روایتشناسی سلطه و هویت در رمان «ربیع حار» اثر سحر خلیفه
https://doi.org/10.22067/jall.2026.97007.1619
زهرا حقایقی، احمدرضا حیدریان شهری
چکیده امپریالیسم فرهنگی، فراتر از سلطه نظامی و اقتصادی، از طریق کنترل فرهنگ، زبان، حافظه و بازنمایی، به تثبیت گفتمان مسلط و تضعیف هویت جوامع تحت سلطه میانجامد. رمان ربیع حار اثر سحر خلیفه، با روایت زندگی خانوادهای فلسطینی در اردوگاه عینالمرجان، پیوند میان اشغال سرزمینی، سلطه فرهنگی و بحران هویت را بازتاب میدهد. پژوهش حاضر بر مبنای روش توصیفی و تحلیلی و با تکیه بر چارچوب نظری ادوارد سعید در خصوص فرهنگ و امپریالیسم به واکاوی تجربه زیستۀ استعمار و سلطه نمادین و بازنمایی مقاومت فرهنگی در ادبیات روایی فلسطین میپردازد. هدف این جستار، بررسی سازوکارهای بازنمایی سلطه و پایداری در ادبیات داستانی فلسطین و بهویژه رمان ربیع حار است. با توجه به تداوم اشغال و بحران هویت در فلسطین، و در غیاب روایتهای منصفانه، رمان فلسطینی به سند زندۀ زیستجهان و حافظۀ جمعی تبدیل شده است؛ ازاینرو، بررسی ظرفیتهای آن در مقاومت فرهنگی و بازتعریف هویت، ضرورتی انکارناپذیر دارد. یافتهها نشان میدهد خلیفه با فضاسازی مکانی و نمادهایی چون «السیاج»، «أسلاک الشوک» و «الحاجز»، سلطه بر فضا و سرزمین را بازنمایی میکند و با بهرهگیری از چندصدایی، کانونیسازی و شخصیتپردازی چندلایه، پیامدهای آن را در قالب گسست هویتی، تعارض نسلی و بحران فردیت آشکار میسازد. همچنین، زبان، رسانه و فرهنگ مصرفی بهعنوان ابزارهای سلطه نمادین بازنمایی میشوند؛ در مقابل، بازخوانی تاریخ، احیای حافظه مکانهای ازدسترفته، روایتهای خانوادگی، ثبت تجربه زیسته و بازپسگیری زبان، روایت را به کنشی مقاومتی تبدیل میکند. ازاینرو، ربیع حار خود به عرصهای برای مقاومت فرهنگی و مقابله با حذف و فراموشی استعماری تبدیل میشود.
نشانه شناسیِ فرهنگیِ دیوان «ملحمه التُکتُک» سروده یحیی سماوی
https://doi.org/10.22067/jall.2026.93996.1552
رمضان رضائی، احمد عارفی
چکیده نشانهشناسی فرهنگی، نظامهای نشانه و نماد را در بافت فرهنگی و اجتماعی مطالعه میکند و بر چگونگی تولید و گردش معنا در فرهنگها و چگونگی استفاده از نشانهها (زبانی، بصری، رفتاری، مادی) برای بازنمایی ارزشها، باورها و هویتهای جمعی تمرکز دارد. «ملحمة التکتک» از سماوی با پدیدههای ادبی، علاوه بر پیوند عمیق سماوی با تاریخ و میراث فرهنگی و مذهبی عراق، امتداد جنبش مدرنیسم شعری در عراق و کشورهای عربی است که شاعر را واداشته تا از نمادها و نشانههای متنوع و گوناگونی در آثار شعری خود استفاده کند و به آنها مفاهیم و اشاراتی ببخشد که از طریق آنها رنج خود را در تبعید، غربت و تعلق خاطرش به سرزمین، علاوه بر موضعگیریاش در مورد نمادهای برخی از سیاستمداران و حاکمان در سطح میهن و ملت، بیان کند. این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی درصدد بررسی نشانهشناسی فرهنگی «ملحمة التکتک» سماوی با هدف تبیین برخی نشانههای فرهنگی است تا نشان دهد نشانهشناسی فرهنگی چگونه به فهم مخاطب از زوایای پنهان این حماسه کمک میکند. طبق نتایج، «ملحمه التکتک»، سماوی از تکتک که یک موتور سیکلت سه چرخ در عراق هست و اکثر مردم فقیر عراق از آن استفاده میکنند، این وسیله نقلیه را اسطوره معرفی میکند تا فقر مردم عراق در نتیجه فساد حاکمان آن و غارت منافع ملی عراق در جهت تحقق مصالح شخصی خودشان، را برجسته نماید و روایت مردم حاشیه را بهجای روایت رسمی بازگو کند. او از طریق نمادهای تاریخی و مذهبی و غیره، به فساد، اشغال و خشونت مذهبی حمله میکند و برای زدودن فساد و استبداد، مردم را دعوت به اتحاد جهت انقلاب برای رسیدن عراق به آبادانی، رفاه، ثروت و آزادی دعوت می-کند.
کاربست نظریه وینه و داربلنه بر ترجمه فارسی رمان "تغریبة القافر" اثر زهران القاسمی
https://doi.org/10.22067/jall.2026.98570.1654
سیداحمد موسوی پناه، محمود مسلمی، علی حزابی زاده
چکیده تحلیل چگونگی ترجمه رمان، در دو قرن اخیر به شدت مورد توجه قرار گرفته است. نظریهپردازان ترجمه و نقد ترجمه، روشهای گوناگونی برای تحلیل ترجمه ارائه دادهاند؛ که از مهمترین این نظریهها میتوان به نظریه وینه و داربلنه اشاره کرد. در این پژوهش با توجه به اهمیت نقد ترجمه، ترجمه رمان «تغریبة القافر» مورد تحلیل و ارزیابی قرار گرفت. چنین پژوهشهایی میتواند زمینه آشنایی مترجمان با الگوها و نظریههای ترجمه را فراهم کند تا ترجمههای مناسبی ارائه دهند. با تکیه بر روش توصیفی- تحلیلی، ترجمه معصومه فاطمینیا از کتاب «تغریبة القافر» نوشته زهران القاسمی بر اساس نظریه وینه و داربلنه مورد تحلیل و واکاوی قرار گرفت و کیفیت ترجمه این رمان بررسی شد. نتیجه به دست آمده گویای آن بود که مترجم گاهی با استفاده از روشهایی مانند ترجمه لفظ به لفظ و قرضگیری، ترجمه خود را به زبان مبدأ نزدیک میکرد و گاهی با استفاده از دیگر تکنیکهایی مانند تعادل و تغییر بیان ترجمه خود را به زبان مقصد نزدیک میساخت. آشنایی کامل مترجم با فرهنگ و زبان متن مبدأ و فرهنگ و زبان متن مقصد باعث ارائه ترجمه مأنوس شده است و نشان میدهد که بهرهگیری آگاهانه از نظریههای ترجمه، بهویژه الگوی وینه و داربلنه، میتواند در ارتقای کیفیت ترجمه رمانهای معاصر عربی به فارسی، کاهش فاصله فرهنگی میان دو جامعه زبانی، افزایش دریافت مخاطب فارسی زبان از ظرایف سبکشناختی متن اصلی و نیز گسترش مطالعات تطبیقی در حوزه ادبیات داستانی نقشی اساسی و تعیینکننده داشته باشد.
کلید واژهها: نقد ترجمه، الگوی وینه و داربلنه، زهران القاسمی، تغریبة القافر.
نمودهای زنانهنویسی در رمان «عبّاد الشمس» سحر خلیفه
https://doi.org/10.22067/jall.2026.98870.1664
فاطمه کاظمی، مرتضی زارع برمی
چکیده زنانهنویسی نوعی شیوه بیان و روایت ادبی است که با برجستهسازی تجربه زیسته، هویت، احساسات، صدا و عاملیت زنان، به بازنمایی جهان از منظر زنانه میپردازد و میتواند در مؤلفههای محتوایی، زبانی و روایی اثر، نمود یابد. در این میان، سحر خلیفه، رماننویس فلسطینی در رمان عباد الشمس اهتمام ویژهای به مسائل اجتماعی، بهویژه وضعیت زنان فلسطینی تحت اشغال دارد. وی بیداری زن فلسطینی نسبت به توانمندیهای خود را به تصویر میکشد و از این طریق، کلیشه ضعف زنانه را به چالش میکشد. در این پژوهش، با روش توصیفی- تحلیلی، مهمترین مؤلفههای زنانهنویسی در رمان «عباد الشمس» بررسی شده است. یافتههای پژوهش حاکی از آن است که استفاده از زبان معیار، فاعلیت و عاملیت نقش زنانه، تننویسی زنانه، دشواژهها، بیان گلایه و نارضایتی در گفتمان زنانه، استفاده از تشدیدکنندههای زبان، بیان احساسات و عواطف زنانه، استفاده از دستورهای غیر مستقیم و پرسشهای ضمیمهای و... از مهمترین بسامدهای زنانهنویسی در این رمان است. نویسنده در بخشهایی از داستان از زبان شخصیتهایش، به بیان ظلم و ستم اشغالگران در حق فلسطینیان پرداخته و ظلم مردان نسبت به زنان را نیز به تصویر کشیده است، تشدیدکنندههای زبانی در رمان عباد الشمس در قالب تکرار، کلمههای بسیار و هرگز و در چارچوب افعال امری و ساختارهای نحوی تأکیدی همانند مفعول مطلق و انواع سوگندها نمود یافته است. از سوی دیگر، زنانهنویسی در این رمان از طریق چندصدایی زنان، زبان عاطفی و بازنمایی حالات روانی آنان نمود مییابد. این شیوه، زنان را از موضوع روایت به سوژههایی صاحب صدا و دارای دیدگاه انتقادی تبدیل میکند. همچنین، تجربه زنانه با مفاهیمی چون وطن، اشغال و مقاومت پیوند میخورد و به نقد ساختار جامعه مردسالار میانجامد.
تحلیل نشانگرهای گفتمانی در کتاب کفایة الأصول بر اساس نظریۀ بروس فریزر (2006) (مطالعه موردی: فصل نهی)
https://doi.org/10.22067/jall.2026.98921.1667
راضیه نظری
چکیده در چهارچوب نظری فریزر، نشانگرهای گفتمانی، عبارات واژگانی هستند که از نظر دستوری ناهمگن و دارای معنای هستهای فرآیندی میباشند. این چهارچوب به دلیل تمرکز دقیق بر روابط گزارهای و قابلیت اجرایی در تحلیل متون به زبان عربی، در پژوهش حاضر بهعنوان پایه تحلیل انتخاب شده است. فصل «نهی» از کتاب کفایة الأصول اثر آخوند خراسانی به خاطر دارا بودن ویژگیهایی چون تراکم بالای انواع نشانگرهای گفتمانی، بستری مناسب برای تحلیل گفتماننماها در چهارچوب نظریهی فریزر (2006) به شمار میرود. هدف و ضرورت از انجام پژوهش، آشکار سازی ظرفیت این چهارچوب نظری در تبیین جریان استنباط و شناسایی الگوی زبانی استدلالی در متون اصولی - فقهی است. این جستار از نوع کیفی_کمّی بوده و از رهگذر روش توصیفی_تحلیلی و باتکیه بر مطالعه منابع کتابخانهای نگاشته شده است. پیکره مطالعاتی این مقاله شامل 1206 نشانگر گفتمانی است که با استفاده از نرمافزار تحلیل کیفی MAXQDA کدگذاری شدند و پس از تحلیل نمونههای برگزیده، نمودارهای بسامد گفتماننماها و الگوی توزیع آنها به منظور صوریسازی مدل استدلالی در فصل «نهی» ارائه شده است. بر اساس یافتهها، گفتماننماهای «واو»، «حیث»، «بعبارة أخری»، «بل اضراب»، «ثم»، «مثل/کاف/کما»، «إما و أو» نشانگرهای گفتمانی گسترشی در بخش نهی هستند. «لکن» و «بل» و ترکیب وصلیه «وإن» نشانگرهای مقابلهای هستند که برای اصلاح استنباط و نفی و جایگزینی احکام به کار رفته است. گفتماننماهای «فاء»، «لام» و «لذا» نشانگرهای استنتاجی و «حینئذ» گفتماننمای زمانی فصل نهی را تشکیل میدهند. نتایج بحث نشان میدهد، میان بسامد نشانگرها و توزیع آنها پیوندی مستقیم وجود دارد. غالب بودن گفتماننماهای گسترشی، بیانگر ساختار تبیینی-تشریحی الگوی استدلال در بخش نهی از کتاب کفایة الأصول است، نزدیکی بسامد و پراکنش گفتماننماهای مقابلهای و استنتاجی، نشاندهنده پیوند نزدیک میان مراحل مناقشه و استنتاج در الگوی استدلالی است و سرانجام اینکه نشانگر زمانی در متن اصولی کارکرد قابل توجهی ندارد.
الگوی حل مسئله و جریان معنا در بازنمایی کنشگران اجتماعی بر اساس رویکرد هوئی و ونلیوون: مطالعه موردی داستان «معرض الجثث»
https://doi.org/10.22067/jall.2026.99233.1681
زینب قاسمی اصل
چکیده چگونگی بازتولید معنا در داستان «معرض الجثث» از طریق تعامل میان ساختار روایی و شیوههای بازنمایی کنشگران اجتماعی ایده محوری پژوهش حاضر است. بدین منظور چارچوب نظری الگوی حل مسئله هوئی و نظریه بازنمایی کنشگران اجتماعی ونلیوون به طور همزمان برای تحلیل انتخاب شد تا بتوان سازمان روایی متن و بازنمایی شخصیتها را در فرآیند بازتولید معنا بررسی کرد. روش پژوهش توصیفی ـ تحلیلی و مبتنی بر تحلیل گفتمان انتقادی است. دادهها از متن داستان گردآوری و بر اساس مراحل چهارگانه موقعیت، مسئله، پاسخ و ارزیابی هوئی دسته بندی شد. سپس در هر محور راهبردهای بازنمایی کنشگران اجتماعی نیز بررسی شد. نتایج نشان میدهد داستان در مرحله اول یعنی «موقعیت» با برجستهسازی و ارزشدهی مثبت به کنشگران وابسته به «الجماعة»، زمینه پذیرش جهانبینی مسلط داستان را فراهم میکند. بازنمایی قربانیان خشونت در مرحله دوم از طریق نامشخصسازی و تشخصزدایی انجام شده است. در مرحله سوم یعنی پاسخ راوی با استراتژیهای عقلانیسازی، تخصصیسازی و بازتعریف مفاهیمی مانند صلح، آموزش و دانش، خشونت را در قالب راهحلی منطقی و کارآمد بازنمایی میکند. در آخرین مرحله یعنی ارزیابی، کنشگران عضو الجماعة با ارزشدهی مثبت و فعالسازی بازنمایی و قضاوت شده اما هر گونه شک یا مخالفت با الجماعی باعث ارزیابی منفی میگردد. در مجموع چهار مرحله پردازش داستان به شکلی انجام شده که به طبیعیسازی و عقلاتیسازی خشونت بینجامد. به همین دلیل داستان معرض الجثث فقط روایتگر خشونت نیست بلکه گفتمانی را بازتولید میکند که در آن خشونت بهعنوان امری ضروری و مشروع در نظم معنایی متن تثبیت میشود.
واژگان کلیدی: تحلیل گفتمان انتقادی، مایکل هوی، ونلیوون، بازنمایی کنشگران اجتماعی، خشونت، معرض الجثث.
