نویسنده = مرتضی زارع برمی
نقد ادبی

نمودهای زنانه‌نویسی در رمان «عبّاد الشمس» سحر خلیفه

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 29 شهریور 1405

https://doi.org/10.22067/jall.2026.98870.1664

فاطمه کاظمی، مرتضی زارع برمی

چکیده زنانه‌نویسی نوعی شیوه بیان و روایت ادبی است که با برجسته‌سازی تجربه زیسته، هویت، احساسات، صدا و عاملیت زنان، به بازنمایی جهان از منظر زنانه می‌پردازد و می‌تواند در مؤلفه‌های محتوایی، زبانی و روایی اثر نمود یابد. در این میان سحر خلیفه، رمان‌نویس فلسطینی در رمان عباد الشمس اهتمام ویژه‌ای به مسائل اجتماعی، به‌ویژه وضعیت زنان فلسطینی تحت اشغال، دارد. وی بیداری زن فلسطینی نسبت به توانمندی‌های خود را به تصویر می‌کشد و از این طریق، کلیشه ضعف زنانه را به چالش می‌کشد. در این پژوهش، با روش توصیفی ـ تحلیلی، مهم‌ترین مؤلفه‌های زنانه‌نویسی در رمان «عباد الشمس» بررسی شده است. یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که استفاده از زبان معیار، فاعلیت و عاملیت نقش زنانه، تن‌نویسی زنانه، دشواژه‌ها، بیان گلایه و نارضایتی در گفتمان زنانه، استفاده از تشدیدکننده‌های زبان، بیان احساسات و عواطف زنانه، استفاده از دستورهای غیر مستقیم و پرسش‌های ضمیمه‌ای و.. از مهم‌ترین بسامدهای زنانه‌نویسی در این رمان است. نویسنده در بخش‌هایی از داستان از زبان شخصیت‌هایش، به بیان ظلم و ستم اشغالگران در حق فلسطینیان پرداخته و ظلم مردان نسبت به زنان را نیز به تصویر کشیده است، تشدیدکننده‌های زبانی در رمان عباد الشمس در قالب تکرار، کلمه‌های بسیار و هرگز و در چارچوب افعال امری و ساختارهای نحوی تأکیدی همانند مفعول مطلق و انواع سوگندها نمود یافته است. از سوی دیگر، زنانه‌نویسی در این رمان از طریق چندصدایی زنان، زبان عاطفی و بازنمایی حالات روانی آنان نمود می‌یابد. این شیوه، زنان را از موضوع روایت به سوژه‌هایی صاحب صدا و دارای دیدگاه انتقادی تبدیل می‌کند. همچنین، تجربه زنانه با مفاهیمی چون وطن، اشغال و مقاومت پیوند می‌خورد و به نقد ساختار جامعه مردسالار می‌انجامد.

رئالیسم جادویی در رمان «الأشجار واغتیال مرزوق»

دوره 12، شماره 2، اسفند 1399، صفحه 187-204

https://doi.org/10.22067/jallv12.i2.88972

مرتضی زارع برمی، فاطمه کاظمی

چکیده رئالیسم جادویی یا واقع­گرایی جادویی، ترکیبی از واقعیت، افسانه و تاریخ است که از جهان­بینی سحرآمیز مردم آمریکای لاتین به دنیای ادبیات وارد شد. پرداختن به طردشده­ها و ستم­دیده­ها در بستر واقعیتی آمیخته با خیال، اصل مشترک همة نویسندگان ژانر رئالیسم جادویی است. عبدالرحمن منیف، نویسنده و رمان­نویس سعودی با تأثیرپذیری از ژانر رئالیسم جادویی، رمان «الأشجار واغتیال مرزوق» را نوشت تا داستان زندگی منصور عبدالسلام و الیاس نخله را به‌عنوان افراد طردشده و دورافتاده از جامعه روایت کند. منیف، طردشدگی منصور و الیاس را محصول عقب­ماندگی جامعة عربی و ظلم مقامات حکومتی می­داند. وی در «الأشجار واغتیال مرزوق»، اجازه داده تا منصور و الیاس، روایت رمان را در اختیار بگیرند و با ادبیاتی ویژه که آمیخته­ای از واقعیت و خیال است، دربارة زندگی خصوصی خود و مسائل جدی و چالشی جهان عرب گفتگو کنند. هدف از این پژوهش، تحلیل فضای انتقادی در رمان معاصر عربی است و انجامش ضرورت دارد، زیرا مطالعة روش­های جدید، در رمان­نویسی و تأثیر این روش­ها در توسعه و تحول رمان عربی، بی­نیاز از بحث و بررسی مستمر نیست. یافته­های پژوهش نشان می­دهد که منیف عالمانه و عامدانه دنیای تخیلی تاریکی ساخته است که از دو زوایه باید به آن نگریست: نخست این­که در «الأشجار واغتیال مرزوق» جایی برای نور، حقوق بشر و کثرت­گرایی وجود ندارد و افراد بدون توجه به وابستگی مذهبی یا طبقة اجتماعی، مورد اذیت و آزار قرار می­گیرند. دوم این­که در این رمان، انگیزه­های قوی فردی، برای شورش علیه عوامل محدودکنندة انسان وجود دارد. روش پژوهش در رئالیسم جادویی «الأشجار واغتیال مرزوق»، توصیفی-­تحلیلی است.