موضوعات = مکاتب نقدی
مکاتب نقدی

کاربست نظریه وینه و داربلنه بر ترجمه فارسی رمان "تغریبة القافر" اثر زهران القاسمی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 29 شهریور 1405

https://doi.org/10.22067/jall.2026.98570.1654

سیداحمد موسوی پناه، محمود مسلمی، علی حزابی زاده

چکیده چکیده
تحلیل چگونگی ترجمه رمان، در دو قرن اخیر به شدت مورد توجه قرار گرفته است. نظریه‌‌پردازان ترجمه و نقد ترجمه، روش‌های گوناگونی برای تحلیل ترجمه ارائه داده‌اند؛ که از مهم‌ترین این نظریه‌ها می‌توان به نظریه وینه و داربلنه اشاره کرد. در این پژوهش با توجه به اهمیت نقد ترجمه، ترجمه رمان «تغریبة القافر» مورد تحلیل و ارزیابی قرار گرفت. چنین پژوهش‌هایی می‌تواند زمینه آشنایی مترجمان با الگوها و نظریه‌های ترجمه را فراهم کند تا ترجمه‌های مناسبی ارائه دهند. با تکیه بر روش توصیفی- تحلیلی، ترجمه معصومه فاطمی‌نیا از کتاب «تغریبة القافر» نوشته زهران القاسمی بر اساس نظریه وینه و داربلنه مورد تحلیل و واکاوی قرار گرفت و کیفیت ترجمه این رمان بررسی شد. نتیجه به دست آمده گویای آن بود که مترجم گاهی با استفاده از روش‌هایی مانند ترجمه لفظ به لفظ و قرض‌گیری، ترجمه خود را به زبان مبدأ نزدیک می‌کرد و گاهی با استفاده از دیگر تکنیک‌هایی مانند تعادل و تغییر بیان ترجمه خود را به زبان مقصد نزدیک می‌ساخت. آشنایی کامل مترجم با فرهنگ و زبان متن مبدأ و فرهنگ و زبان متن مقصد باعث ارائه ترجمه مأنوس شده است و نشان می‌دهد که بهره‌گیری آگاهانه از نظریه‌های ترجمه، به‌‌ویژه الگوی وینه و داربلنه، می‌تواند در ارتقای کیفیت ترجمه رمان‌های معاصر عربی به فارسی، کاهش فاصله فرهنگی میان دو جامعه زبانی، افزایش دریافت مخاطب فارسی ‌زبان از ظرایف سبک‌‌شناختی متن اصلی و نیز گسترش مطالعات تطبیقی در حوزه ادبیات داستانی نقشی اساسی و تعیین‌کننده داشته باشد.

کلید واژه‌ها: نقد ترجمه، الگوی وینه و داربلنه، زهران القاسمی، تغریبة القافر.

مکاتب نقدی

تحلیل الخطاب فی قصیدة "القدس عاصمة السماء، القدس عاصمة الجذور" لعز الدین المناصرة على ضوء منهجیة فان دایک

دوره 17، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 1-20

https://doi.org/10.22067/jall.2026.95976.1599

محمود مسلمی، سید محمد رضا خضری

چکیده یُعَدُّ الشعر الفلسطینی أحد أهم الأدوات الثقافیة التی أسهمت فی الحفاظ على الهُویَّة الوطنیة، والتعبیر عن الوعی الجمعی فی مواجهة التحدیات السیاسیة، والاجتماعیة التی مرت بها فلسطین على مر العقود، ومن هذا المنطلق، یتناول هذا البحث تحلیل نص شعری معاصر بعنوان (القدس عاصمة السماء، القدس عاصمة الجذور) للشاعر عز الدین المناصرة، مع الترکیز على الأبعاد الدلالیة، واللغویة التی تعکس مکونات الهُویَّة الفلسطینیة، ومظاهر الصمود الثقافی والسیاسی. ینطلق البحث من فرضیة أساسة مفادها أنَّ النص الشعری لا یقتصر على البعد الجمالی فحسب، بل یتجاوز ذلک لیصبح أداة للتواصل الثقافی والسیاسی، بما یعکس الممارسات الاجتماعیة، والوجدان الجماعی، وهذا النص یسایر ذلک بما یتَّصل بالشعب الفلسطینی. اعتمد البحث على منهج تحلیلی یمزج بین النظریة الأدبیة، والتحلیل النصی، مستنداً إلى أسس تحلیل الخطاب النقدی، وأطر ثیون فان دایک فی دراسة التمثیل اللغوی للهُویَّة والمقاومة فی قصیدة المناصرة، وتتمثل أهمیة هذه الدراسة فی تقدیم رؤیة متکاملة تربط بین البنى النصیة للقصیدة، وسیاقها التاریخی والسیاسی، بشکلٍ یساعد فی فهم الآلیات التی یستخدمها الشاعر لإیصال رسائل الصمود والمقاومة من دون اللجوء إلى صیاغة مباشرة للنتائج، ویتضح من التحلیل أنَّ النص یعتمد على تراکیب لغویة متعددة، ومستویات دلالیة متشابکة، تسهم فی تعزیز صورة القدس، والهُویَّة الفلسطینیة بصفتها رموزاً مرکزیة، کما یبرز دور الشعر فی صیاغة وعی جماعی یعکس القیم الثقافیة والاجتماعیة والسیاسیة للمجتمع الفلسطینی. یهدف البحث إلى تقدیم إطار معرفی یوضح کیفیة إسهام الشعر المقاوم فی الحفاظ على الهویة، وتعزیز التواصل الثقافی، مع إبراز الإستراتیجیات الأدبیة التی تجعل النص الشعری منصة للتعبیر عن الانتماء، والصمود فی مواجهة التحدیات المختلفة.      

مکاتب نقدی

خوانش تحلیلی تکنیک بازگشت زمان در رمان الفهرس سنان أنطوان با تکیه بر نظریۀ زمان روایت ژرار ژنت

دوره 17، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 1-19

https://doi.org/10.22067/jall.2024.87536.1405

ساناز طوقی، امیرحسین رسول نیا، علی نجفی ایوکی

چکیده زمان یکی از ارکان بنیادین هر داستان است و شالودۀ هر روایت، به تصویر کشیدن رویدادها در قالب زنجیرۀ زمان می­باشد؛ اما گاهی اوقات شکستن مرز زمان و درهم­آمیختگی پیوندهای زمانی جای خود را به روایت برخط و تقویمی آن در جریان داستان می­دهد. سنان أنطوان یکی از نویسندگان عرصۀ رمان عربی است که با اتخاذ شیوۀ درهم تنیدن زمان­ها در ساحت رمان و به چالش کشیدن زمان روایت حوادث و رویدادها، هنرمندانه سبک نوینی را در مخل­کردن روایت برخط زمانی پیشه کرده­ که امروزه نزد بسیاری از روایت­شناسان معاصر مولفه­ای درخور توجه است. در پرتو این مسأله، پژوهش حاضر در صدد است تا با روش توصیفی- تحلیلی و با تکیه بر نظریۀ زمان روایی ژرار ژنت -که به باور منتقدان، کامل­ترین تئوری عرصۀ مفهوم زمان روایی است - به تحلیل کاربست شگرد بازگشت زمانی در رمان الفهرس و خوانش عوامل موثر در جابه­جایی زمانی موجود در آن بپردازد. یافته­های تحقیق حاکی از این است که شاخصۀ بازگشت زمانی داخلی، وجه غالب نمودهای زمانی روایت سنان أنطوان است که در سایۀ اغراضی چون حزن و اندوه، ترس و دلهره و احساس لذت، در پس و پیش کردن ناهمگون زمان­­های داستان و درهم شکستن روال خطی زمان موفق عمل کرده و در آنِ واحد توانسته با دخالت­دهی چنین طرح و تفکر آشفته­ای در بیان زمان روایت، مخاطب را در چگونگی دریافت و کشف حلقۀ پیوند آنها با ابهام روبه­رو کند.
 
 

مکاتب نقدی

ارزیابی و سنجش ابعاد هوش عاطفی (EQ) در رمان «رأیتُ فیما یری النائم» اثر نجیب محفوظ و «چشم‌هایش» اثر بزرگ علوی براساس نظریه دانیل گلمن

دوره 16، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 100-120

https://doi.org/10.22067/jallv16.i42505-1542

علی خالقی، حسن خلف، حمید متولی زاده نائینی

چکیده هوش عاطفی که نخستین بار توسط دانیل گلمن مفهوم‌پردازی شد، به توانایی شناخت و مدیریت هیجانات فردی و اجتماعی می‌پردازد. این مفهوم که شامل ابعاد خودآگاهی، خودمدیریتی، خودانگیزشی، آگاهی اجتماعی و مدیریت روابط است، می‌تواند ابزاری کارآمد برای تحلیل لایه‌های روان‌شناختی شخصیت‌ها در آثار ادبی باشد. بر همین اساس، پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی به تطبیق ابعاد هوش عاطفی (EQ) بر پایه نظریه دانیل گلمن در دو رمان برجسته، «چشمهایش» اثر بزرگ علوی و «رأیتُ فیما یری النائم» اثر نجیب محفوظ می‌پردازد. ضرورت این پژوهش از جایگاه ممتاز دو رمان در ادبیات فارسی و عربی و نیز از ظرفیت نظریه هوش عاطفی در ایجاد پیوندی میان روان‌شناسی و نقد ادبی سرچشمه می‌گیرد. ازاین‌رو، اهداف نگارندگان، بررسی تطبیقی ابعاد هوش عاطفی در شخصیت‌های دو اثر و تبیین کارکرد سیاسی-اجتماعی آن در رمان «چشم‌هایش» و کارکرد وجودی-هویتی آن در رمان «رأیتُ فیما یری النائم» است. نتایج تحقیق نشان می‌دهد که بزرگ علوی در رمان خود شخصیت‌هایی را در بستر مبارزات سیاسی خلق می‌کند، در حالی که نجیب محفوظ از طریق روایتی سورئال به کاوش در روان انسان می‌پردازد. همچنین شخصیت‌های رمان «چشمهایش» از مؤلفه‌های هوش عاطفی عمدتاً در راستای پیشبرد اهداف سیاسی و مقاومت بهره می‌برند. در مقابل، در رمان «رأیتُ فیما یری النائم»، هوش عاطفی به شکلی فطری و درونی در شخصیت اصلی برای مواجهه با بحران‌های وجودی و هویتی به کار گرفته می‌شود. با وجود شباهت هر دو نویسنده در استفاده از هوش عاطفی برای عمق بخشیدن به شخصیت‌ها، تفاوت اصلی در هدف نهایی آن‌هاست: علوی بر کنشگری در جهان بیرون (اجتماعی-سیاسی) و محفوظ بر کاوش در جهان درون (فردی-وجودی) تمرکز کرده است. این پژوهش، کارآمدی مدل گلمن را در تحلیل لایه‌های عمیق روان‌شناختی در ادبیات داستانی با بافت‌های فرهنگی و سبکی متفاوت تأیید می‌کند.

مکاتب نقدی

تحلیل عنصر الإحالة من معیار الاتساق النصی فی القصائد الأدونیسیة )هذا هو إسمی، وقصائد أخری(، علی ضوء نظریة هالیدای ورقیة حس ن

دوره 16، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 17-33

https://doi.org/10.22067/jallv16.i3.2311-1330

پرویز احمدزاده هوچ، جعفر امشاسفند، شهلا حیدری

چکیده فی معیار الاتساق وإثبات نسقیة النص وانسجامه، وفی باب معرفة نصیته من اللانص، یعد عنصر الإحالة من أهم العناصر التی یبرز نفسه، لأنّه یدخل من باب الاهتمام بالشرح اللغوی والنحوی، ویقوم بتحلیل النص ومعاییره التناسقیة، حتى یکشف مدى المفاهیم الدلالیة فیه. ولا یقتصر دور الإحالة على ذلک، بل تتمثل مهمتها کذلک فی تفسیر خبایا ذلک النص بواسطة المخططات اللغویة التی یستخدمها کأدوات کاشفة وإثباتیة للنصوص. إذاً الإحالة من أکثر تلک الأدوات المهمة التی بإمکانها تبیین العلاقات المعنویة والمختبئة داخل النص، والتی تثبت بأنَّه نص متناسق وکامل ویمتلک المکانیزمات اللازمة فی تشکیل هذا التناسق. وإنّها تُعد بمثابة الرابط الذی یربط مفردات النص لغویاً ونحویاً فی نص واحد. الإحالة تظهر من خلال الضمائر، وأسماء الإشارة، وأسماء الموصولة والأدوات المقارنة فیه. وبالاعتماد على المنهج الوصفی التحلیلی، اختارت هذه الدراسة قصائد الشاعر أدونیس فی دیوانه المتسم بـ«هذا هو اسمی، وقصائد أخرى»، لتتوصل إلى أهم النتائج التی تشیر إلى أنّ الإحالة الخارجیة فی النص الأدونیسی قد تحتوی على وقائع من العالم المحیط به، کما مثلت فی کثیر من قصائده مقاما تخاطب به شخوص معینة. واعتمدت هذه الإحالات، على ضمائر المتکلم والمخاطب بکثرة، لأنَّها أکثر تأثیرًا فی ترابط النصوص من غیرها، ولأنّها تحیل إلى الشاعر وإلى المخاطَب فی مقام معین، لذلک نستنتج بأنَّها من أقوى أقسام الإحالة المستخدمة فی النص، حیث جعلت فیه تناسقاً ملحوظاً جداً. وکذلک المعاییر النصیة فی الدیوان الشعری المذکور، أتت بنسب متفاوتة بین اللغویة والتداولیة وهی خلقت ذلک الترابط بین أجزاء ومقاطع القصائد وتلاحمها. وفی تحلیل المستوى الترکیبی، تبینت مُرونة اللغة الشعریة عند أدونیس، حیث کانت النسقیة الموجودة بین العلاقات اللغویة فی أشعاره تخرق القواعد المعجمیَّة. وأما عن دراسة الفارق بین عنصر الاستبدال وعنصر الإحالة الذی ذُکر فی الدراسة، فخلصت النتائج إلى أولویة الإحالة على الاستبدال، نظرًا لبروزها الأکبر وتناسقها الأوضح فی هذه القصائد.

مکاتب نقدی

نگاهی جامعه‌شناسانه به مواجهۀ خود و دیگری بر پایۀ نظریۀ هورتون کولی (مطالعۀ موردی: رمان أَقودُک إلی غیری از عائشة أَرناؤوط)

دوره 15، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 41-59

https://doi.org/10.22067/jallv15.i4.2404-1416

امیر فرهنگ دوست، عبدالاحد غیبی، مهین حاجی زاده

چکیده بی‌تردید، خود و دیگری در بستر مدرنیته، دستخوش ایده‌پردازی‌های متفاوت­تری از دوران پیشامدرن قرارگرفته است. در چنین دورانی، از کارسازترین شیوه‌ها برای درک صحیح این پیوند، دریافت صورت‌بندی‌های جدید جامعه‌شناسان از آن می‌باشد. «چارلز هورتون کولی»، جامعه‌شناس آمریکایی، از نظریه‌پردازانی است که این موضوع را با نگاه متمایزی نسبت به ایده­پردازان این حوزه نگریسته است. او با شیوۀ «درون‌نگری همدلانه»­اش، خود را در پیوندی دائمی با جامعه تعریف ‌می‌کند و جز در بافتار جامعه و آیینۀ اذهان دیگران، راهی برای کشف و فهم آن قائل نیست. کولی این پیوستار را در چهار شکل که مشتمل­اند بر «پیوند ارگانیک»، «پنداربودگیِ دیگری»، «خودآیینگی» و «خود-دیگری گروهی»، با مختصاتی ویژه­‌ دسته‌بندی کرده است. این رویکرد جدید به خود و دیگری در پژوهش حاضر به‌‌عنوان مبنایی نظری برای تحلیل رمان «أَقودُک إلی غیری» از عائشة أرناؤوط انتخاب شده تا به محوری­ترین مسئله­اش که از پیشانی‌نوشت آن هویداست، نگاهی علمی بیندازد. نتایج حاصل از این جستار نشان می‌دهد که نویسندۀ سوری-آلبانیایی این رمان، بی­توجه به نگرۀ جامعه‌شناختی کولی و صورت‌های ارائه‌‌شدۀ او در پیوند خود و دیگری نبوده است. او با طرحی که از وجود نامرئی «ساروس»  -عنصر مهم قصه­اش- ریخته، مواجهه با دیگریِ خیالی یا «پنداربودگیِ دیگری» را به شکل پرنمودی تجسم بخشیده است. همچنین از رهگذر ارتباط متمایز و عمیقی که مریم - قهرمان داستانش - با شخصیت­های متنوع داستان می­سازد، جلوۀ پرواضحی از پیوند ارگانیک، خودآیینه­سان و خود-دیگری گروهیِ کولی را تداعی کرده است؛ امری که جزئیات آن در لابه­لای این پژوهش، با ذکر شواهدی از رمان به اشاره درآمده است.

مکاتب نقدی

واکاوی مؤلفه‌های سوررئالیسم در رمان "أبواب المدینة" اثر الیاس خوری

دوره 14، شماره 4، زمستان 1401، صفحه 106-128

https://doi.org/10.22067/jallv14.i4.2212-1218

محمودرضا توکلی محمدی

چکیده سوررئالیسم در اوایل قرن بیستم میلادی و با هدف تغییر نگرش انسان به جهان صنعتی و به نوعی مبارزه با آن شکل گرفت. هدف سوررئالیست‌ها تغییر دنیا بر محور عقاید خود و به نوعی بازگشت به طبیعت اصلی انسان بود؛ هرچند این مکتب ادبی بیشتر با شعر سروکار داشت، ولی به‌تدریج وارد عالم ادبی رمانهای مدرن نیز شد و نظراتی را در زمینه‌ی نوع ادبی رمان و نزدیکی زبان آن به زبان شعری مطرح نمود. الیاس خوری، نویسنده‌ی معاصر لبنانی، در رمان أبواب المدینة، با استفاده از مؤلفه‌های سوررئالیستی، سعی دارد تا تلاش بی‌نتیجه‌ی قهرمان داستان برای رسیدن به شهری مجهول را روایت کند و در نهایت نیز با نابودی شهر، تلاش انسان معاصر در رسیدن به خواسته‌هایش را زیر سؤال می‌برد. پژوهش حاضر بر آن است تا به شیوه‌ی توصیفی تحلیلی به بررسی شاخصه‌های سوررئالیستی این رمان پرداخته و بیان نماید که مؤلفه‌های سوررئالیسم در این رمان کدامند و چه کاربردی در طرح مسائل رمان داشته‌اند؟ بنا نهاده شدن این رمان بر بستری سورئالیستی در کنار عدم نگارش پژوهشی مستقل در مورد این اثر ادبی ازیک‌طرف و لزوم آشنایی با آثار پست‌مدرن در ادب عربی از طرف دیگر، نشان‌دهنده‌ی ضرورت و اهمیت پژوهش حاضر است. نتایج به‌دست‌آمده نشان‌ می‌دهد که رمان أبواب المدینة بر بستری سوررئالیستی بنیان نهاده شده و مؤلفه‌هایی مانند تصاویر سوررئال، عشق، خیال و رؤیا، نگارش خودکار و پیچیدگی و ابهام از مهم‌ترین شاخصه‌هایی است که در رساندن معانی سوررئالیستی به خواننده در این رمان به کار گرفته شده‌اند.