اطلاعات آماری نشریه
تعداد دوره‌ها 18
تعداد شماره‌ها 45
تعداد مقالات 346
تعداد نویسندگان 468
تعداد مشاهده مقاله 671,972
تعداد دریافت فایل اصل مقاله 413,303
تعداد مقالات ارسال شده 2,063
تعداد مقالات رد شده 1,396
درصد عدم پذیرش 68
تعداد مقالات پذیرفته شده 355
درصد پذیرش 17
تعداد داوران 306

بسمه تعالی

فصلنامه نشریه زبان و ادبیات عربی  دانشگاه فردوسی مشهد  دارای رویکرد تخصصی  به موضوعات با تمرکز برگستره زبان شناسی ،معنا شناسی ونشانه شناسی در بخش زبان ، نقد ادبی و مکاتب نقدی،سبک شناسی و تحلیل و واکاوی متون ادبی  در چارچوب  تخصصی ادبیات عربی می باشد  ،پژوهش‌های انجام پذیرفته  در حوزه‌های  ذکر شده را  در اولویت بررسی و داوری  قرار می دهد.

خط مشی دسترسی آزاد: نشریۀ «زبان و ادبیات عربی  » به صاحب امتیازی دانشگاه فردوسی مشهد؛ به‌طور کامل الزامات انتشار دسترسی آزاد را طبق «Creative Commons Attribution 4.0 International License (CC BY 4.0)» رعایت می‌کند.  بر طبق این مجوز کاربران اجازه دارند اقدامات خواندن، دانلود، کپی، اشتراک‌گذاری، چاپ، جستجو و برقراری لینک با متن کامل مقالات را انجام دهند. لازم به ذکر است متن کامل مقالات منتشرشده به صورت رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام در نشریه در اختیار خوانندگان قرار دارد

این نشریه عضو کمیته بین المللی اخلاق در انتشار (COPE) می‌باشد و از آیین‌نامه اجرایی قانون پیشگیری و مقابله با تقلب در آثار علمی پیروی می‌نماید. مقالات ارسالی از طریق سامانۀ همیاب مشابه‌یابی می‌شوند.

 

 

پژوهشی نقد ادبی

نقد اجتماعی در اشعار عبدالرحمن یوسف القرضاوی

صفحه 1-16

https://doi.org/10.22067/jall.2025.79852.1216

زینب صالحی، سید حسین سیدی، بهار صدیقی

چکیده از گذشته­های دور، ادبیات همواره نقش آینه تمام نمای جامعه بشری را ایفا نموده است و این دو حوزه، پیوسته در تقابل و تعامل با یکدیگر بوده و تأثیر وتأثراتی داشته­اند؛ از این رو، مفاهیم، معانی و گاه حتی ساختار یک اثر ادبی به موازات تحولات جامعه دچار تغییر و دگردیسی شده‌ است. بنابراین با توجه به کنش و واکنشی که میان یک جامعه و فرهنگ و ادبیاتش برقرار است و شناختی که هر اثر ادبی به پژوهشگر و خواننده آن اثر از جنبه­های مختلف می­دهد، بررسی آثار و دستاوردهای هر دورۀ ادبی، امری ضروری و لازم می‌نماید؛ همانطور که تحلیل و بررسی نگاه انتقادی و اعتراضی عبدالرحمن یوسف به جامعه خود نیز این نظرگاه را تأیید می‌نماید. در مقالۀ پیشرو، محتوای آثار شعری عبدالرحمن یوسف و رابطۀ آن با جهان معاصر وی مورد بررسی قرار می­گیرد و به جای شیوۀ توصیفی محض، به تأثیرپذیری محتوایی سروده­های وی از محیط پیرامونش پرداخته می­شود. بر اساس نوشتار حاضر، شاعر متأثر از شرایط اجتماعی جامعه خود و با تکیه بر ضمیر بیدار و دردمندش و بدون استفاده از واژگان پرطمطراق، لفظ ­پردازی­ها و تصنع­های شعری به نقد موضوعاتی چون فقر، تضاد طبقاتی، قتل عام مردم بی‌گناه، تاراج سرمایه­‌های ملی، فساد موجود در جامعه مصر، قانون مصر، تحت شکنجه و زندانی بودن افراد بیگناه، فرقه­‌گرایی و تفرقه‌­افکنی و... پرداخته است؛ یعنی مسائلی که بیشتر مربوط به طبقات فرودست جامعه است و همین امر، موجب افزایش محبوبیت شعر او شده است. او گاهی اوج درد و رنج را در نهایت تمسخر و ریشخند بیان می‌­دارد؛ به طوری که حتی بالاترین شخص دستگاه حکومتی نیز از زبان تند و گزندۀ وی در امان نمی‌ماند. شایان ذکر است شاعر در کنار نقد جامعه و توصیف واقعیت‌های تلخ آن به ریشه­‌یابی مشکلات و ایجاد روحیه مبارزه­‌طلبی در میان مردم مصر نیز می­‌پردازد.

پژوهشی نقد ادبی

تحلیل رمان أَدرَکَهَا النّسیانُ بر اساس نظریۀ الاین شوالتر

صفحه 17-40

https://doi.org/10.22067/jall.2026.93550.1543

احمد لامعی گیو، وجیهه زمانی بابگهری

چکیده فمینیسم به‌عنوان یکی از برجسته‌ترین جنبش‌های فکری و فرهنگی قرن بیستم، با تأکید بر برابری جنسیتی و بازنمایی تجربه‌های زنانه، شاخه‌ای نوین در نقد ادبی معاصر با عنوان نقد فمینیستی پدید آورده است. در این حوزه، آثار ادبی از دو منظر «جلوه‌های زن» و «نقد زن نویسنده» مورد واکاوی و تحلیل قرار می‌گیرند. در این راستا، نظریۀ نقد زن ‌نویسنده الاین شوالتر، چارچوبی نظام‌مند برای تحلیل آثار زنان نویسنده ارائه می‌دهد که بر چهار سطح زیست‌شناختی، زبان‌شناختی، روان‌کاوانه و فرهنگی استوار است. ضرورت انجام این پژوهش در روشن ساختن جایگاه زنان در جوامع مردسالار و اهمیت مبارزه برای رفع نابرابری جنسیتی است. پژوهش حاضر با تکیه بر نظریۀ شوالتر، به تحلیل فمینیستی رمان «أدرکها النسیان» از سناء شعلان، نویسندۀ اردنی‌ـ‌ فلسطینی معاصر، پرداخته و کوشیده است ابعاد گوناگون بازنمایی زنان و نمودهای زنانگی را در این اثر واکاوی کند. این مطالعه با روش توصیفی‌ـ ‌تحلیلی و مبتنی بر منابع کتابخانه‌ای انجام شده است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد شعلان، بدن زن را به‌مثابۀ متنی فرهنگی بازمی‌خواند و از خلال آن، سلطۀ نظام مردسالار را به چالش می‌کشد. در سطح زبان‌شناختی، نویسنده با خلق زبانی زنانه، عاطفی و گاه اعتراضی، مرزهای زبان مردانه را می‌شکند و از طریق بیان تجربه‌های خاموش، به زنان، صدایی مستقل می‌بخشد. در سطح روان‌کاوانه، روایت بیماری و فراموشی قهرمان داستان، استعاره‌ای از تلاش زن برای رهایی از حافظۀ جمعی، سرکوب و بازسازی هویت خویش است. در سطح فرهنگی نیز، شعلان با نقد ساختارهای اجتماعی و نهادی، نشان می‌دهد که چگونه جامعه، بدن و ذهن زنان را در چارچوب سلطه شکل می‌دهد. در مجموع، رمان «أدرکها النسیان» بازتابی از نوشتار زنانه و جایگاه زنان در جامعه است و توانسته با روایتی چندلایه، صدای زنان را از حاشیه به متن آورد و افقی تازه برای خوانش فمینیستی ادبیات عرب معاصر بگشاید.

پژوهشی نقد ادبی

تحلیل عقدۀ حقارت در شخصیت‌های رمان «الأشیاء لیست فی أماکنها» بر اساس نظریۀ آلفرد آدلر

صفحه 41-60

https://doi.org/10.22067/jall.2026.94307.1557

سمانه دهقانی، محسن سیفی، علی نجفی ایوکی

چکیده رویکرد روان‌شناسی فردنگر در نقد ادبی در پی تحلیل لایه‌های درونی شخصیت‌ها و کشف علل روان‌شناختی ترس‌ها، زخم‌ها، امیال سرکوب‌شده و واکنش‌های جبرانی آنان است. این رویکرد، پیوندی میان روان انسان و متن ادبی برقرار می‌کند و به درک بهتر انگیزه‌ها و رفتارهای شخصیت‌ها کمک می‌کند. یکی از مفاهیم بنیادین در روان‌شناسی فردنگر آلفرد آدلر، عقدۀ حقارت است که آن را حاصل ناکامی‌ها و محرومیت‌های کودکی می‌داند. به باور او، احساس کمبود و بی‌ارزشی می‌تواند فرد را به واکنش‌های جبرانی، مثبت یا منفی، سوق دهد. رمان الأشیاء لیست فی أماکنها نوشتۀ هدى حمد، با ترسیم زندگی شخصیت‌هایی گرفتار تبعیض نژادی، سلطۀ خانوادگی و شکست‌های عاطفی، بستری مناسب برای بررسی این مسئله فراهم می‌کند. این پژوهش با تکیه بر نظریۀ آدلر، عقدۀ حقارت را در سه شخصیت اصلی این روایت تحلیل می‌کند: أمل که قربانی نابرابری اجتماعی است و جبرانش از مطالعه به روابط مخرب سوق می‌یابد؛ محسن که نمونۀ «کودک دلسرد» ناشی از سلطۀ والدین است و از انزوا به جبرانی مراقبتی-عاطفی می‌رسد و منی که با راهبرد فاصله‌گذاری، شخصیت خیالی می‌آفریند و با فروپاشی آن رو به رو می‌شود. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که این جبران‌ها اغلب ناپایدارند و نه‌ تنها به ترمیم کامل زخم‌های روانی نمی‌انجامند، بلکه در بسیاری موارد به تداوم احساس بی‌ارزشی، سرخوردگی و انفعال، منتهی می‌شوند. ازاین‌رو، روایت حاضر هم زمان بازنمایندۀ آسیب‌های فردی و آیینۀ فشارهای اجتماعی و خانوادگی است که در شکل‌گیری بحران روانی و هویتی شخصیت‌ها نقش تعیین‌ کننده دارند.

پژوهشی زبان شناسی

تأملی در پیامدهای روان زخم بر ذهن و زبان شعری بردونی

صفحه 61-86

https://doi.org/10.22067/jall.2026.97223.1622

جبار آذربار، جهانگیر امیری، علی سلیمی

چکیده روان­ زخم، آسیبی ژرف بر جان و روان انسان است که در پی تجربۀ رویداد­های دردناک و حوادث تکان­ دهنده پدید می ­آید. گسترش و فراوانی چنین رخدادهایی، پدیدۀ روان­ زخم را به یکی از مؤلفه­ های شاخص و وجودی انسان معاصر تبدیل کرده است. عبدالله بردونی (1999-1929)، شاعر و ادیب برجستۀ یمنی، در زندگی خود با حوادث تلخ و آسیب ­زای متعددی روبه ­رو بوده که به­ طور مستقیم بر شخصیت او تأثیر گذاشته و زمینه­ ساز شکل­ گیری روان­ زخم در وجودش شده است. پژوهش حاضر، با روش توصیفی– تحلیلی و رویکردی میان‌رشته‌ای (ادبیات و روان‌کاوی) به بررسی دیوان شعری عبدالله بردونی پرداخته و کوشیده است تا به این پرسش­‌های اساسی و بنیادین پاسخ دهد که کدام یک از رویدادهای زندگی، نقشی محوری­‌تر در ایجاد روان­‌زخم شاعر دارد‌ و پیامد­های این آسیب چگونه در شعر وی نمود یافته­‌ است؟ یافته‌­های پژوهش نشان می­ دهد که عواملی چون نابینایی، اسارت، فقدان عزیزان، فقر خانوادگی و محرومیت از داشتن فرزند در شکل­گیری روان­ زخم نقش داشته ­اند و پیامد­های آن به اشکال گوناگونی همچون احساس تنهایی، ناامیدی، اندوه، سردرگمی و بدبینی در شعر این ادیب بازتاب یافته‌ است. تحلیل ساختاری نیز حاکی از آن است که این جهان­بینی آسیب­ دیده، به شکلی نظام­ مند در ساختار شعر او نهادینه شده است؛ به گونه­ ای که کاربرد مکرر صیغۀ متکلم، استفهام ­های انکاری فراوان و نمادپردازی­ های حزن انگیز، شواهدی روشن از تسلط روح مجروح شاعر بر نظام زبانی اوست. مهم‌ترین دستاورد این پژوهش بر این نکته تأکید دارد که سبک اندوه‌بار و بیان خاص بردونی، صرفاً یک گزینش ادبی یا زیبایی‌شناختی نیست، بلکه واکنشی ناگزیر به تجربۀ روان­ زخم و رنج­ های عمیق او به شمار می ­آید.

پژوهشی نقد ادبی

پدیدارشناسی فضا در رمان «خان الخلیلی» نجیب محفوظ بر اساس بوطیقای فضا گاستون باشلار

صفحه 87-107

https://doi.org/10.22067/jall.2026.97019.1620

شیوا صادقی، محمد رضا بیگی

چکیده فضا در رمان‌های مدرن، فراتر از یک بستر کالبدی، به عنصری فعال در تکوین هویت و معنای روایی بدل شده است. این پژوهش با تکیه بر پدیدارشناسی فضا در اندیشه گاستون باشلار، به بررسی نقش فضا در رمان «خان الخلیلی» اثر نجیب محفوظ می‌پردازد. مسئله اصلی تحقیق آن است که فضاهای روایی، به ویژه خانه، کشوها و گنجه‌ها، گوشه‌ها و دیالکتیک درون و بیرون، چگونه تجربه زیسته، حافظه و تخیل شخصیت‌ها را بازنمایی و سازمان‌دهی می‌کنند. روش پژوهش کیفی–تحلیلی و مبتنی بر خوانش پدیدارشناسانه است که با استخراج گزاره‌های توصیفی مکان از متن رمان و تحلیل پدیدارشناختی آن‌ها انجام شده است؛ در این رویکرد، فضا نه به عنوان پس‌زمینه، بلکه به مثابه عاملی پویا در شکل‌دهی به کنش‌ها و جهان درونی شخصیت‌ها در نظر گرفته می‌شود. یافته‌ها نشان داد که خانه در رمان محفوظ، کانون تمرکز خاطره و تداوم روانی شخصیت‌هاست. جزئیات آن مانند کشوها و گنجه‌ها، به مثابه مخازن فیزیکی و ذهنی برای صیانت از رازها و تجربه‌های پنهان عمل می‌کنند. گوشه‌ها امکان خودکاوی و بازسازی تجربه درونی در مواجهه با ناکامی‌ها را فراهم می‌آورند و دیالکتیک درون و بیرون نشان‌دهنده شکل‌گیری تجربه شخصیت‌ها در مرز میان پناهگاه ذهنی و فشارهای اجتماعی است. در نهایت، پژوهش حاضر ثابت کرد که فضا در این رمان، سازوکاری معناساز است که از طریق فضاسازی شاعرانه، به تکوین هویت شخصیت‌ها و غنای پدیدارشناختی روایت یاری می‌رساند.

پژوهشی زبان شناسی

تحلیل گفتمان نامه امام علی (ع) به امام حسن (ع) بر اساس مدل نورمن فرکلاف

صفحه 108-124

https://doi.org/10.22067/jall.2026.98047.1639

عسگر بابازاده اقدم، ابراهیم نامداری

چکیده نامه امام علی (ع) خطاب به امام حسن (ع) به عنوان منشور اخلاقی، تربیتی، سیاسی واقتصادی حاوی مضامین اعتقادی ورفتاری شاخصی است و از زوایای متعددی قابل بررسی و الگوبرداری برای نظام‌های متعدد فکری و عملی است. از این‌رو پژوهش حاضر با استفاده از گفتمان انتقادی نورمن فرکلاف به بررسی ساختارهای قدرت، ایدئولوژی و شیوه های نفوذ گفتمان در متن آن پرداخته است. روش تحقیق، کیفی و مبتنی بر تحلیل محتوای متنی و زبانی است. نتایج تحقیق نشان می دهد که امام علی (ع) با استفاده از مفاهیمی اساسی مانند: عدالت، ترس از خدا، مسئولیت حاکم و حق مردم، به ایجاد گفتمان اخلاقی و سیاسی می پردازد که همزمان قدرت سیاسی را مشروعیت بخشیده و رفتارهای ناعادلانه را نقد می کند. در این نامه توصیه به رعایت حقوق مردم و پرهیز از ظلم، ساختارهای زبانی تقویت کننده هنجارهای اخلاقی و اجتماعی برجسته می شود و نشان از توازن میان قدرت و مسئولیت دارد و نیز نشان می دهد که نامه مذکور علاوه بر انتقال پیام های اخلاقی، گفتمانی انتقادی نسبت به رفتارهای حکومتی و اجتماعی زمان خود ایجاد می کند و الگوهای رفتاری مطلوبی برای حکومت ارائه می‌دهد. همچنین، تأکید می‌کند که تحلیل گفتمان انتقادی ابزاری موثر برای درک ابعاد پنهان قدرت و ایدئولوژی در متون دینی و تاریخی است و می تواند فهم ما را از تأثیر متون دینی بر جامعه و فرهنگ عمیق تر سازد.

پژوهشی نقد ادبی

واکاوی پدیده ی زمان در مطالعات داستانی و موضوعی؛ مطالعات روش شناسی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 09 شهریور 1404

https://doi.org/10.22067/jall.2025.70167.1045

سیدحسین سیدی، سعیده ممیزی

چکیده "زمان" جایگاه مهمی در مطالعات تفسیری و علوم قرآنی دارد؛ "زمان" با عناوینی همچون مکی-مدنی و ترتیب نزول، همواره در صدرِ مباحث تفسیری حضور داشته است. مقوله‌ی مکی و مدنی در واقع به زمانِ قرآنی، در قالب دو دوره‌ی کلی اشاره دارد، ترتیب نزول نیز به صورت جزئی، به بررسی زمانِ قرآنی می‌پردازد. با وجود اهمیت زمان، در نزد متخصصان علوم قرآنی و نقش بدیهی آن در مطالعات قرآنی، پژوهش‌های ادبیات عربی - قرآنی، توجه زیادی بدین مقوله نداشته‌اند و همین مسئله، موجب خلل و چالش در آنها شده است.
بازنمایی و بازخوانی خلل احتمالی، می‌تواند پژوهشگران آتی را برای توجه به مقوله‌ی زمان، مجاب کند، این انگیزه‌ای بود که در نهایت به انتخاب عنوان مذکور، منجر شد، برای نیل به این مقصود، تعدادی از مقالات حوزه‌ی داستانی و موضوعی - به عنوان دو زمینه‌ی مهم مطالعات ادبی-قرآنی- به صورت تصادفی استخراج و از لحاظ توجه و عدم توجه به مقوله‌ی «زمان» بررسی شدند. شایان ذکر است که در پژوهش حاضر از روش فراتحلیل و آماری استفاده شده است.
نتایج بررسی‌ها نشان داد؛ هم در مطالعات داستانی و هم در مطالعات موضوعی، درصد بسیار پایینی از پژوهشگران به مقوله‌ی «زمان» توجه داشته‌اند که نقص‌هایی را به تبع خود، به همراه آورده است؛ آسیب‌هایی که در مطالعات داستانی، ملاحظه شدند، عبارتند از: نادیده‌انگاری ابداع‌های داستان قرآنی، خلل در اجرای برخی الگوهای تحلیلی، به حاشیه رفتن غرض‌های قرآنی و شکستن الگوی قرآنی در الگوی تحلیلی. در مطالعات موضوعی نیز می‌توان به این چالش‌ها اشاره کرد: مثال‌کاوی بدل از متن‌کاوی و خلل در برخی الگوهای تحلیلی.

پژوهشی نقد ادبی

المرجعیات الدینیة فی شعر سلمان هادی آل طعمة

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 01 تیر 1405

https://doi.org/10.22067/jall.2026.95685.1592

سمر سالم محی عباس آل محمد الموسوی، سید حسین سیدی، منیره زیبائی

چکیده تشکِّل المرجعیات الدینیة مکوناً جوهریاً فی وعی الشاعر، لتبرز بوضوح فی نسیجه الإبداعی. وعند تقصّی أثر هذه المرجعیة فی الشعر العربی، نجد تداخلاً عمیقاً للنصوص القرآنیة والمعارف الدینیة والأحادیث النبویة، وهو ما یُنبئ عن سعة اطلاع الشاعر وغنى ثقافته، مما یمکنه من صیاغة عالمه الشعری المتفرد وإقناع متلقیه بجدارة. یمثّل الشاعر والمؤرخ السید سلمان هادی آل طعمة نموذجاً فذاً للتلاقی بین المرجعیتین التاریخیة والأدبیة فی الأدب العراقی المعاصر. تسعى هذه الدراسة إلى استکشاف وتحلیل المرجعیات الدینیة المتعددة التی استند إلیها الشاعر سلمان هادی آل طعمة فی أعماله الشعریة، بدءاً من الموروث الحسینی، مروراً بثورة العشرین، وانتهاءً بتأریخ المدینة کمجال جمالی ورمزی. من خلال فحص هذه المرجعیات، یمکننا الحصول على فهم أعمق للعلاقة بین الدین والشعر فی تجربة آل طعمة، وکیفیة توظیفه لهذه المرجعیات فی بناء نص شعری معاصر ومؤثر. تنبثق أهمیة دراسة مرجعیاته الدینیة من کونه ابنَ مدینة کربلاء بامتیاز، حیث یتشابک فیها البُعد الدینی مع التُراث الثوری والاجتماعی فی نسیج واحد. یُعتبر آل طعمة واحد من أبرز مَن صاغوا الهُویة الکربلائیة عبر إنتاجه الغزیر الذی یتنقل بین الشعر التقلیدی والدراسات التوثیقیة، مما یجعله حالةً ثقافیةً تستحق التحلیل. بهذا، تظهر دراسة مرجعیات آل طعمة الدینیة آفاقاً أکادیمیةً واسعةً، لاسیّما فی حقل الدراسات الدینیة المرتبطة بالمکان. تهدف هذه الدراسة إلى کشف الطبقات الدینیة المتعددة التی ارتکز علیها إبداع آل طعمة، بدءاً من الموروث الحسینی مروراً بثورة العشرین، ووصولاً إلى التأریخ للمدینة کفضاءٍ جمالیٍّ ورمزی. وتعتمد الدراسة على منهج تحلیلیّ یربط بین النصوص الشعریة والمؤلفات التاریخیة للشاعر، مع إبراز التأثیرات الثقافیة والسیاق الاجتماعی الذی أنتجها. توصل الباحثون بأن سلمان آل طعمة استطاع أن یعبّر عن أفکاره وموضوعاته موظفاً فیها المرجعیات الدینیة وذلک بصورة اقتباس مباشر وغیرمباشر. ولَم یقتصر استعمالُ الشاعرِ للمرجعیاتِ الدینیةِ عَلى النزوعِ الدینیّ لدَى آل طعمة بل وظفَّ تلک المرجعیاتِ أیضًا فی الحثِّ على نشر معارف أهل البیت علیهم‌السلام وحمایتِها ودعمِ عقیدته الدینیة، والترسیخِ لبعضِ القِیَمِ الأخلاقیةِ.

پژوهشی نقد ادبی

روایت‌شناسی سلطه و هویت در رمان «ربیع حار» اثر سحر خلیفه

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 29 شهریور 1405

https://doi.org/10.22067/jall.2026.97007.1619

زهرا حقایقی، احمدرضا حیدریان شهری

چکیده امپریالیسم فرهنگی، فراتر از سلطه نظامی و اقتصادی، از طریق کنترل فرهنگ، زبان، حافظه و بازنمایی، به تثبیت گفتمان مسلط و تضعیف هویت جوامع تحت سلطه می‌انجامد. رمان ربیع حار اثر سحر خلیفه، با روایت زندگی خانواده‌ای فلسطینی در اردوگاه عین‌المرجان، پیوند میان اشغال سرزمینی ، سلطه فرهنگی و بحران هویت را بازتاب می‌دهد. پژوهش حاضر بر مبنای روش توصیفی و تحلیلی و با تکیه بر چارچوب نظری ادوارد سعید در خصوص فرهنگ و امپریالیسم به واکاوی تجربه زیستة استعمار و سلطه نمادین و بازنمایی مقاومت فرهنگی در ادبیات روایی فلسطین می‌پردازد هدف این جستار، بررسی سازوکارهای بازنمایی سلطه و پایداری در ادبیات داستانی فلسطین و به‌ویژه رمان ربیع حار است. با توجه به تداوم اشغال و بحران هویت در فلسطین، و در غیاب روایت‌های منصفانه، رمان فلسطینی به سند زندة زیست‌جهان و حافظة جمعی تبدیل شده است؛ ازاین‌رو، بررسی ظرفیت‌های آن در مقاومت فرهنگی و بازتعریف هویت، ضرورتی انکارناپذیر دارد. یافته‌ها نشان می‌دهد خلیفه با فضاسازی مکانی و نمادهایی چون «السیاج»، «أسلاک الشوک» و «الحاجز»، سلطه بر فضا و سرزمین را بازنمایی می‌کند و با بهره‌گیری از چندصدایی، کانونی‌سازی و شخصیت‌پردازی چندلایه، پیامدهای آن را در قالب گسست هویتی، تعارض نسلی و بحران فردیت آشکار می‌سازد. همچنین، زبان، رسانه و فرهنگ مصرفی به‌عنوان ابزارهای سلطه نمادین بازنمایی می‌شوند؛ در مقابل، بازخوانی تاریخ، احیای حافظه مکان‌های ازدست‌رفته، روایت‌های خانوادگی، ثبت تجربه زیسته و بازپس‌گیری زبان، روایت را به کنشی مقاومتی تبدیل می‌کند. ازاین‌رو، ربیع حار خود به عرصه‌ای برای مقاومت فرهنگی و مقابله با حذف و فراموشی استعماری تبدیل می‌شود.

پژوهشی نقد ادبی

نمودهای زنانه‌نویسی در رمان «عبّاد الشمس» سحر خلیفه

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 29 شهریور 1405

https://doi.org/10.22067/jall.2026.98870.1664

فاطمه کاظمی، مرتضی زارع برمی

چکیده زنانه‌نویسی نوعی شیوه بیان و روایت ادبی است که با برجسته‌سازی تجربه زیسته، هویت، احساسات، صدا و عاملیت زنان، به بازنمایی جهان از منظر زنانه می‌پردازد و می‌تواند در مؤلفه‌های محتوایی، زبانی و روایی اثر نمود یابد. در این میان سحر خلیفه، رمان‌نویس فلسطینی در رمان عباد الشمس اهتمام ویژه‌ای به مسائل اجتماعی، به‌ویژه وضعیت زنان فلسطینی تحت اشغال، دارد. وی بیداری زن فلسطینی نسبت به توانمندی‌های خود را به تصویر می‌کشد و از این طریق، کلیشه ضعف زنانه را به چالش می‌کشد. در این پژوهش، با روش توصیفی ـ تحلیلی، مهم‌ترین مؤلفه‌های زنانه‌نویسی در رمان «عباد الشمس» بررسی شده است. یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که استفاده از زبان معیار، فاعلیت و عاملیت نقش زنانه، تن‌نویسی زنانه، دشواژه‌ها، بیان گلایه و نارضایتی در گفتمان زنانه، استفاده از تشدیدکننده‌های زبان، بیان احساسات و عواطف زنانه، استفاده از دستورهای غیر مستقیم و پرسش‌های ضمیمه‌ای و.. از مهم‌ترین بسامدهای زنانه‌نویسی در این رمان است. نویسنده در بخش‌هایی از داستان از زبان شخصیت‌هایش، به بیان ظلم و ستم اشغالگران در حق فلسطینیان پرداخته و ظلم مردان نسبت به زنان را نیز به تصویر کشیده است، تشدیدکننده‌های زبانی در رمان عباد الشمس در قالب تکرار، کلمه‌های بسیار و هرگز و در چارچوب افعال امری و ساختارهای نحوی تأکیدی همانند مفعول مطلق و انواع سوگندها نمود یافته است. از سوی دیگر، زنانه‌نویسی در این رمان از طریق چندصدایی زنان، زبان عاطفی و بازنمایی حالات روانی آنان نمود می‌یابد. این شیوه، زنان را از موضوع روایت به سوژه‌هایی صاحب صدا و دارای دیدگاه انتقادی تبدیل می‌کند. همچنین، تجربه زنانه با مفاهیمی چون وطن، اشغال و مقاومت پیوند می‌خورد و به نقد ساختار جامعه مردسالار می‌انجامد.

پژوهشی زبان شناسی

تحلیل نشانگرهای گفتمانی در کتاب کفایة الأصول بر اساس نظریۀ بروس فریزر (2006) (مطالعه موردی: فصل نهی)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 29 شهریور 1405

https://doi.org/10.22067/jall.2026.98921.1667

راضیه نظری

چکیده در چهارچوب نظری فریزر، نشان‌گرهای گفتمانی، عبارات واژگانی هستند که از نظر دستوری ناهمگن و دارای معنای هسته‌ای فرآیندی می‌باشند. این چهارچوب به دلیل تمرکز دقیق بر روابط گزاره‌ای و قابلیت اجرایی در تحلیل متون به زبان عربی، در پژوهش حاضر به‌عنوان پایه تحلیل انتخاب شده است. فصل «نهی» از کتاب کفایة الأصول اثر آخوند خراسانی به خاطر دارا بودن ویژگی‌هایی چون تراکم بالای انواع نشانگرهای گفتمانی، بستری مناسب برای تحلیل گفتمان‌نماها در چهارچوب نظریه‌ی فریزر (2006) به شمار می‌رود. هدف و ضرورت از انجام پژوهش، آشکار سازی ظرفیت این چهارچوب نظری در تبیین جریان استنباط و شناسایی الگوی زبانی استدلالی در متون اصولی - فقهی است. این جستار از نوع کیفی_کمّی بوده و از رهگذر روش توصیفی_تحلیلی و باتکیه بر مطالعه منابع کتابخانه‌ای نگاشته شده است. پیکره مطالعاتی این مقاله شامل 1206 نشان‌گر گفتمانی است که با استفاده از نرم‌افزار تحلیل کیفی MAXQDA کدگذاری شدند و پس از تحلیل نمونه‌های برگزیده، نمودارهای بسامد گفتمان‌نماها و الگوی توزیع آن‌ها به منظور صوری‌سازی مدل استدلالی در فصل «نهی» ارائه شده است. بر اساس یافته‌ها، گفتمان‌نماهای «واو»، «حیث»، «بعبارة أخری»، «بل اضراب»، «ثم»، «مثل/کاف/کما»، «إما و أو» نشان‌گرهای گفتمانی گسترشی در بخش نهی هستند. «لکن» و «بل» و ترکیب وصلیه «وإن» نشان‌گرهای مقابله‌ای هستند که برای اصلاح استنباط و نفی و جایگزینی احکام به کار رفته است. گفتمان‌نماهای «فاء»، «لام» و «لذا» نشان‌گرهای استنتاجی و «حینئذ» گفتمان‌نمای زمانی فصل نهی را تشکیل می‌دهند. نتایج بحث نشان می‌دهد، میان بسامد نشانگرها و توزیع آن‌ها پیوندی مستقیم وجود دارد. غالب بودن گفتمان‌نماهای گسترشی، بیان‌گر ساختار تبیینی-تشریحی الگوی استدلال در بخش نهی از کتاب کفایة الأصول است، نزدیکی بسامد و پراکنش گفتمان‌نماهای مقابله‌ای و استنتاجی، نشان‌دهنده پیوند نزدیک میان مراحل مناقشه و استنتاج در الگوی استدلالی است و سرانجام اینکه نشان‌گر زمانی در متن اصولی کارکرد قابل توجهی ندارد.

پژوهشی زبان شناسی

الگوی حل مسئله و جریان معنا در بازنمایی کنشگران اجتماعی بر اساس رویکرد هوئی و ون‌لیوون: مطالعه موردی داستان «معرض الجثث»

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 29 شهریور 1405

https://doi.org/10.22067/jall.2026.99233.1681

زینب قاسمی اصل

چکیده چگونگی بازتولید معنا در داستان «معرض الجثث» از طریق تعامل میان ساختار روایی و شیوه‌های بازنمایی کنشگران اجتماعی ایده محوری پژوهش حاضر است. بدین منظور چارچوب نظری الگوی حل مسئله هوئی و نظریه بازنمایی کنشگران اجتماعی ون‌لیوون به طور همزمان برای تحلیل انتخاب شد تا بتوان سازمان روایی متن و بازنمایی شخصیت‌ها را در فرآیند بازتولید معنا بررسی کرد. روش پژوهش توصیفی ـ تحلیلی و مبتنی بر تحلیل گفتمان انتقادی است. داده‌ها از متن داستان گردآوری و بر اساس مراحل چهارگانه موقعیت، مسئله، پاسخ و ارزیابی هوئی دسته بندی شد. سپس در هر محور راهبردهای بازنمایی کنشگران اجتماعی نیز بررسی شد. نتایج نشان می‌دهد داستان در مرحله اول یعنی «موقعیت» با برجسته‌سازی و ارزش‌دهی مثبت به کنشگران وابسته به «الجماعة»، زمینه پذیرش جهان‌بینی مسلط داستان را فراهم می‌کند. بازنمایی قربانیان خشونت در مرحله دوم از طریق نامشخص‌سازی و تشخص‌زدایی انجام شده است. در مرحله سوم یعنی پاسخ راوی با استراتژی‌های عقلانی‌سازی، تخصصی‌سازی و بازتعریف مفاهیمی مانند صلح، آموزش و دانش، خشونت را در قالب راه‌حلی منطقی و کارآمد بازنمایی می‌کند. در آخرین مرحله یعنی ارزیابی، کنشگران عضو الجماعة با ارزش‌دهی مثبت و فعال‌سازی بازنمایی و قضاوت شده اما هر گونه شک یا مخالفت با الجماعی باعث ارزیابی منفی می‌گردد. در مجموع چهار مرحله پردازش داستان به شکلی انجام شده که به طبیعی‌سازی و عقلاتی‌سازی خشونت بینجامد. به همین دلیل داستان معرض الجثث فقط روایتگر خشونت نیست بلکه گفتمانی را بازتولید می‌کند که در آن خشونت به‌عنوان امری ضروری و مشروع در نظم معنایی متن تثبیت می‌شود.
واژگان کلیدی: تحلیل گفتمان انتقادی، مایکل هوی، ون‌لیوون، بازنمایی کنش‌گران اجتماعی، خشونت، معرض الجثث.

پژوهشی مکاتب نقدی

کاربست نظریه وینه و داربلنه بر ترجمه فارسی رمان "تغریبة القافر" اثر زهران القاسمی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 29 شهریور 1405

https://doi.org/10.22067/jall.2026.98570.1654

سیداحمد موسوی پناه، محمود مسلمی، علی حزابی زاده

چکیده چکیده
تحلیل چگونگی ترجمه رمان، در دو قرن اخیر به شدت مورد توجه قرار گرفته است. نظریه‌‌پردازان ترجمه و نقد ترجمه، روش‌های گوناگونی برای تحلیل ترجمه ارائه داده‌اند؛ که از مهم‌ترین این نظریه‌ها می‌توان به نظریه وینه و داربلنه اشاره کرد. در این پژوهش با توجه به اهمیت نقد ترجمه، ترجمه رمان «تغریبة القافر» مورد تحلیل و ارزیابی قرار گرفت. چنین پژوهش‌هایی می‌تواند زمینه آشنایی مترجمان با الگوها و نظریه‌های ترجمه را فراهم کند تا ترجمه‌های مناسبی ارائه دهند. با تکیه بر روش توصیفی- تحلیلی، ترجمه معصومه فاطمی‌نیا از کتاب «تغریبة القافر» نوشته زهران القاسمی بر اساس نظریه وینه و داربلنه مورد تحلیل و واکاوی قرار گرفت و کیفیت ترجمه این رمان بررسی شد. نتیجه به دست آمده گویای آن بود که مترجم گاهی با استفاده از روش‌هایی مانند ترجمه لفظ به لفظ و قرض‌گیری، ترجمه خود را به زبان مبدأ نزدیک می‌کرد و گاهی با استفاده از دیگر تکنیک‌هایی مانند تعادل و تغییر بیان ترجمه خود را به زبان مقصد نزدیک می‌ساخت. آشنایی کامل مترجم با فرهنگ و زبان متن مبدأ و فرهنگ و زبان متن مقصد باعث ارائه ترجمه مأنوس شده است و نشان می‌دهد که بهره‌گیری آگاهانه از نظریه‌های ترجمه، به‌‌ویژه الگوی وینه و داربلنه، می‌تواند در ارتقای کیفیت ترجمه رمان‌های معاصر عربی به فارسی، کاهش فاصله فرهنگی میان دو جامعه زبانی، افزایش دریافت مخاطب فارسی ‌زبان از ظرایف سبک‌‌شناختی متن اصلی و نیز گسترش مطالعات تطبیقی در حوزه ادبیات داستانی نقشی اساسی و تعیین‌کننده داشته باشد.

کلید واژه‌ها: نقد ترجمه، الگوی وینه و داربلنه، زهران القاسمی، تغریبة القافر.

بررسی معانی کاربردی افعال مزید در قرآن مجید (بررسی موردی)

دوره 10، شماره 18، زمستان 1397، صفحه 37-64

https://doi.org/10.22067/jall.v10i18.67463

علی اوسط خانجانی

چکیده  قرآن کریم در مقام نزول از علم الهی به عالم طبیعت به اقتضاء زبان مخاطبان نخستین، در قالب تجلّی به زبان عربی نازل شده، برخوردار از همه مختصات و تکنیک‌های ادبیات بشری است. یکی از آن مختصات که ویژه زبان عربی و از جمله امتیازات زبانی آن است، امکان توسعۀ معنای افعال مجرد از طریق انتقال به ابواب مزید است. افعال بکار رفته در ابواب مزید تقریباً یک‌دهم از مجموعه الفاظ قرآن کریم را به خود اختصاص داده، نقش برجسته و تعیین کننده‌ای در پیام‌رسانی و القاء معانی به مخاطبان دارد. مقالۀ حاضر پژوهشی نظری است که به روش تحلیلی-توصیفی در پاسخ به این پرسش سامان یافته است: افعال مزید به لحاظ معانی کاربردی چه کارکردی در قرآن کریم دارد؟.  پژوهشگر از رهگذر پردازش داده‌ها به این نتیجه رسیده است که: اولاً: افعال موضوع پژوهش غالباً در معانی مشهور ابواب مزید و اندکی نیز در معانی غیر مشهور بکار رفته است؛ ثانیاً: افعال مزید موجود در قرآن کریم تنها در ابواب مشهور بکار رفته، باب‌های افعال و تفعیل به لحاظ کمّی از فراوانی بیشتری برخوردارند.

روانشناسی تطبیقی رنگ‌ها در «سقط الزند» معرّی و دیوان رودکی برپایه نظریه ماکس لوشر

دوره 11، شماره 1، بهار 1398، صفحه 1-24

https://doi.org/10.22067/jall.v11i2.45820

عبدالباسط عرب یوسف آبادی، فائزه عرب یوسف آبادی، سید باقر حسینی

چکیده ابوالعلاء معری، شاعر نابینای عرب­ و رودکی، شاعر نابینای فارسی­زبان، در تصاویر شعری خود استفادة قابل ملاحظه‌ای از رنگ دارند. از آن‌جا که شعر آیینة تمام‌نمای روحیات روانی شاعر است؛ تحقیق در رنگ‌های به‌کار رفته در آن نیز می‌تواند از اهمیت بالایی برخوردار باشد و به عنوان ابزاری مهم در شناسایی هنجارها، واکنش‌ها و رفتارهای شاعر قلمداد گردد. جستار پیش‌رو با هدف روان‌شناسی شخصیت معری و رودکی بر اساس آزمایش رنگ ماکس لوشر، و با فرض این‌که خصوصیات رفتاری این دو شاعر نابینا قرابت‌هایی بسیار زیادی با هم دارند، در تلاش است تا با روش توصیفی-تحلیلی رنگ‌های «سقط الزند» معری و دیوان رودکی را بررسی و تحلیل کند. بررسی‌ها نشان می‌دهد که از میان چهار گروهِ رنگِ نظریة لوشر، گروه اول و دومِ رنگ­های اشعار هر دو شاعر دقیقاً مانند هم است. بر این اساس، معری و رودکی هر دو افرادی هستند که از تحریکات شدید که منجر به جدایی آن­ها از جامعه می‌گردد، رنج می‌برند و امیدوارند که بتوانند بر بسیاری از محدودیت‌های خود فائق آیند. با این تفاوت که ابوالعلاء علی‌رغم تمایلات درونی به ایجاد روابط صمیمی، روابط عاطفی خود را شدیداً کنترل می‌‌کند و فقط افرادی را به حیطة شخصی خود نزدیک می‌کند که نگرشی مشابه او دارند و همانند او می‌اندیشند؛ ولی رودکی تمایل به ایجاد روابط اجتماعی و مهرورزانة خویش را به­راحتی آشکار می­نماید و از این­که به نیاز او برای عشق­ورزی و درک محبت متقابل، پاسخی­داده نمی­شود، احساس ناشکیبایی می­کند.

بررسی بلاغی دلالت‌های زبان بدن در قرآن کریم (مطالعه موردی: زبان دست)

دوره 10، شماره 18، زمستان 1397، صفحه 149-166

https://doi.org/10.22067/jall.v10i18.63789

عبدالرضا عطاشی

چکیده زبان بدن، تکنیکی ارتباطی به شمار می‌رود که انسان‌ها از آن برای بیان احساسات و دلالت‌های مختلف بهره می‌گیرند. زبان بدن، ترجمان حالت‌ها و اندیشه‌های آدمی است. این مهارت ارتباطی در گسترۀ علم لغت، روان‌شناسی رفتاری و تربیتی قرار دارد. زبان بدن در متون ادبی و قرآن کریم به کرّات مورد استفاده قرار گرفته است. فراگیری اصول و فنون زبان بدن، اقدام مؤثری برای رمزگشایی بسیاری از دلالت‌های نهفته در عبارات است و این امر برای پژوهشگران قرآنی بسیار مهم می‌نماید؛ زیرا با بازگشایی رمز آیات، می‌توان از روساخت به ژرف‌ساخت معنایی آن‌ها پی برد. در این مقاله علاوه بر تعریف زبان بدن و ارائۀ تاریخچۀ مختصری از این علم، به ذکر دلالت‌های زبان بدن در قرآن کریم با تأکید بر زبان دست و شرح نکات بلاغی آن‌ها پرداخته شده است. مهم‌ترین دلالت‌های زبان دست در قرآن را می‌توان: بخل، تأسف، ترس، سکوت، غم، تعجب و حیرت برشمرد. از جمله نکات بلاغی آیات زبان بدن می‌توان به آرایه‌هایی نظیر استخدام جز به جای کل، تشبیه و استعاره اشاره نمود. قرآن کریم، زبان بدن را مهارت ارتباطی هر دو گروه مؤمنان و کفار دانسته است. با این تفاوت که کفار از این سازوکار ارتباطی برای استهزاء، انکار و تحقیر و مؤمنان برای بیان اندوه، مسرت، شرم و شگفتی استفاده نموده‌اند.

ویژگی سبکی فراوانی واژگان (سنجش عملی گزیده قصائد متنبی، إبن‌هانیء اندلسی و احمد شوقی)

دوره 4، شماره 7، زمستان 1391

https://doi.org/10.22067/jall.v4i7.19806

علی اکبر ملایی

چکیده دایره‌ واژگان به کار رفته در یک نوشتار اعمّ از شعر و نثر، از آشکارترین ویژگی‌های سبکی آفریننده‌ آن به شمار می‌آید. کلمات، همان خشت‌هایی هستند که ساختمان یک اثر ادبی را به وجود می‌آورند؛ اما روشی که شاعر/ نویسنده در چینش آنها به کار می‌برد، می تواند منعکس کننده‌ شخصیت ادبی ویژه‌ و وجه تمایز او باشد. تردیدی نیست که این ویژگی تنها یکی از عناصر سازنده‌ سبک شاعر/ نویسنده است، اما می توان با بررسی و ارزیابی آن، پرده از برخی رازهای نگارشی اثر هنری و سبک و سیاق آن برداشت. مقاله حاضر با تکیه بر روشی آماری نشان می دهد که تنوع دایره واژگان در شعر سه شاعر عربی به این ترتیب است که در شعر ابن هانیء بیشترین و در شعر احمد شوقی کمترین گوناگونی یافت می شود و شعرمتنبّی بر مبنای این محاسبه بین آن دو قرار می گیرد. انطباق نتیجه تحقیق بر فرض های مورد نظر نگارنده، کارآیی شیوه آماری به کارگرفته شده را تأیید می کند.

تحلیل نشانه - معناشناختی گفتمان «رمان بازگشت به حیفا» اثر غسان کنفانی

دوره 12، شماره 2، اسفند 1399، صفحه 21-35

https://doi.org/10.22067/jallv12.i2.59942

امیرحسین رسول نیا، علی نجفی ایوکی، سمانه نقوی

چکیده گریماس، معناشناس لیتوانیایی جهت ساحت­مندی نظام روایت، الگوی منسجمی ارائه نمود که بر اساس نظر وی، درک بهتر متون ادبی با شناخت کامل از معنا حاصل می­شود. و این معنا تنها با مبنی قراردادن انگاره­های کُنشی و شوشی و رخدادی در قلمرو گفتمان حاصل می­شود. از این­رو، به دلیل اهمیّت و جایگاهی که بررسی و شناخت معنا در رمان «بازگشت به حیفا» از نگاه پژوهشگران داشته، در پژوهش حاضر سعی شده، با روش توصیفی-تحلیلی به واکاوی و تحلیل عوامل کُنشی و شوشی و انواع نظام معناشناختی گفتمان و چگونگی سیرِ تولید معنا در این رمان با بهره­گیری از مبانی نظری تحلیل نشانه­_ معناشناختی گفتمان گریماس پرداخته شود؛ تا نقش عملیّات انواع گفتمان حسی، عاطفی که با تأثیر بر عوامل معنایی مُنجر به تولید معنا شده، کشف نماییم. نتایج حاکی از آن است، که رمان بازگشت به حیفا به دلیل قراردادن محوریّت پایداری قابلیّت تحلیل و بررسی با انگاره­های کُنشی و شوشی را دارد. نوع گفتمان رمان مذکور از نوع پویا است؛ چراکه روایت با تغییر در افکار و حرکت سعید(کنشگر) از رام­الله به حیفا، به یاری همسرش صفیه(کُنش­یار) برای رسیدن به هدف خویش(خلدون)، وضعیّت ابتدایی را به وضعیّت ثانوی یعنی مواجه شدن با نیروهای مخالفی چون کشمکش­های سعید و خلدون سوق می­دهد که در نتیجه منجر به تغییر در  افکار سعید، مبنی بر آزاد نهادن خالد در عضویّت گروه فدائیان و تولید معنای استقامت و پایداری می­شود. البته در این رمان شاهد گفتمان‌های رخدادی و مرام مدار نیز هستیم.

تحلیل روانکاوانة اختلال خودشیفتگی در شعر ابوفراس و خاقانی بر اساس نظریة کریستوفر لاش

دوره 12، شماره 2، اسفند 1399، صفحه 57-75

https://doi.org/10.22067/jallv12.i2.57487

فائزه عرب یوسف آبادی، عبدالباسط عرب یوسف آبادی

چکیده شخصیت انسان از سه عنصر نهاد، خود و فراخود تشکیل شده‌است. ارتباط این سه عنصر با یکدیگر، رفتارهای پیچیدة فرد را به وجود می‌آورند. مفهوم «خود» نشان‌دهندة الگوی معینی از رفتار و چگونگی سازگاری و تعامل فرد با محیط است. گاه «خود» دچار اختلال شخصیتی خودشیفتگی می‌شود که در اثر آن توجه و علاقة فرد به خود بیش‌ازحد می‌شود؛ لذا خود را موجودی برتر می‌بیند و بر ارزش خود در نظر دیگران تمرکز مبالغه‌آمیزی می‌کند، تا جایی که این شیفتگی بیش‌ازحد به خود، جایی برای عشق ورزیدن به دیگران باقی نمی‌گذارد. ابوفراس حمدانی و افضل‌الدین خاقانی دو شاعر بلندآوازة عرب و ایران هستند که در شعر آن‌ها جلوه‌هایی از پدیدة خودشیفتگی آشکار است. هدف در این مقاله این است که با تکیه‌بر روش توصیفی-تحلیلی و با استناد به الگوی کریستوفر لاش مهم‌ترین ویژگی‌های روانی مرتبط با خودشیفتگی در شعر ابوفراس و خاقانی تبیین شود. بنابر روان‌شناسی رفتاری کریستوفر لاش ویژگی‌های مشترک خودشیفتگی در شعر ابوفراس و خاقانی عبارتند از: خودبزرگ‌بینی، ارزش‌زدایی از دیگران، توهمات همه‌توانی، گریز از هم‌هویت شدن با دیگران و گلایه. بر این اساس این دو شاعر افرادی هستند که در شعر خود تصویری مبالغه‌آمیز از خویشتن ارائه می‌کنند و ارزش‌های دیگران را نادیده می‌گیرند و نسبت به انتقاد یا شکست خیلی حساس‌اند. ابوفراس و خاقانی کمتر با دیگران ارتباط برقرار می‌کنند و ارتباط آن‌ها در راستای رفع نیازهای شخصیشان است. ایشان خود را ابرمنی می‌پندارند که همه کار از دستش برمی‌آید و اتفاقات مثبت اطرافشان را به خود نسبت می‌دهند. این دو شاعر از هم‌هویت شدن با دیگران فرار می‌کنند و به همین خاطر مدام از مردم و زندگی و اوضاع پیرامون خود گلایه دارند.
 

رئالیسم جادویی در رمان «الأشجار واغتیال مرزوق»

دوره 12، شماره 2، اسفند 1399، صفحه 187-204

https://doi.org/10.22067/jallv12.i2.88972

مرتضی زارع برمی، فاطمه کاظمی

چکیده رئالیسم جادویی یا واقع­گرایی جادویی، ترکیبی از واقعیت، افسانه و تاریخ است که از جهان­بینی سحرآمیز مردم آمریکای لاتین به دنیای ادبیات وارد شد. پرداختن به طردشده­ها و ستم­دیده­ها در بستر واقعیتی آمیخته با خیال، اصل مشترک همة نویسندگان ژانر رئالیسم جادویی است. عبدالرحمن منیف، نویسنده و رمان­نویس سعودی با تأثیرپذیری از ژانر رئالیسم جادویی، رمان «الأشجار واغتیال مرزوق» را نوشت تا داستان زندگی منصور عبدالسلام و الیاس نخله را به‌عنوان افراد طردشده و دورافتاده از جامعه روایت کند. منیف، طردشدگی منصور و الیاس را محصول عقب­ماندگی جامعة عربی و ظلم مقامات حکومتی می­داند. وی در «الأشجار واغتیال مرزوق»، اجازه داده تا منصور و الیاس، روایت رمان را در اختیار بگیرند و با ادبیاتی ویژه که آمیخته­ای از واقعیت و خیال است، دربارة زندگی خصوصی خود و مسائل جدی و چالشی جهان عرب گفتگو کنند. هدف از این پژوهش، تحلیل فضای انتقادی در رمان معاصر عربی است و انجامش ضرورت دارد، زیرا مطالعة روش­های جدید، در رمان­نویسی و تأثیر این روش­ها در توسعه و تحول رمان عربی، بی­نیاز از بحث و بررسی مستمر نیست. یافته­های پژوهش نشان می­دهد که منیف عالمانه و عامدانه دنیای تخیلی تاریکی ساخته است که از دو زوایه باید به آن نگریست: نخست این­که در «الأشجار واغتیال مرزوق» جایی برای نور، حقوق بشر و کثرت­گرایی وجود ندارد و افراد بدون توجه به وابستگی مذهبی یا طبقة اجتماعی، مورد اذیت و آزار قرار می­گیرند. دوم این­که در این رمان، انگیزه­های قوی فردی، برای شورش علیه عوامل محدودکنندة انسان وجود دارد. روش پژوهش در رئالیسم جادویی «الأشجار واغتیال مرزوق»، توصیفی-­تحلیلی است.
 
 

ابر واژگان