فصلنامهنشریه زبان و ادبیات عربی دانشگاه فردوسی مشهد دارای رویکرد تخصصی به موضوعات با تمرکز برگستره زبان شناسی ،معنا شناسی ونشانه شناسی در بخش زبان ، نقد ادبی و مکاتب نقدی،سبک شناسی و تحلیل و واکاوی متون ادبی در چارچوب تخصصی ادبیات عربی می باشد ،پژوهشهای انجام پذیرفته در حوزههای ذکر شده را در اولویت بررسی و داوری قرار می دهد.
خط مشی دسترسی آزاد: نشریۀ «زبان و ادبیات عربی » به صاحب امتیازی دانشگاه فردوسی مشهد؛ بهطور کامل الزامات انتشار دسترسی آزاد را طبق «Creative Commons Attribution 4.0 International License (CC BY 4.0)» رعایت میکند. بر طبق این مجوز کاربران اجازه دارند اقدامات خواندن، دانلود، کپی، اشتراکگذاری، چاپ، جستجو و برقراری لینک با متن کامل مقالات را انجام دهند. لازم به ذکر است متن کامل مقالات منتشرشده به صورت رایگان و بدون نیاز به ثبتنام در نشریه در اختیار خوانندگان قرار دارد
این نشریه عضو کمیته بین المللی اخلاق در انتشار (COPE) میباشد و از آییننامه اجرایی قانون پیشگیری و مقابله با تقلب در آثار علمی پیروی مینماید. مقالات ارسالی از طریق سامانۀ همیاب مشابهیابی میشوند.
چکیده از گذشتههای دور، ادبیات همواره نقش آینه تمام نمای جامعه بشری را ایفا نموده است و این دو حوزه، پیوسته در تقابل و تعامل با یکدیگر بوده و تأثیر وتأثراتی داشتهاند؛ از این رو، مفاهیم، معانی و گاه حتی ساختار یک اثر ادبی به موازات تحولات جامعه دچار تغییر و دگردیسی شده است. بنابراین با توجه به کنش و واکنشی که میان یک جامعه و فرهنگ و ادبیاتش برقرار است و شناختی که هر اثر ادبی به پژوهشگر و خواننده آن اثر از جنبههای مختلف میدهد، بررسی آثار و دستاوردهای هر دورۀ ادبی، امری ضروری و لازم مینماید؛ همانطور که تحلیل و بررسی نگاه انتقادی و اعتراضی عبدالرحمن یوسف به جامعه خود نیز این نظرگاه را تأیید مینماید. در مقالۀ پیشرو، محتوای آثار شعری عبدالرحمن یوسف و رابطۀ آن با جهان معاصر وی مورد بررسی قرار میگیرد و به جای شیوۀ توصیفی محض، به تأثیرپذیری محتوایی سرودههای وی از محیط پیرامونش پرداخته میشود. بر اساس نوشتار حاضر، شاعر متأثر از شرایط اجتماعی جامعه خود و با تکیه بر ضمیر بیدار و دردمندش و بدون استفاده از واژگان پرطمطراق، لفظ پردازیها و تصنعهای شعری به نقد موضوعاتی چون فقر، تضاد طبقاتی، قتل عام مردم بیگناه، تاراج سرمایههای ملی، فساد موجود در جامعه مصر، قانون مصر، تحت شکنجه و زندانی بودن افراد بیگناه، فرقهگرایی و تفرقهافکنی و... پرداخته است؛ یعنی مسائلی که بیشتر مربوط به طبقات فرودست جامعه است و همین امر، موجب افزایش محبوبیت شعر او شده است. او گاهی اوج درد و رنج را در نهایت تمسخر و ریشخند بیان میدارد؛ به طوری که حتی بالاترین شخص دستگاه حکومتی نیز از زبان تند و گزندۀ وی در امان نمیماند. شایان ذکر است شاعر در کنار نقد جامعه و توصیف واقعیتهای تلخ آن به ریشهیابی مشکلات و ایجاد روحیه مبارزهطلبی در میان مردم مصر نیز میپردازد.
چکیده فمینیسم بهعنوان یکی از برجستهترین جنبشهای فکری و فرهنگی قرن بیستم، با تأکید بر برابری جنسیتی و بازنمایی تجربههای زنانه، شاخهای نوین در نقد ادبی معاصر با عنوان نقد فمینیستی پدید آورده است. در این حوزه، آثار ادبی از دو منظر «جلوههای زن» و «نقد زن نویسنده» مورد واکاوی و تحلیل قرار میگیرند. در این راستا، نظریۀ نقد زن نویسنده الاین شوالتر، چارچوبی نظاممند برای تحلیل آثار زنان نویسنده ارائه میدهد که بر چهار سطح زیستشناختی، زبانشناختی، روانکاوانه و فرهنگی استوار است. ضرورت انجام این پژوهش در روشن ساختن جایگاه زنان در جوامع مردسالار و اهمیت مبارزه برای رفع نابرابری جنسیتی است. پژوهش حاضر با تکیه بر نظریۀ شوالتر، به تحلیل فمینیستی رمان «أدرکها النسیان» از سناء شعلان، نویسندۀ اردنیـ فلسطینی معاصر، پرداخته و کوشیده است ابعاد گوناگون بازنمایی زنان و نمودهای زنانگی را در این اثر واکاوی کند. این مطالعه با روش توصیفیـ تحلیلی و مبتنی بر منابع کتابخانهای انجام شده است. نتایج پژوهش نشان میدهد شعلان، بدن زن را بهمثابۀ متنی فرهنگی بازمیخواند و از خلال آن، سلطۀ نظام مردسالار را به چالش میکشد. در سطح زبانشناختی، نویسنده با خلق زبانی زنانه، عاطفی و گاه اعتراضی، مرزهای زبان مردانه را میشکند و از طریق بیان تجربههای خاموش، به زنان، صدایی مستقل میبخشد. در سطح روانکاوانه، روایت بیماری و فراموشی قهرمان داستان، استعارهای از تلاش زن برای رهایی از حافظۀ جمعی، سرکوب و بازسازی هویت خویش است. در سطح فرهنگی نیز، شعلان با نقد ساختارهای اجتماعی و نهادی، نشان میدهد که چگونه جامعه، بدن و ذهن زنان را در چارچوب سلطه شکل میدهد. در مجموع، رمان «أدرکها النسیان» بازتابی از نوشتار زنانه و جایگاه زنان در جامعه است و توانسته با روایتی چندلایه، صدای زنان را از حاشیه به متن آورد و افقی تازه برای خوانش فمینیستی ادبیات عرب معاصر بگشاید.
چکیده رویکرد روانشناسی فردنگر در نقد ادبی در پی تحلیل لایههای درونی شخصیتها و کشف علل روانشناختی ترسها، زخمها، امیال سرکوبشده و واکنشهای جبرانی آنان است. این رویکرد، پیوندی میان روان انسان و متن ادبی برقرار میکند و به درک بهتر انگیزهها و رفتارهای شخصیتها کمک میکند. یکی از مفاهیم بنیادین در روانشناسی فردنگر آلفرد آدلر، عقدۀ حقارت است که آن را حاصل ناکامیها و محرومیتهای کودکی میداند. به باور او، احساس کمبود و بیارزشی میتواند فرد را به واکنشهای جبرانی، مثبت یا منفی، سوق دهد. رمان الأشیاء لیست فی أماکنها نوشتۀ هدى حمد، با ترسیم زندگی شخصیتهایی گرفتار تبعیض نژادی، سلطۀ خانوادگی و شکستهای عاطفی، بستری مناسب برای بررسی این مسئله فراهم میکند. این پژوهش با تکیه بر نظریۀ آدلر، عقدۀ حقارت را در سه شخصیت اصلی این روایت تحلیل میکند: أمل که قربانی نابرابری اجتماعی است و جبرانش از مطالعه به روابط مخرب سوق مییابد؛ محسن که نمونۀ «کودک دلسرد» ناشی از سلطۀ والدین است و از انزوا به جبرانی مراقبتی-عاطفی میرسد و منی که با راهبرد فاصلهگذاری، شخصیت خیالی میآفریند و با فروپاشی آن رو به رو میشود. یافتههای پژوهش نشان میدهد که این جبرانها اغلب ناپایدارند و نه تنها به ترمیم کامل زخمهای روانی نمیانجامند، بلکه در بسیاری موارد به تداوم احساس بیارزشی، سرخوردگی و انفعال، منتهی میشوند. ازاینرو، روایت حاضر هم زمان بازنمایندۀ آسیبهای فردی و آیینۀ فشارهای اجتماعی و خانوادگی است که در شکلگیری بحران روانی و هویتی شخصیتها نقش تعیین کننده دارند.
چکیده روان زخم، آسیبی ژرف بر جان و روان انسان است که در پی تجربۀ رویدادهای دردناک و حوادث تکان دهنده پدید می آید. گسترش و فراوانی چنین رخدادهایی، پدیدۀ روان زخم را به یکی از مؤلفه های شاخص و وجودی انسان معاصر تبدیل کرده است. عبدالله بردونی (1999-1929)، شاعر و ادیب برجستۀ یمنی، در زندگی خود با حوادث تلخ و آسیب زای متعددی روبه رو بوده که به طور مستقیم بر شخصیت او تأثیر گذاشته و زمینه ساز شکل گیری روان زخم در وجودش شده است. پژوهش حاضر، با روش توصیفی–تحلیلی و رویکردی میانرشتهای (ادبیات و روانکاوی) به بررسی دیوان شعری عبدالله بردونی پرداخته و کوشیده است تا به این پرسشهای اساسی و بنیادین پاسخ دهد که کدام یک از رویدادهای زندگی، نقشی محوریتر در ایجاد روانزخم شاعر دارد و پیامدهای این آسیب چگونه در شعر وی نمود یافته است؟ یافتههای پژوهش نشان می دهد که عواملی چون نابینایی، اسارت، فقدان عزیزان، فقر خانوادگی و محرومیت از داشتن فرزند در شکلگیری روان زخم نقش داشته اند و پیامدهای آن به اشکال گوناگونی همچون احساس تنهایی، ناامیدی، اندوه، سردرگمی و بدبینی در شعر این ادیب بازتاب یافته است. تحلیل ساختاری نیز حاکی از آن است که این جهانبینی آسیب دیده، به شکلی نظام مند در ساختار شعر او نهادینه شده است؛ به گونه ای که کاربرد مکرر صیغۀ متکلم، استفهام های انکاری فراوان و نمادپردازی های حزن انگیز، شواهدی روشن از تسلط روح مجروح شاعر بر نظام زبانی اوست.مهمترین دستاورد این پژوهش بر این نکته تأکید دارد که سبک اندوهبار و بیان خاص بردونی، صرفاً یک گزینش ادبی یا زیباییشناختی نیست، بلکه واکنشی ناگزیر به تجربۀ روان زخم و رنج های عمیق او به شمار می آید.
چکیده فضا در رمانهای مدرن، فراتر از یک بستر کالبدی، به عنصری فعال در تکوین هویت و معنای روایی بدل شده است. این پژوهش با تکیه بر پدیدارشناسی فضا در اندیشه گاستون باشلار، به بررسی نقش فضا در رمان «خان الخلیلی» اثر نجیب محفوظ میپردازد. مسئله اصلی تحقیق آن است که فضاهای روایی، به ویژه خانه، کشوها و گنجهها، گوشهها و دیالکتیک درون و بیرون، چگونه تجربه زیسته، حافظه و تخیل شخصیتها را بازنمایی و سازماندهی میکنند. روش پژوهش کیفی–تحلیلی و مبتنی بر خوانش پدیدارشناسانه است که با استخراج گزارههای توصیفی مکان از متن رمان و تحلیل پدیدارشناختی آنها انجام شده است؛ در این رویکرد، فضا نه به عنوان پسزمینه، بلکه به مثابه عاملی پویا در شکلدهی به کنشها و جهان درونی شخصیتها در نظر گرفته میشود. یافتهها نشان داد که خانه در رمان محفوظ، کانون تمرکز خاطره و تداوم روانی شخصیتهاست. جزئیات آن مانند کشوها و گنجهها، به مثابه مخازن فیزیکی و ذهنی برای صیانت از رازها و تجربههای پنهان عمل میکنند. گوشهها امکان خودکاوی و بازسازی تجربه درونی در مواجهه با ناکامیها را فراهم میآورند و دیالکتیک درون و بیرون نشاندهنده شکلگیری تجربه شخصیتها در مرز میان پناهگاه ذهنی و فشارهای اجتماعی است. در نهایت، پژوهش حاضر ثابت کرد که فضا در این رمان، سازوکاری معناساز است که از طریق فضاسازی شاعرانه، به تکوین هویت شخصیتها و غنای پدیدارشناختی روایت یاری میرساند.
چکیده نامه امام علی (ع) خطاب به امام حسن (ع) به عنوان منشور اخلاقی، تربیتی، سیاسی واقتصادی حاوی مضامین اعتقادی ورفتاری شاخصی است و از زوایای متعددی قابل بررسی و الگوبرداری برای نظامهای متعدد فکری و عملی است. از اینرو پژوهش حاضر با استفاده از گفتمان انتقادی نورمن فرکلاف به بررسی ساختارهای قدرت، ایدئولوژی و شیوه های نفوذ گفتمان در متن آن پرداخته است. روش تحقیق، کیفی و مبتنی بر تحلیل محتوای متنی و زبانی است. نتایج تحقیق نشان می دهد که امام علی (ع) با استفاده از مفاهیمی اساسی مانند: عدالت، ترس از خدا، مسئولیت حاکم و حق مردم، به ایجاد گفتمان اخلاقی و سیاسی می پردازد که همزمان قدرت سیاسی را مشروعیت بخشیده و رفتارهای ناعادلانه را نقد می کند. در این نامه توصیه به رعایت حقوق مردم و پرهیز از ظلم، ساختارهای زبانی تقویت کننده هنجارهای اخلاقی و اجتماعی برجسته می شود و نشان از توازن میان قدرت و مسئولیت دارد و نیز نشان می دهد که نامه مذکور علاوه بر انتقال پیام های اخلاقی، گفتمانی انتقادی نسبت به رفتارهای حکومتی و اجتماعی زمان خود ایجاد می کند و الگوهای رفتاری مطلوبی برای حکومت ارائه میدهد. همچنین، تأکید میکند که تحلیل گفتمان انتقادی ابزاری موثر برای درک ابعاد پنهان قدرت و ایدئولوژی در متون دینی و تاریخی است و می تواند فهم ما را از تأثیر متون دینی بر جامعه و فرهنگ عمیق تر سازد.
چکیده "زمان" جایگاه مهمی در مطالعات تفسیری و علوم قرآنی دارد؛ "زمان" با عناوینی همچون مکی-مدنی و ترتیب نزول، همواره در صدرِ مباحث تفسیری حضور داشته است. مقولهی مکی و مدنی در واقع به زمانِ قرآنی، در قالب دو دورهی کلی اشاره دارد، ترتیب نزول نیز به صورت جزئی، به بررسی زمانِ قرآنی میپردازد. با وجود اهمیت زمان، در نزد متخصصان علوم قرآنی و نقش بدیهی آن در مطالعات قرآنی، پژوهشهای ادبیات عربی - قرآنی، توجه زیادی بدین مقوله نداشتهاند و همین مسئله، موجب خلل و چالش در آنها شده است. بازنمایی و بازخوانی خلل احتمالی، میتواند پژوهشگران آتی را برای توجه به مقولهی زمان، مجاب کند، این انگیزهای بود که در نهایت به انتخاب عنوان مذکور، منجر شد، برای نیل به این مقصود، تعدادی از مقالات حوزهی داستانی و موضوعی - به عنوان دو زمینهی مهم مطالعات ادبی-قرآنی- به صورت تصادفی استخراج و از لحاظ توجه و عدم توجه به مقولهی «زمان» بررسی شدند. شایان ذکر است که در پژوهش حاضر از روش فراتحلیل و آماری استفاده شده است. نتایج بررسیها نشان داد؛ هم در مطالعات داستانی و هم در مطالعات موضوعی، درصد بسیار پایینی از پژوهشگران به مقولهی «زمان» توجه داشتهاند که نقصهایی را به تبع خود، به همراه آورده است؛ آسیبهایی که در مطالعات داستانی، ملاحظه شدند، عبارتند از: نادیدهانگاری ابداعهای داستان قرآنی، خلل در اجرای برخی الگوهای تحلیلی، به حاشیه رفتن غرضهای قرآنی و شکستن الگوی قرآنی در الگوی تحلیلی. در مطالعات موضوعی نیز میتوان به این چالشها اشاره کرد: مثالکاوی بدل از متنکاوی و خلل در برخی الگوهای تحلیلی.
سمر سالم محی عباس آل محمد الموسوی، سید حسین سیدی، منیره زیبائی
چکیده تشکِّل المرجعیات الدینیة مکوناً جوهریاً فی وعی الشاعر، لتبرز بوضوح فی نسیجه الإبداعی. وعند تقصّی أثر هذه المرجعیة فی الشعر العربی، نجد تداخلاً عمیقاً للنصوص القرآنیة والمعارف الدینیة والأحادیث النبویة، وهو ما یُنبئ عن سعة اطلاع الشاعر وغنى ثقافته، مما یمکنه من صیاغة عالمه الشعری المتفرد وإقناع متلقیه بجدارة. یمثّل الشاعر والمؤرخ السید سلمان هادی آل طعمة نموذجاً فذاً للتلاقی بین المرجعیتین التاریخیة والأدبیة فی الأدب العراقی المعاصر. تسعى هذه الدراسة إلى استکشاف وتحلیل المرجعیات الدینیة المتعددة التی استند إلیها الشاعر سلمان هادی آل طعمة فی أعماله الشعریة، بدءاً من الموروث الحسینی، مروراً بثورة العشرین، وانتهاءً بتأریخ المدینة کمجال جمالی ورمزی. من خلال فحص هذه المرجعیات، یمکننا الحصول على فهم أعمق للعلاقة بین الدین والشعر فی تجربة آل طعمة، وکیفیة توظیفه لهذه المرجعیات فی بناء نص شعری معاصر ومؤثر. تنبثق أهمیة دراسة مرجعیاته الدینیة من کونه ابنَ مدینة کربلاء بامتیاز، حیث یتشابک فیها البُعد الدینی مع التُراث الثوری والاجتماعی فی نسیج واحد. یُعتبر آل طعمة واحد من أبرز مَن صاغوا الهُویة الکربلائیة عبر إنتاجه الغزیر الذی یتنقل بین الشعر التقلیدی والدراسات التوثیقیة، مما یجعله حالةً ثقافیةً تستحق التحلیل. بهذا، تظهر دراسة مرجعیات آل طعمة الدینیة آفاقاً أکادیمیةً واسعةً، لاسیّما فی حقل الدراسات الدینیة المرتبطة بالمکان. تهدف هذه الدراسة إلى کشف الطبقات الدینیة المتعددة التی ارتکز علیها إبداع آل طعمة، بدءاً من الموروث الحسینی مروراً بثورة العشرین، ووصولاً إلى التأریخ للمدینة کفضاءٍ جمالیٍّ ورمزی. وتعتمد الدراسة على منهج تحلیلیّ یربط بین النصوص الشعریة والمؤلفات التاریخیة للشاعر، مع إبراز التأثیرات الثقافیة والسیاق الاجتماعی الذی أنتجها. توصل الباحثون بأن سلمان آل طعمة استطاع أن یعبّر عن أفکاره وموضوعاته موظفاً فیها المرجعیات الدینیة وذلک بصورة اقتباس مباشر وغیرمباشر. ولَم یقتصر استعمالُ الشاعرِ للمرجعیاتِ الدینیةِ عَلى النزوعِ الدینیّ لدَى آل طعمة بل وظفَّ تلک المرجعیاتِ أیضًا فی الحثِّ على نشر معارف أهل البیت علیهمالسلام وحمایتِها ودعمِ عقیدته الدینیة، والترسیخِ لبعضِ القِیَمِ الأخلاقیةِ.
چکیده قرآن کریم در مقام نزول از علم الهی به عالم طبیعت به اقتضاء زبان مخاطبان نخستین، در قالب تجلّی به زبان عربی نازل شده، برخوردار از همه مختصات و تکنیکهای ادبیات بشری است. یکی از آن مختصات که ویژه زبان عربی و از جمله امتیازات زبانی آن است، امکان توسعۀ معنای افعال مجرد از طریق انتقال به ابواب مزید است. افعال بکار رفته در ابواب مزید تقریباً یکدهم از مجموعه الفاظ قرآن کریم را به خود اختصاص داده، نقش برجسته و تعیین کنندهای در پیامرسانی و القاء معانی به مخاطبان دارد. مقالۀ حاضر پژوهشی نظری است که به روش تحلیلی-توصیفی در پاسخ به این پرسش سامان یافته است: افعال مزید به لحاظ معانی کاربردی چه کارکردی در قرآن کریم دارد؟. پژوهشگر از رهگذر پردازش دادهها به این نتیجه رسیده است که: اولاً: افعال موضوع پژوهش غالباً در معانی مشهور ابواب مزید و اندکی نیز در معانی غیر مشهور بکار رفته است؛ ثانیاً: افعال مزید موجود در قرآن کریم تنها در ابواب مشهور بکار رفته، بابهای افعال و تفعیل به لحاظ کمّی از فراوانی بیشتری برخوردارند.
عبدالباسط عرب یوسف آبادی، فائزه عرب یوسف آبادی، سید باقر حسینی
چکیده ابوالعلاء معری، شاعر نابینای عرب و رودکی، شاعر نابینای فارسیزبان، در تصاویر شعری خود استفادة قابل ملاحظهای از رنگ دارند. از آنجا که شعر آیینة تمامنمای روحیات روانی شاعر است؛ تحقیق در رنگهای بهکار رفته در آن نیز میتواند از اهمیت بالایی برخوردار باشد و به عنوان ابزاری مهم در شناسایی هنجارها، واکنشها و رفتارهای شاعر قلمداد گردد. جستار پیشرو با هدف روانشناسی شخصیت معری و رودکی بر اساس آزمایش رنگ ماکس لوشر، و با فرض اینکه خصوصیات رفتاری این دو شاعر نابینا قرابتهایی بسیار زیادی با هم دارند، در تلاش است تا با روش توصیفی-تحلیلی رنگهای «سقط الزند» معری و دیوان رودکی را بررسی و تحلیل کند. بررسیها نشان میدهد که از میان چهار گروهِ رنگِ نظریة لوشر، گروه اول و دومِ رنگهای اشعار هر دو شاعر دقیقاً مانند هم است. بر این اساس، معری و رودکی هر دو افرادی هستند که از تحریکات شدید که منجر به جدایی آنها از جامعه میگردد، رنج میبرند و امیدوارند که بتوانند بر بسیاری از محدودیتهای خود فائق آیند. با این تفاوت که ابوالعلاء علیرغم تمایلات درونی به ایجاد روابط صمیمی، روابط عاطفی خود را شدیداً کنترل میکند و فقط افرادی را به حیطة شخصی خود نزدیک میکند که نگرشی مشابه او دارند و همانند او میاندیشند؛ ولی رودکی تمایل به ایجاد روابط اجتماعی و مهرورزانة خویش را بهراحتی آشکار مینماید و از اینکه به نیاز او برای عشقورزی و درک محبت متقابل، پاسخیداده نمیشود، احساس ناشکیبایی میکند.
چکیده زبان بدن، تکنیکی ارتباطی به شمار میرود که انسانها از آن برای بیان احساسات و دلالتهای مختلف بهره میگیرند. زبان بدن، ترجمان حالتها و اندیشههای آدمی است. این مهارت ارتباطی در گسترۀ علم لغت، روانشناسی رفتاری و تربیتی قرار دارد. زبان بدن در متون ادبی و قرآن کریم به کرّات مورد استفاده قرار گرفته است. فراگیری اصول و فنون زبان بدن، اقدام مؤثری برای رمزگشایی بسیاری از دلالتهای نهفته در عبارات است و این امر برای پژوهشگران قرآنی بسیار مهم مینماید؛ زیرا با بازگشایی رمز آیات، میتوان از روساخت به ژرفساخت معنایی آنها پی برد. در این مقاله علاوه بر تعریف زبان بدن و ارائۀ تاریخچۀ مختصری از این علم، به ذکر دلالتهای زبان بدن در قرآن کریم با تأکید بر زبان دست و شرح نکات بلاغی آنها پرداخته شده است. مهمترین دلالتهای زبان دست در قرآن را میتوان: بخل، تأسف، ترس، سکوت، غم، تعجب و حیرت برشمرد. از جمله نکات بلاغی آیات زبان بدن میتوان به آرایههایی نظیر استخدام جز به جای کل، تشبیه و استعاره اشاره نمود. قرآن کریم، زبان بدن را مهارت ارتباطی هر دو گروه مؤمنان و کفار دانسته است. با این تفاوت که کفار از این سازوکار ارتباطی برای استهزاء، انکار و تحقیر و مؤمنان برای بیان اندوه، مسرت، شرم و شگفتی استفاده نمودهاند.
چکیده دایره واژگان به کار رفته در یک نوشتار اعمّ از شعر و نثر، از آشکارترین ویژگیهای سبکی آفریننده آن به شمار میآید. کلمات، همان خشتهایی هستند که ساختمان یک اثر ادبی را به وجود میآورند؛ اما روشی که شاعر/ نویسنده در چینش آنها به کار میبرد، می تواند منعکس کننده شخصیت ادبی ویژه و وجه تمایز او باشد. تردیدی نیست که این ویژگی تنها یکی از عناصر سازنده سبک شاعر/ نویسنده است، اما می توان با بررسی و ارزیابی آن، پرده از برخی رازهای نگارشی اثر هنری و سبک و سیاق آن برداشت. مقاله حاضر با تکیه بر روشی آماری نشان می دهد که تنوع دایره واژگان در شعر سه شاعر عربی به این ترتیب است که در شعر ابن هانیء بیشترین و در شعر احمد شوقی کمترین گوناگونی یافت می شود و شعرمتنبّی بر مبنای این محاسبه بین آن دو قرار می گیرد. انطباق نتیجه تحقیق بر فرض های مورد نظر نگارنده، کارآیی شیوه آماری به کارگرفته شده را تأیید می کند.
چکیده گریماس، معناشناس لیتوانیایی جهت ساحتمندی نظام روایت، الگوی منسجمی ارائه نمود که بر اساس نظر وی، درک بهتر متون ادبی با شناخت کامل از معنا حاصل میشود. و این معنا تنها با مبنی قراردادن انگارههای کُنشی و شوشی و رخدادی در قلمرو گفتمان حاصل میشود. از اینرو، به دلیل اهمیّت و جایگاهی که بررسی و شناخت معنا در رمان «بازگشت به حیفا» از نگاه پژوهشگران داشته، در پژوهش حاضر سعی شده، با روش توصیفی-تحلیلی به واکاوی و تحلیل عوامل کُنشی و شوشی و انواع نظام معناشناختی گفتمان و چگونگی سیرِ تولید معنا در این رمان با بهرهگیری از مبانی نظری تحلیل نشانه_ معناشناختی گفتمان گریماس پرداخته شود؛ تا نقش عملیّات انواع گفتمان حسی، عاطفی که با تأثیر بر عوامل معنایی مُنجر به تولید معنا شده، کشف نماییم. نتایج حاکی از آن است، که رمان بازگشت به حیفا به دلیل قراردادن محوریّت پایداری قابلیّت تحلیل و بررسی با انگارههای کُنشی و شوشی را دارد. نوع گفتمان رمان مذکور از نوع پویا است؛ چراکه روایت با تغییر در افکار و حرکت سعید(کنشگر) از رامالله به حیفا، به یاری همسرش صفیه(کُنشیار) برای رسیدن به هدف خویش(خلدون)، وضعیّت ابتدایی را به وضعیّت ثانوی یعنی مواجه شدن با نیروهای مخالفی چون کشمکشهای سعید و خلدون سوق میدهد که در نتیجه منجر به تغییر در افکار سعید، مبنی بر آزاد نهادن خالد در عضویّت گروه فدائیان و تولید معنای استقامت و پایداری میشود. البته در این رمان شاهد گفتمانهای رخدادی و مرام مدار نیز هستیم.
چکیده شخصیت انسان از سه عنصر نهاد، خود و فراخود تشکیل شدهاست. ارتباط این سه عنصر با یکدیگر، رفتارهای پیچیدة فرد را به وجود میآورند. مفهوم «خود» نشاندهندة الگوی معینی از رفتار و چگونگی سازگاری و تعامل فرد با محیط است. گاه «خود» دچار اختلال شخصیتی خودشیفتگی میشود که در اثر آن توجه و علاقة فرد به خود بیشازحد میشود؛ لذا خود را موجودی برتر میبیند و بر ارزش خود در نظر دیگران تمرکز مبالغهآمیزی میکند، تا جایی که این شیفتگی بیشازحد به خود، جایی برای عشق ورزیدن به دیگران باقی نمیگذارد. ابوفراس حمدانی و افضلالدین خاقانی دو شاعر بلندآوازة عرب و ایران هستند که در شعر آنها جلوههایی از پدیدة خودشیفتگی آشکار است. هدف در این مقاله این است که با تکیهبر روش توصیفی-تحلیلی و با استناد به الگوی کریستوفر لاش مهمترین ویژگیهای روانی مرتبط با خودشیفتگی در شعر ابوفراس و خاقانی تبیین شود. بنابر روانشناسی رفتاری کریستوفر لاش ویژگیهای مشترک خودشیفتگی در شعر ابوفراس و خاقانی عبارتند از: خودبزرگبینی، ارزشزدایی از دیگران، توهمات همهتوانی، گریز از همهویت شدن با دیگران و گلایه. بر این اساس این دو شاعر افرادی هستند که در شعر خود تصویری مبالغهآمیز از خویشتن ارائه میکنند و ارزشهای دیگران را نادیده میگیرند و نسبت به انتقاد یا شکست خیلی حساساند. ابوفراس و خاقانی کمتر با دیگران ارتباط برقرار میکنند و ارتباط آنها در راستای رفع نیازهای شخصیشان است. ایشان خود را ابرمنی میپندارند که همه کار از دستش برمیآید و اتفاقات مثبت اطرافشان را به خود نسبت میدهند. این دو شاعر از همهویت شدن با دیگران فرار میکنند و به همین خاطر مدام از مردم و زندگی و اوضاع پیرامون خود گلایه دارند.
چکیده رئالیسم جادویی یا واقعگرایی جادویی، ترکیبی از واقعیت، افسانه و تاریخ است که از جهانبینی سحرآمیز مردم آمریکای لاتین به دنیای ادبیات وارد شد. پرداختن به طردشدهها و ستمدیدهها در بستر واقعیتی آمیخته با خیال، اصل مشترک همة نویسندگان ژانر رئالیسم جادویی است. عبدالرحمن منیف، نویسنده و رماننویس سعودی با تأثیرپذیری از ژانر رئالیسم جادویی، رمان «الأشجار واغتیال مرزوق» را نوشت تا داستان زندگی منصور عبدالسلام و الیاس نخله را بهعنوان افراد طردشده و دورافتاده از جامعه روایت کند. منیف، طردشدگی منصور و الیاس را محصول عقبماندگی جامعة عربی و ظلم مقامات حکومتی میداند. وی در «الأشجار واغتیال مرزوق»، اجازه داده تا منصور و الیاس، روایت رمان را در اختیار بگیرند و با ادبیاتی ویژه که آمیختهای از واقعیت و خیال است، دربارة زندگی خصوصی خود و مسائل جدی و چالشی جهان عرب گفتگو کنند. هدف از این پژوهش، تحلیل فضای انتقادی در رمان معاصر عربی است و انجامش ضرورت دارد، زیرا مطالعة روشهای جدید، در رماننویسی و تأثیر این روشها در توسعه و تحول رمان عربی، بینیاز از بحث و بررسی مستمر نیست. یافتههای پژوهش نشان میدهد که منیف عالمانه و عامدانه دنیای تخیلی تاریکی ساخته است که از دو زوایه باید به آن نگریست: نخست اینکه در «الأشجار واغتیال مرزوق» جایی برای نور، حقوق بشر و کثرتگرایی وجود ندارد و افراد بدون توجه به وابستگی مذهبی یا طبقة اجتماعی، مورد اذیت و آزار قرار میگیرند. دوم اینکه در این رمان، انگیزههای قوی فردی، برای شورش علیه عوامل محدودکنندة انسان وجود دارد. روش پژوهش در رئالیسم جادویی «الأشجار واغتیال مرزوق»، توصیفی-تحلیلی است.