بازتولید رمزگان سروده «لِکُلّ امرِئٍ مِن دَهرِهِ ما تَعَوّدا» متنبی (بر اساس الگوی رمزگان رولان بارت)
صفحه 1-17
https://doi.org/10.22067/jallv16.i4.2202-1107
گل افروز محبی، روح الله صیادی نژاد، امیرحسین رسول نیا، عباس اقبالی
چکیده نقد ساختاری ازجمله تحلیلهایی است که در راستای معنازایی در قرن بیستم و در پی نشانهشناسی سوسوری به شکوفایی رسید. «رولان بارت» _نشانهشناس و نظریهپرداز فرانسوی_ از جمله منتقدان ساختارگرایی است که اهمیّت نظریاتش در پی تحوّلزایی و ماجراجویی نشانهشناختی و ایجاد نوعی نشاط فکری در تحلیلها، نقد مدرن و جریان ساختارگرایی میباشد. وی مدلی را مبتنی بر رمزگان جهت تحلیل متن ارائه نموده است که از ورای آن و با کمک بافت متن میتوان بدون نیاز به حضور مؤلف و تنها به کمک زبان گویای متن به تحلیل ساختار متون مختلف پرداخت. این مدل معناساز که رمزگان را صدای متن میشناسد متشکل از رمزگان هرمنوتیک یا معمّایی، رمزگان پروآیرتیک یا کنشی، رمزگان معنابنی یا ضمنی، رمزگان نمادین یا تقابلی و رمزگان فرهنگی یا ارجاعی است. هدف اصلی این مقاله، کاربرد رویکرد تحلیل بارت جهت معناکاوی و تفسیر متن سرودهی (لِکُلِّ امرِئٍ مِن دَهرِهِ ما تَعَوَّدا) اثر متنبی است که مبتنی بر روش توصیفی-تحلیلی است. دستاورد تحقیق بیانگر آن است که مدل رمزگانی بارت گویای حضور رمزگان در نقاط مختلف پیکرهی متن است و نوعی پراکندگی معنایی در سطح متن را نمایان میسازد که بر متون منظوم کلاسیک نیز قابلاجراست. ظهور رمزگان معمّایی سروده جهت معرفی سیفالدّوله است. رمزگان کنشی نیز جنگاوری وی را بهعنوان کنشگر اصلی، روایت میکند. رمزگان معنایی و نمادین در پی معناسازی برای دو شخیصت اصلی و فعّال متن یعنی سیفالدّوله و متنبی دو گروه خیر و شر را در مقابل هم قرار دادهاند. کلانرمزگان فرهنگی متن نیز نشانگر پیوند آن با عناصر اجتماعی و اعتقادی قدرت، تکسب، ایدئولوژی و تأثیرپذیری از آنهاست که در قسمت پایانی سروده نوعی معلومات عمومی را برای خواننده خلق مینماید.
میزوژنی نرم در رمان «النظارة السوداء» اثر احسان عبدالقدوس
صفحه 18-36
https://doi.org/10.22067/jallv16.i42407-1441
سحر دهقانی، حسین شمسآبادی، سید مهدی نوری کیذقانی، عباس گنجعلی
چکیده میزوژنی، باور یا نگرشی است که ریشه در تعصبات عمیق اجتماعی، فرهنگی و تاریخی علیه زنان دارد و در طول تاریخ از طریق اشکال مختلف تبعیض، خشونت و انقیاد تداوم یافته است. این نگرش، بهطور گسترده در جوامع مختلف مشاهده شده و اثرات آن تنها محدود به حوزه اجتماعی نیست، بلکه فرهنگ، ادبیات و حتی ساختارهای حقوقی و اقتصادی جوامع را نیز تحت تأثیر قرار داده است. بر این اساس، میزوژنی به عنوان یکی از اشکال تبعیض و نابرابری در جوامع مختلف، نیازمند بررسی و تحلیل دقیق است تا بتوان ابعاد اجتماعی و فرهنگی مرتبط با آن را بهتر شناخت. این مفهوم، بهعنوان یکی از جنبههای اساسی ادبیات، در رمانها و آثار ادبی مختلف نمود پیداکرده است. رمانها، به دلیل توانایی در بازتاب واقعیتهای اجتماعی، میتوانند بستری مناسب برای مطالعه میزوژنی و تأثیر آن بر نگرشها و رفتارها باشند. یکی از آثاری که در این زمینه قابلیت بررسی دارد، رمان «النظارة السوداء» اثر احسان عبدالقدوس است. این رمان در پسزمینه جامعه سنتی مصر روایت میشود و توانسته است تصویری دقیق و عمیق از وضعیت انسانی و نگرش شخصیتها و جامعه نسبت به زنان، یا بهعبارت دیگر نسبت به پدیده میزوژنی، ارائه دهد. بر این اساس، این پژوهش با هدف تحلیل تأثیرات میزوژنی بر فرهنگ، جامعه و روابط انسانی انجام شده و تلاش دارد روند شکلگیری نگرشها و رفتارها را روشن سازد. در این راستا، نویسندگان با بهرهگیری از روش توصیفی-تحلیلی، کوشیدهاند با مطالعه رمان منتخب، جلوههای میزوژنی موجود در آن را شناسایی و بررسی کنند. نتایج این بررسی نشان میدهد که عبدالقدوس با استفاده از مؤلفههای میزوژنی نرم، رفتارهای آسیبرسان به زنان را در رمان خود نمایش میدهد و با خلق تنشهای روانی و اجتماعی، تصویری واقعگرایانه از موقعیت زنان در جامعه مصر ارائه میکند؛ زنانی که تحت سلطه مردان و محدودیتهای فرهنگی و اجتماعی قرار دارند.
واکاوی شکلگیری معنا در «لامیة العجم» طغرایی بر اساس نظریة قطبهای استعاری و مجازی یاکوبسن
صفحه 37-58
https://doi.org/10.22067/jallv16.i4.2410-1469
زهرا حقایقی، مرضیه آباد
چکیده ساختارگرایی، روشی در نقد ادبی است که با تأکید بر اهمیت زبان در شکلدهی به ادبیات، به مطالعه ساختارهای زبانی و نقش آنها در آفرینش معنا میپردازد. بر این اساس در این پژوهش با نگاهی به رویکرد ساختارگرایانه و نظریه ادبیت یاکوبسن و بر مبنای توصیف و تحلیل وارائه نمودار آماری، به بررسی دقیق زبانشناختی قصیده نامآشنای «لامیة العجم» طغرایی در سه سطح زبانی، ادبی و اندیشگانی پرداخته شده است. هدف اصلی، بررسی ارتباط عناصر زبانی و ادبی در شکلگیری معنای این اثر است با توجه به اهمیت و شهرت قصیده طغرایی، انجام پژوهشی جامع و همهجانبه در راستای واکاوی ساختار، قالب و شبکه معنایی آن ضروری به نظر میرسد. رهیافت پژوهش نشان میدهد که وزن و بحر با مفهوم و محتوای قصیده همخوانی دارد. هم حروفی و همآوایی در شعر اندک؛ اما قابلملاحظه است و غالباً از نوع تکرار آوایی ناقص است، از دیگر سو، هنجارگریزی و قاعده افزایی است که موجب برجستهسازی زبان شعری قصیده «لامیة العجم» شده است و از این میان کاربرد استعاره از بالاترین بسامد برخوردار است که نشانگر عنصر خیال و معانی ذهنی شاعر است. ساختار واژگانی و ادبی در قصیده در خدمت اندیشه و عاطفه شاعر قرارگرفته است.
بازیابی ایماژ عشق در پرتو انگاره نقاب و سایه (خوانش یونگی از سرودههای عبدالوهاب البیاتی)
صفحه 59-80
https://doi.org/10.22067/jallv16.i42510-1600
فرزانه زارعی
چکیده ایماژعشق از مباحث بنیادین ادبیات و روانشناختی به شماره میآید. بنیاد زندگی و شالوده هستی بر آن استوار است. عشقی که جوهر آفرینش و راز پنهان میان ذرات هستی است. عبدالوهاب البیاتی شاعر برجسته عراقی مفهوم عشق را در شعر خود بهعنوان نیرویی آفریننده و بنیان هستی میبیند؛ ازاینرو عشق در جهان شعری او از سطح احساس فردی فراتر میرود و به تجربهی انسانی اجتماعی و عرفانی بدل میشود؛ زیرا عشق را جوهر رهایی انسان میداند. این پژوهش با رویکردی نقد اسطوره گرا و با تکیهبر روش توصیفی تحلیلی به بررسی نمودهای عشق در سرودههای عبدالوهاب البیاتی با بهرهگیری از مفاهیم روانشناختی نقاب و سایه میپردازد. رهیافت فرجامین این پژوهش حکایت از آن دارد انگاره عشق در جهان شعری بیاتی فرایند تکاملی است که شاعر در بستر آن از پسِ نقابهای اجتماعی و اسطورهای عبور میکند، با سایهی درونی خویش روبهرو میشود و درنهایت بهنوعی تکامل وجودی و رستاخیز و جاودانگی دست مییابد. از این منظر، عشق در آثار بیاتی نهتنها نیرویی عاطفی؛ بلکه مسیری برای کشف خویشتن، پیوند با ناخودآگاه و رسیدن به تکامل وجودی است. عشق در شعر عبدالوهاب البیاتی از بستر تاریخ، تمدن، اسطوره، سیاست و تجربههای سفر و تبعید عبور میکند و به نیرویی سازنده تبدیل میشود.عشق در جهان شعری او نهفقط یک تجربه شخصی و حسی است؛ بلکه قدرتی است که میتواند سبب رستخیز، باززایی و تجدید حیات فرهنگی و تاریخی یک سرزمین از دل رنجها ، ویرانیها و تاریکیها شود .
تحلیل اثر داستانی البحث عن الشمس بر اساس مربع نظامهای معنایی لاندوفسکی
صفحه 81-99
https://doi.org/10.22067/jallv16.i4.2412-1491
حسین الیاسی
چکیده داستان «البحث عن الشمس» نوشتۀ عزالدین جلاوجی، نویسندۀ معاصر الجزایری، بازتابدهندۀ واقعیت سرزمین فلسطین و نبرد مردم آن برای آزادسازی میهنشان و تلاش برای بازیابی هویت ازدسترفته است. در این اثر، الگوی لاندوفسکی، از نظریهپردازان حوزۀ نشانه-معناشناسی، مبنای تحلیل قرارگرفته است. او بر این باور است که معنا در روایت از خلال کنشهایی همچون مجابسازی، القا، تشویق، تطبیق و تصادف شکل میگیرد و با محوریت یافتن کنش، لایههای گوناگون معنایی پدید میآید. هدف از انجام پژوهش، تحلیل نظامهای معنایی موجود در متن رمان بر اساس الگوی لاندوفسکی است. انجام این تحقیق از آن جهت اهمیت و ضرورت داد که میتواند درباره نحوه کشف نظامهای معنایی متن و تحلیل آنها در متون مختلف کمک کند. یافتههای پژوهش نشان میدهد که روایت با فضایی تنشآلود و معرفی «مقهور» بهعنوان شخصیت ایستا آغازشده و در ادامه، شخصیت «غریب» باهدف متقاعد ساختن مقهور برای ایستادگی در برابر ربیب وارد صحنه میشود. غریب با گذر از مراحل دشوار مجابسازی، سرانجام موفق میشود مقهور را به کنش وادارد؛ کنشی که منجر به بیرون راندن ربیب و شکستن حصاری میشود که به دست ربیب و حامیانش بنا شده است. در پایان، با تحقق همآیی و شکلگیری توانش کنشی، مقهور به شخصیتی فعال با جهتگیری مثبت تبدیل میشود و با آغاز کنش از سوی او، فلسطین بهعنوان ابژۀ ارزشی روایت، به رهایی دست مییابد. نظام معنایی برنامهداری در مجموع بر دیگر نظامهای معنایی در این رمان غلبه دارد و باعث حرکت پیرفت داستان، خلق حوادث جدید و تغییر وضعیت زیستی کنشگران داستان شده است.
ارزیابی و سنجش ابعاد هوش عاطفی (EQ) در رمان «رأیتُ فیما یری النائم» اثر نجیب محفوظ و «چشمهایش» اثر بزرگ علوی براساس نظریه دانیل گلمن
صفحه 100-120
https://doi.org/10.22067/jallv16.i42505-1542
علی خالقی، حسن خلف، حمید متولی زاده نائینی
چکیده هوش عاطفی که نخستین بار توسط دانیل گلمن مفهومپردازی شد، به توانایی شناخت و مدیریت هیجانات فردی و اجتماعی میپردازد. این مفهوم که شامل ابعاد خودآگاهی، خودمدیریتی، خودانگیزشی، آگاهی اجتماعی و مدیریت روابط است، میتواند ابزاری کارآمد برای تحلیل لایههای روانشناختی شخصیتها در آثار ادبی باشد. بر همین اساس، پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی به تطبیق ابعاد هوش عاطفی (EQ) بر پایه نظریه دانیل گلمن در دو رمان برجسته، «چشمهایش» اثر بزرگ علوی و «رأیتُ فیما یری النائم» اثر نجیب محفوظ میپردازد. ضرورت این پژوهش از جایگاه ممتاز دو رمان در ادبیات فارسی و عربی و نیز از ظرفیت نظریه هوش عاطفی در ایجاد پیوندی میان روانشناسی و نقد ادبی سرچشمه میگیرد. ازاینرو، اهداف نگارندگان، بررسی تطبیقی ابعاد هوش عاطفی در شخصیتهای دو اثر و تبیین کارکرد سیاسی-اجتماعی آن در رمان «چشمهایش» و کارکرد وجودی-هویتی آن در رمان «رأیتُ فیما یری النائم» است. نتایج تحقیق نشان میدهد که بزرگ علوی در رمان خود شخصیتهایی را در بستر مبارزات سیاسی خلق میکند، در حالی که نجیب محفوظ از طریق روایتی سورئال به کاوش در روان انسان میپردازد. همچنین شخصیتهای رمان «چشمهایش» از مؤلفههای هوش عاطفی عمدتاً در راستای پیشبرد اهداف سیاسی و مقاومت بهره میبرند. در مقابل، در رمان «رأیتُ فیما یری النائم»، هوش عاطفی به شکلی فطری و درونی در شخصیت اصلی برای مواجهه با بحرانهای وجودی و هویتی به کار گرفته میشود. با وجود شباهت هر دو نویسنده در استفاده از هوش عاطفی برای عمق بخشیدن به شخصیتها، تفاوت اصلی در هدف نهایی آنهاست: علوی بر کنشگری در جهان بیرون (اجتماعی-سیاسی) و محفوظ بر کاوش در جهان درون (فردی-وجودی) تمرکز کرده است. این پژوهش، کارآمدی مدل گلمن را در تحلیل لایههای عمیق روانشناختی در ادبیات داستانی با بافتهای فرهنگی و سبکی متفاوت تأیید میکند.
