واکاوی کنشهای گفتاری خطابههای امام حسن مجتبی (ع) در پاسخ به مغالطههای مخالفان بر اساس نظریه سرل
صفحه 1-23
https://doi.org/10.22067/jall.2026.92974.1533
زینب رحیمی مقدم، عباس اقبالی، روح اله صیادی نژاد
چکیده کاربست نظریه کنشهای گفتاری سرل، یکی از عرصههای مطالعه زبانشناسی متون ادبی است. در این نظریه انواع کنشها؛ یعنی اظهاری، ترغیبی، تعهدی، عاطفی و اعلامی در یک متن هدفمند، توصیف و تحلیل و با استفاده از آن دانسته میشود صاحبان سخن از چه فنون زبانشناسی در کلام خود بهره میبرند. در این مجال به قصد شناسایی یکی از نمونههای ارزشمند میراث ادبیات عربی و شناخت پیوند میان زبانشناسی و مطالعات اسلامی و درک بهتر الگوهای ارتباطی امام حسن مجتبی (ع) در پاسخ به مغالطههای مخالفان (معاویه، اصحاب وی و...)، واکاوی جدال نیک درخطابههای ایشان براساس الگوی سرل و با روش توصیفی- تحلیلی مطمح نظر است. از جمله نتایج این پژوهش آن است که مخالفان امام حسن (ع) انواع مغالطهها از قبیل پارازیت، ارزیابی یکطرفه، توهین، سؤال مرکب، تلهگذاری، تطمیع، دلیل نامربوط و دروغ را به کار میبردند تا با مقدمات نامعتبر صدق عقاید خویش پیرامون مقابله با کلام الهی و برتری ائمه (ع) در مسئلهی خلافت را نتیجه بگیرند و معلوم گشته که امام (ع) با کاربست کنشهای گفتاری، لغزشهای فکری و استدلالهای نامعتبر مخالفان را پاسخ میدهد. در مجموع بسامد بالای کنشهای اظهاری از رویکرد امام مجتبی (ع) به راهبرد نصیحت در برابر معاندان حکایت میکند و کنشهای ترغیبی و عاطفی با بسامد کمتر نسبت به کنشگفتهای اظهاری به ترتیب رویکرد تحدی و مصلحتی در رد مغالطهها را بازتاب میدهد. همچنین بسامد اندک کنشهای تعهدی اثبات میکند در گفتمانهایی که با کلام وحی قابل استناد و وثوق است، متعهد شدن به وقوع حقیقت جایگاهی ندارد و از آنجا که کنشهای اعلامی، اعلان وضعیت جدید را در پی دارد؛ در مجادلههای حضرت جایگاهی ندارد که این امر از راهبرد گفتمان جدال أحسن امام (ع) در مواجهه با مخالفان حکایت می کند.
بازیابی هویت یکپارچه در رمان «الاشتیاق إلی الجارة»: خوانشی یونگی از داستان بر اساس نظریۀ فردیت
صفحه 24-42
https://doi.org/10.22067/jall.2026.93289.1539
اویس محمدی
چکیده نظریۀ فردیت یونگ بیانگر میل انسان به از بین بردن ناسازگاریهای درون و رسیدن به شخصیتی یکپارچه است. فردیت با سفر انسان از خودآگاه به ناخودآگاه آغاز میشود. در این سفر، انسان نخست، نقاب (صورتی که از خود به دنیا نشان میدهد) را از چهره برمیدارد و به ساحت ناخودآگاه قدم میگذارد. او در ناخودآگاه، با سایه (نیمۀ تاریک خویش)، آنیما (زنانگی درون مردان) و آنیموس (مردانگی درون زنان) دیدار میکند و با شناخت سویههای تاریک و روشن دروناش به خویشتنی یگانه میرسد. در این پژوهش، داستان الاشتیاق الی الجارة نوشتۀ حبیب السالمی بر اساس نظریۀ فردیت و با روشی توصیفی- تحلیلی خوانده شده است. این داستان، روایتگر زندگی کمال عاشور است که در جوانی برای تحصیل از تونس به فرانسه آمده و در آنجا در رشتۀ ریاضی استاد دانشگاه شده است. زندگی، کار و ازدواج در فرانسه سبب شکلگیری خودآگاهی منطقی، خشک و ایستا در روان او شده است. آشنایی او با زهرة و خانوادهاش (که همچون او تونسیاند) سبب میشود از این خودآگاه قدرتمند (فرهنگ فرانسوی) بگریزد و لایههای پنهان ناخودآگاهاش (فرهنگ تونسی) را بشناسد و تعادلی میان این دو در روان خود ایجاد کند. او نخست، نقاب خود را - جایگاه اجتماعیاش به عنوان استاد دانشگاه و همسر بانویی فرانسوی- از چهره برمیدارد و خود را همسان دیگر تونسیها فرض میکند. سپس به وجود سایه (ویژگیهای ناپسند فرهنگ تونسی است که همواره پنهانشان میکرده) در خویش اعتراف میکند و پس از کلنجار بسیار درمییابد که بخشی از شخصیت منصور (همسر خشن، شلخته و بیقید زهرة که نماد سایه انگاشته شده) در وجود خود او است. سپس زهرة در هیئت آنیمایی خردمند و افسونگر، ویژگیهای پسندیدۀ فرهنگ تونسی همچون مهربانی، پویایی و نشاط را به او مینمایاند و در پایان این روند، عاشور به طور کامل با فرهنگ اصیل خویش آشتی میکند و به هویتی یکپارچه دست می یابد.
نشانهشناسی شیوههای بازنمایی کارگزاران اجتماعی در رمان «تغریبة القافر» زهران القاسمی بر پایه نظریه ون لیوون
صفحه 43-58
https://doi.org/10.22067/jall.2026.93483.1541
حسین الیاسی مفرد، حمید متولی زاده
چکیده عنصر شخصیت در آثار ادبی اهمیت فراوانی دارد، اما برخلاف عناصر دیگری مانند پیرنگ و مضمون، در حوزه روایتشناسی کمتر مورد توجه قرار گرفته و در گفتمانشناسی نیز به صورت دقیق تحلیل نشده است. با این حال، در میان نظریات مختلف گفتمانشناسی، نظریه نشانه- معناشناسی کنشگران اجتماعی از ون لیوون به دلیل تمرکز ویژه بر مقوله شخصیت یا کنشگر، اهمیت قابلتوجهی دارد. این نظریه به بررسی چگونگی بازنمایی شخصیتها و شیوههای مختلف این بازنمایی میپردازد و نشان میدهد که هریک از این شیوهها چه کارکردهایی در فهم مضمون و گفتمان اثر دارند. بر اساس دیدگاه ون لیوون، بازنمایی شخصیت یا کنشگر (که معادل مفهوم فاعل در نظریه گریماس است) با استفاده از دو مکانیسم اصلی ذکر و حذف صورت میگیرد. شناخت این شیوهها به درک عمیقتر از مضمون و ساختار گفتمانی اثر کمک شایانی میکند. با توجه به اهمیت این موضوع، پژوهش حاضر با استفاده از رویکرد توصیفی- تحلیلی به بررسی بازنمایی کنشگران و روشهای آن در رمان «تغریبة القافر» نوشته زهران القاسمی بر اساس نظریه ون لیوون میپردازد تا شیوهها و کارکردهای بازنمایی این کنشگران را آشکار کند. رمان تغریبة القافر یک اثر زیستمحیطی است که ارتباط میان انسان و آب را بهعنوان یکی از عناصر حیاتی زندگی روستائیان عمانی به تصویر میکشد. نتایج تحقیق نشان میدهد که نویسنده شخصیتهای داستان را متناسب با فضای واقعی و بومی اثر از طریق روشهای ذکر و حذف بازنمایی کرده است. همچنین، شخصیتهایی که با مقوله آب مرتبط هستند، با تمرکز بر ویژگیهای بومی و مختص فضای فرهنگی روایت به تصویر کشیده شدهاند.
تحلیل سبکشناختی قصیده «البحر الطویل» اثر قاسم حداد: مطالعهای در سطوح زبانی
صفحه 59-79
https://doi.org/10.22067/jall.2026.94480.1564
جابر امام زاده، ابوالحسن امین مقدسی
چکیده سبکشناسی، به مثابه رویکردی مهم در نقد ادبی، با تمرکز بر سطوح گوناگون زبان، از آوا و واژگان تا نحو و بلاغت، امکان ژرفکاوی در ساختار و بافت آثار ادبی را فراهم میآورد. تحلیل سبکشناختی، با بررسی نظاممند سطوح زبانی (آوایی، واژگانی، نحوی، بلاغی)، ابزاری موثر برای درک ساختار و غنای متون ادبی، بهویژه شعر نو، فراهم میآورد. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و با اتکا بر مبانی نظری سبکشناسی (با تاکید بر تعامل سطوح)، به تحلیل قصیده «البحر الطویل» اثر قاسم حداد، شاعر برجسته بحرینی میپردازد. هدف اصلی پژوهش، شناسایی مؤلفههای سبکی برجسته در سطوح چهارگانه و تبیین چگونگی تعامل این سطوح در خلق سبک شخصی حداد، مفصلبندی مضامین کانونی (گفتگو با میراث، ماهیت شعر، دغدغههای معاصر) و تحقق پتانسیل زیباییشناختی و معنایی شعر است. یافتهها نشان میدهد که حداد در سطح آوایی با انتخاب عامدانه بحر کامل و کاربرد هدفمند زحافها و علتها، موسیقی متناسب با درونمایه خلق کرده است. در سطح واژگانی، تلفیق واژگان سنتی و مدرن در کنار استعارههای متراکم و بدیع، به غنای معنایی و ابهام هنری دامن زده است. ساختار نحوی پویا (تنوع جملات، جابجایی ارکان) و انسجام بلاغی مبتنی بر استعاره و نماد، به ویژه نقش استعاره محوری «بحر طویل» در ایجاد انسجام استعاری، از دیگر ویژگیهای سبکی برجسته قصیده است. این پژوهش نشان میدهد که تعامل هدفمند سطوح زبانی، سبکی نوآورانه را برای حداد رقم زده که در آن زبان، هم ابزار و هم موضوع تأمل است و درک کامل اثر و جایگاه شاعر، مستلزم توجه به این همافزایی میان فرم و محتواست.
نجمةالبتاوین؛ معماری روایت در دل بحران اجتماعی
صفحه 80-94
https://doi.org/10.22067/jall.2026.95922.1596
وجیهه نجفی، یحیی معروف، شهریار همتی، مجید محمدی
چکیده در دهههای اخیر، مطالعات روایت شاهد تحولی چشمگیر بوده است؛ تمرکز از«چه گفتن» به «چگونه گفتن» معطوف شده است. در این رویکرد، شگردهای داستاننویسی به عنوان سازوکارهای کلیدی تولید معنا، جایگاهی همتراز با عناصر کلاسیک داستان یافتهاند. در همین راستا، رمان نجمةالبتاوین اثر شاکرالأنباری، فراتر از یک گزارش صرف از جامعه بغداد در دوران بحران، به مثابه نمونهای سنجیده از معماری رمان در دل آشوب اجتماعی، مورد بررسی قرار گرفته است. این پژوهش با بهرهگیری از روش توصیفی-تحلیلی و اتکا به شواهد مستقیم از متن عربی، به ضرورت بررسی دقیق شگردهای روایی در جهت درک تأثیر ساختار و فرم بر پیام اجتماعی و اخلاقی اثر تأکید میورزد. هدف اصلی این پژوهش، واکاوی شگردهای روایی در رمان نجمةالبتاوین است تا چگونگی نقش این شگردها در انسجام ساختاری، اثربخشی اخلاقی-زیباییشناختی داستان و نهایتاً بازنمایی بحران اجتماعی در عراق روشن گردد. در ابتدا، مفهوم تکنیک در روایت تبیین شده و سپس شگردهای داستاننویسی با ذکر شواهد عینی از رمان مورد بحث و بررسی قرار گرفتهاند. نتایج این پژوهش نشان میدهد که رمان نجمةالبتاوین بر شبکهای از شگردهای روایی همافزا بنا شده است. تکرار موتیفها، حلقههای اتصالدهندۀ بخشهای پراکنده داستان و موجد یکپارچگی ساختاری متن هستند. از سوی دیگر، تلفیق هنر و واقعیت، مفاهیم پیچیدۀ روانشناختی، اجتماعی و تاریخی را در قالبی چندلایه و استعاری ارائه میدهد. بازیهای ادبی، ضمن حفظ لحن انتقادی اثر، آگاهی زیباییشناختی نسبت به فاجعۀ اجتماعی را فراهم کرده و رمان را از سطح بازنمایی صرف به مرحلۀ بازاندیشی اخلاقی ارتقا میبخشند. شخصیتپردازی نیز به باورپذیری و عمق روانی روایت افزوده و تعامل میان فضا، هویت و کنش را شکل میدهد. در نهایت، نجمةالبتاوین به عنوان نمونهای شاخص از رمان تکنیکی معاصر، پیوندی مؤثر میان فرم هنری و بازنمایی واقعیت اجتماعی برقرار میسازد.
کارکرد مؤلفههای زمان روایی در بازنمایی حافظه جمعی در رمانهای عبدالسلام عجیلی (با تأکید بر نظم و تداوم در نظریه ژرار ژنت)
صفحه 95-119
https://doi.org/10.22067/jall.2026.98007.1642
منیره زیبائی
چکیده زمان روایی از مهمترین مؤلفههای ساختاری روایت است که میتواند نقشی فعال در تولید معنا و بازنمایی تجربه تاریخی ایفا کند. پژوهش حاضر با تکیه بر نظریه روایتشناختی ژرار ژنت، به بررسی کارکرد مؤلفههای زمان روایی در بازنمایی حافظه جمعی در رمانهای عبدالسلام عجیلی میپردازد و به طور خاص بر دو مؤلفه «نظم» و «تداوم» تمرکز دارد. هدف پژوهش آن است که نشان دهد چگونه دستکاری ساختار زمانی روایت، فراتر از کارکردهای صوری، در بازسازی حافظه تاریخی و تجربه زیسته جمعی جامعه نقشآفرین است. روش پژوهش توصیفی ـ تحلیلی و مبتنی بر تحلیل کیفی متن است. در این چارچوب، مؤلفههای زمان روایی بر پایه مقولات نظری ژنت شناسایی و بررسی شدهاند و با استخراج نمونههای شاخص گسست در نظم روایی (گذشتهنگری و آیندهنگری) و نیز دگرگونیهای تداوم روایی (کندسازی و شتاب)، کارکرد معنایی و تاریخی این شگردها تحلیل شده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که سازماندهی زمان روایی در رمانهای عجیلی با غلبه گذشتهنگری و نامتوازن بودن تداوم روایت، در خدمت بازنمایی تجربه تاریخی و شکلگیری حافظه جمعی قرار دارد؛ به گونهای که بازگشتهای مکرر شخصیتها به خاطراتی در پیوند با رخدادهایی چون جنگ تشرین، ساخت سد فرات و تجربه وحدت عربی، گذشته را به عنصری فعال در تفسیر اکنون تبدیل میکند. همچنین درنگهای توصیفی، صحنههای گفتوگو به ویژه گفتوگوهایی که تجربه فردی را به بستر اجتماعی و تاریخی پیوند میزنند، و شگردهای خلاصه و حذف، با برجستهسازی گزینشی مقاطعی از تاریخ معاصر سوریه مانند پیامدهای شکست وحدت عربی یا جابهجایی فلاحان در پی پروژههای توسعهای، و کمرنگسازی برخی دیگر، حافظه جمعی را به صورت تجربهای گسسته و بازخوانیشونده بازنمایی میکنند.
