تحلیل نشانگرهای گفتمانی در کتاب کفایة الأصول بر اساس نظریۀ بروس فریزر (2006) (مطالعه موردی: فصل نهی)
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 29 شهریور 1405
https://doi.org/10.22067/jall.2026.98921.1667
راضیه نظری
چکیده در چهارچوب نظری فریزر، نشانگرهای گفتمانی، عبارات واژگانی هستند که از نظر دستوری ناهمگن و دارای معنای هستهای فرآیندی میباشند. این چهارچوب به دلیل تمرکز دقیق بر روابط گزارهای و قابلیت اجرایی در تحلیل متون به زبان عربی، در پژوهش حاضر بهعنوان پایه تحلیل انتخاب شده است. فصل «نهی» از کتاب کفایة الأصول اثر آخوند خراسانی به خاطر دارا بودن ویژگیهایی چون تراکم بالای انواع نشانگرهای گفتمانی، بستری مناسب برای تحلیل گفتماننماها در چهارچوب نظریهی فریزر (2006) به شمار میرود. هدف و ضرورت از انجام پژوهش، آشکار سازی ظرفیت این چهارچوب نظری در تبیین جریان استنباط و شناسایی الگوی زبانی استدلالی در متون اصولی - فقهی است. این جستار از نوع کیفی_کمّی بوده و از رهگذر روش توصیفی_تحلیلی و باتکیه بر مطالعه منابع کتابخانهای نگاشته شده است. پیکره مطالعاتی این مقاله شامل 1206 نشانگر گفتمانی است که با استفاده از نرمافزار تحلیل کیفی MAXQDA کدگذاری شدند و پس از تحلیل نمونههای برگزیده، نمودارهای بسامد گفتماننماها و الگوی توزیع آنها به منظور صوریسازی مدل استدلالی در فصل «نهی» ارائه شده است. بر اساس یافتهها، گفتماننماهای «واو»، «حیث»، «بعبارة أخری»، «بل اضراب»، «ثم»، «مثل/کاف/کما»، «إما و أو» نشانگرهای گفتمانی گسترشی در بخش نهی هستند. «لکن» و «بل» و ترکیب وصلیه «وإن» نشانگرهای مقابلهای هستند که برای اصلاح استنباط و نفی و جایگزینی احکام به کار رفته است. گفتماننماهای «فاء»، «لام» و «لذا» نشانگرهای استنتاجی و «حینئذ» گفتماننمای زمانی فصل نهی را تشکیل میدهند. نتایج بحث نشان میدهد، میان بسامد نشانگرها و توزیع آنها پیوندی مستقیم وجود دارد. غالب بودن گفتماننماهای گسترشی، بیانگر ساختار تبیینی-تشریحی الگوی استدلال در بخش نهی از کتاب کفایة الأصول است، نزدیکی بسامد و پراکنش گفتماننماهای مقابلهای و استنتاجی، نشاندهنده پیوند نزدیک میان مراحل مناقشه و استنتاج در الگوی استدلالی است و سرانجام اینکه نشانگر زمانی در متن اصولی کارکرد قابل توجهی ندارد.
تحلیل زمان انگاره آرزوی جاودانگی در گفتمان روایی «النوم فی حقل الکرز» با تکیه بر نظریه ژرار ژنت
دوره 15، شماره 2، تابستان 1402، صفحه 106-90
https://doi.org/10.22067/jallv15.i2.2306-1282
راضیه نظری
چکیده زمان گفتمان روایی چندبعدی و مبتنی بر هنجارگریزی است که در اثر آن، تصاویری پراکنده باهدف برجستهسازی انگاره داستانی آفریده میشود. انگاره، به باور مسلطی اطلاق میشود که درنتیجه تکرار یک تصویر حاصل میشود. رمان «النوم فی حقل الکرز»، اثر نویسنده عراقی، ازهر جرجیس، نامزد دریافت جایزه بوکر عربی در سال 2020 میلادی، نمونهای از آثار ادبیات تبعید است که مفهوم مانایی هویت فردی در سایه امنیت وطن، بنمایه آن را میسازد. این مفهوم، ریشه در انگاره «آرزوی جاودانگی» دارد. پژوهش حاضر از نوع کیفی بوده که از رهگذر مطالعه منابع کتابخانهای و با تکیه بر شیوه توصیفی –تحلیلی نگاشته شده است. هدف این پژوهش، کشف مبنای شکلگیری انگاره روایت «النوم فی حقل الکرز»، تبیین ارتباط میان زمان و ویژگیهای شخصیتی و تعیین عواطف منبعث از انگاره جاودانگی بر اساس نظریه گفتمان روایی ژرار ژنت در سه محور نظم و ترتیب، دیرش و بسامد است. کاربست این نظریه در اثبات انگاره روایت ضروری است؛ زیرا اثباتکننده ظرفیت این چارچوب ساختگرا در برجستهسازی ویژگی شخصیت قهرمان و احساسات مرتبط با انگاره روایت است. یافتههای پژوهش، حاکی از آن است که ساختار روایی توبرتویی و جریان سیال ذهن که نابهنگامیهای نظم گفتمان روایی را تشکیل میدهند، به همراه دیرش که مبتنی بر دیالوگ، تلخیص، حذف و مکث توصیفی است و انواع بسامد اعم از نقلهای منفرد، مکرر و تکرارشونده در جهت برجستهسازی انگاره «آرزوی جاودانگی» بهکاررفته است. از نتایج بحث میتوان به تقابل میان زمان حال و گذشته بهعنوان مبنای انگاره جاودانگی، انزوای قهرمان داستان در زمان و وجود عواطف ترس، امید، سرگشتگی و سرخوردگی اشاره کرد.
