نقد اجتماعی در اشعار عبدالرحمن یوسف القرضاوی
https://doi.org/10.22067/jall.2025.79852.1216
زینب صالحی، سید حسین سیدی، بهار صدیقی
چکیده از گذشتههای دور، ادبیات همواره نقش آینه تمام نمای جامعه بشری را ایفا نموده است و این دو حوزه، پیوسته در تقابل و تعامل با یکدیگر بوده و تأثیر وتأثراتی داشتهاند؛ از این رو، مفاهیم، معانی و گاه حتی ساختار یک اثر ادبی به موازات تحولات جامعه دچار تغییر و دگردیسی شده است. بنابراین با توجه به کنش و واکنشی که میان یک جامعه و فرهنگ و ادبیاتش برقرار است و شناختی که هر اثر ادبی به پژوهشگر و خواننده آن اثر از جنبههای مختلف میدهد، بررسی آثار و دستاوردهای هر دورۀ ادبی، امری ضروری و لازم مینماید؛ همانطور که تحلیل و بررسی نگاه انتقادی و اعتراضی عبدالرحمن یوسف به جامعه خود نیز این نظرگاه را تأیید مینماید. در مقالۀ پیشرو، محتوای آثار شعری عبدالرحمن یوسف و رابطۀ آن با جهان معاصر وی مورد بررسی قرار میگیرد و به جای شیوۀ توصیفی محض، به تأثیرپذیری محتوایی سرودههای وی از محیط پیرامونش پرداخته میشود. بر اساس نوشتار حاضر، شاعر متأثر از شرایط اجتماعی جامعه خود و با تکیه بر ضمیر بیدار و دردمندش و بدون استفاده از واژگان پرطمطراق، لفظ پردازیها و تصنعهای شعری به نقد موضوعاتی چون فقر، تضاد طبقاتی، قتل عام مردم بیگناه، تاراج سرمایههای ملی، فساد موجود در جامعه مصر، قانون مصر، تحت شکنجه و زندانی بودن افراد بیگناه، فرقهگرایی و تفرقهافکنی و... پرداخته است؛ یعنی مسائلی که بیشتر مربوط به طبقات فرودست جامعه است و همین امر، موجب افزایش محبوبیت شعر او شده است. او گاهی اوج درد و رنج را در نهایت تمسخر و ریشخند بیان میدارد؛ به طوری که حتی بالاترین شخص دستگاه حکومتی نیز از زبان تند و گزندۀ وی در امان نمیماند. شایان ذکر است شاعر در کنار نقد جامعه و توصیف واقعیتهای تلخ آن به ریشهیابی مشکلات و ایجاد روحیه مبارزهطلبی در میان مردم مصر نیز میپردازد.
تحلیل رمان أَدرَکَهَا النّسیانُ بر اساس نظریۀ الاین شوالتر
https://doi.org/10.22067/jall.2026.93550.1543
احمد لامعی گیو، وجیهه زمانی بابگهری
چکیده فمینیسم بهعنوان یکی از برجستهترین جنبشهای فکری و فرهنگی قرن بیستم، با تأکید بر برابری جنسیتی و بازنمایی تجربههای زنانه، شاخهای نوین در نقد ادبی معاصر با عنوان نقد فمینیستی پدید آورده است. در این حوزه، آثار ادبی از دو منظر «جلوههای زن» و «نقد زن نویسنده» مورد واکاوی و تحلیل قرار میگیرند. در این راستا، نظریۀ نقد زن نویسنده الاین شوالتر، چارچوبی نظاممند برای تحلیل آثار زنان نویسنده ارائه میدهد که بر چهار سطح زیستشناختی، زبانشناختی، روانکاوانه و فرهنگی استوار است. ضرورت انجام این پژوهش در روشن ساختن جایگاه زنان در جوامع مردسالار و اهمیت مبارزه برای رفع نابرابری جنسیتی است. پژوهش حاضر با تکیه بر نظریۀ شوالتر، به تحلیل فمینیستی رمان «أدرکها النسیان» از سناء شعلان، نویسندۀ اردنیـ فلسطینی معاصر، پرداخته و کوشیده است ابعاد گوناگون بازنمایی زنان و نمودهای زنانگی را در این اثر واکاوی کند. این مطالعه با روش توصیفیـ تحلیلی و مبتنی بر منابع کتابخانهای انجام شده است. نتایج پژوهش نشان میدهد شعلان، بدن زن را بهمثابۀ متنی فرهنگی بازمیخواند و از خلال آن، سلطۀ نظام مردسالار را به چالش میکشد. در سطح زبانشناختی، نویسنده با خلق زبانی زنانه، عاطفی و گاه اعتراضی، مرزهای زبان مردانه را میشکند و از طریق بیان تجربههای خاموش، به زنان، صدایی مستقل میبخشد. در سطح روانکاوانه، روایت بیماری و فراموشی قهرمان داستان، استعارهای از تلاش زن برای رهایی از حافظۀ جمعی، سرکوب و بازسازی هویت خویش است. در سطح فرهنگی نیز، شعلان با نقد ساختارهای اجتماعی و نهادی، نشان میدهد که چگونه جامعه، بدن و ذهن زنان را در چارچوب سلطه شکل میدهد. در مجموع، رمان «أدرکها النسیان» بازتابی از نوشتار زنانه و جایگاه زنان در جامعه است و توانسته با روایتی چندلایه، صدای زنان را از حاشیه به متن آورد و افقی تازه برای خوانش فمینیستی ادبیات عرب معاصر بگشاید.
تحلیل عقدۀ حقارت در شخصیتهای رمان «الأشیاء لیست فی أماکنها» بر اساس نظریۀ آلفرد آدلر
https://doi.org/10.22067/jall.2026.94307.1557
سمانه دهقانی، محسن سیفی، علی نجفی ایوکی
چکیده رویکرد روانشناسی فردنگر در نقد ادبی در پی تحلیل لایههای درونی شخصیتها و کشف علل روانشناختی ترسها، زخمها، امیال سرکوبشده و واکنشهای جبرانی آنان است. این رویکرد، پیوندی میان روان انسان و متن ادبی برقرار میکند و به درک بهتر انگیزهها و رفتارهای شخصیتها کمک میکند. یکی از مفاهیم بنیادین در روانشناسی فردنگر آلفرد آدلر، عقدۀ حقارت است که آن را حاصل ناکامیها و محرومیتهای کودکی میداند. به باور او، احساس کمبود و بیارزشی میتواند فرد را به واکنشهای جبرانی، مثبت یا منفی، سوق دهد. رمان الأشیاء لیست فی أماکنها نوشتۀ هدى حمد، با ترسیم زندگی شخصیتهایی گرفتار تبعیض نژادی، سلطۀ خانوادگی و شکستهای عاطفی، بستری مناسب برای بررسی این مسئله فراهم میکند. این پژوهش با تکیه بر نظریۀ آدلر، عقدۀ حقارت را در سه شخصیت اصلی این روایت تحلیل میکند: أمل که قربانی نابرابری اجتماعی است و جبرانش از مطالعه به روابط مخرب سوق مییابد؛ محسن که نمونۀ «کودک دلسرد» ناشی از سلطۀ والدین است و از انزوا به جبرانی مراقبتی-عاطفی میرسد و منی که با راهبرد فاصلهگذاری، شخصیت خیالی میآفریند و با فروپاشی آن رو به رو میشود. یافتههای پژوهش نشان میدهد که این جبرانها اغلب ناپایدارند و نه تنها به ترمیم کامل زخمهای روانی نمیانجامند، بلکه در بسیاری موارد به تداوم احساس بیارزشی، سرخوردگی و انفعال، منتهی میشوند. ازاینرو، روایت حاضر هم زمان بازنمایندۀ آسیبهای فردی و آیینۀ فشارهای اجتماعی و خانوادگی است که در شکلگیری بحران روانی و هویتی شخصیتها نقش تعیین کننده دارند.
تأملی در پیامدهای روان زخم بر ذهن و زبان شعری بردونی
https://doi.org/10.22067/jall.2026.97223.1622
جبار آذربار، جهانگیر امیری، علی سلیمی
چکیده روان زخم، آسیبی ژرف بر جان و روان انسان است که در پی تجربۀ رویدادهای دردناک و حوادث تکان دهنده پدید می آید. گسترش و فراوانی چنین رخدادهایی، پدیدۀ روان زخم را به یکی از مؤلفه های شاخص و وجودی انسان معاصر تبدیل کرده است. عبدالله بردونی (1999-1929)، شاعر و ادیب برجستۀ یمنی، در زندگی خود با حوادث تلخ و آسیب زای متعددی روبه رو بوده که به طور مستقیم بر شخصیت او تأثیر گذاشته و زمینه ساز شکل گیری روان زخم در وجودش شده است. پژوهش حاضر، با روش توصیفی– تحلیلی و رویکردی میانرشتهای (ادبیات و روانکاوی) به بررسی دیوان شعری عبدالله بردونی پرداخته و کوشیده است تا به این پرسشهای اساسی و بنیادین پاسخ دهد که کدام یک از رویدادهای زندگی، نقشی محوریتر در ایجاد روانزخم شاعر دارد و پیامدهای این آسیب چگونه در شعر وی نمود یافته است؟ یافتههای پژوهش نشان می دهد که عواملی چون نابینایی، اسارت، فقدان عزیزان، فقر خانوادگی و محرومیت از داشتن فرزند در شکلگیری روان زخم نقش داشته اند و پیامدهای آن به اشکال گوناگونی همچون احساس تنهایی، ناامیدی، اندوه، سردرگمی و بدبینی در شعر این ادیب بازتاب یافته است. تحلیل ساختاری نیز حاکی از آن است که این جهانبینی آسیب دیده، به شکلی نظام مند در ساختار شعر او نهادینه شده است؛ به گونه ای که کاربرد مکرر صیغۀ متکلم، استفهام های انکاری فراوان و نمادپردازی های حزن انگیز، شواهدی روشن از تسلط روح مجروح شاعر بر نظام زبانی اوست. مهمترین دستاورد این پژوهش بر این نکته تأکید دارد که سبک اندوهبار و بیان خاص بردونی، صرفاً یک گزینش ادبی یا زیباییشناختی نیست، بلکه واکنشی ناگزیر به تجربۀ روان زخم و رنج های عمیق او به شمار می آید.
پدیدارشناسی فضا در رمان «خان الخلیلی» نجیب محفوظ بر اساس بوطیقای فضا گاستون باشلار
https://doi.org/10.22067/jall.2026.97019.1620
شیوا صادقی، محمد رضا بیگی
چکیده فضا در رمانهای مدرن، فراتر از یک بستر کالبدی، به عنصری فعال در تکوین هویت و معنای روایی بدل شده است. این پژوهش با تکیه بر پدیدارشناسی فضا در اندیشه گاستون باشلار، به بررسی نقش فضا در رمان «خان الخلیلی» اثر نجیب محفوظ میپردازد. مسئله اصلی تحقیق آن است که فضاهای روایی، به ویژه خانه، کشوها و گنجهها، گوشهها و دیالکتیک درون و بیرون، چگونه تجربه زیسته، حافظه و تخیل شخصیتها را بازنمایی و سازماندهی میکنند. روش پژوهش کیفی–تحلیلی و مبتنی بر خوانش پدیدارشناسانه است که با استخراج گزارههای توصیفی مکان از متن رمان و تحلیل پدیدارشناختی آنها انجام شده است؛ در این رویکرد، فضا نه به عنوان پسزمینه، بلکه به مثابه عاملی پویا در شکلدهی به کنشها و جهان درونی شخصیتها در نظر گرفته میشود. یافتهها نشان داد که خانه در رمان محفوظ، کانون تمرکز خاطره و تداوم روانی شخصیتهاست. جزئیات آن مانند کشوها و گنجهها، به مثابه مخازن فیزیکی و ذهنی برای صیانت از رازها و تجربههای پنهان عمل میکنند. گوشهها امکان خودکاوی و بازسازی تجربه درونی در مواجهه با ناکامیها را فراهم میآورند و دیالکتیک درون و بیرون نشاندهنده شکلگیری تجربه شخصیتها در مرز میان پناهگاه ذهنی و فشارهای اجتماعی است. در نهایت، پژوهش حاضر ثابت کرد که فضا در این رمان، سازوکاری معناساز است که از طریق فضاسازی شاعرانه، به تکوین هویت شخصیتها و غنای پدیدارشناختی روایت یاری میرساند.
تحلیل گفتمان نامه امام علی (ع) به امام حسن (ع) بر اساس مدل نورمن فرکلاف
https://doi.org/10.22067/jall.2026.98047.1639
عسگر بابازاده اقدم، ابراهیم نامداری
چکیده نامه امام علی (ع) خطاب به امام حسن (ع) به عنوان منشور اخلاقی، تربیتی، سیاسی واقتصادی حاوی مضامین اعتقادی ورفتاری شاخصی است و از زوایای متعددی قابل بررسی و الگوبرداری برای نظامهای متعدد فکری و عملی است. از اینرو پژوهش حاضر با استفاده از گفتمان انتقادی نورمن فرکلاف به بررسی ساختارهای قدرت، ایدئولوژی و شیوه های نفوذ گفتمان در متن آن پرداخته است. روش تحقیق، کیفی و مبتنی بر تحلیل محتوای متنی و زبانی است. نتایج تحقیق نشان می دهد که امام علی (ع) با استفاده از مفاهیمی اساسی مانند: عدالت، ترس از خدا، مسئولیت حاکم و حق مردم، به ایجاد گفتمان اخلاقی و سیاسی می پردازد که همزمان قدرت سیاسی را مشروعیت بخشیده و رفتارهای ناعادلانه را نقد می کند. در این نامه توصیه به رعایت حقوق مردم و پرهیز از ظلم، ساختارهای زبانی تقویت کننده هنجارهای اخلاقی و اجتماعی برجسته می شود و نشان از توازن میان قدرت و مسئولیت دارد و نیز نشان می دهد که نامه مذکور علاوه بر انتقال پیام های اخلاقی، گفتمانی انتقادی نسبت به رفتارهای حکومتی و اجتماعی زمان خود ایجاد می کند و الگوهای رفتاری مطلوبی برای حکومت ارائه میدهد. همچنین، تأکید میکند که تحلیل گفتمان انتقادی ابزاری موثر برای درک ابعاد پنهان قدرت و ایدئولوژی در متون دینی و تاریخی است و می تواند فهم ما را از تأثیر متون دینی بر جامعه و فرهنگ عمیق تر سازد.
