خوانش تحلیلی تکنیک بازگشت زمان در رمان الفهرس سنان أنطوان با تکیه بر نظریۀ زمان روایت ژرار ژنت
صفحه 1-19
https://doi.org/10.22067/jall.2024.87536.1405
ساناز طوقی، امیرحسین رسول نیا، علی نجفی ایوکی
چکیده زمان یکی از ارکان بنیادین هر داستان است و شالودۀ هر روایت، به تصویر کشیدن رویدادها در قالب زنجیرۀ زمان میباشد؛ اما گاهی اوقات شکستن مرز زمان و درهمآمیختگی پیوندهای زمانی جای خود را به روایت برخط و تقویمی آن در جریان داستان میدهد. سنان أنطوان یکی از نویسندگان عرصۀ رمان عربی است که با اتخاذ شیوۀ درهم تنیدن زمانها در ساحت رمان و به چالش کشیدن زمان روایت حوادث و رویدادها، هنرمندانه سبک نوینی را در مخلکردن روایت برخط زمانی پیشه کرده که امروزه نزد بسیاری از روایتشناسان معاصر مولفهای درخور توجه است. در پرتو این مسأله، پژوهش حاضر در صدد است تا با روش توصیفی- تحلیلی و با تکیه بر نظریۀ زمان روایی ژرار ژنت -که به باور منتقدان، کاملترین تئوری عرصۀ مفهوم زمان روایی است - به تحلیل کاربست شگرد بازگشت زمانی در رمان الفهرس و خوانش عوامل موثر در جابهجایی زمانی موجود در آن بپردازد. یافتههای تحقیق حاکی از این است که شاخصۀ بازگشت زمانی داخلی، وجه غالب نمودهای زمانی روایت سنان أنطوان است که در سایۀ اغراضی چون حزن و اندوه، ترس و دلهره و احساس لذت، در پس و پیش کردن ناهمگون زمانهای داستان و درهم شکستن روال خطی زمان موفق عمل کرده و در آنِ واحد توانسته با دخالتدهی چنین طرح و تفکر آشفتهای در بیان زمان روایت، مخاطب را در چگونگی دریافت و کشف حلقۀ پیوند آنها با ابهام روبهرو کند.
نقش و کارکرد پیشانگاری در تبیین ضربالمثلهای نهجالبلاغه
صفحه 20-43
https://doi.org/10.22067/jall.2025.85892.1352
سید مهدی مسبوق، حسین رجبی علا
چکیده کاربردشناسی به بررسی زبان در بافت و موقعیت خاص میپردازد تا اهداف گوینده و معانی موردنظر او را برای انتقال به مخاطب تبیین کند. «پیشانگاری» (Presupposition) بهعنوان یکی از مؤلفههای اصلی در کاربردشناسی زبان، آن دسته از اطلاعاتی را بررسی میکند که پیشتر میان گوینده و شنونده وجود داشته و گوینده فرض میکند که شنونده از آنها آگاهی دارد. نهجالبلاغه، بهمثابه متنی دینی و ارزشمند، منبعی غنی برای هدایت انسان بهشمار میرود. بیگمان بسنده کردن به معانی ظاهری این کتاب، معادل عدم درک دقیق مفاهیم عمیق و جاودان آن است؛ چه آنکه در فراسوی الفاظ ظاهری، به موضوعاتی ژرف اشاره دارد که نیازمند بررسی و مطالعهای دقیقتر میباشند. پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و رویکرد کاربردشناختی، ۹۰ نمونه از ضربالمثلهای نهجالبلاغه را بر اساس کتاب «الأمثال و الحکم المستخرجه من نهجالبلاغه» تألیف محمد الغروی، نقد و تحلیل کرده است تا از این رهگذر، خوانش و درکی دقیقتر از پیشانگاریهای نهفته در این امثال حاصل شود. یافتههای پژوهش نشان میدهد که امام علی(ع) مفاهیم اخلاقی، اجتماعی و سیاسی مورد نظر خود را در قالب واژگان و عباراتی دارای لایههای پنهان معنایی بیان کردهاند که حکایت از توانش زبانی و ارتباطی بالای ایشان دارد. در مسیر دستیابی به این معانی نهفته، ایشان با تکیه بر پیشانگاریهای ساختاری، وجودی، واقعیتپذیر و واقعیتناپذیر، ارتباط مؤثرتری با مخاطب و پیشفرضهای ذهنی او برقرار کردهاند تا مخاطب را بیشازپیش به تفکر و تعمق در ورای معانی پوشیده دعوت نمایند.
جهانهای متکامل در خطبۀ اشباح؛ (تحلیل خطبۀ 91 نهجالبلاغه با رویکرد جهان متن پل ورث)
صفحه 44-65
https://doi.org/10.22067/jall.2025.90538.1474
گل افروز محبی، حسین نوازنی
چکیده رویکرد جهان متن پُل وِرث (1999) با تأکید بر ساختارهای ذهنی پنهان در متن، آنرا یک جهان مستقل با قوانین و ساختارهای درونی خود مینگرد. این رویکرد با کمک تحلیل روابط، میان عناصر مختلف متن مانند شخصیتها، مکانها و رویدادها به درک بهتر معنا و پیام نهفته در متن کمک میکند. جهانهای سهگانۀ متن، گفتمان و زیرشمول اساس آن هستند. این مقاله از رویکرد تحلیل گفتمان برای بررسی ساختار و معنای خطبۀ 91 امام علی (ع) که به خطبۀ اشباح معروف است، استفاده میکند. با هدف بهکارگیری مفهوم جهانهای گفتمانی پل ورث، این جستار به لایههای معنایی متعدد و مفاهیم بههمپیوستۀ نهفته در متن میپردازد که با بررسی عناصر کلیدی که این دنیاها را میسازند، مانند شخصیتها، مضامین متن شناسایی میشوند. مسألۀ پژوهش، ایناست که چگونه فرآیند جهان متن در چارچوب رویکرد ورث با ایجاد هماهنگی بین جهانهای مختلف متن به معناسازی میپردازد. علاوه بر این، این مقاله به بررسی روابط بین این جهانهای گفتمانی و چگونگی کمک آنها به انسجام و معنای کلی خطبه میپردازد. یافتهها، متنی چندوجهی را نشان میدهد که از گفتمان سادۀ دینی فراتر میرود و بینش عمیقی در مورد ماهیت هستی، هدف انسانی و امر الهی ارائه میدهد. این خطبه به جهانهای گفتمانی مختلفی تقسیم شده که بهطور عمده بر هستی و آفرینش و جایگاه انسان در جهان تمرکز دارند. جهان گفتمانی انسان به نقش انسان در جهان، رابطه او با خدا و تعهدات اخلاقی او میپردازد. این جهان بر مفهوم ارادۀ آزاد، اهمیت ایمان و عبادت و سرنوشت نهایی بشریت تأکید دارد.
جهاننگری و قهرمان مسئلهدار در رمان التوت المر اثر محمد العروسی المطوی بر پایهی نظریهی نقد ساختارگرایی تکوینی گلدمن
صفحه 66-81
https://doi.org/10.22067/jall.2026.93877.1550
اکرم مرادمند، رقیه رستم پور ملکی
چکیده جامعهشناسی ادبیات بهعنوان دانشی میانرشتهای بهمنظور نقد اجتماعی آثار ادبی و بیان رابطهی متقابل ادبیات و جامعه به منصهی ظهور رسید. یکی از مفاهیم اصلی در نقد جامعهشناختی ادبیات را جهاننگری و قهرمان مسئلهدار در رمان شکل میدهد. این موضوع ابتدا به وسیلهی منتقد مجارستانی جورج لوکاچ مطرح شد. در راستای نظریات لوکاچ و در ادامهی آن لوسین گلدمن ضمن کاربرد این عنوان در نقد خود، تلاش نمود آن را قوام بیشتری دهد و در نقد ساختارگرایی خود از آن بهره برد. رمان التوت المر نوشتهی محمد العروسی المطوی، نویسندهی معاصر تونسی در زمرهی رمانهای اجتماعی به شمار میرود که نویسنده در آن به بررسی برخی مشکلات اجتماعی جامعهی تونس بر اساس حقایق کشور تونس در دوران استعمار پرداخته است. هدف پژوهش حاضر آن است تا به شیوهی توصیفی - تحلیلی بهنقد جامعهشناختی رمان التوت المر بر مبنای نظریهی ساختارگرایی تکوینی لوسین گلدمن بپردازد، چراکه برای شناخت جامعهی تونس، وجود پژوهشهایی که بر مبنای نقد جامعهشناختی انجام گیرد ضروری است. جهاننگری قهرمان مسئلهدار رمان یعنی عبدالله در اعتراض به وضع موجود و مبارزه با استعمار از راه تلاش برای ازمیانبردن مصرف مواد مخدر در روستای خود به منصهی ظهور میرسد. مبارزه با فرهنگ تسلیم و سازش حاکم بر جامعه، تلاش برای تغییر وضع موجود، آگاهیبخشی به جوانان جامعه و تشکیل گروهی هدفمند به نام «جمعیة انقاذ الشباب» از جمله تلاشهای قهرمان مسئلهدار رمان در این زمینه به شمار میرود. نتایج بهدستآمده نشاندهندهی این امر است که هرچند تلاشهای قهرمان داستان تا حدودی به ثمر میرسند؛ اما بیهوش شدن او در پایان داستان و عدم تعیین وضعیت وی توسط نویسنده را میتوان به ناکامی قهرمان در دستیابی کامل به اهداف خود تعبیر نمود.
بررسی تضاد سنت و مدرنیته بر اساس بازنماییهای زبانی با استفاده از نظریه «ون لیوون» در رمان «یومیات روز» اثر «ریم الکمالی»
صفحه 82-99
https://doi.org/10.22067/jall.2026.94991.1574
کبری رحمتی، تورج زینی وند، مریم رحمتی ترکاشوند
چکیده این پژوهش با هدف تحلیل تقابل سنت و مدرنیته در رمان «یومیات روز» اثر ریم الکمالی، بر اساس نظریه بازنمایی زبانی ون لیوون انجام شده است. چارچوب نظری پژوهش، رویکرد ون لیوون را بهکار میگیرد تا نشان دهد چگونه انتخابهای زبانی (واژگان، دستور، سبک و ایدئولوژی) بهعنوان ابزار بازنمایی این تقابل عمل میکنند. تحلیل متن رمان نشان میدهد که زبان سنت از طریق واژگان توصیفی، جملات طولانی، افعال گذشته و اصطلاحات کهن (بهویژه در سخنان شخصیت مادربزرگ) بازنمایی میشود و حس نوستالژی، تعلق و احترام به میراث فرهنگی را برمیانگیزد. در مقابل، زبان مدرن در گفتار و اندیشه شخصیت «روز» و فضای شهری دبی، با واژگان فنی، جملات کوتاهتر، افعال حال و سبک روایی مستقیم نمود مییابد و چالشهای نوآوری، فردگرایی و تحول اجتماعی را منعکس میکند. یافتهها حاکی از آن است که نویسنده با بهکارگیری این دوگانگی زبانی، میدان نبردی میان سنت (تجسمیافته در آداب خانوادگی و نقشهای جنسیتی ثابت) و مدرنیته (نموده در جاهطلبیهای آموزشی، ظاهر مدرن و خلاقیت فردی) خلق کرده است. این تقابل نهتنها تضاد مفهومی، بلکه تنش موجود در جامعه درحالگذار دبی را آشکار میسازد. در نهایت، پژوهش تأکید میکند که نظریه ون لیوون ابزار تحلیلی کارآمدی برای رمزگشایی لایههای ایدئولوژیک نهفته در گفتمان ادبی فراهم میآورد و نشان میدهد که زبان در رمان الکمالی صرفاً وسیله روایت نیست، بلکه خود عرصهای برای نزاع و گفتوگوی میان سنت و نوگرایی است.
بازیابی الگوهای قاعدهافزایی در شعر اعتراض و شکست اجود مجبل خفاجی
صفحه 100-116
https://doi.org/10.22067/jall.2026.92282.1515
فاطمه قوّتی، احمدرضا حیدریان شهری
چکیده یکی از شیوههای برجستهسازی زبان در متن ادبی، قاعدهافزایی است که به مکتب فرمالیسم روس برمیگردد. در این شیوه، قواعدی بر زبان معیار افزوده میشود و کاربست آن توسط صاحب اثر، منجر به آفرینش ادبی میگردد. به اعتقاد یاکوبسن (زبانشناس روسی)، قاعدهافزایی همان توازی است که با تکرار کلامی تجلی مییابد. الگوهای قاعدهافزایی در سطوح توازی (آوایی، واژگانی، نحوی) قابل واکاوی است؛ چرا که صنعتهای ایجاد شده از طریق توازی، دارای ماهیتی یکسان نیستند. اجود مجبل خفاجی یکی از شاعران ادبیات پایداری عراق است که فقر، غربت، جنگ، استبداد و بیعدالتی کشورش، او را به بازتاب گستردۀ مفاهیم اعتراض و شکست در سرودههایش واداشت. نگارندگان در این جستار کوشیدهاند تا با روش توصیفی-تحلیلی به تبیین مفاهیم اعتراض و شکست از طریق بازیابی الگوهای قاعدهافزایی بپردازند. هدف از این جستار، نمایاندن توانایی شاعر در کاربست ظرفیتهای زبانی جهت ترسیم مفاهیم اعتراض و شکست است که تاکنون مورد واکاوی قرار نگرفته است. برآیند نهایی جستار حاضر حاکی از آن است که هدف اصلی شاعر از کاربست الگوهای قاعدهافزایی علاوه بر ارتقای سطح موسیقایی و تصویرپردازی مفاهیم اعتراض و شکست، رنجگریزی و رهایی از چالشهای فکری و درونی است. شاعر در توازی آوایی با تکرار واکۀ درخشان (آ) و همخوانهای انسدادی (باء، دال) به ترسیم فضای اعتراض و با تکرار واکۀ بم و تیرۀ (اُ) و همخوانهای سایشی (فاء، سین) به ترسیم فضای شکست میپردازد. او توازی واژگانی را جهت انسجام و همبستگی و توازی نحوی را بسان ابزاری جهت تأکید و تثبیت تصاویر شعری به کار میبرد، چرا که تکرار ساختهای نحوی، منجر به شکلگیری شبکۀ منظمی در متن شعری میگردد.
