فصلنامهنشریه زبان و ادبیات عربی دانشگاه فردوسی مشهد دارای رویکرد تخصصی به موضوعات با تمرکز برگستره زبان شناسی ،معنا شناسی ونشانه شناسی در بخش زبان ، نقد ادبی و مکاتب نقدی،سبک شناسی و تحلیل و واکاوی متون ادبی در چارچوب تخصصی ادبیات عربی می باشد ،پژوهشهای انجام پذیرفته در حوزههای ذکر شده را در اولویت بررسی و داوری قرار می دهد.
خط مشی دسترسی آزاد: نشریۀ «زبان و ادبیات عربی » به صاحب امتیازی دانشگاه فردوسی مشهد؛ بهطور کامل الزامات انتشار دسترسی آزاد را طبق «Creative Commons Attribution 4.0 International License (CC BY 4.0)» رعایت میکند. بر طبق این مجوز کاربران اجازه دارند اقدامات خواندن، دانلود، کپی، اشتراکگذاری، چاپ، جستجو و برقراری لینک با متن کامل مقالات را انجام دهند. لازم به ذکر است متن کامل مقالات منتشرشده به صورت رایگان و بدون نیاز به ثبتنام در نشریه در اختیار خوانندگان قرار دارد
این نشریه عضو کمیته بین المللی اخلاق در انتشار (COPE) میباشد و از آییننامه اجرایی قانون پیشگیری و مقابله با تقلب در آثار علمی پیروی مینماید. مقالات ارسالی از طریق سامانۀ همیاب مشابهیابی میشوند.
چکیده کاربست نظریه کنشهای گفتاری سرل، یکی از عرصههای مطالعه زبانشناسی متون ادبی است. در این نظریه انواع کنشها؛ یعنی اظهاری، ترغیبی، تعهدی، عاطفی و اعلامی در یک متن هدفمند، توصیف و تحلیل و با استفاده از آن دانسته میشود صاحبان سخن از چه فنون زبانشناسی در کلام خود بهره میبرند. در این مجال به قصد شناسایی یکی از نمونههای ارزشمند میراث ادبیات عربی و شناخت پیوند میان زبانشناسی و مطالعات اسلامی و درک بهتر الگوهای ارتباطی امام حسن مجتبی (ع) در پاسخ به مغالطههای مخالفان (معاویه، اصحاب وی و...)، واکاوی جدال نیک درخطابههای ایشان براساس الگوی سرل و با روش توصیفی- تحلیلی مطمح نظر است. از جمله نتایج این پژوهش آن است که مخالفان امام حسن (ع) انواع مغالطهها از قبیل پارازیت، ارزیابی یکطرفه، توهین، سؤال مرکب، تلهگذاری، تطمیع، دلیل نامربوط و دروغ را به کار میبردند تا با مقدمات نامعتبر صدق عقاید خویش پیرامون مقابله با کلام الهی و برتری ائمه (ع) در مسئلهی خلافت را نتیجه بگیرند و معلوم گشته که امام (ع) با کاربست کنشهای گفتاری، لغزشهای فکری و استدلالهای نامعتبر مخالفان را پاسخ میدهد. در مجموع بسامد بالای کنشهای اظهاری از رویکرد امام مجتبی (ع) به راهبرد نصیحت در برابر معاندان حکایت میکند و کنشهای ترغیبی و عاطفی با بسامد کمتر نسبت به کنشگفتهای اظهاری به ترتیب رویکرد تحدی و مصلحتی در رد مغالطهها را بازتاب میدهد. همچنین بسامد اندک کنشهای تعهدی اثبات میکند در گفتمانهایی که با کلام وحی قابل استناد و وثوق است، متعهد شدن به وقوع حقیقت جایگاهی ندارد و از آنجا که کنشهای اعلامی، اعلان وضعیت جدید را در پی دارد؛ در مجادلههای حضرت جایگاهی ندارد که این امر از راهبرد گفتمان جدال أحسن امام (ع) در مواجهه با مخالفان حکایت می کند.
چکیده نظریۀ فردیت یونگ بیانگر میل انسان به از بین بردن ناسازگاریهای درون و رسیدن به شخصیتی یکپارچه است. فردیت با سفر انسان از خودآگاه به ناخودآگاه آغاز میشود. در این سفر، انسان نخست، نقاب (صورتی که از خود به دنیا نشان میدهد) را از چهره برمیدارد و به ساحت ناخودآگاه قدم میگذارد. او در ناخودآگاه، با سایه (نیمۀ تاریک خویش)، آنیما (زنانگی درون مردان) و آنیموس (مردانگی درون زنان) دیدار میکند و با شناخت سویههای تاریک و روشن دروناش به خویشتنی یگانه میرسد. در این پژوهش، داستان الاشتیاق الی الجارةنوشتۀ حبیب السالمی بر اساس نظریۀ فردیت و با روشی توصیفی- تحلیلی خوانده شده است. این داستان، روایتگر زندگی کمال عاشور است که در جوانی برای تحصیل از تونس به فرانسه آمده و در آنجا در رشتۀ ریاضی استاد دانشگاه شده است. زندگی، کار و ازدواج در فرانسه سبب شکلگیری خودآگاهی منطقی، خشک و ایستا در روان او شده است. آشنایی او با زهرة و خانوادهاش (که همچون او تونسیاند) سبب میشود از این خودآگاه قدرتمند (فرهنگ فرانسوی) بگریزد و لایههای پنهان ناخودآگاهاش (فرهنگ تونسی) را بشناسد و تعادلی میان این دو در روان خود ایجاد کند. او نخست، نقاب خود را - جایگاه اجتماعیاش به عنوان استاد دانشگاه و همسر بانویی فرانسوی- از چهره برمیدارد و خود را همسان دیگر تونسیها فرض میکند. سپس به وجود سایه (ویژگیهای ناپسند فرهنگ تونسی است که همواره پنهانشان میکرده) در خویش اعتراف میکند و پس از کلنجار بسیار درمییابد که بخشی از شخصیت منصور (همسر خشن، شلخته و بیقید زهرة که نماد سایه انگاشته شده) در وجود خود او است. سپس زهرة در هیئت آنیمایی خردمند و افسونگر، ویژگیهای پسندیدۀ فرهنگ تونسی همچون مهربانی، پویایی و نشاط را به او مینمایاند و در پایان این روند، عاشور به طور کامل با فرهنگ اصیل خویش آشتی میکند و به هویتی یکپارچه دست می یابد.
چکیده عنصر شخصیت در آثار ادبی اهمیت فراوانی دارد، اما برخلاف عناصر دیگری مانند پیرنگ و مضمون، در حوزه روایتشناسی کمتر مورد توجه قرار گرفته و در گفتمانشناسی نیز به صورت دقیق تحلیل نشده است. با این حال، در میان نظریات مختلف گفتمانشناسی، نظریه نشانه- معناشناسی کنشگران اجتماعی از ون لیوون به دلیل تمرکز ویژه بر مقوله شخصیت یا کنشگر، اهمیت قابلتوجهی دارد. این نظریه به بررسی چگونگی بازنمایی شخصیتها و شیوههای مختلف این بازنمایی میپردازد و نشان میدهد که هریک از این شیوهها چه کارکردهایی در فهم مضمون و گفتمان اثر دارند. بر اساس دیدگاه ون لیوون، بازنمایی شخصیت یا کنشگر (که معادل مفهوم فاعل در نظریه گریماس است) با استفاده از دو مکانیسم اصلی ذکر و حذف صورت میگیرد. شناخت این شیوهها به درک عمیقتر از مضمون و ساختار گفتمانی اثر کمک شایانی میکند. با توجه به اهمیت این موضوع، پژوهش حاضر با استفاده از رویکرد توصیفی- تحلیلی به بررسی بازنمایی کنشگران و روشهای آن در رمان «تغریبة القافر» نوشته زهران القاسمی بر اساس نظریه ون لیوون میپردازد تا شیوهها و کارکردهای بازنمایی این کنشگران را آشکار کند. رمان تغریبة القافر یک اثر زیستمحیطی است که ارتباط میان انسان و آب را بهعنوان یکی از عناصر حیاتی زندگی روستائیان عمانی به تصویر میکشد. نتایج تحقیق نشان میدهد که نویسنده شخصیتهای داستان را متناسب با فضای واقعی و بومی اثر از طریق روشهای ذکر و حذف بازنمایی کرده است. همچنین، شخصیتهایی که با مقوله آب مرتبط هستند، با تمرکز بر ویژگیهای بومی و مختص فضای فرهنگی روایت به تصویر کشیده شدهاند.
چکیده سبکشناسی، به مثابه رویکردی مهم در نقد ادبی، با تمرکز بر سطوح گوناگون زبان، از آوا و واژگان تا نحو و بلاغت، امکان ژرفکاوی در ساختار و بافت آثار ادبی را فراهم میآورد. تحلیل سبکشناختی، با بررسی نظاممند سطوح زبانی (آوایی، واژگانی، نحوی، بلاغی)، ابزاری موثر برای درک ساختار و غنای متون ادبی، بهویژه شعر نو، فراهم میآورد. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و با اتکا بر مبانی نظری سبکشناسی (با تاکید بر تعامل سطوح)، به تحلیل قصیده «البحر الطویل» اثر قاسم حداد، شاعر برجسته بحرینی میپردازد. هدف اصلی پژوهش، شناسایی مؤلفههای سبکی برجسته در سطوح چهارگانه و تبیین چگونگی تعامل این سطوح در خلق سبک شخصی حداد، مفصلبندی مضامین کانونی (گفتگو با میراث، ماهیت شعر، دغدغههای معاصر) و تحقق پتانسیل زیباییشناختی و معنایی شعر است. یافتهها نشان میدهد که حداد در سطح آوایی با انتخاب عامدانه بحر کامل و کاربرد هدفمند زحافها و علتها، موسیقی متناسب با درونمایه خلق کرده است. در سطح واژگانی، تلفیق واژگان سنتی و مدرن در کنار استعارههای متراکم و بدیع، به غنای معنایی و ابهام هنری دامن زده است. ساختار نحوی پویا (تنوع جملات، جابجایی ارکان) و انسجام بلاغی مبتنی بر استعاره و نماد، به ویژه نقش استعاره محوری «بحر طویل» در ایجاد انسجام استعاری، از دیگر ویژگیهای سبکی برجسته قصیده است. این پژوهش نشان میدهد که تعامل هدفمند سطوح زبانی، سبکی نوآورانه را برای حداد رقم زده که در آن زبان، هم ابزار و هم موضوع تأمل است و درک کامل اثر و جایگاه شاعر، مستلزم توجه به این همافزایی میان فرم و محتواست.
چکیده در دهههای اخیر، مطالعات روایت شاهد تحولی چشمگیر بوده است؛ تمرکز از«چه گفتن» به «چگونه گفتن» معطوف شده است. در این رویکرد، شگردهای داستاننویسی به عنوان سازوکارهای کلیدی تولید معنا، جایگاهی همتراز با عناصر کلاسیک داستان یافتهاند. در همین راستا، رمان نجمةالبتاوین اثر شاکرالأنباری، فراتر از یک گزارش صرف از جامعه بغداد در دوران بحران، به مثابه نمونهای سنجیده از معماری رمان در دل آشوب اجتماعی، مورد بررسی قرار گرفته است. این پژوهش با بهرهگیری از روش توصیفی-تحلیلی و اتکا به شواهد مستقیم از متن عربی، به ضرورت بررسی دقیق شگردهای روایی در جهت درک تأثیر ساختار و فرم بر پیام اجتماعی و اخلاقی اثر تأکید میورزد. هدف اصلی این پژوهش، واکاوی شگردهای روایی در رمان نجمةالبتاوین است تا چگونگی نقش این شگردها در انسجام ساختاری، اثربخشی اخلاقی-زیباییشناختی داستان و نهایتاً بازنمایی بحران اجتماعی در عراق روشن گردد. در ابتدا، مفهوم تکنیک در روایت تبیین شده و سپس شگردهای داستاننویسی با ذکر شواهد عینی از رمان مورد بحث و بررسی قرار گرفتهاند. نتایج این پژوهش نشان میدهد که رمان نجمةالبتاوین بر شبکهای از شگردهای روایی همافزا بنا شده است. تکرار موتیفها، حلقههای اتصالدهندۀ بخشهای پراکنده داستان و موجد یکپارچگی ساختاری متن هستند. از سوی دیگر، تلفیق هنر و واقعیت، مفاهیم پیچیدۀ روانشناختی، اجتماعی و تاریخی را در قالبی چندلایه و استعاری ارائه میدهد. بازیهای ادبی، ضمن حفظ لحن انتقادی اثر، آگاهی زیباییشناختی نسبت به فاجعۀ اجتماعی را فراهم کرده و رمان را از سطح بازنمایی صرف به مرحلۀ بازاندیشی اخلاقی ارتقا میبخشند. شخصیتپردازی نیز به باورپذیری و عمق روانی روایت افزوده و تعامل میان فضا، هویت و کنش را شکل میدهد. در نهایت، نجمةالبتاوین به عنوان نمونهای شاخص از رمان تکنیکی معاصر، پیوندی مؤثر میان فرم هنری و بازنمایی واقعیت اجتماعی برقرار میسازد.
چکیده زمان روایی از مهمترین مؤلفههای ساختاری روایت است که میتواند نقشی فعال در تولید معنا و بازنمایی تجربه تاریخی ایفا کند. پژوهش حاضر با تکیه بر نظریه روایتشناختی ژرار ژنت، به بررسی کارکرد مؤلفههای زمان روایی در بازنمایی حافظه جمعی در رمانهای عبدالسلام عجیلی میپردازد و به طور خاص بر دو مؤلفه «نظم» و «تداوم» تمرکز دارد. هدف پژوهش آن است که نشان دهد چگونه دستکاری ساختار زمانی روایت، فراتر از کارکردهای صوری، در بازسازی حافظه تاریخی و تجربه زیسته جمعی جامعه نقشآفرین است. روش پژوهش توصیفی ـ تحلیلی و مبتنی بر تحلیل کیفی متن است. در این چارچوب، مؤلفههای زمان روایی بر پایه مقولات نظری ژنت شناسایی و بررسی شدهاند و با استخراج نمونههای شاخص گسست در نظم روایی (گذشتهنگری و آیندهنگری) و نیز دگرگونیهای تداوم روایی (کندسازی و شتاب)، کارکرد معنایی و تاریخی این شگردها تحلیل شده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که سازماندهی زمان روایی در رمانهای عجیلی با غلبه گذشتهنگری و نامتوازن بودن تداوم روایت، در خدمت بازنمایی تجربه تاریخی و شکلگیری حافظه جمعی قرار دارد؛ به گونهای که بازگشتهای مکرر شخصیتها به خاطراتی در پیوند با رخدادهایی چون جنگ تشرین، ساخت سد فرات و تجربه وحدت عربی، گذشته را به عنصری فعال در تفسیر اکنون تبدیل میکند. همچنین درنگهای توصیفی، صحنههای گفتوگو به ویژه گفتوگوهایی که تجربه فردی را به بستر اجتماعی و تاریخی پیوند میزنند، و شگردهای خلاصه و حذف، با برجستهسازی گزینشی مقاطعی از تاریخ معاصر سوریه مانند پیامدهای شکست وحدت عربی یا جابهجایی فلاحان در پی پروژههای توسعهای، و کمرنگسازی برخی دیگر، حافظه جمعی را به صورت تجربهای گسسته و بازخوانیشونده بازنمایی میکنند.
چکیده ادبیات از گذشتههای دور همواره در نقش یک آیینه تمام نمای جامعه بشری ایفای نقش نموده است و ادبیات و جامعه در تقابل و تعاملی دوسویه با یکدیگر زیسته و تأثیر وتأثراتی داشتهاند. از این روی مفاهیم، معانی و گاها ساختار یک اثر ادبی به موازات تحولات جامعه دچار تغییر و دگردیسی شده است که با مرور آثار ادبی در دورههای مختلف به خوبی میتوان آن را مشاهده کرد. همان طور که تحلیل و بررسی نگاه انتقادی و اعتراضی عبدالرحمن یوسف به جامعهاش مؤید این نظرگاه است. در جستار پیشرو محتوای اشعار و آثار شعری عبدالرحمن یوسف و رابطهای که با جهان معاصرش دارد مورد بررسی قرار میگیرد و به جای شیوۀ توصیفی محض، به تأثیرپذیری محتوایی سرودههایش از محیط پیرامونش پرداخته میشود. نتایج جستار حاضر چنین است: شاعر متأثر از شرایط اجتماعی جامعه خود و ضمیر بیدار و دردمندش و بدون استفاده از واژگان پرطمطراق، لفظپردازیها و تصنعهای شعری به نقد موضوعاتی چون فقر، تضاد طبقاتی، قتل عام مردم بیگناه، تاراج سرمایههای ملی، فساد موجود در جامعه مصر، قانون مصر، شکنجه و زندانی کردن افراد بیگناه، فرقهگرایی و تفرقهافکنی، دخالت بیگانگان در امور مصری و ... پرداخته است و گاهی اوج درد و رنج وی را در نهایت استهزاء و تمسخر و ریشخند کلام وی به وضوح میتوان دید به طوری که حتی بالاترین شخص دستگاه حکومتی نیز از این زبان تند و گزندۀ وی در امان نبوده است. شایان ذکر است شاعر در کنار نقد جامعه و توصیف واقعیت تلخ آن به ریشهیابی مشکلات و ایجاد روحیه مبارزهطلبی در میان مردم مصر میپردازد.
چکیده "زمان" جایگاه مهمی در مطالعات تفسیری و علوم قرآنی دارد؛ "زمان" با عناوینی همچون مکی-مدنی و ترتیب نزول، همواره در صدرِ مباحث تفسیری حضور داشته است. مقولهی مکی و مدنی در واقع به زمانِ قرآنی، در قالب دو دورهی کلی اشاره دارد، ترتیب نزول نیز به صورت جزئی، به بررسی زمانِ قرآنی میپردازد. با وجود اهمیت زمان، در نزد متخصصان علوم قرآنی و نقش بدیهی آن در مطالعات قرآنی، پژوهشهای ادبیات عربی - قرآنی، توجه زیادی بدین مقوله نداشتهاند و همین مسئله، موجب خلل و چالش در آنها شده است. بازنمایی و بازخوانی خلل احتمالی، میتواند پژوهشگران آتی را برای توجه به مقولهی زمان، مجاب کند، این انگیزهای بود که در نهایت به انتخاب عنوان مذکور، منجر شد، برای نیل به این مقصود، تعدادی از مقالات حوزهی داستانی و موضوعی - به عنوان دو زمینهی مهم مطالعات ادبی-قرآنی- به صورت تصادفی استخراج و از لحاظ توجه و عدم توجه به مقولهی «زمان» بررسی شدند. شایان ذکر است که در پژوهش حاضر از روش فراتحلیل و آماری استفاده شده است. نتایج بررسیها نشان داد؛ هم در مطالعات داستانی و هم در مطالعات موضوعی، درصد بسیار پایینی از پژوهشگران به مقولهی «زمان» توجه داشتهاند که نقصهایی را به تبع خود، به همراه آورده است؛ آسیبهایی که در مطالعات داستانی، ملاحظه شدند، عبارتند از: نادیدهانگاری ابداعهای داستان قرآنی، خلل در اجرای برخی الگوهای تحلیلی، به حاشیه رفتن غرضهای قرآنی و شکستن الگوی قرآنی در الگوی تحلیلی. در مطالعات موضوعی نیز میتوان به این چالشها اشاره کرد: مثالکاوی بدل از متنکاوی و خلل در برخی الگوهای تحلیلی.
چکیده چکیده
این پژوهش با تکیه بر پدیدارشناسی فضا در اندیشه گاستون باشلار، به بررسی نقش فضا در رمان «خان الخلیلی» اثر نجیب محفوظ میپردازد. مسئله اصلی تحقیق این است که چگونه فضاهای روایی، بهویژه خانه، کشوها و گنجهها، گوشهها و دیالکتیک درون و بیرون، تجربه زیسته، حافظه و تخیل شخصیتها را بازنمایی و سازماندهی میکنند. روش پژوهش، کیفی-تحلیلی مبتنی بر خوانش پدیدارشناسانه است که در آن فضا نه بهعنوان پسزمینه بلکه بهمثابه عاملی فعال در شکلدهی کنشها و هویت شخصیتها بررسی میشود. یافتهها نشان میدهد خانه در رمان محفوظ، کانون تمرکز خاطره، صمیمیت و تداوم روانی شخصیتهاست و جزئیات آن مانند کشوها و گنجهها، مخازن فیزیکی و ذهنی حافظه و تجربههای پنهان هستند. گوشهها، چه مادی و چه ذهنی، امکان خودکاوی، پردازش ناکامیها و بازسازی تجربه درونی را فراهم میکنند. دیالکتیک درون و بیرون نشان میدهد تجربه شخصیتها در مرز میان پناه ذهنی و فشارهای اجتماعی شکل میگیرد. این پژوهش با تحلیل دقیق تعامل میان مکان و تجربه انسانی، نشان میدهد رمان «خان الخلیلی» از فضاسازی شاعرانه بهره میبرد و فضاها را به عاملی بنیادین در تولید معنا و تکوین هویت شخصیتها تبدیل میکند. یافتهها به فهم بهتر پیوند میان خاطره، تخیل و هویت در متن ادبی کمک کرده و امکان تعمیم چارچوب تحلیلی باشلار به سایر متون داستانی فضامحور را فراهم میسازد. بهطور کلی، پژوهش حاضر اهمیت مطالعه فضا در درک روانشناختی و اجتماعی شخصیتها و نیز تأثیر آن بر بازنمایی فرهنگی و شهری در متون ادبی را برجسته میکند.
کلید واژگان: پدیدارشناسی، بوطیقای فضا،گاستون باشلار، خان خلیلی، نجیب محفوظ.
چکیده نامه امام علی (ع) خطاب به امام حسن (ع) یکی از مهمترین متون اسلامی است که دربردارنده رهنمودهای اخلاقی سیاسی و اجتماعی است. این پژوهش با استفاده از گفتمان انتقادی نورمن فرکلاف به بررسی ساختارهای قدرت، ایدئولوژی و شیوههای نفوذ گفتمان در متن این نامه پرداخته است. روش تحقیق کیفی و مبتنی بر تحلیل محتوای متنی و زبانی است. نتایج تحقیق نشان میدهد که امام علی (ع) با استفاده از مفاهیمی اساسی مانند: عدالت، ترس از خدا، مسئولیت حاکم و حق مردم، به ایجاد گفتمان اخلاقی و سیاسی میپردازد که همزمان قدرت سیاسی را مشروعیت بخشیده و رفتارهای ناعادلانه را نقد میکند. در این نامه توصیه به رعایت حقوق مردم و پرهیز از ظلم، ساختارهای زبانی تقویت کننده هنجارهای اخلاقی و اجتماعی برجسته میشود و نشان از توازن میان قدرت و مسئولیت دارد و نیز نشان میدهد که نامه مذکور علاوه بر انتقال پیامهای اخلاقی، گفتمانی انتقادی نسبت به رفتارهای حکومتی و اجتماعی زمان خود ایجاد میکند و الگوهای رفتاری مطلوب، برای حکومت ارائه میدهد. و نیزتأکید میکند که تحلیل گفتمان انتقادی ابزاری موثر برای درک ابعاد پنهان قدرت و ایدئولوژی در متون دینی و تاریخی است و میتواند فهم ما را از تأثیر متون دینی بر جامعه و فرهنگ عمیقتر سازد.n n n n n n n n n n n n n n n n n n n n n n n n n n n n n n n n n n n n n n n n n n n n n n n n n
سمر سالم محی عباس آل محمد الموسوی، سید حسین سیدی، منیره زیبائی
چکیده تشکِّل المرجعیات الدینیة مکوناً جوهریاً فی وعی الشاعر، لتبرز بوضوح فی نسیجه الإبداعی. وعند تقصّی أثر هذه المرجعیة فی الشعر العربی، نجد تداخلاً عمیقاً للنصوص القرآنیة والمعارف الدینیة والأحادیث النبویة، وهو ما یُنبئ عن سعة اطلاع الشاعر وغنى ثقافته، مما یمکنه من صیاغة عالمه الشعری المتفرد وإقناع متلقیه بجدارة. یمثّل الشاعر والمؤرخ السید سلمان هادی آل طعمة نموذجاً فذاً للتلاقی بین المرجعیتین التاریخیة والأدبیة فی الأدب العراقی المعاصر. تسعى هذه الدراسة إلى استکشاف وتحلیل المرجعیات الدینیة المتعددة التی استند إلیها الشاعر سلمان هادی آل طعمة فی أعماله الشعریة، بدءاً من الموروث الحسینی، مروراً بثورة العشرین، وانتهاءً بتأریخ المدینة کمجال جمالی ورمزی. من خلال فحص هذه المرجعیات، یمکننا الحصول على فهم أعمق للعلاقة بین الدین والشعر فی تجربة آل طعمة، وکیفیة توظیفه لهذه المرجعیات فی بناء نص شعری معاصر ومؤثر. تنبثق أهمیة دراسة مرجعیاته الدینیة من کونه ابنَ مدینة کربلاء بامتیاز، حیث یتشابک فیها البُعد الدینی مع التُراث الثوری والاجتماعی فی نسیج واحد. یُعتبر آل طعمة واحد من أبرز مَن صاغوا الهُویة الکربلائیة عبر إنتاجه الغزیر الذی یتنقل بین الشعر التقلیدی والدراسات التوثیقیة، مما یجعله حالةً ثقافیةً تستحق التحلیل. بهذا، تظهر دراسة مرجعیات آل طعمة الدینیة آفاقاً أکادیمیةً واسعةً، لاسیّما فی حقل الدراسات الدینیة المرتبطة بالمکان. تهدف هذه الدراسة إلى کشف الطبقات الدینیة المتعددة التی ارتکز علیها إبداع آل طعمة، بدءاً من الموروث الحسینی مروراً بثورة العشرین، ووصولاً إلى التأریخ للمدینة کفضاءٍ جمالیٍّ ورمزی. وتعتمد الدراسة على منهج تحلیلیّ یربط بین النصوص الشعریة والمؤلفات التاریخیة للشاعر، مع إبراز التأثیرات الثقافیة والسیاق الاجتماعی الذی أنتجها. توصل الباحثون بأن سلمان آل طعمة استطاع أن یعبّر عن أفکاره وموضوعاته موظفاً فیها المرجعیات الدینیة وذلک بصورة اقتباس مباشر وغیرمباشر. ولَم یقتصر استعمالُ الشاعرِ للمرجعیاتِ الدینیةِ عَلى النزوعِ الدینیّ لدَى آل طعمة بل وظفَّ تلک المرجعیاتِ أیضًا فی الحثِّ على نشر معارف أهل البیت علیهمالسلام وحمایتِها ودعمِ عقیدته الدینیة، والترسیخِ لبعضِ القِیَمِ الأخلاقیةِ.
چکیده فمینیسم بهعنوان یکی از برجستهترین جنبشهای فکری و فرهنگی قرن بیستم، با تأکید بر برابری جنسیتی و بازنمایی تجربههای زنانه، شاخهای نوین در نقد ادبی معاصر با عنوان نقد فمینیستی پدید آورده است. در این حوزه، آثار ادبی از دو منظر «جلوههای زن» و «نقد زن نویسنده» مورد واکاوی و تحلیل قرار میگیرند. در این راستا، نظریۀ نقد زننویسنده الاین شوالتر، چارچوبی نظاممند برای تحلیل آثار زنان نویسنده ارائه میدهد که بر چهار سطح زیستشناختی، زبانشناختی، روانکاوانه و فرهنگی استوار است. ضرورت انجام این پژوهش در روشن ساختن جایگاه زنان در جوامع مردسالار و اهمیت مبارزه برای رفع نابرابری جنسیتی است. پژوهش حاضر با تکیه بر نظریۀ شوالتر، به تحلیل فمینیستی رمان أدرکها النسیان سناء شعلان، نویسندۀ اردنیـفلسطینی معاصر، پرداخته و کوشیده است ابعاد گوناگون بازنمایی زنان و نمودهای زنانگی را در این اثر واکاوی کند. این مطالعه با روش توصیفیـتحلیلی و مبتنی بر منابع کتابخانهای انجام شده است. نتایج پژوهش نشان میدهد شعلان، بدن زن را بهمثابۀ متنی فرهنگی بازمیخواند و از خلال آن، سلطۀ نظام مردسالار را به چالش میکشد. در سطح زبانشناختی، نویسنده با خلق زبانی زنانه، عاطفی و گاه اعتراضی، مرزهای زبان مردانه را میشکند و از طریق بیان تجربههای خاموش، به زنان، صدایی مستقل میبخشد. در سطح روانکاوانه، روایت بیماری و فراموشی قهرمان داستان، استعارهای از تلاش زن برای رهایی از حافظۀ جمعی، سرکوب و بازسازی هویت خویش است. در سطح فرهنگی نیز، شعلان با نقد ساختارهای اجتماعی و نهادی، نشان میدهد که چگونه جامعه، بدن و ذهن زنان را در چارچوب سلطه شکل میدهد. در مجموع، رمان أدرکها النسیان بازتابی از نوشتار زنانه و جایگاه زنان در جامعه است و توانسته با روایتی چندلایه، صدای زنان را از حاشیه به متن آورد و افقی تازه برای خوانش فمینیستی ادبیات عرب معاصر بگشاید.
چکیده نقد روانکاوانه در پی تحلیل ساختارهای درونی شخصیتها در آثار ادبی و کشف علل روانشناختی ترسها، زخمها، امیال سرکوبشده و واکنشهای عاطفی آنهاست. این رویکرد، ارتباطی ژرف میان روان انسان و جهان داستان برقرار میسازد و به درک بهتر رفتارها و انگیزههای شخصیتها کمک میکند. یکی از مفاهیم بنیادین در روانشناسی تحلیلی، عقدۀ حقارت است؛ مفهومی که آلفرد آدلر آن را حاصل ناکامیها و محرومیتهای دوران کودکی میداند. به باور او، این احساس که فرد برای دیگران اهمیتی ندارد، نوعی اضطراب پایدار نسبت به آینده در او ایجاد میکند و او را به واکنشهای جبرانی، مثبت یا منفی، وامیدارد. رمان الأشیاء لیست فی أماکنها نوشتۀ هدى حمد، نویسندۀ عمانی، بستری مناسب برای بررسی این مسئله فراهم میکند. پژوهش پیشرو در نظر دارد با بررسی عقدۀ حقارت بر اساس دیدگاه آدلر در شخصیتهای این روایت و با پرداختن به موضوعاتی چون تبعیض نژادی و سلطهگری اجتماعی، نشان دهد چگونه سنتها و عرفهای تثبیتشده میتوانند نقشی سرکوبگرانه ایفا کنند. شخصیتهای رمان، بازتاب روان زخمخوردهی انسان معاصر در مواجهه با فشارهای اجتماعی و عاطفیاند. شخصیتهای داستانی در این رمان، بازتابی از لایههای پنهان روان انسان در مواجهه با آسیبهای اجتماعی و عاطفی هستند. نتایج پژوهش نشان میدهد که شخصیتهای این روایت در واکنش به عقدۀ حقارت، به مکانیسمهای جبرانی متفاوتی از نوع مثبت یا منفی متوسل میشوند. با این حال، اغلب این تلاشها به سرخوردگی و تثبیت احساس بیارزشی منتهی میگردد؛ به شکلی که عقدۀ حقارت درماننشده در این شخصیتها به رفتارهای ناسازگارانه و انفعالی از جانب آنها در زندگی شخصی و اجتماعی آنها منجر شده است
چکیده روانزخم، آسیبی ژرف بر جان و روان انسان است که در پی تجربهی رویدادهای دردناک و حوادث تکاندهنده پدید میآید. گسترش و فراوانی چنین رخدادهایی، پدیدهی روانزخم را به یکی از مؤلفههای شاخص و وجودی انسان معاصر تبدیل کرده است. عبدالله بردونی (1999-1929)، شاعر و ادیب برجستهی یمنی، در زندگی خود با حوادث تلخ و آسیبزای متعددی روبهرو بوده که بهطور مستقیم بر شخصیت او تأثیر گذاشته و زمینهساز شکلگیری روانزخم در وجودش شده است. پژوهش حاضر، با روش توصیفی–تحلیلی و رویکردی میانرشتهای (ادبیات و روانکاوی) به بررسی دیوان شعری عبدالله بردونی پرداخته و کوشیده است تا به این پرسشهای اساسی و بنیادین پاسخ دهد که کدام یک از رویدادهای زندگی، نقشی محوریتر در ایجاد روانزخم شاعر دارد و پیامدهای این آسیب چگونه در شعر وی نمود یافته است؟ یافتههای پژوهش نشان میدهد که عواملی چون نابینایی، اسارت، فقدان عزیزان، فقر خانوادگی و محرومیت از داشتن فرزند در شکلگیری روانزخم نقش داشتهاند و پیامدهای آن به اشکال گوناگونی همچون احساس تنهایی، ناامیدی، اندوه، سردرگمی و بدبینی در شعر این ادیب بازتاب یافته است. تحلیل ساختاری نیز حاکی از آن است که این جهانبینی آسیبدیده، به شکلی نظاممند در ساختار شعر او نهادینه شده است؛ به گونهای که کاربرد مکرر صیغهی متکلم، استفهامهای انکاری فراوان و نمادپردازیهای حزن انگیز، شواهدی روشن از تسلط روح مجروح شاعر بر نظام زبانی اوست. مهمترین دستاورد این پژوهش بر این نکته تأکید دارد که سبک اندوهبار و بیان خاص بردونی، صرفاً یک گزینش ادبی یا زیباییشناختی نیست، بلکه واکنشی ناگزیر به تجربهی تروما و رنجهای عمیق او به شمار میآید.
چکیده قرآن کریم در مقام نزول از علم الهی به عالم طبیعت به اقتضاء زبان مخاطبان نخستین، در قالب تجلّی به زبان عربی نازل شده، برخوردار از همه مختصات و تکنیکهای ادبیات بشری است. یکی از آن مختصات که ویژه زبان عربی و از جمله امتیازات زبانی آن است، امکان توسعۀ معنای افعال مجرد از طریق انتقال به ابواب مزید است. افعال بکار رفته در ابواب مزید تقریباً یکدهم از مجموعه الفاظ قرآن کریم را به خود اختصاص داده، نقش برجسته و تعیین کنندهای در پیامرسانی و القاء معانی به مخاطبان دارد. مقالۀ حاضر پژوهشی نظری است که به روش تحلیلی-توصیفی در پاسخ به این پرسش سامان یافته است: افعال مزید به لحاظ معانی کاربردی چه کارکردی در قرآن کریم دارد؟. پژوهشگر از رهگذر پردازش دادهها به این نتیجه رسیده است که: اولاً: افعال موضوع پژوهش غالباً در معانی مشهور ابواب مزید و اندکی نیز در معانی غیر مشهور بکار رفته است؛ ثانیاً: افعال مزید موجود در قرآن کریم تنها در ابواب مشهور بکار رفته، بابهای افعال و تفعیل به لحاظ کمّی از فراوانی بیشتری برخوردارند.
عبدالباسط عرب یوسف آبادی، فائزه عرب یوسف آبادی، سید باقر حسینی
چکیده ابوالعلاء معری، شاعر نابینای عرب و رودکی، شاعر نابینای فارسیزبان، در تصاویر شعری خود استفادة قابل ملاحظهای از رنگ دارند. از آنجا که شعر آیینة تمامنمای روحیات روانی شاعر است؛ تحقیق در رنگهای بهکار رفته در آن نیز میتواند از اهمیت بالایی برخوردار باشد و به عنوان ابزاری مهم در شناسایی هنجارها، واکنشها و رفتارهای شاعر قلمداد گردد. جستار پیشرو با هدف روانشناسی شخصیت معری و رودکی بر اساس آزمایش رنگ ماکس لوشر، و با فرض اینکه خصوصیات رفتاری این دو شاعر نابینا قرابتهایی بسیار زیادی با هم دارند، در تلاش است تا با روش توصیفی-تحلیلی رنگهای «سقط الزند» معری و دیوان رودکی را بررسی و تحلیل کند. بررسیها نشان میدهد که از میان چهار گروهِ رنگِ نظریة لوشر، گروه اول و دومِ رنگهای اشعار هر دو شاعر دقیقاً مانند هم است. بر این اساس، معری و رودکی هر دو افرادی هستند که از تحریکات شدید که منجر به جدایی آنها از جامعه میگردد، رنج میبرند و امیدوارند که بتوانند بر بسیاری از محدودیتهای خود فائق آیند. با این تفاوت که ابوالعلاء علیرغم تمایلات درونی به ایجاد روابط صمیمی، روابط عاطفی خود را شدیداً کنترل میکند و فقط افرادی را به حیطة شخصی خود نزدیک میکند که نگرشی مشابه او دارند و همانند او میاندیشند؛ ولی رودکی تمایل به ایجاد روابط اجتماعی و مهرورزانة خویش را بهراحتی آشکار مینماید و از اینکه به نیاز او برای عشقورزی و درک محبت متقابل، پاسخیداده نمیشود، احساس ناشکیبایی میکند.
چکیده زبان بدن، تکنیکی ارتباطی به شمار میرود که انسانها از آن برای بیان احساسات و دلالتهای مختلف بهره میگیرند. زبان بدن، ترجمان حالتها و اندیشههای آدمی است. این مهارت ارتباطی در گسترۀ علم لغت، روانشناسی رفتاری و تربیتی قرار دارد. زبان بدن در متون ادبی و قرآن کریم به کرّات مورد استفاده قرار گرفته است. فراگیری اصول و فنون زبان بدن، اقدام مؤثری برای رمزگشایی بسیاری از دلالتهای نهفته در عبارات است و این امر برای پژوهشگران قرآنی بسیار مهم مینماید؛ زیرا با بازگشایی رمز آیات، میتوان از روساخت به ژرفساخت معنایی آنها پی برد. در این مقاله علاوه بر تعریف زبان بدن و ارائۀ تاریخچۀ مختصری از این علم، به ذکر دلالتهای زبان بدن در قرآن کریم با تأکید بر زبان دست و شرح نکات بلاغی آنها پرداخته شده است. مهمترین دلالتهای زبان دست در قرآن را میتوان: بخل، تأسف، ترس، سکوت، غم، تعجب و حیرت برشمرد. از جمله نکات بلاغی آیات زبان بدن میتوان به آرایههایی نظیر استخدام جز به جای کل، تشبیه و استعاره اشاره نمود. قرآن کریم، زبان بدن را مهارت ارتباطی هر دو گروه مؤمنان و کفار دانسته است. با این تفاوت که کفار از این سازوکار ارتباطی برای استهزاء، انکار و تحقیر و مؤمنان برای بیان اندوه، مسرت، شرم و شگفتی استفاده نمودهاند.
چکیده دایره واژگان به کار رفته در یک نوشتار اعمّ از شعر و نثر، از آشکارترین ویژگیهای سبکی آفریننده آن به شمار میآید. کلمات، همان خشتهایی هستند که ساختمان یک اثر ادبی را به وجود میآورند؛ اما روشی که شاعر/ نویسنده در چینش آنها به کار میبرد، می تواند منعکس کننده شخصیت ادبی ویژه و وجه تمایز او باشد. تردیدی نیست که این ویژگی تنها یکی از عناصر سازنده سبک شاعر/ نویسنده است، اما می توان با بررسی و ارزیابی آن، پرده از برخی رازهای نگارشی اثر هنری و سبک و سیاق آن برداشت. مقاله حاضر با تکیه بر روشی آماری نشان می دهد که تنوع دایره واژگان در شعر سه شاعر عربی به این ترتیب است که در شعر ابن هانیء بیشترین و در شعر احمد شوقی کمترین گوناگونی یافت می شود و شعرمتنبّی بر مبنای این محاسبه بین آن دو قرار می گیرد. انطباق نتیجه تحقیق بر فرض های مورد نظر نگارنده، کارآیی شیوه آماری به کارگرفته شده را تأیید می کند.
چکیده گریماس، معناشناس لیتوانیایی جهت ساحتمندی نظام روایت، الگوی منسجمی ارائه نمود که بر اساس نظر وی، درک بهتر متون ادبی با شناخت کامل از معنا حاصل میشود. و این معنا تنها با مبنی قراردادن انگارههای کُنشی و شوشی و رخدادی در قلمرو گفتمان حاصل میشود. از اینرو، به دلیل اهمیّت و جایگاهی که بررسی و شناخت معنا در رمان «بازگشت به حیفا» از نگاه پژوهشگران داشته، در پژوهش حاضر سعی شده، با روش توصیفی-تحلیلی به واکاوی و تحلیل عوامل کُنشی و شوشی و انواع نظام معناشناختی گفتمان و چگونگی سیرِ تولید معنا در این رمان با بهرهگیری از مبانی نظری تحلیل نشانه_ معناشناختی گفتمان گریماس پرداخته شود؛ تا نقش عملیّات انواع گفتمان حسی، عاطفی که با تأثیر بر عوامل معنایی مُنجر به تولید معنا شده، کشف نماییم. نتایج حاکی از آن است، که رمان بازگشت به حیفا به دلیل قراردادن محوریّت پایداری قابلیّت تحلیل و بررسی با انگارههای کُنشی و شوشی را دارد. نوع گفتمان رمان مذکور از نوع پویا است؛ چراکه روایت با تغییر در افکار و حرکت سعید(کنشگر) از رامالله به حیفا، به یاری همسرش صفیه(کُنشیار) برای رسیدن به هدف خویش(خلدون)، وضعیّت ابتدایی را به وضعیّت ثانوی یعنی مواجه شدن با نیروهای مخالفی چون کشمکشهای سعید و خلدون سوق میدهد که در نتیجه منجر به تغییر در افکار سعید، مبنی بر آزاد نهادن خالد در عضویّت گروه فدائیان و تولید معنای استقامت و پایداری میشود. البته در این رمان شاهد گفتمانهای رخدادی و مرام مدار نیز هستیم.
چکیده شخصیت انسان از سه عنصر نهاد، خود و فراخود تشکیل شدهاست. ارتباط این سه عنصر با یکدیگر، رفتارهای پیچیدة فرد را به وجود میآورند. مفهوم «خود» نشاندهندة الگوی معینی از رفتار و چگونگی سازگاری و تعامل فرد با محیط است. گاه «خود» دچار اختلال شخصیتی خودشیفتگی میشود که در اثر آن توجه و علاقة فرد به خود بیشازحد میشود؛ لذا خود را موجودی برتر میبیند و بر ارزش خود در نظر دیگران تمرکز مبالغهآمیزی میکند، تا جایی که این شیفتگی بیشازحد به خود، جایی برای عشق ورزیدن به دیگران باقی نمیگذارد. ابوفراس حمدانی و افضلالدین خاقانی دو شاعر بلندآوازة عرب و ایران هستند که در شعر آنها جلوههایی از پدیدة خودشیفتگی آشکار است. هدف در این مقاله این است که با تکیهبر روش توصیفی-تحلیلی و با استناد به الگوی کریستوفر لاش مهمترین ویژگیهای روانی مرتبط با خودشیفتگی در شعر ابوفراس و خاقانی تبیین شود. بنابر روانشناسی رفتاری کریستوفر لاش ویژگیهای مشترک خودشیفتگی در شعر ابوفراس و خاقانی عبارتند از: خودبزرگبینی، ارزشزدایی از دیگران، توهمات همهتوانی، گریز از همهویت شدن با دیگران و گلایه. بر این اساس این دو شاعر افرادی هستند که در شعر خود تصویری مبالغهآمیز از خویشتن ارائه میکنند و ارزشهای دیگران را نادیده میگیرند و نسبت به انتقاد یا شکست خیلی حساساند. ابوفراس و خاقانی کمتر با دیگران ارتباط برقرار میکنند و ارتباط آنها در راستای رفع نیازهای شخصیشان است. ایشان خود را ابرمنی میپندارند که همه کار از دستش برمیآید و اتفاقات مثبت اطرافشان را به خود نسبت میدهند. این دو شاعر از همهویت شدن با دیگران فرار میکنند و به همین خاطر مدام از مردم و زندگی و اوضاع پیرامون خود گلایه دارند.
چکیده رئالیسم جادویی یا واقعگرایی جادویی، ترکیبی از واقعیت، افسانه و تاریخ است که از جهانبینی سحرآمیز مردم آمریکای لاتین به دنیای ادبیات وارد شد. پرداختن به طردشدهها و ستمدیدهها در بستر واقعیتی آمیخته با خیال، اصل مشترک همة نویسندگان ژانر رئالیسم جادویی است. عبدالرحمن منیف، نویسنده و رماننویس سعودی با تأثیرپذیری از ژانر رئالیسم جادویی، رمان «الأشجار واغتیال مرزوق» را نوشت تا داستان زندگی منصور عبدالسلام و الیاس نخله را بهعنوان افراد طردشده و دورافتاده از جامعه روایت کند. منیف، طردشدگی منصور و الیاس را محصول عقبماندگی جامعة عربی و ظلم مقامات حکومتی میداند. وی در «الأشجار واغتیال مرزوق»، اجازه داده تا منصور و الیاس، روایت رمان را در اختیار بگیرند و با ادبیاتی ویژه که آمیختهای از واقعیت و خیال است، دربارة زندگی خصوصی خود و مسائل جدی و چالشی جهان عرب گفتگو کنند. هدف از این پژوهش، تحلیل فضای انتقادی در رمان معاصر عربی است و انجامش ضرورت دارد، زیرا مطالعة روشهای جدید، در رماننویسی و تأثیر این روشها در توسعه و تحول رمان عربی، بینیاز از بحث و بررسی مستمر نیست. یافتههای پژوهش نشان میدهد که منیف عالمانه و عامدانه دنیای تخیلی تاریکی ساخته است که از دو زوایه باید به آن نگریست: نخست اینکه در «الأشجار واغتیال مرزوق» جایی برای نور، حقوق بشر و کثرتگرایی وجود ندارد و افراد بدون توجه به وابستگی مذهبی یا طبقة اجتماعی، مورد اذیت و آزار قرار میگیرند. دوم اینکه در این رمان، انگیزههای قوی فردی، برای شورش علیه عوامل محدودکنندة انسان وجود دارد. روش پژوهش در رئالیسم جادویی «الأشجار واغتیال مرزوق»، توصیفی-تحلیلی است.