کاریزمای هارون الرشید، سیف الدوله و صاحب بن عباد و شکوفایی علمی و هنریِ دربار

دوره 6، شماره 10، تابستان 1393، صفحه 1-27

https://doi.org/10.22067/jall.v6i10.40960

حسین ایمانیان

چکیده ابو منصور ثعالبی در کتاب یتیمه الدهر سه دربار را تا زمان خود در اسلام، مجمع فاضلان و ادیبان معرفی می کند: دربار هارون الرشید در بغداد، سیف الدوله حمدانی در حلب و صاحب بن عباد در ری. یکی خلیفه است، دیگری امیر و سومی وزیر. شخصیت ویژه ی این سه تن بیش و پیش از هر امری سبب شده تا دربار-هایشان به کانون هایی برای جذب بزرگ ترین هنرمندان ادیب و دانشمند روزگار تبدیل شود و البته این هنرمندان از خوان بخشش آن ها بهره مند گردند. هر یک از این سه تن به ویژه هارون و سیف از دو چهره ی واقعی و افسانه ای برخورداند؛ چهره ی واقعی این ها را بیش تر در نوشته های تاریخی و چهره ی افسانه ای و فرا انسانی و قهرمانانه شان را در داستان های فولکلور اسلامی- عربی می توان دید. آنچه منابع تاریخی، داستان-ها و جُنگ های ادبی از ویژگی ها و رفتار های اخلاقی و سیاسی افراد یاد شده آورده اند، کما بیش همان مواردی است که در جامعه شناسی سیاسی مدرن، برای رهبران کاریزما یا فرهمند ذکر می شود. در جستار پیش رو پس از آوردن گزیده ای فشرده از سرگذشت تاریخی این سه چهره، به بیان مفهوم کاریزما و تبیین مشخصات سلطة کاریزماتیک در حوزة سیاست، پرداخته و در پایان، مهم ترین ویژگی های شخصیتی افراد یاد آمده را که به گمان ما باعث رشد توان کاریزمایی آن ها شده و ادیبان زیادی را به دربار هایشان کشانده است، آورده ایم. توصیف این افراد به داشتن صفات خدا گونه و ما ورای انسانی از سوی شاعران، رعایت دین داری در کنار سیاست دانی، بخشش بیش از اندازه، تسامح مذهبی و فکری، دلاوری در میدان های نبرد و داشتن ذوق ادبی و علمی، مهم ترین ویژگی هایی ست که این هر سه به آن شناسان گشته اند و همین ویژگی ها سبب شده هنرمندان و دانشمندان روزگار، به دربار هایشان گرایش داشته باشند؛ وجود برخی ویژگی های منفی رفتاری و کرداری آن ها نیز سبب شده است شخصیت شان را دو گانه و متناقض بدانیم که البته همین دو گانگی شخصیت نیز خود از عوامل ایجاد قدرت کاریزمایی آن ها شده است.

کارکرد توصیف در رمان حین ترکنا الجسر

دوره 6، شماره 11، تابستان 1393، صفحه 1-28

https://doi.org/10.22067/jall.v6i11.32403

راضیه سادات سادات الحسینی، فرامرز میرزایی

چکیده رمان ظرفیت و پتانسیل آن را دارد تا آرمانهای والای انسانی را به بهترین وجه و با زبان خاص خود به تصویر کشیده و چونان ابزاری در دست نویسنده اش بیانگر دغدغه های او باشد. رمان «حین ترکنا الجسر» عبدالرحمان منیف از جمله رمانهایی است که بعد از شکستهای متوالی اعراب در برابر اسرائیل نگاشته شده و تصویرگر رنجها و آرزوهای یک انسان جویای آزادی و حقیقت است که در این مسیر شکست خورده و دچار سرخوردگی شده است. منیف در «حین ترکنا الجسر» به شیوه ای هنرمندانه از ابزار «توصیف» که مهمترین ابزار هر روایت است بهره گرفته و شخصیت ها،زمانها و مکانها را به گونه ای توصیف کرده که در راستای فضای شکست و نا امیدی حاکم بررمانش قرار گیرند.توصیفات موجود در این رمان به سبب تداخل ماهرانه اش با روایت، توصیفاتی ساده و کوتاه است و این از یک سو باعث صرفه جویی در واژگان شده وبر سرعت داستان می افزاید و از سوی دیگر برای خواننده ملال آور نیست. می توان گفت عنصر توصیف در «حین ترکنا الجسر» هم کارکردی زیبایی شناسیک دارد ،هم کارکردی توضیحی و تفسیری و در عین حال نقش به پیش برندگی وپویا نمایی حوادث را نیزبه خوبی ایفا می کند .

دلالت عاطفی شعر از دیدگاه نظریه بیان در تحلیل تائیه دعبل

دوره 7، شماره 13، تابستان 1394، صفحه 1-28

https://doi.org/10.22067/jall.v7i13.41149

حسام حاج مومن، رضا ناظمیان

چکیده «نظریۀ بیان» یکی از نظریه های زیبایی شناسی است که شرط لازم هنر را بیانگریِ عاطفی میداند. از این دیدگاه، شعر اثری هنری است که تجربۀ عاطفی شاعر را به مخاطب انتقال میدهد تا وی آنرا باز تجربه کند. لذا این نظریه بر سه رکن بنیان دارد: انتقال عاطفه از سوی شاعر، شعر به عنوان وسیلۀ انتقال عاطفه، دریافت عاطفه از سوی مخاطب. چون شعر از عناصر زبانی پدید میآید و عناصر زبانی پیشاپیش در شبکۀ زبان کاربرد دارند، در این نوشتار از دیدگاه تحلیل دلالت زبانی بر قصیدۀ تائیۀ دعبل خزاعی متمرکز میشویم و عنصر عاطفه در دلالتِ این شعر را بررسی میکنیم. این تحلیل بر اساس تحلیل «معنای درون زبانی» و «معنای بیرون زبانی» انجام میشود. بر این اساس، دلالت درون زبانیِ شعر مجرای عاطفه در خود شعر است؛ و دلالت بیرون زبانیِ شعر مجرای جریان عاطفه در انتقال عاطفه از سوی شاعر و همچنین مجرای دریافت عاطفه از سوی مخاطب است. دلالت درون زبانیِ تائیه، در محور شعر، بر مبنای اصل «باهم آییِ همنشینی» تحلیل میشود؛ دلالت بیرون زبانی اش، در محور انتقال عاطفه از سوی شاعر، نظر به بافت سروده شدن تائیه تحلیل میشود؛ و دلالتِ بیرون زبانی اش، در محور دریافت عاطفه از سوی مخاطب، مستند به آراء منتقدان در مقام مخاطب تحلیل میشود.

شخصیت و شخصیت پردازی در داستان های کوتاه مجموعه "العواصف" جبران خلیل جبران

دوره 7، شماره 12، تابستان 1394، صفحه 1-29

https://doi.org/10.22067/jall.v7i12.42965

علی اکبر احمدی چناری

چکیده عنصر شخصیت به‌عنوان اصلی ترین ساختمایه روایی در هر داستان، نقش به سزایی در روند پردازش پیرنگ و شکل گیری رویدادها و حرکت رو به جلو هر متن روایی دارد. کتاب «العواصف» جبران، در بردارنده داستان‌هایی کوتاه است که نویسنده در آن، مؤلفه شخصیت و شیوه‌های پردازش آن را مورد توجه ویژه ای قرار داده است. در پژوهش پیش رو، با هدف مشخص نمودن میزان توانمندی جبران در پرداخت شخصیت های داستانی و با تکیه بر روش توصیفی-تحلیلی، ابتدا تعاریف و تقسیم‌بندی‌های شخصیت به‌عنوان بخش تئوری پژوهش ارائه شده است و در ادامه، داستان های این مجموعه در دو ساحت انواع شخصیت‌ها (ایستا، پویا، جامع و ساده) و شیوه های شخصیت پردازی (توصیف مستقیم و غیر مستقیم: کنش و اکشن، دیالوگ و مونولوگ) مورد واکاوی قرار گرفته است. نتایج جستار پیش رو حکایت از آن دارد که بیشتر شخصیت های این مجموعه از نوع ایستا و ساده اند و در شیوه های شخصیت پردازی، گفتگو و توصیف مستقیم بیشترین بسامد را به خود اختصاص داده است.

ویژگی های شعر عتاب و شکوی در دورة مملوکی (بررسی و تحلیل ساختاری و محتوایی)

دوره 8، شماره 15، تابستان 1395، صفحه 1-29

https://doi.org/10.22067/jall.v8i15.47190

جهانگیر امیری، فاروق نعمتی

چکیده شعر عتاب و شکوی در دورة مملوکی دارای ویژگی های متعددی است. این فنّ شعری به اوضاع سیاسی و اجتماعی این دوره همچون فقر کُشنده و شرایط سخت زندگی مردم می-پردازد و در تلاش است تا سیاست های ظالمانه و رویکرد های اشتباه پادشاهان مملوکی و والیان آنان را در مقابل تودة مردم، به چالش کشیده و مورد نقد اجتماعی قرار دهد. البته گاهی چنین نقدهایی با فکاهه گویی نیز همراه است که از شدّت این انتقادها می‌کاهد. شعر شکوی در عصر مملوکی، منبع مهمی برای آگاهی و اطلاع از واقعیت زندگی سیاسی و اجتماعی این دوره محسوب می شود. بر همین اساس، این مقاله بر آن است تا فن شعری شکوی و عتاب را در این برهة زمانی مورد بررسی قرار دهد. مهم ترین یافته های این پژوهش بیانگر آن است که شعر شکوی در عصر مملوکی، رنگ و بویی سیاسی و اجتماعی به خود گرفته و با اسلوبی همراه با سُخریه و سبکی طنز آمیز، در راستای به تصویر کشیدن رنج و درد مردم است. از همین روی، شعر شکوی در دورة ممالیک دارای جایگاهی بی‌نظیر و ممتاز در درازنای شعر عربی است و پیش از این دوره، این گونه فن شعری کمتر مشاهده شده است. روش تحقیق در این پژوهش، به صورت تحلیلی- توصیفی و با استفاده از نمونه های زیبای شعری در عصر مملوکی است که دارای مضمونی همراه با شکوی و عتاب است.

آشنایی‌زدایی در دیوان شعری عرار (مطالعه موردی؛ پنج قصیده: یاحلوة النظرة، متی، راهب الحانة، قالوا أناب، شباب)

دوره 8، شماره 14، زمستان 1395، صفحه 1-26

https://doi.org/10.22067/jall.v8i14.54359

حسین ابویسانی، لیلا حسینی

چکیده آشنایی‌زدایی، خروج از مألوف و آشناست؛ خروجی که در پی آن در خواننده یا شنونده سخن، شگفتی حاصل شود؛ یعنی شاعر یا ادیب با زدودن تکرار از زبان، سخنی زیبا و تأثیرگذار خلق کند. شگرد شاعر یا ادیب این است که عادت را از زبان می‌زداید و زبانی نو می‌آفریند؛ زبانی که مهم‌ترین هدفش برجسته‌سازی گفتار است و این همان زبان شعر است. آشنایی‌زدایی، در نظرِ صورتگرایانِ روس، هر نوع نوآوری در قلمروِ ساخت و صورت‌ها است و هر پدیدۀ کهنه‌ای را در صورتی نو در آوردن؛ یعنی"هنر سازه" را از نو زنده و فعّال کردن. مثلاً یک تشبیه را که به علّت تکرار، دستمالی شده و نمی‌تواند فعّال باشد، از طریقی فعّال کردن. مصطفی وهبی التل متخلص به عرار، شاعر، ادیب و روشنفکر اردنی است. در شعر وی نشانه‌هایی از عشق، شراب و مستی، هستی و نیستی، زندگی و مرگ، عیاشی و خوشگذرانی را می‌توان دید، یکی از ویژگی‌های برجسته شعر وی آشنایی‌زدایی است که قاعده افزایی، هنجارشکنی در قافیه، تصاویر زیبا و ترکیب‌های نوین، انسجام و هماهنگی در شعر، از شیوه‌های آن است. در این پژوهش سعی بر آن است تا بر اساس نظریه‌های صورتگرایان و با ارائه مقدمه‌ای کوتاه در نقد صورتگرایی و اصول آن، شیوه‌های آشنایی‌زدایی در پنج قصیدۀ منتخب از دیوان عرار با روش تحلیلی - توصیفی مورد بررسی قرار گیرد و به این سؤال پاسخ دهد که: کدام‌یک از شیوه‌های آشنایی‌زدایی در این پنج قصیده متداول بوده است و هدف وی از این رویکرد ادبی چه بوده است؟ و ازجمله نتایج این جستار، آشنایی‌زدایی است که آن را در قالب قاعده افزایی، توازن آوایی، هنجارشکنی در قافیه، تجدید و نوآوری در برخی اوزان عروضی خلیلی می‌توان به شمار آورد.

نشانه‌شناسی عنوان قصیده (حفرٌ علی یاقوت العرش) سروده محمد‌علی شمس‌الدین

دوره 9، شماره 16، زمستان 1396، صفحه 1-26

https://doi.org/10.22067/jall.v8i16.62327

محمد علی آذرشب، ابوالحسن امین مقدسی، شهریار نیازی، موسی بیات

چکیده نشانه‌شناسی دانشی است که از روش‌های آن برای نقد و تحلیل متون استفاده می‌شود و نقش مهمی در درک و شناخت معانی و لایه‌های پنهان متن دارد. عنوان آستانه و درگاه ورود به دنیای متن است که هر خواننده به‌ناچار باید از آن عبور کند و به همین جهت عنوان می‌تواند نقش مهمی در انگیزش خواننده به‌سوی متن داشته باشد. برخی از شاعران معاصر وسواس و دقت بسیاری در گزینش عناوین شعری خود به خرج می‌دهند و آن‌ها را آگاهانه برمی‌گزینند که ازجمله آنان می‌توان محمدعلی شمس‌الدین را نام برد. بنابراین نشانه‌شناسی عنوان می‌تواند ما را در درک و شناختی نو از شعر کمک کرده و تحلیل عمیق‌تری از آن ارائه دهد. این پژوهش در پی آن است تا قصیده‌ (حفرٌ علی یاقوت العرش) سروده محمدعلی شمس الدین، شاعر معاصر لبنان و از شاعران مقاومت جنوب را مورد تحلیل نشانه‌شناسی عنوان با تکیه بر کاردکرد بینامتنی قرار دهد و ارتباط عنوان با متن اصلی، کارکردهای عنوان در متن و سازوکارهای تولید معانی‌ را در متن قصیده واکاوی کند. از مهم‌ترین یافته‌های این پژوهش عبارتند از: عنوان به مثابه متنی موازی با متن اصلی قرار گرفته و شاعر در تمام متن اصلی در پی آن است تا از رهگذر کنش‌های موجود در متن به جایگاه وصف‌شده در عنوان دست یابد که این خود مهم‌ترین پیوند میان عنوان و متن اصلی به شمار می‌رود. افزون بر این، عنوان در متن، کارکردهایی چون کارکرد بینامتنی، توصیفی، انگیزشی، صرفی و نحوی دارد و مهم‌ترین آن‌ها همان کارکرد بینامتنی قرآنی است که شاعر با کمک آن معانی مورد نظر خود را تولید کرده است. روابط همنشینی و جانشینی، کارکردهای عنوان، منظومه‌های واژگانی و تضادهای موجود در متن از مهم‌ترین ابزارهای تولید معانی در دست شاعر بوده‌اند.

اثرپذیری آدونیس از «المواقف» نفّری در دیدگاه‌های شاعرانه

دوره 10، شماره 19، پاییز 1397، صفحه 1-33

https://doi.org/10.22067/jall.v10i19.36339

آرزو ابراهیمی دینانی، احمد رضی

چکیده آدونیس علاوه بر اینکه شاعری پرمایه و تحول‌آفرین است، منتقد و اندیشمندی است که دیدگاه‌های او درباره شعر و شاعری همواره در نقد ادبی مورد توجه قرار گرفته است. بازتاب این نظریات شاعرانه را می‌توان در اشعار او نیز بازیافت. اثرپذیری آدونیس از متون عرفانی و صوفیانه از موضوعات مهمی است که اندیشه وی را با مکتب سوررئالیسم در دوره معاصر نیز پیوند می‌زند؛ امّا تأثیر کتاب "المواقف" تألیف محمدبن عبدالجبار نفّری بر اندیشه و نظرگاه انتقادی آدونیس در شعر، رویکرد شعری او را تا حد زیادی به نگرش‌های عرفانی نفّری نزدیک می‌کند؛ چراکه محتوای این اثر عرفانی با نگرش شاعرانه او در هم می­آمیزد. این مقاله بر آن است تا با روش توصیفی- تحلیلی تأثیر المواقف را بر دیدگاه شاعرانه آدونیس نشان دهد. این اثرپذیری نشانه ­های مختلفی دارد؛ ازجمله تأسیس مجله‌ای به نام "المواقف" توسط آدونیس، استناد به عبارات متن "المواقف" در آثار و اقتباس تعابیر آن کتاب در اشعارش. این تحقیق با هدف آشکار ساختن ریشه­ برخی اندیشه­ ها و آرای آدونیس در کتاب المواقف نشان می­دهد که بیش از همه سه عامل زبان، مضمون و روش، اندیشه ­های آن دو را به هم پیوند می­زند: آدونیس تحت نفوذ نحوه نگرش نفّری نسبت به زبان، زبان منحصربه‌فرد خویش را می‌آفریند. در مضمون نیز، دیدگاه‌های او با در بر گرفتن عمده‌ترین درون‌مایه‌های عرفانی، یعنی وحدت‌گرایی، پویایی و معرفت با سرمنشأ عرفانی کتاب "المواقف" گره می‌خورد و عامل سوم، روش سنت‌شکنی است که از یک سو تحت تأثیر قوی "المواقف" و از سوی دیگر زیر سیطره نگاه سنت‌شکنانه مکاتب غربی، شعر را خرق پیوسته عادات زبانی و محتوایی تعریف می‌کند.

تحلیل و مقایسه سبک شخصیت پردازی رمان های عصفور من الشرق والشحاذ( بر اساس نظریه آماری بوزیمان)

دوره 10، شماره 18، زمستان 1397، صفحه 1-36

https://doi.org/10.22067/jall.v10i18.39567

مجتبی بهروزی، علی اصغر حبیبی

چکیده هدف این جستار مقایسة سبک شخصیت پردازی رمانهای "عصفور من الشرق" و"الشحاذ" بر اساس اسلوب آماری است. اسلوب آماری روشی است، که بوزیمان برای شناسایی و مقایسه اسلوبها پایه ریزی نموده است. وی در نظریه خود فرض را بر وجود متغییرهای صرفی می گذارد، که با خطوطی دلالت گر کاهش و یا افزایش می یابند. فرضیه بوزیمان سعی دارد که با کمک آمار از ریشه های وجودی حدس وداوری های سلیقه ای در شناسایی اسلوب بریده و ویژگی های اسلوبی را شناسایی کند تا معقولیت تحلیل در پی داشته باشد. هدف از پژوهش، تحلیل متغیر های آماری دو اثر مذکور است، که بتوان به کمک آن نشانه های نمونه وار تفاوت سبک نویسندگان دو اثر را درفضای علمی یا ادبی تر بودن اثرشان بیان نمود، همچنین تلاش دارد تا در سایه اسلوب آماری میزان پویایی، عاطفی، انفعالی، عقلانی و...دو رمان را مشخص نماید. نتایج پزوهش نشان از آن دارد که اسلوب شخصیت پردازی دو نویسنده کاملا متفاوت است و هرگاه نویسندگان در اسلوب خویش از پویایی وعاطفه وگفتگو بهره جسته اند ارزش (ن ف ص ) آنان فزونی و زمانی که از آنها فاصله گرفته اند، کاهش یافته است.

روانشناسی تطبیقی رنگ‌ها در «سقط الزند» معرّی و دیوان رودکی برپایه نظریه ماکس لوشر

دوره 11، شماره 1، بهار 1398، صفحه 1-24

https://doi.org/10.22067/jall.v11i2.45820

عبدالباسط عرب یوسف آبادی، فائزه عرب یوسف آبادی، سید باقر حسینی

چکیده ابوالعلاء معری، شاعر نابینای عرب­ و رودکی، شاعر نابینای فارسی­زبان، در تصاویر شعری خود استفادة قابل ملاحظه‌ای از رنگ دارند. از آن‌جا که شعر آیینة تمام‌نمای روحیات روانی شاعر است؛ تحقیق در رنگ‌های به‌کار رفته در آن نیز می‌تواند از اهمیت بالایی برخوردار باشد و به عنوان ابزاری مهم در شناسایی هنجارها، واکنش‌ها و رفتارهای شاعر قلمداد گردد. جستار پیش‌رو با هدف روان‌شناسی شخصیت معری و رودکی بر اساس آزمایش رنگ ماکس لوشر، و با فرض این‌که خصوصیات رفتاری این دو شاعر نابینا قرابت‌هایی بسیار زیادی با هم دارند، در تلاش است تا با روش توصیفی-تحلیلی رنگ‌های «سقط الزند» معری و دیوان رودکی را بررسی و تحلیل کند. بررسی‌ها نشان می‌دهد که از میان چهار گروهِ رنگِ نظریة لوشر، گروه اول و دومِ رنگ­های اشعار هر دو شاعر دقیقاً مانند هم است. بر این اساس، معری و رودکی هر دو افرادی هستند که از تحریکات شدید که منجر به جدایی آن­ها از جامعه می‌گردد، رنج می‌برند و امیدوارند که بتوانند بر بسیاری از محدودیت‌های خود فائق آیند. با این تفاوت که ابوالعلاء علی‌رغم تمایلات درونی به ایجاد روابط صمیمی، روابط عاطفی خود را شدیداً کنترل می‌‌کند و فقط افرادی را به حیطة شخصی خود نزدیک می‌کند که نگرشی مشابه او دارند و همانند او می‌اندیشند؛ ولی رودکی تمایل به ایجاد روابط اجتماعی و مهرورزانة خویش را به­راحتی آشکار می­نماید و از این­که به نیاز او برای عشق­ورزی و درک محبت متقابل، پاسخی­داده نمی­شود، احساس ناشکیبایی می­کند.

روایت شناسی داستان کوتاه «ید فی القبر» غسان کنفانی بر اساس نظریة ژرار ژنت

دوره 11، شماره 2، آذر 1398، صفحه 1-17

https://doi.org/10.22067/jall.v11i2.55521

سمانه نوروزی، یحیی معروف

چکیده      روایت یکی از مهمترین فنون ادبی و عنصری اساسی در نظریة ادبی است که تحلیل آن بر اساس نظریه­های جدید، ما را در راه درک متون ادبی یاری می­رساند. نظریه پردازان بسیاری ساختار روایت را مورد بررسی قرار داده­اند. ژرار ژنت فرانسوی، از برجسته­ترین نظریه پردازان ساختارگرا است که نظریة او از کامل­ترین و مؤثرترین نظریه­های روایت شناسی به شمار می­آید.
هدف نگارندگان این است که با رویکردی تحلیلی-توصیفی مبتنی بر نقد روایت شناختی، مؤلفه­های زمان، وجه یا حال و هوا و لحن نظریة ژنت را در داستان کوتاه «یدٌ فی القبر» از مجموعة «القمیص المسروق» اثر غسان کنفانی را مورد واکاوی قرار دهند و توان داستان پردازی این نویسنده و همچنین میزان نظام مند بودن اثر داستانی او را بسنجند. این بررسی نشان می­دهد که نظریة ژنت الگویی فراگیر و کاربردی برای بررسی روایت است و از سوی دیگر استعداد کنفانی را در به کارگیری عناصر داستانی و شگردهایی مناسب با درون مایه این داستان و ارائة اثری منسجم، جذاب و پرهیجان هویدا می­سازد. استفاده ازتکنیک­های زمانی، راوی اول شخص، بهره‌گیری از شیوة گفتگو، وصف پردازی­های زیبا و... این ادعا را اثبات می­کند.

خوانش دیدگاه زبانشناختی ابن خلدون بر بنیاد انگاره ی سوسور

دوره 12، شماره 1، تابستان 1399، صفحه 1-16

https://doi.org/10.22067/jall.v12.i1.2103.1029

بهار صدیقی، سید محمد باقر حسینی

چکیده ممکن است در آغاز این سؤال مطرح شود که چه رابطه و پیوندی میان فردیناند دو سوسور، زبان‌شناس سوئیسی قرن بیستم و ابن خلدون، انگاره ساز و نظریه‏پرداز تونسی تبار قرن هشتم و نهم هجری می‏تواند وجود داشته باشد که سبب گشته در این نوشتار، اندیشه‌ی مقایسه‌ی دیدگاه‏های این دو درباره‌ی زبان به ذهن نویسنده متبادر گردد؟
زبان به‌عنوان یک‌نهاد اجتماعی یا به عبارت بهتر، «دانش زبانی جمعی» و بحث درباره‌ی آن به عنوان یک نظام با دو عنصر متمایز زبان و گفتار، همچنین دو رهیافت در زمانی (تاریخی) (diachronic approach)و هم‌زمانی (ایستا) (synchronic approach) در زبان، برای نخستین بار در دوره‌ی معاصر توسّط زبان‌شناس سوئیسی: لوئی فردیناند دو سوسور مطرح گردید و به عنوان انگاره‌ای بی‌بدیل مورد توجّه قرار گرفت؛ ولی حقیقت آن است که جلوه‌هایی از این انگاره پیش‌تر در نظریه‌ی زبانی ابن خلدون، انگاره ساز برجسته‌ی مسلمان –که در حوزه‌ی جامعه‌شناسی و فلسفه‌ی اجتماع نیز پیش از دورکهایم «انگاره‌ی همبستگی مکانیک و ارگانیک» را درباره‌ی جوامع مختلف مطرح نمود- با شاکله‌ای تقریباً مشابه ارائه‌شده است.
مقاله‌ی حاضر در پی آن است تا در آغاز،پس از معرفی کوتاه انگاره‌ی سوسور برخی ایده‌های برجسته‌ی موجود در آن را به شکل کوتاه مطرح نماید و سپس آن‌ها را بر اساس سخنان ابن خلدون در این باره مورد ارزیابی قرار دهد.
دریافت فرجامین جستار حاضر، حکایت از آن دارد که ابن خلدون نیز مانند دوسوسور، زبان را از یک‌سو به عنوان یک نظام و کلّ منسجم و هماهنگ و به‌ویژه در زمره‌ی نظام‏های نشانه بنیاد موردبررسی قرار داده است و به تمایز میان زبان و گفتار اشاره‌کرده است و از سوی دیگر با اشاره به ماهیت دگرگونی پذیر زبان، آن را به عنوان موجودی در حال تغییر مطرح ساخته است و رهیافت‏های درزمانی و هم‌زمانی آن را موردمطالعه و بررسی قرار داده است.

نگاهی به سبک فردی «علی فوده» در سروده «بلال حبشی» با تکیه بر سطح زبانی آن

دوره 12، شماره 2، اسفند 1399، صفحه 1-20

https://doi.org/10.22067/jallv12.i2.56241

فاطمه جمشیدی، وصال میمندی، فاطمه قادری، رضا افخمی عقدا

چکیده سبک ادبی میدانی برای بازتاب خصوصیّات فردی ادیب مانند ذوق و سلیقه، خلقیّات و عقاید شخصی او به شمار می­رود. یکی از رویکردهای سبک‌شناسی ادبی با نام سبک‌شناسی فردی شناخته می­شود که با در نظر گرفتن رابطة میان متن و بازخورد آن در میان مخاطبان، به بررسی دلایل و انگیزه­های روانی، اجتماعی و تاریخی موثّر در گزینش و بیان ساختارهای زبانی آن متن می­پردازد. در این پژوهش که از نوع کیفی است و با رهیافت توصیفی تحلیلی و استفاده از منابع کتابخانه­ای صورت گرفته، با تکیه‌بر مؤلّفه­های زبانی مؤثّر در تعیین سبک فردی، قصیده «بلال حبشی» سروده «علی فوده» شاعر معاصر فلسطینی مورد واکاوی قرار گرفت. آنچه بر ضرورت انجام این پژوهش تأکید می­کند، بررسی نقش عوامل درونی و بیرونی زندگی شاعر در تعیین سبک ادبی او و نیز بازتاب آن­ها در ساختارهای زبانی وی است. هدف نگارندگان نیز ارائة پژوهشی در این راستا است تا راه را برای دیگر پویندگان رویکرد سبک­شناسی فردی هموار سازد. نتایج به‌دست‌آمده حاکی از آن است که شاعر در این قصیده خود را در قالب شخصیت رنجدیده «بلال حبشی» معرّفی کرده است  و با استفاده فراوان از حروف مهموس، گزینش قافیه­های مختوم به حروف کشیده و مردوف که به فراخور حالات درونی وی است، موسیقی سنگینی را بر قصیده حاکم نموده است . همچنین با به‌کارگیری چشمگیر افعال مضارع که نشانگر اهداف انقلابی و اصلاح­گرایانه وی هستند و در آخر با ذکر و تقدیم واژگان ایدئولوژیک و قرار دادن تعابیر متناسب با مفهوم اندوه، ناکامی و مقاومت در محور همنشینی، سبک فردی خود را در این سروده برجسته ساخته است . به‌طور کلّی باید گفت سبک فردی «علی فوده» در این سروده سبکی غیرصریح و محافظه­کارانه است.

جمالیة الخطاب الساخر وأسالیبه فی مجموعة "صورة شاکیرا" للقاصّ الفلسطینی المعاصر محمود شقیر

دوره 13، شماره 1، بهار 1400، صفحه 1-18

https://doi.org/10.22067/jallv13.i1.78604

محمدجواد پورعابد، احمد عادل ساکی

چکیده لاتختصّ السخریّة بالشعر وحده بل انتشر توظیفها فی کافّة الأنساق الأدبیّة، لاسیّما القصة والروایة، حیث نجد فی الأقطار العربیة قصصیین وروائیین قد تفنّنوا فی هذا الأسلوب وأبدعوا فیه، فعالجوا معاناة شعبهم وصوّروها تصویراً فتوغرافیّاً. یُعدّ محمود شقیر من أبرز الکتّاب والقاصّین الفلسطینیین المعاصرین الذین کتبوا القصة السّاخرة، إذ استخدم فی أعماله القصصیّة الأسلوب السّاخر، مسلّطاً الأضواء على المعطیات السیاسیّة والاجتماعیّة فی فلسطین. لقد وظّف شقیر فی مجموعة "صورة شاکیرا" القصصیّة أسلوباً شعریاً سهلاً ممتنعاً بالإضافة إلى السّرد التصویری، والحبکة المتقنة المفتوحة، واستدعاء الشّخصیّات العالمیّة المعروفة منها الأمریکیّة ما أدّى إلى اتّسامها بوسمة الإبداع الفنّی، حیث نجح فی ترسیخ مضامین تلک القصص السّاخرة فی ذهن المتلقّی.
تظهر ضرورة البحث فی نمو التوجّه إلى القضیّة الفلسطینیة، حیث ساهمت فی إنتاج  نسبة کبیرة من أدب المقاومة بأنساقه المختلفة منها الخطاب الساخر، لهذا توجّه الباحثان إلى دراسة قصصه وذلک لأنّها انطوت على رؤى وآراء وأسالیب جدیدة  ومتنوّعة  تجدر بالدراسة و التحلیل وعلیه درس الباحثان مجموعة "صورة شاکیرا" القصصیة دراسة أسلوبیّة بالمنهج الوصفی- التحلیلی بغیة الکشف عن مستویات الأسلوب الساخر وقیمته الفنّیة فی تلک المجموعة الأدبیة وفهم الأسالیب المستخدمة فی بنیتها القصصیّة. أما أهمّ ما تناوله البحث فهو رصد السخریّة لغة واصطلاحاً ثمّ البحث عن وجوه مختلفة لأسالیب السخریّة فی عناصرها السّردیة. تشیر نتائج البحث إلى أنّ الکاتب استخدم أسالیب سخریّة متنوعّة قلَّ من تطرّق إلیها من قبل مثل توظیف اللّهجة العامیّة، التلاعب بالحروف، والتّضخیم أو الصّورة الکاریکاتیریّة، والمفارقة الدرامیّة. کما أنَّ الکاتب اعتمد علی  المفارقة الصّارخة، التی یتکوّن قوامها من الواقع المؤلم وتهدف إلی الفضح والتعریّة وتسعی إلی تقویم الخلل. وجّه محمود شقیر حربته السّاخرة نحو المسؤولین باعتبارهم سبب تخلفه کما وجّهها نحو الاحتلال البغیض والتقالید البالیة ذلک أنّ الأخیرین وجهان لعملة واحدة.

بررسی استدلال تحدی در چاچوب نظریه استدلال‌ورزی

دوره 13، شماره 2، تابستان 1400، صفحه 1-21

https://doi.org/10.22067/jallv13.i2.82099

شادی دوگانی، اعظم استاجی، سید حسین سیدی

چکیده هدف از انجام این پژوهش مطالعه و تحقیق بروی استدلال‌های به‌کاررفته در آیات تحدی بر اساس چارچوب معرفی‌شده داگلاس والتون(2008) است. در این پژوهش استدلال‌های آیات تحدی را با استدلال‌های پیشنهادی والتون(2008) مقایسه، و سپس به بررسی نتایج حاصل از آن پرداخته‌ایم. والتون در حوزه فلسفه به بررسی انواع استدلال‌های مورد استفاده در بافت‌ها‌ی مختلف پرداخته است و شاکله‌هایی برای هرکدام از این استدلال‌ها طرح‌ریزی کرده است. قصد ما بررسی استدلال در بافت قرآنی و به‌ویژه استدلال مستتر در آیات تحدی است.ازآنجایی‌که به باور مسلمانان بهترین استدلال برای انسان‌ها از جانب خداوند مطرح می‌شود بررسی استدلال‌های قرآن و به‌طور خاص آیات تحدی به‌عنوان یکی از راه‌های اقناع منطقی انسان و مقایسه با انواعی که توسط انسان‌ها مطرح می‌شود ضروری به نظر می‌رسد. نتایج این بررسی می‌تواند بیانگر نوعی نگاه روان‌شناختی از روحیات و منطق انسان باشد که علم خداوند به آن احاطه دارد و به انسان‌شناسی عمیق‌تر و صحیح‌تر بیانجامد.می‌دانیم که خداوند در قرآن در پنج آیه به همانند طلبی سخنی مانند قرآن پرداخته است و از مشرکان خواسته است که اگر ادعا دارید که این قرآن سخن بشری (و گفته‌ی شخص پیامبر) است پس مانند آن را بیاورید. به این‌گونه آیات تحدی گفته می‌شود. به نظر می‌رسد این نوع استدلال نوعی منحصربه‌فرد از انواع استدلال‌ها باشد که با توجه به معنای اصطلاحی آن در چارچوب والتون جای نداشته باشد. در این پژوهش پس از بررسی آیات مربوط به تحدی و مقایسه آن‌ها با هرکدام از طرحواره‌های والتون به این نتیجه رسیدیم که استدلال به‌کاررفته در تحدی با هیچ‌یک از شصت مورد طرحواره‌ی استدلال معرفی شده توسط والتون مطابقت نداشته است و بنابراین آن را به‌عنوان استدلالی با طرحواره‌ی جدید به این مدل معرفی کردیم.
 

واکاوی جنبه‌هایی از شخصیّت اخلاقی دعبل برپایه اشعارش (شجاعت، بدزبانی)

دوره 13، شماره 4، زمستان 1400، صفحه 1-20

https://doi.org/10.22067/jallv13.i4.81277

سید عباس حسینی، مرضیه آباد، امیر مقدم متقی

چکیده اگر شاعر یا ادیبی درآفرینش اثر هنری، رسالتی را جستجو کند، مهم‌ترین رسالتی که بیش از هر چیز باید مورد توجه قرارگیرد، اخلاق است. با توجه به رویکرد اعتقادی و سیاسیِ خاصّی که دعبل دارد، همواره و در طول تاریخ، شخصیّت و شعر شاعر محل تاخت و تاز گروه‌های موافق و مخالف واقع شده است. گروهی بیشتر از روی غرض ورزی تمام محاسن اخلاقی او را نادیده گرفته و شخصیّتی سراسرگناه آلود از او ترسیم نموده‌اند. در طرف مقابل گروهی که به اصطلاح در اردوگاه موافقان صف‌آرایی نموده‌اند، با غلو و بزرگ‌نمایی و خَلق شخصیتی آرمانی و پیامبرگونه به شکلی دیگر به تخریب شخصیت شاعر پرداخته‌اند. این دوگانگی و آشفتگی در تبیین شخصیت شاعر، مقدمات سردرگمی مخاطبان را فراهم آورده و آنان را در شناخت جنبه‌های مختلف شخصیت وی، با نوعی تردید و سردرگمی مواجه ساخته است؛ از این‌رو برآن شدیم تا طرحی نو درافکنیم و به‌جای توجه به آرای سایر پژوهشگران، که غالباً تحقیقاتشان را با تعصّب و غرض‌ورزی آمیخته‌اند، محور و اساس قضاوت را دیوان شاعر قرار دهیم؛ تا ضمن بررسی و تحلیل مهم‌ترین مؤلفه‌های اخلاق در دو جنبه مثبت و منفی به تصویری درست از شخصیت شاعر دست‌یابیم. نتایج تحقیق-که برآمده از شعر شاعر است- نشان می‌دهد؛ شجاعت به‌ عنوان فضیلت برتر اخلاقی به شکلی زیبا در وجود شاعر تجلّی یافته است و شاعر با اختصاص حجم نسبتاً زیادی از ابیات، جلوه‌هایی از شجاعت خود را به نمایش گذاشته است. در نقطه مقابل بدزبانی و سخنانِ پرده­درانه با نمودی که در شعر شاعر دارد موجبات تنزّل شخصیت شاعر را فراهم آورده و او را در مظان برخی از اتهامات قرار داده است.

جستارهای زبانی در قصیده" أطبق دُجی" سروده محمد مهدی جواهری با رویکرد آشنایی زدایی آوایی، واژگانی و نحوی

دوره 14، شماره 3، پاییز 1401، صفحه 1-25

https://doi.org/10.22067/jallv14.i3.2101-1013

حجت رسولی، ابوالفضل رضایی، سیده فیروزه حسینی

چکیده محمد مهدی جواهری شاعر معاصر عراق، از پیشگامان شعر ملی و از احیاگران شعر قدیم به شمار می‌آید. محتوای اشعار جواهری، درآمیخته با انواع شگردهای زبانی است. او با اعتقاد به اینکه زبان یک شاعر، مؤثرترین سلاح برای بیان اندیشه‌های اوست؛ از شگردهای زبانی متنوعی بهره گرفت. قدرت تاثیرگذاری اشعار جواهری و پیامدهایی که به همراه داشته است؛ از مسألۀ مهم در ارزیابی آثار اوست. اما باید دید جواهری از چه شیوه‌هایی جهت ارائه مقصود خود بهره گرفته و به چه خلاقیت‌ها و نوآوری‌هایی دست یافته است؟ پژوهش حاضر کوشیده است به روش توصیفی تحلیلی و بر مبنای نظریۀ‌ آشنایی‌زدایی، شواهدی از انواع آشنایی‌زدایی را در قصیدۀ «أطبق دجی» ارائه دهد. هدف این پژوهش، شناساندن شگردهای آشنایی‌زدایی در اشعار جواهری و دست‌یابی به نوآوری‌های شاعر از منظر زیباشناختی به عنوان نمونه‌ای از ادبیات معاصر عراق است. یافته‌های پژوهش بیانگر آن است که انواع آشنایی‌زدایی اعم از آوایی، واژگانی و نحوی در این قصیده به کار گرفته شده است. جواهری با تنوع در کاربست هنرسازه‌ها اعم از تکرار، حذف، فاصله، تقدیم و تاخیر و نمادها؛ فضای مناسبی را برای تأمل و برانگیختن احساس و عاطفۀ مخاطب گشود. در بین انواع آشنایی‌زدایی، اسلوب«تکرار» با شیوه‌های متنوعی مانند تکرار مصوت، صامت، واژه، ترکیب‌ها، اشتقاق و عبارات و با هدف افزایش موسیقی شعر و توازن آوایی و تاکید بر اندیشه؛ بیشترین بسامد را دارد. میل ذاتی جواهری به اسلوب زیباشناسی و دقت شاعر در گزینش واژگان مناسب، عامل مهمی در سبک شعری اوست. تناسب اجزای عبارات و واژگان در هم‌نشینی با یکدیگر و در آمیختن چندین اسلوب و فن از بارزترین شگرد جواهری در این قصیده است.

سبک شناسی

بررسی و تحلیل کارکرد موسیقی در تصویر‌های شعری حافظ رجب برسی حلّی (نمونه‌های مورد مطالعه: مدایح و مراثی اهل بیت علیهم السلام)

دوره 14، شماره 4، زمستان 1401، صفحه 1-29

https://doi.org/10.22067/jallv14.i4.82641

علی جوادی، حجت اله فسنقری، عباس گنجعلی، سید مهدی نوری

چکیده موسیقی یکی از مهم­ترین عناصر سازنده شعر است که سبب رستاخیز کلمات و تشخص واژه­ها می‌شود. حافظ رجب برسی حلّی (744- 813ه.ق)، یکی از شاعران عصر مملوکی است که در مدح و رثای اهل بیت (ع) اشعاری بلیغ و نغز سروده و موسیقی در کلام او، جلو­ه­ای خاص دارد. ضرورت این پژوهش تبیین کارکرد معنایی انواع موسیقی در شعر و تبیین جایگاه ادبی برسی حلی به­عنوان یک شاعر شیعی است که شعرش علاوه بر مضمون والا از زیبایی­های لفظی و ساختاری در خدمت معنا برخوردار است. بنابراین هدف از پژوهش حاضر تحلیل کارکرد معنایی و زیباشناختی موسیقی در تصویرسازی­های حلی است. در این مقاله که با روش توصیفی- تحلیلی انجام شد، یافته­ها نشان داد که برسی با آگاهی از تأثیر موسیقی بر روان خوانندگان و آگاهی از جنبه­های زیباشناختی موسیقی، در بهره­گیری از موسیقی بیرونی و درونی موفق عمل کرده است؛ در حوزه موسیقی بیرونی به­خوبی توانسته میان مضامین شعری خود و وزن و بحر انتخابی، هماهنگی برقرار کند که این هماهنگی، باعث ایجاد پیوندی مستحکم میان شعر او و موسیقی آن شده است؛ برسی برای ایجاد تأثیرات مختلف در خوانندگان و آفرینش فضاهای گوناگون به زیبایی و درستی از قافیه که هر کدام آهنگ مخصوص به خود را دارد بهره­برده­است؛ در حیطه‌ی موسیقی درونی نیز شاعر به شیوه‌ی هنری هم از موسیقی اصوات مانند تکرار و جناس و هم از موسیقی معنوی مانند مراعات‌النظیر، تلمیح و دیگر آرایه­های بدیعی موسیقی آفرین استفاده کرده که باعث توافق، انسجام و هارمونی کلام شاعر شده و جلو­های موسیقایی خاصی در شعرش به­نمایش گذاشته که گوش‌نوازی و سحرانگیزی نغمه­ها و آواها، به لذّت روحی مخاطب و در نتیجه انتقال هر چه‌بهتر معنا به ذهن او کمک شایانی می­کند

زبان شناسی

جمالیة الأصوات والصور الفنیة فی القرآن الکریم (سورة الکهف أنموذجا)

دوره 17، شماره 1، بهار 1404، صفحه 1-19

https://doi.org/10.22067/jall.2026.81814.1249

زید محمد جاسم المعموری، بهار صدیقی، عبد الهادی الحربی

چکیده إنّ للقرآن الکریم وجوها إعجازیة کثیرة، والإعجاز البیانی واحد منها؛ وتظهر جمالیات الإعجاز البیانی فی القرآن الکریم بأشکال عدیدة، وترتبط تلک الجمالیات بالمباحث البلاغیة التی تتشکل منها الصورة الفنیة التی تدل على المعنى المقصود. وتکمن أهمیة الموضوع فی الکشف عن أهمیة الدلالة والصورة الفنیة فی النص القرآنی، وتهدف هذه الدراسة إلى الوقوف على جمالیة النص القرآنی فی سورة الکهف. وإننّا فی البحث اتبعنا المنهج الوصفی التحلیلی وذلک على النحو التالی: أولاً: التصویر المعتمد على التشبیه: وهو من أکثر الأنواع البیانیة ظهوراً فـی الأدب وبجمیع أنواعه، وقد تناوله الدارسون لتعریفه وتحدید أهدافه ومنها: عقد مقارنة تجمع بین طرفین التشبیه لاشتراکهما فی صفة، وهناک فوائد للتشبیه قد لاتتحقق إلاّ به، ثانیاً: جمالیة التصویر بالکنایة: فالکنایة أسلوبٌ تعبیری یعتمد على التلمیح، حیث یتجاور فیه المعنى الحقیقی مع المعنى المجازی. فهی لفظٌ یحتمل کلا المعنیین، لکن المقصود به فی السیاق هو المعنى المجازی، دون أن ینتفی إمکانیة فهم المعنى الحقیقی، لأنّ الکنایة تعلقت بالمعانی لا بالألفاظ. ثالثاً جمالیة التصویر بالاستعارة؛ وتُعرّف الاستعارة على أنها تشبیه حُذِفَ أحد طرفیه، المشبه أو المشبه به، وتعد من المجاز اللغوی، بمعنى أنها لفظ اُسْتُعمِل فی غیر ما وضع له لعلاقة المشابهة، ومن هذا المنطلق یحاول البحث الإجابة علی هذه الأسئلة: ما هی جمالیة الصور الفنیة؟ کیف تتجلی جمالیة الصور الفنیة فی سورة الکهف وما أثر الصور الفنیة فی سورة الکهف للمتلقی؟ تشیر نتائج البحث بأن الصور الفنیة تتجلی فی سورة الکهف بأشکال عدیدة منها التشبیه والکنایة والمجاز والاستعارة، وهذه الصور أثرت فی روح وعقل المتلقی، وعبّرت عن الصورة المتخیّلة للمعنی الذهنی والحالة المحسوسة والمشهد المنظور.
 
 
 

مکاتب نقدی

خوانش تحلیلی تکنیک بازگشت زمان در رمان الفهرس سنان أنطوان با تکیه بر نظریۀ زمان روایت ژرار ژنت

دوره 17، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 1-19

https://doi.org/10.22067/jall.2024.87536.1405

ساناز طوقی، امیرحسین رسول نیا، علی نجفی ایوکی

چکیده زمان یکی از ارکان بنیادین هر داستان است و شالودۀ هر روایت، به تصویر کشیدن رویدادها در قالب زنجیرۀ زمان می­باشد؛ اما گاهی اوقات شکستن مرز زمان و درهم­آمیختگی پیوندهای زمانی جای خود را به روایت برخط و تقویمی آن در جریان داستان می­دهد. سنان أنطوان یکی از نویسندگان عرصۀ رمان عربی است که با اتخاذ شیوۀ درهم تنیدن زمان­ها در ساحت رمان و به چالش کشیدن زمان روایت حوادث و رویدادها، هنرمندانه سبک نوینی را در مخل­کردن روایت برخط زمانی پیشه کرده­ که امروزه نزد بسیاری از روایت­شناسان معاصر مولفه­ای درخور توجه است. در پرتو این مسأله، پژوهش حاضر در صدد است تا با روش توصیفی- تحلیلی و با تکیه بر نظریۀ زمان روایی ژرار ژنت -که به باور منتقدان، کامل­ترین تئوری عرصۀ مفهوم زمان روایی است - به تحلیل کاربست شگرد بازگشت زمانی در رمان الفهرس و خوانش عوامل موثر در جابه­جایی زمانی موجود در آن بپردازد. یافته­های تحقیق حاکی از این است که شاخصۀ بازگشت زمانی داخلی، وجه غالب نمودهای زمانی روایت سنان أنطوان است که در سایۀ اغراضی چون حزن و اندوه، ترس و دلهره و احساس لذت، در پس و پیش کردن ناهمگون زمان­­های داستان و درهم شکستن روال خطی زمان موفق عمل کرده و در آنِ واحد توانسته با دخالت­دهی چنین طرح و تفکر آشفته­ای در بیان زمان روایت، مخاطب را در چگونگی دریافت و کشف حلقۀ پیوند آنها با ابهام روبه­رو کند.
 
 

زبان شناسی

مؤلّفه های زبان شناسی جغرافیایی در سفرنامه های عربی (قرن سوم تا هشتم هجری)

دوره 17، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 1-17

https://doi.org/10.22067/jall.2025.90884.1479

زهرا هادوی خلیل آباد، حسین ایمانیان، روح الله صیادی نژاد

چکیده نوشته­های جغرافیایی و سفرنامه­ها، سرچشمۀ بسیاری از نادانسته­های انسان معاصر از دنیای قدیم است و با نگاه به آن­ها می­توان شناختی بهتر و دقیق­تر از شیوۀ اندیشه­ورزی، سخن­گویی، آیین­ها و باورهای مردم سرزمین­های گوناگون یافت. سفرنامه­نویسی و نگارش کتاب­های جغرافی با موضوع انسانی، کمابیش از سدۀ سوم هجری آغاز و در سدۀ چهارم به اوج می­رسد. یکی از موضوع­هایی که در این نوشته­ها نمودی گاه پُررنگ و بیش­تر، کم­رنگ دارد، اشارۀ نویسندگان به موضوع­های زبانی است. زبان­شناسی جغرافیایی که از شاخه­های نورستۀ زبان­شناسی است می­کوشد با مطالعۀ این نوشته­ها، تصویری از گونه­های زبانی و گویشی و پراکندگی آن در مناطق گوناگون، پیش روی خواننده بگذارد. این جستار با بیرون­کشیدن مؤلفه­های زبان­شناسی جغرافیایی از سفرنامه­های عربی سده­های سوم تا هشتم هجری و تحلیل داده­های زبانی، به ارزش فرهنگی، سیاسی و حتی اقتصادی این داده­ها برای پژوهشگر معاصر اشاره می­کند. از آنجا که دربارۀ پیوندهای زبانی در سرزمین­های گشوده­شده پس از اسلام، نوشته­های جداگانۀ کم­تری هست، سفرنامه‌ها سرچشمه­ای ارزشمند و مطمئن برای نشان­دادن اندازۀ نفوذ زبانی، دینی و سیاسی گروه­ها یا حکومت­ها به­ویژه اسلام در سرزمین­های گوناگون به­شمار می­آید و این، بر بایستگی انجام پژوهش تأکید دارد. هدف نگارندگان، بررسی سیر تاریخی مؤلفه­ها و پیوندهای زبانیِ بازتاب­یافته در سفرنامه­های سده­های سوم تا نهم است. مطالعه نشان می­دهد که چندزبانگی، ویژگی­های گویشی هر منطقه، پراکندگی جغرافیایی لهجه­ها و زبان­ها، هم­سنجی ساختاریِ واژه­ها، کم‌ارزش­دانستن­هایِ ذوقی برخی لهجه­ها و بیان علت نام­گذاری جای­ها و افراد، مهم­ترین مایه­های زبانی است که در سفرنامه­ها بازتاب‌یافته و هریک، پرده از مسائل اجتماعی، دینی، تاریخی و سیاسی سرزمین­های گوناگون اسلامی برمی‌دارد.        

مکاتب نقدی

تحلیل الخطاب فی قصیدة "القدس عاصمة السماء، القدس عاصمة الجذور" لعز الدین المناصرة على ضوء منهجیة فان دایک

دوره 17، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 1-20

https://doi.org/10.22067/jall.2026.95976.1599

محمود مسلمی، سید محمد رضا خضری

چکیده یُعَدُّ الشعر الفلسطینی أحد أهم الأدوات الثقافیة التی أسهمت فی الحفاظ على الهُویَّة الوطنیة، والتعبیر عن الوعی الجمعی فی مواجهة التحدیات السیاسیة، والاجتماعیة التی مرت بها فلسطین على مر العقود، ومن هذا المنطلق، یتناول هذا البحث تحلیل نص شعری معاصر بعنوان (القدس عاصمة السماء، القدس عاصمة الجذور) للشاعر عز الدین المناصرة، مع الترکیز على الأبعاد الدلالیة، واللغویة التی تعکس مکونات الهُویَّة الفلسطینیة، ومظاهر الصمود الثقافی والسیاسی. ینطلق البحث من فرضیة أساسة مفادها أنَّ النص الشعری لا یقتصر على البعد الجمالی فحسب، بل یتجاوز ذلک لیصبح أداة للتواصل الثقافی والسیاسی، بما یعکس الممارسات الاجتماعیة، والوجدان الجماعی، وهذا النص یسایر ذلک بما یتَّصل بالشعب الفلسطینی. اعتمد البحث على منهج تحلیلی یمزج بین النظریة الأدبیة، والتحلیل النصی، مستنداً إلى أسس تحلیل الخطاب النقدی، وأطر ثیون فان دایک فی دراسة التمثیل اللغوی للهُویَّة والمقاومة فی قصیدة المناصرة، وتتمثل أهمیة هذه الدراسة فی تقدیم رؤیة متکاملة تربط بین البنى النصیة للقصیدة، وسیاقها التاریخی والسیاسی، بشکلٍ یساعد فی فهم الآلیات التی یستخدمها الشاعر لإیصال رسائل الصمود والمقاومة من دون اللجوء إلى صیاغة مباشرة للنتائج، ویتضح من التحلیل أنَّ النص یعتمد على تراکیب لغویة متعددة، ومستویات دلالیة متشابکة، تسهم فی تعزیز صورة القدس، والهُویَّة الفلسطینیة بصفتها رموزاً مرکزیة، کما یبرز دور الشعر فی صیاغة وعی جماعی یعکس القیم الثقافیة والاجتماعیة والسیاسیة للمجتمع الفلسطینی. یهدف البحث إلى تقدیم إطار معرفی یوضح کیفیة إسهام الشعر المقاوم فی الحفاظ على الهویة، وتعزیز التواصل الثقافی، مع إبراز الإستراتیجیات الأدبیة التی تجعل النص الشعری منصة للتعبیر عن الانتماء، والصمود فی مواجهة التحدیات المختلفة.      

زبان شناسی

واکاوی کنش‌های گفتاری خطابه‌های امام حسن مجتبی (ع) در پاسخ به مغالطه‌های مخالفان بر اساس نظریه سرل

دوره 18، شماره 1، بهار 1405، صفحه 1-23

https://doi.org/10.22067/jall.2026.92974.1533

زینب رحیمی مقدم، عباس اقبالی، روح اله صیادی نژاد

چکیده کاربست نظریه کنش­های گفتاری سرل، یکی از عرصه­های مطالعه زبان­شناسی متون ادبی است. در این نظریه انواع کنش­ها؛ یعنی اظهاری، ترغیبی، تعهدی، عاطفی و اعلامی در یک متن هدفمند، توصیف و تحلیل و با استفاده از آن دانسته می­شود صاحبان سخن از چه فنون زبان­شناسی در کلام خود بهره می­برند. در این مجال به قصد شناسایی یکی از نمونه­های ارزشمند میراث ادبیات عربی و شناخت پیوند میان زبان­شناسی و مطالعات اسلامی و درک بهتر الگوهای ارتباطی امام حسن مجتبی (ع) در پاسخ به مغالطه­های مخالفان (معاویه، اصحاب وی و...)، واکاوی جدال نیک درخطابه­های ایشان براساس الگوی سرل و با روش توصیفی- تحلیلی مطمح نظر است. از جمله نتایج این پژوهش آن است که مخالفان امام حسن (ع) انواع مغالطه­ها از قبیل پارازیت، ارزیابی یک­طرفه، توهین، سؤال مرکب، تله­گذاری، تطمیع، دلیل نامربوط و دروغ را به کار می­بردند تا با مقدمات نامعتبر صدق عقاید خویش پیرامون مقابله با کلام الهی و برتری ائمه (ع) در مسئله­ی خلافت را نتیجه بگیرند و معلوم گشته که امام (ع) با کاربست کنش­های گفتاری، لغزش­های فکری و استدلال­های نامعتبر مخالفان را پاسخ می­دهد. در مجموع بسامد بالای کنش­های اظهاری از رویکرد امام مجتبی (ع) به راهبرد نصیحت در برابر معاندان حکایت می­کند و کنش­های ترغیبی و عاطفی با بسامد کمتر نسبت به کنش­گفت­های اظهاری به ترتیب رویکرد تحدی و مصلحتی در رد مغالطه­ها را بازتاب می‌دهد. همچنین بسامد اندک کنش­های تعهدی اثبات می­کند در گفتمان­هایی که با کلام وحی قابل استناد و وثوق است، متعهد شدن به وقوع حقیقت جایگاهی ندارد و از آنجا که کنش­های اعلامی، اعلان وضعیت جدید را در پی دارد؛ در مجادله­های حضرت جایگاهی ندارد که این امر از راهبرد گفتمان جدال أحسن امام (ع) در مواجهه با مخالفان حکایت می­ کند.

نقد ادبی

نقد اجتماعی در اشعار عبدالرحمن یوسف القرضاوی

دوره 18، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 1-16

https://doi.org/10.22067/jall.2025.79852.1216

زینب صالحی، سید حسین سیدی، بهار صدیقی

چکیده از گذشته­های دور، ادبیات همواره نقش آینه تمام نمای جامعه بشری را ایفا نموده است و این دو حوزه، پیوسته در تقابل و تعامل با یکدیگر بوده و تأثیر وتأثراتی داشته­اند؛ از این رو، مفاهیم، معانی و گاه حتی ساختار یک اثر ادبی به موازات تحولات جامعه دچار تغییر و دگردیسی شده‌ است. بنابراین با توجه به کنش و واکنشی که میان یک جامعه و فرهنگ و ادبیاتش برقرار است و شناختی که هر اثر ادبی به پژوهشگر و خواننده آن اثر از جنبه­های مختلف می­دهد، بررسی آثار و دستاوردهای هر دورۀ ادبی، امری ضروری و لازم می‌نماید؛ همانطور که تحلیل و بررسی نگاه انتقادی و اعتراضی عبدالرحمن یوسف به جامعه خود نیز این نظرگاه را تأیید می‌نماید. در مقالۀ پیشرو، محتوای آثار شعری عبدالرحمن یوسف و رابطۀ آن با جهان معاصر وی مورد بررسی قرار می­گیرد و به جای شیوۀ توصیفی محض، به تأثیرپذیری محتوایی سروده­های وی از محیط پیرامونش پرداخته می­شود. بر اساس نوشتار حاضر، شاعر متأثر از شرایط اجتماعی جامعه خود و با تکیه بر ضمیر بیدار و دردمندش و بدون استفاده از واژگان پرطمطراق، لفظ ­پردازی­ها و تصنع­های شعری به نقد موضوعاتی چون فقر، تضاد طبقاتی، قتل عام مردم بی‌گناه، تاراج سرمایه­‌های ملی، فساد موجود در جامعه مصر، قانون مصر، تحت شکنجه و زندانی بودن افراد بیگناه، فرقه­‌گرایی و تفرقه‌­افکنی و... پرداخته است؛ یعنی مسائلی که بیشتر مربوط به طبقات فرودست جامعه است و همین امر، موجب افزایش محبوبیت شعر او شده است. او گاهی اوج درد و رنج را در نهایت تمسخر و ریشخند بیان می‌­دارد؛ به طوری که حتی بالاترین شخص دستگاه حکومتی نیز از زبان تند و گزندۀ وی در امان نمی‌ماند. شایان ذکر است شاعر در کنار نقد جامعه و توصیف واقعیت‌های تلخ آن به ریشه­‌یابی مشکلات و ایجاد روحیه مبارزه­‌طلبی در میان مردم مصر نیز می­‌پردازد.

أبّان بن عبدالحمید لاحقی و باز آفرینی نوشته های پهلوی

دوره 4، شماره 6، پاییز 1391

https://doi.org/10.22067/jall.v4i6.16279

حسین ایمانیان

چکیده ازآنجاکه در دوره عباسی زبان و فرهنگ ایرانی اندکی از هویت ازدست رفته خود را بازیافت، این عصر در تاریخ زبان و ادب پارسی مرحله ای مهم به شمار می آید. در همین زمان است که جنبش شعوبیه به اوج قدرت و فعالیت خود می رسد. شعوبیان، گاه با شمشیر و مبارزه رودررو، و گاه به وسیله قلم، در تلاش برای احیای شکوهِ تمدنِ ایرانِ باستان و اثبات نبوغ ایرانی بودند. ایشان، اگر چه در هردو میدان اکثراً ناکام ماندند، سهمی بارز در نوزایی و احیای دوباره زبان، و فرهنگ پارسی پیش از اسلام داشتند. دراین میان، أبّان بن عبد الحمید لاحقی، شاعرِ ایرانی الاصلِ عرب زبان، با به نظم درآوردن بسیاری از نوشته های مهمِ تاریخی-حماسی و اخلاقی-تربیتیِ مربوط به ایران پیش از اسلام، به زبان عربی، نقش مهمی در این جریان ایفا نموده است، کتاب هایی مانند کلیله و دمنه، سیره انوشیروان، کارنامه اردشیر، کتاب مزدک (مَردَک)، سندبادنامه و بلوهر و بوذاسف. در جستار پیشِ رو، نگارنده کوشیده، پس از نگاهی کوتاه به زندگی نامه و کارنامه هنری أبّان، به انگیزه های اصلی وی در به نظم درآوردن این کتاب ها دست یابد. به نظر می‌رسد أبّان، مانند ابن مقفع و بسیاری از ایران دوستان عصر عباسی، قصد داشته از راه این ترجمه ها خرد و فرهنگ ایرانِ باستان را ـ هرچند در قالب زبان عربی ـ‌ زنده نگاه دارد.