تحلیل عقدۀ حقارت در شخصیتهای رمان «الأشیاء لیست فی أماکنها» بر اساس نظریۀ آلفرد آدلر
دوره 18، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 41-60
https://doi.org/10.22067/jall.2026.94307.1557
سمانه دهقانی، محسن سیفی، علی نجفی ایوکی
چکیده رویکرد روانشناسی فردنگر در نقد ادبی در پی تحلیل لایههای درونی شخصیتها و کشف علل روانشناختی ترسها، زخمها، امیال سرکوبشده و واکنشهای جبرانی آنان است. این رویکرد، پیوندی میان روان انسان و متن ادبی برقرار میکند و به درک بهتر انگیزهها و رفتارهای شخصیتها کمک میکند. یکی از مفاهیم بنیادین در روانشناسی فردنگر آلفرد آدلر، عقدۀ حقارت است که آن را حاصل ناکامیها و محرومیتهای کودکی میداند. به باور او، احساس کمبود و بیارزشی میتواند فرد را به واکنشهای جبرانی، مثبت یا منفی، سوق دهد. رمان الأشیاء لیست فی أماکنها نوشتۀ هدى حمد، با ترسیم زندگی شخصیتهایی گرفتار تبعیض نژادی، سلطۀ خانوادگی و شکستهای عاطفی، بستری مناسب برای بررسی این مسئله فراهم میکند. این پژوهش با تکیه بر نظریۀ آدلر، عقدۀ حقارت را در سه شخصیت اصلی این روایت تحلیل میکند: أمل که قربانی نابرابری اجتماعی است و جبرانش از مطالعه به روابط مخرب سوق مییابد؛ محسن که نمونۀ «کودک دلسرد» ناشی از سلطۀ والدین است و از انزوا به جبرانی مراقبتی-عاطفی میرسد و منی که با راهبرد فاصلهگذاری، شخصیت خیالی میآفریند و با فروپاشی آن رو به رو میشود. یافتههای پژوهش نشان میدهد که این جبرانها اغلب ناپایدارند و نه تنها به ترمیم کامل زخمهای روانی نمیانجامند، بلکه در بسیاری موارد به تداوم احساس بیارزشی، سرخوردگی و انفعال، منتهی میشوند. ازاینرو، روایت حاضر هم زمان بازنمایندۀ آسیبهای فردی و آیینۀ فشارهای اجتماعی و خانوادگی است که در شکلگیری بحران روانی و هویتی شخصیتها نقش تعیین کننده دارند.
جستاری بر مکانیسم "جبران" و فرایندهای آن در آینۀ ادبیات ادونیس و شاملو
دوره 11، شماره 2، آذر 1398، صفحه 18-34
https://doi.org/10.22067/jall.v11i2.64246
مهدی نودهی، عباس گنجعلی، سید مهدی نوری کیذقانی
چکیده از میان روانشناسانی چون آدلر1، یونگ2، فروید3، اریک فروم4، لاکان5 و... که تحلیلی روانکاوانه به ادبیات و هنر داشتهاند، میتوان گفت که رویکرد روانشناختی آدلر به این دو مقوله، با استناد به محوریت تأثیر "احساس نقص" در شکلگیری ادبیات یک شاعر، از جامعیت بالاتری برخوردار بوده است. آدلر رویکرد فکری خود را برمبنای احساس حقارت بنا نهاد؛ بدین معنا که شکلگیری بسیاری از مؤلفههای هنری و ادبی بهنوعی برخاسته از احساس نقصی سرکوبشده است که با تکیه بر مکانیسم جبران به منصه ظهور رسیدهاند. در حوزه ادبیات، ادونیس و شاملو از جمله سرایندگان بنام معاصرند که تأثیر بسزایی بر روند تصویر و معنا در حوزه شعر داشتهاند. آنها گرایش سنتگرا به شعر را مردود دانسته و با تکیه بر شناختی جامع از مسیر ذهنی انسان امروزی به موسیقی و مفهوم شعر جهتگیری خاصی دادهاند که با رنگ و لعابی روانشناختی همراه بوده است. جستار پیشرو میکوشد تا با تکیه بر نقد تطبیقی، گفتگومندی متن و روش توصیفی- تحلیلی، به بررسی روانشناسی فردی دو شاعر پرداخته، سپس محورهای حاصل از احساس حقارت موجود در ادبیات آنها را در قالب فرایندهایی چون "جابجایی"6، "آرمانگرایی"7 و "انکار"8 موردبررسی و واکاوی قرار دهد. قدر مسلم اینکه، دوران کودکی و افت وخیزهای فردی دو شاعر، ضمن ایجاد ذهنیتی منحصربهفرد در آنها، رویکرد ادبی خاصی از آنها بهجای گذاشته و همین مسئله، زمینه شکست هنجارهای ساختاری و معنایی را در زمینه هنریشان ایجاد کرده است. این جستار، بر مبنای مکتب آمریکایی، اصالت اشتراک موجود در متن هنری دو شاعر را با محوریت مکانیسم جبران، مطمح نظر قرار داده است
