتِ موفق در این مرحله تأکید دارد و از سوی دیگر، غفلت پژوهشگران ادبی از این دوران را نشان می‌دهد؛ به همین دلیل در پژوهش حاضر، با بهره‌گیری از نظریه‌ اریکسون و با استفاده از روش توصیفی-‌تحلیلی و با رویکرد ادبیات تطبیقی، این دو اثر بررسی شد. نتایج پژوهش نشان می‌دهد، در رمان‌های فاتن و هستی، ویژگی‌های نوجوان براساس نظریه رشد روانی‌اجتماعی اریکسون در سه دسته‌بندی قرار می‌گیرد: 1. بحران هویت؛ 2. هویت‌یابی که خود شامل زیرمجموعه‌های همانندسازی، دریافت حمایت از جامعه، اعتراض نوجوان به نظام ارزشی بزرگ‌سالان و عشق در نوجوانی است؛ 3. تعهد. از بررسی جایگاه هویت و چالش‌های هویتی نوجوانان در رمان‌های فاتن و هستی، نتیجه‌گیری می‌شود که ترغیب جدی مخاطب نوجوان به کسب هویت سالم و موفق از طریق تحصیل، مطالعه و معاشرت با افراد شایسته، هدف اصلی دو رمان است.

نقد ادبی

نظریه گشتالت تجسمی ـ شنیداری در زیبایی‌شناسی ادبی مبتنی بر مبانی هنرهای زیبا (نوع ادبی سنتی نیایش برای نمونه)

دوره 15، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 96-116

https://doi.org/10.22067/jallv15.i3.2401-1365

الهام صالحی نجف آبادی، نصرالله شاملی

چکیده هنر ادبیت یک از اقسام هفت­گانه هنرهای زیباست که دیر زمانی است در بررسی‌های ادبی از خانواده هنری خود غریب افتاده است. زیبایی‌شناسی ادبی تاکنون در بلاغت‌شناسی‌های صرف محدود شده است؛ اما باید اذعان نمود که علم بلاغت با همه جایگاه ویژه‌اش در ادبیات، به دلیل نارسایی‌هایی، توان زیبایی‌شناسی در سطح بافت متن را به‌تنهایی، ندارد. لذا، نظریه گشتالت تجسمی­ ـ شنیداری را به‌عنوان اولین نظریه بنیادی در زیبایی­شناسی ادبی بنا نهادیم و بر مبنای آن، روشی کاربردی با تلفیقی از مبانی هنرهای زیبا و اصول تداعی معانی در روانشناسی و نیز علم بلاغت ابداع نمودیم. این نظریه هنرمدار، می‌تواند نارسایی‌های بلاغی در زیبایی‌شناسی ادبی را تا حدودی مرتفع کند و امکان تحلیل در سطح بافت متن را به ما بدهد و هنر ادبیت را مانند بقیه اقسام هنر با اصطلاحات هنرهای زیبا، نقد هنری نماید. باهدف از کثرت به وحدت رساندن علوم بلاغی، مرزهای میان علوم را شکستیم و نام صدها انواع بلاغی را زیرمجموعه اصول هنری- روان‌شناختی این نظریه قراردادیم. این نظریه، روشی جهان‌شمول را ارائه می‌دهد که در انواع ادبی گوناگون بررسی‌شده و کارکرد دارد. حجم نمونه منتخب برای تشریح این نظریه در این مقاله، 30 نمونه از نوع ادبی نیایش1 است، که با روش تلفیقی- تجربی- توصیفی مبتنی بر این نظریه بررسی شد و نشان داد که این نوع ادبی سنتی نیز، دارای زیبایی‌های هنری چون هنر پرسپکتیو، کنتراست و خطای دید در سطح بافت تجسمی­شنیداری متن است و این نظریه و روش آن، امکان زیبایی­شناختی همه سطوح بیرونی (فرم نوشتاری و شنیداری) و درونی متن (معنا) را، هم­زمان و به‌صورت یک طرح کلی بر اساس مثلث ذهنی گشتالت و کدگذاری، به ما می­دهد.

نقد ادبی

خوانشی روانکاوانه از الصبار بر اساس نظریۀ شخصیت فروید

دوره 15، شماره 2، تابستان 1402، صفحه 56-41

https://doi.org/10.22067/jallv15.i2.2302-1230

اویس محمدی

چکیده الصبار نوشتۀ سحر خلیفه بیانگر ذهنیت ملت استعمار زدۀ فلسطین در دهه­های پایانی قرن بیستم است. این داستان شخصیت­های بسیاری دارد که هرکدام نمایانگر بخشی از این ذهنیت­اند. با تحلیل­ روانکاوانۀ شخصیت­های داستان، می­توان لایه­های پنهان آن را رمزگشایی کرد و ذهنیت جامعۀ فلسطینی، در نیمۀ دوم قرن بیستم را درک نمود. طبق دیدگاه فروید، روان انسان (خودآگاه و ناخودآگاه) از سه بخش شکل‌گرفته است. بخش نخست، نهاد است که دربردارندۀ خواسته­های طبیعی نخستین انسان و غریزۀ لذت و حیات است. رویارویی کودک با واقعیت، سبب شکل­گیری بخشی واقع­بین و منطقی در نهاد می­شود که فروید آن را «من» می­نامد. در ادامه روند رشد انسان، بخشی به نام «فرامن»، از دل «من» جدا می­شود. فرامن، بعد آرمان­گرا و اخلاق­مدار ذهن است که همواره نهاد را به خاطر تمایلات غریزی­اش ناچیز می­شمارد و «من» را به خاطر همراهی گاه­به­گاه­اش با نهاد، سرزنش می­کند. طبق خوانش صورت­گرفته از داستان، شخصیت­های الصبار سه نوع­اند در نظر گرفته­شده­اند و هر کدام نمودی از یکی از بخش­های سه­گانۀ ذهن انگاشته شده­اند؛ عامۀ مردم و کارگران، نمایندۀ نهاد فرض شده­اند؛ آنها آرمان­ها را کنار گذاشته­اند و تنها به نیازهای اولیه و بقا می­اندیشند. عادل –که فردی خردگرا و واقع­بین است و امور کارگران را سامان می­دهد- نمایندۀ «من» فرض شده است. اسامه نیز نمودی از فرامن تلقی شده؛ او همواره عادل را به آرمان­گرایی دعوت می­کند و از او می­خواهد مردم را به مقاومت فرابخواند، ولی عادل، اسامه را به واقع­بینی دعوت می­کند. عادل در طول داستان، نقطۀ مقابل اسامه است و دیدگاه­های او را همواره رد می­کند ولی در پایان، تغییر موضع می­دهد و از جایگاه من، به من متعالی تبدیل می­شود و و نگاهش به واقعیت، آرمان­گرایانه می­شود. به نحوی که شخصیت تکامل­یافتۀ او، هم مصلحت­اندیش است و هم آرمان­گرا و عمل­گرا؛ ذهنیت عادلِ پایان داستان، همانی است که خلیفه، در ناخودآگاهش برای ملت فلسطین می­خواهد و آرزو دارد.

نقد ادبی

"اضطراب اثرپذیری" نزد سرایندگان سده‌های سوم و چهارم هجری بر پایة نظریة "هارولد بلوم" (مطالعۀ موردی: ابوالطیّب متنبّی)

دوره 15، شماره 2، تابستان 1402، صفحه 73-57

https://doi.org/10.22067/jallv15.i2.2305-1267

سیده مینا محمدی سارمی، حسین ایمانیان، عباس اقبالی

چکیده اضطراب اثرپذیری نظریه­ایست دربارة اثرپذیری شاعران که نخستین­بار هارولد بلوم آن را پیش کشیده­است؛ دیدگاهی برپایۀ بینامتنیت که بر دو اصطلاح «پیشین» و «پسین» بنا شده و از پیوند ستیزه­جویانه میان شاعر معاصر با گذشته و ترس از اثرپذیری وی سخن می­گوید. شاعر پسین برای اینکه اثرپذیری­اش را پنهان و خود را شاعری نوآور بشناساند، فرم و درون­مایۀ سخن را دگرگون می­کند. نگرانی یا ترس اثرپذیری، در بسیاری از سروده­ها و گزارش­هایی که وضعیت سرایندگانِ سده­های سوم و چهارم هجری را در ادبیات عربی آینگی می­کند، پدیده­ای آشکاراست. در جستار پیشِ­رو با روشی مقایسه­ای-تحلیلی، نخست تلاش می­شود با نگاه به­سروده­های شعری، گزارش­های تاریخی-ادبی و دیدگاه­های سخن­سنجان آن روزگار، به ذهنیّت سرایندگان دست‌یافته، نگرانی یا دلواپسی آن­ها نسبت به موضوع­هایی چون تقلید و نوآوری آشکار شود، سپس با نگاه به­نظریۀ بلوم، بررسی شود که ابوالطیب متنبّی از چه شیوه­هایی برای دیگرگون­نشان­دادن سخن خود از گذشتگان، بهره برده­است. پژوهش پیشِ­رو نشان می­دهد که برخودبالیدن­های این سرایندگان و کوچک­پنداشتن پیشینیان و هم­روزگارانشان، بیش از آنکه از سرِ رقابت و ستیزه­جویی شخصی باشد، ریشه در انگیزه­های روانی و نگرانی­های ذهنی آن­ها دارد و شیوه­های سخن­سنجی آن روزگار نیز بر این فشار روانی افزوده است؛ از این­رو انجام چنین پژوهشی بایسته می­نماید. برخودبالیدن زیاد سرایندگان به توان هنری خود و کوچک­پنداشتن دیگران، نشان­دهندۀ دلشوره یا نگرانی آن­ها از موضوع اثرپذیری است. متنبّی با بهره­گیری از شگردهایی چون ایجاز، غلوّ یا اغراق در تصویرسازی، برعکس­نمودن مفاهیم تکراری، بهره­گیری‌از استعاره­های دور و تشبیه­های پنهان یا ضمنی به­جای نمونه­های نخ­نماشده توانسته­است فرم­ها و مایه­های تکراری را تازه و خود را شاعری نوآور بشناساند.

نقد ادبی

تحلیل زمان انگاره آرزوی جاودانگی در گفتمان روایی «النوم فی حقل الکرز» با تکیه بر نظریه ژرار ژنت

دوره 15، شماره 2، تابستان 1402، صفحه 106-90

https://doi.org/10.22067/jallv15.i2.2306-1282

راضیه نظری

چکیده زمان گفتمان روایی چندبعدی و مبتنی بر هنجارگریزی است که در اثر آن، تصاویری پراکنده باهدف برجسته‌سازی انگاره داستانی آفریده می‌شود. انگاره، به باور مسلطی اطلاق می‌شود که درنتیجه تکرار یک تصویر حاصل می‌شود. رمان «النوم فی حقل الکرز»، اثر نویسنده عراقی، ازهر جرجیس، نامزد دریافت جایزه بوکر عربی در سال 2020 میلادی، نمونه‌ای از آثار ادبیات تبعید است که مفهوم مانایی هویت فردی در سایه امنیت وطن، بن‌مایه آن را می‌سازد. این مفهوم، ریشه در انگاره «آرزوی جاودانگی» دارد. پژوهش حاضر از نوع کیفی بوده که از رهگذر مطالعه منابع کتابخانه‌ای و با تکیه بر شیوه توصیفی –‌تحلیلی نگاشته شده است. هدف این پژوهش، کشف مبنای شکل‌گیری انگاره روایت «النوم فی حقل الکرز»، تبیین ارتباط میان زمان و ویژگی‌های شخصیتی و تعیین عواطف منبعث از انگاره جاودانگی بر اساس نظریه گفتمان روایی ژرار ژنت در سه محور نظم و ترتیب، دیرش و بسامد است. کاربست این نظریه در اثبات انگاره روایت ضروری است؛ زیرا اثبات‌کننده ظرفیت این چارچوب ساختگرا در برجسته‌سازی ویژگی شخصیت قهرمان و احساسات مرتبط با انگاره روایت است. یافته‌های پژوهش، حاکی از آن است که ساختار روایی توبرتویی و جریان سیال ذهن که نابهنگامی‌های نظم گفتمان روایی را تشکیل می‌دهند، به همراه دیرش که مبتنی بر دیالوگ، تلخیص، حذف و مکث توصیفی است و انواع بسامد اعم از نقل‌های منفرد، مکرر و تکرارشونده در جهت برجسته‌سازی انگاره «آرزوی جاودانگی» به‌کاررفته است. از نتایج بحث می‌توان به تقابل میان زمان حال و گذشته به‌عنوان مبنای انگاره جاودانگی، انزوای قهرمان داستان در زمان و وجود عواطف ترس، امید، سرگشتگی و سرخوردگی اشاره کرد.

نقد ادبی

الأسطورة فی الشعر النسوی الحدیث العربی والغربی، (إدیث سیتویل1946، نازک الملائکة 2007) أنموذجا

دوره 15، شماره 1، بهار 1402، صفحه 16-36

https://doi.org/10.22067/jallv15.i1.2208-1179

آلاء مهدی مزهر البریج، سید حسین سیدی، ضرغام قبانچی

چکیده یعد توظیف الأسطورة من إحدى الأدوات التعبیریة الجمالیة التی اهتدى إلیها شعراء الحداثة، واستعانوا بها فی شعرهم، وقد عظم توظیفها فی الشعر الحدیث حتى غدت من أهم ظواهر الأدب الحدیث والمعاصر، وشکل استعمالها سمة من سمات الأدب الحدیث فما یکاد یکون هناک عمل شعری یخلو من الإشارات الرمزیة والأسطوریة، وفی محاولة البحث حول نمط المرأة الشاعرة فی توظیفها الأسطوری، المتناغم مع الطبیعة، تخرج لنا الأسطورة، ویخلق منها صورة ماورائیة أو عجائبیة، فالأساطیر حاضرة فی أشعارها، واستخدمت العدید منها فی نصوصها الشعریة حتى تحرر من خلالها رسائل نصیة تشیر إلى واقعها الشعری، وکیانها الفلسفی والفکری فی الحیاة. أتاح لنا هذا البحث وعبر المنهج التحلیلی المقارن النظر فی تجلیات الأسطورة فی الشعر النسوی، وسلط الباحثون الضوء على الأدب النسوی وتأثیر الأدب الغربی فی الثقافة العربیة من خلال عقد مقارنة بین أنموذجین من شاعرات الأدب الحدیث، متمثلا بـ(إدیث سیتویل 1887- 1964 / ونازک الملائکة 1923- 2007)، إن ما جعل کتابة هذا البحث کضرورة عند الباحثین هو الغایة من استحضار المضامین الأسطوریة فی قصائد الشاعرات المعاصرات، وحاولنا من خلاله طرح إشکالیة توظیف الأسطورة فی الشعر النسوی الحدیث، واستدعاء الأسطورة بشکل مکثف عند الشاعرتین. تدل النتائج على تأثیر الأدب الغربی فی التطور الشعری عند نازک بدلیل أن الرموز الإغریقیة هی المسیطرة على النص الشعری عندها، کما أن هناک بعض الأساطیر الدینیة تبنتها نازک فی خطابها وفقا للروایات المسیحیة، أما إدیث فکانت تخلق رموزاً وصوراً غیر مألوفة من إبداعات عالمها الخاص، ومن خلال هذه الدراسة التوظیفة للأسطورة بین الأدبین العربی والغربی نجد صورة الأسطورة فی معالم الخیال بین الشاعرتین التی تعبر عن النص اللغوی الفنی الممزوج بالتعابیر الملائمة للواقع وکانت لنا الریادة فی استخدامها من خلال دراستنا للثقافتین، یتبین أن توظیف الأسطورة هو نوع من الرجوع إلى الحیاة البدائیة الأولى

نقد ادبی

بررسی تنهایی و راه‌های درمان آن در اشعار عدنان الصائغ بر اساس نگرش وجودی اروین یالوم

دوره 14، شماره 4، زمستان 1401، صفحه 86-105

https://doi.org/10.22067/jallv14.i4.2210-1198

ندا تصدیقی مؤخر، مرضیه آباد

چکیده امروزه باوجود پیشرفت وسایل نقلیه و نیز راه‌های ارتباطی مثل تلفن و فضای مجازی، انسان معاصر بیش از پیش تنهایی را تجربه می‌کند. روان‌شناسی به‌عنوان یکی از حوزه‌های مهم در ارتباط با انسان و مشکلات روحی وی درصدد تبیین و درمان این احساس تنهایی برآمده و شیوه‌های درمانی متعددی را ارائه کرده است. عده‌ای از روان‌شناسان، ازجمله اروین یالوم (Irvin D. Yalom)، درمان وجودی (Existential therapy) را پیشنهاد می‌کنند. درمان وجودی یک شیوه­درمانی نیست بلکه رویکردی فلسفی است که بر شیوۀ کار و عملکرد مشاور و روان‌درمان گر تأثیر می‌گذارد. عدنان الصائغ به‌عنوان یک شاعر مدرن و چه‌بسا پست‌مدرن در برخی اشعار خود به بیان وضعیت زندگی انسان در دورۀ معاصر پرداخته است؛ غم، آوارگی، جنگ، دوری از وطن و تنهایی بیشترین بسامد را در اشعار وی دارند. بخصوص که خود شاعر طعم غربت را چشیده است. در این جستار، نگارندگان برخی از اشعار عدنان الصائغ را در حوزه­­ی انواع تنهایی و راه‌های درمان آن با رویکرد وجودی اروین یالوم بررسی کرده‌اند؛ ابتدا اشعار را با روش توصیفی-‌تحلیلی شرح داده‌ و سپس به بیان وجوه اشتراک بین رو‌ش‌های درمان اروین یالوم و عدنان الصائغ پرداخته‌اند. مضمون تنهائی در غالب اشعار عدنان مربوط به‌تنهایی وجودی است که نسبت به‌تنهایی درونی و تنهایی بین فردی بسامد بیشتری دارد. به همین ترتیب نیز شیوه‌های درمان تنهایی وجودی در اشعار وی ازجمله پناه بردن به خیال و رؤیا، روی آوردن به عشق و عزلت‌نشینی بیشتر در شعر عدنان نمود پیداکرده است. این‌گونه شعرها هم به خود شاعر درگذر از این تنهایی گریزناپذیر کمک کرده است و هم به مخاطب‌های او سرنخ‌ها و نشانه‌هایی برای مهار این احساس تنهایی ارائه داده است. از این حیث پژوهش حاضر می‌تواند مؤید نقش هنر در حوزه­ی درمان باشد و به پژوهشگران حوزه­ی هنردرمانی کمک کند