زنانهنویسی نوعی شیوه بیان و روایت ادبی است که با برجستهسازی تجربه زیسته، هویت، احساسات، صدا و عاملیت زنان، به بازنمایی جهان از منظر زنانه میپردازد و میتواند در مؤلفههای محتوایی، زبانی و روایی اثر نمود یابد. در این میان سحر خلیفه، رماننویس فلسطینی در رمان عباد الشمس اهتمام ویژهای به مسائل اجتماعی، بهویژه وضعیت زنان فلسطینی تحت اشغال، دارد. وی بیداری زن فلسطینی نسبت به توانمندیهای خود را به تصویر میکشد و از این طریق، کلیشه ضعف زنانه را به چالش میکشد. در این پژوهش، با روش توصیفی ـ تحلیلی، مهمترین مؤلفههای زنانهنویسی در رمان «عباد الشمس» بررسی شده است. یافتههای پژوهش حاکی از آن است که استفاده از زبان معیار، فاعلیت و عاملیت نقش زنانه، تننویسی زنانه، دشواژهها، بیان گلایه و نارضایتی در گفتمان زنانه، استفاده از تشدیدکنندههای زبان، بیان احساسات و عواطف زنانه، استفاده از دستورهای غیر مستقیم و پرسشهای ضمیمهای و.. از مهمترین بسامدهای زنانهنویسی در این رمان است. نویسنده در بخشهایی از داستان از زبان شخصیتهایش، به بیان ظلم و ستم اشغالگران در حق فلسطینیان پرداخته و ظلم مردان نسبت به زنان را نیز به تصویر کشیده است، تشدیدکنندههای زبانی در رمان عباد الشمس در قالب تکرار، کلمههای بسیار و هرگز و در چارچوب افعال امری و ساختارهای نحوی تأکیدی همانند مفعول مطلق و انواع سوگندها نمود یافته است. از سوی دیگر، زنانهنویسی در این رمان از طریق چندصدایی زنان، زبان عاطفی و بازنمایی حالات روانی آنان نمود مییابد. این شیوه، زنان را از موضوع روایت به سوژههایی صاحب صدا و دارای دیدگاه انتقادی تبدیل میکند. همچنین، تجربه زنانه با مفاهیمی چون وطن، اشغال و مقاومت پیوند میخورد و به نقد ساختار جامعه مردسالار میانجامد.