اطلاعات آماری نشریه
تعداد دوره‌ها 18
تعداد شماره‌ها 46
تعداد مقالات 354
تعداد نویسندگان 478
تعداد مشاهده مقاله 687,530
تعداد دریافت فایل اصل مقاله 429,924
تعداد مقالات ارسال شده 2,073
تعداد مقالات رد شده 1,408
درصد عدم پذیرش 68
تعداد مقالات پذیرفته شده 362
درصد پذیرش 17
تعداد داوران 306

بسمه تعالی

فصلنامه نشریه زبان و ادبیات عربی  دانشگاه فردوسی مشهد  دارای رویکرد تخصصی  به موضوعات با تمرکز برگستره زبان شناسی ،معنا شناسی ونشانه شناسی در بخش زبان ، نقد ادبی و مکاتب نقدی،سبک شناسی و تحلیل و واکاوی متون ادبی  در چارچوب  تخصصی ادبیات عربی می باشد  ،پژوهش‌های انجام پذیرفته  در حوزه‌های  ذکر شده را  در اولویت بررسی و داوری  قرار می دهد.

خط مشی دسترسی آزاد: نشریۀ «زبان و ادبیات عربی  » به صاحب امتیازی دانشگاه فردوسی مشهد؛ به‌طور کامل الزامات انتشار دسترسی آزاد را طبق «Creative Commons Attribution 4.0 International License (CC BY 4.0)» رعایت می‌کند.  بر طبق این مجوز کاربران اجازه دارند اقدامات خواندن، دانلود، کپی، اشتراک‌گذاری، چاپ، جستجو و برقراری لینک با متن کامل مقالات را انجام دهند. لازم به ذکر است متن کامل مقالات منتشرشده به صورت رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام در نشریه در اختیار خوانندگان قرار دارد

این نشریه عضو کمیته بین المللی اخلاق در انتشار (COPE) می‌باشد و از آیین‌نامه اجرایی قانون پیشگیری و مقابله با تقلب در آثار علمی پیروی می‌نماید. مقالات ارسالی از طریق سامانۀ همیاب مشابه‌یابی می‌شوند.

 

 

پژوهشی نقد ادبی

روایت‌شناسی سلطه و هویت در رمان «ربیع حار» اثر سحر خلیفه

صفحه 1-22

https://doi.org/10.22067/jall.2026.97007.1619

زهرا حقایقی، احمدرضا حیدریان شهری

چکیده امپریالیسم فرهنگی، فراتر از سلطه نظامی و اقتصادی، از طریق کنترل فرهنگ، زبان، حافظه و بازنمایی، به تثبیت گفتمان مسلط و تضعیف هویت جوامع تحت سلطه می‌انجامد. رمان ربیع حار اثر سحر خلیفه، با روایت زندگی خانواده‌ای فلسطینی در اردوگاه عین‌المرجان، پیوند میان اشغال سرزمینی، سلطه فرهنگی و بحران هویت را بازتاب می‌دهد. پژوهش حاضر بر مبنای روش توصیفی و تحلیلی و با تکیه بر چارچوب نظری ادوارد سعید در خصوص فرهنگ و امپریالیسم به واکاوی تجربه زیستۀ استعمار و سلطه نمادین و بازنمایی مقاومت فرهنگی در ادبیات روایی فلسطین می‌پردازد. هدف این جستار، بررسی سازوکارهای بازنمایی سلطه و پایداری در ادبیات داستانی فلسطین و به‌ویژه رمان ربیع حار است. با توجه به تداوم اشغال و بحران هویت در فلسطین، و در غیاب روایت‌های منصفانه، رمان فلسطینی به سند زندۀ زیست‌جهان و حافظۀ جمعی تبدیل شده است؛ ازاین‌رو، بررسی ظرفیت‌های آن در مقاومت فرهنگی و بازتعریف هویت، ضرورتی انکارناپذیر دارد. یافته‌ها نشان می‌دهد خلیفه با فضاسازی مکانی و نمادهایی چون «السیاج»، «أسلاک الشوک» و «الحاجز»، سلطه بر فضا و سرزمین را بازنمایی می‌کند و با بهره‌گیری از چندصدایی، کانونی‌سازی و شخصیت‌پردازی چندلایه، پیامدهای آن را در قالب گسست هویتی، تعارض نسلی و بحران فردیت آشکار می‌سازد. همچنین، زبان، رسانه و فرهنگ مصرفی به‌عنوان ابزارهای سلطه نمادین بازنمایی می‌شوند؛ در مقابل، بازخوانی تاریخ، احیای حافظه مکان‌های ازدست‌رفته، روایت‌های خانوادگی، ثبت تجربه زیسته و بازپس‌گیری زبان، روایت را به کنشی مقاومتی تبدیل می‌کند. ازاین‌رو، ربیع حار خود به عرصه‌ای برای مقاومت فرهنگی و مقابله با حذف و فراموشی استعماری تبدیل می‌شود.

پژوهشی نشانه شناسی

نشانه شناسیِ فرهنگیِ دیوان «ملحمه التُکتُک» سروده یحیی سماوی

صفحه 23-40

https://doi.org/10.22067/jall.2026.93996.1552

رمضان رضائی، احمد عارفی

چکیده نشانه‌شناسی فرهنگی، نظام‌های نشانه و نماد را در بافت فرهنگی و اجتماعی مطالعه می‌کند و بر چگونگی تولید و گردش معنا در فرهنگ‌ها و چگونگی استفاده از نشانه‌ها (زبانی، بصری، رفتاری، مادی) برای بازنمایی ارزش‌ها، باورها و هویت‌های جمعی تمرکز دارد. «ملحمة التکتک» از سماوی با پدیده‌های ادبی، علاوه بر پیوند عمیق سماوی با تاریخ و میراث فرهنگی و مذهبی عراق، امتداد جنبش مدرنیسم شعری در عراق و کشورهای عربی است که شاعر را واداشته تا از نمادها و نشانه‌های متنوع و گوناگونی در آثار شعری خود استفاده کند و به آنها مفاهیم و اشاراتی ببخشد که از طریق آنها رنج خود را در تبعید، غربت و تعلق خاطرش به سرزمین، علاوه بر موضع‌گیری‌اش در مورد نمادهای برخی از سیاستمداران و حاکمان در سطح میهن و ملت، بیان کند. این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی درصدد بررسی نشانه‌شناسی فرهنگی «ملحمة التکتک» سماوی با هدف تبیین برخی نشانه‌های فرهنگی است تا نشان دهد نشانه‌شناسی فرهنگی چگونه به فهم مخاطب از زوایای پنهان این حماسه کمک می‌کند. طبق نتایج، «ملحمه التکتک»، سماوی از تکتک که یک موتور سیکلت سه چرخ در عراق هست و اکثر مردم فقیر عراق از آن استفاده می‌کنند، این وسیله نقلیه را اسطوره معرفی می‌کند تا فقر مردم عراق در نتیجه فساد حاکمان آن و غارت منافع ملی عراق در جهت تحقق مصالح شخصی خودشان، را برجسته نماید و روایت مردم حاشیه را به‌جای روایت رسمی بازگو کند. او از طریق نمادهای تاریخی و مذهبی و غیره، به فساد، اشغال و خشونت مذهبی حمله می‌کند و برای زدودن فساد و استبداد، مردم را دعوت به اتحاد جهت انقلاب برای رسیدن عراق به آبادانی، رفاه، ثروت و آزادی دعوت می-کند.

پژوهشی مکاتب نقدی

کاربست نظریه وینه و داربلنه بر ترجمه فارسی رمان "تغریبة القافر" اثر زهران القاسمی

صفحه 41-59

https://doi.org/10.22067/jall.2026.98570.1654

سیداحمد موسوی پناه، محمود مسلمی، علی حزابی زاده

چکیده تحلیل چگونگی ترجمه رمان، در دو قرن اخیر به شدت مورد توجه قرار گرفته است. نظریه‌‌پردازان ترجمه و نقد ترجمه، روش‌های گوناگونی برای تحلیل ترجمه ارائه داده‌اند؛ که از مهم‌ترین این نظریه‌ها می‌توان به نظریه وینه و داربلنه اشاره کرد. در این پژوهش با توجه به اهمیت نقد ترجمه، ترجمه رمان «تغریبة القافر» مورد تحلیل و ارزیابی قرار گرفت. چنین پژوهش‌هایی می‌تواند زمینه آشنایی مترجمان با الگوها و نظریه‌های ترجمه را فراهم کند تا ترجمه‌های مناسبی ارائه دهند. با تکیه بر روش توصیفی- تحلیلی، ترجمه معصومه فاطمی‌نیا از کتاب «تغریبة القافر» نوشته زهران القاسمی بر اساس نظریه وینه و داربلنه مورد تحلیل و واکاوی قرار گرفت و کیفیت ترجمه این رمان بررسی شد. نتیجه به دست آمده گویای آن بود که مترجم گاهی با استفاده از روش‌هایی مانند ترجمه لفظ به لفظ و قرض‌گیری، ترجمه خود را به زبان مبدأ نزدیک می‌کرد و گاهی با استفاده از دیگر تکنیک‌هایی مانند تعادل و تغییر بیان ترجمه خود را به زبان مقصد نزدیک می‌ساخت. آشنایی کامل مترجم با فرهنگ و زبان متن مبدأ و فرهنگ و زبان متن مقصد باعث ارائه ترجمه مأنوس شده است و نشان می‌دهد که بهره‌گیری آگاهانه از نظریه‌های ترجمه، به‌‌ویژه الگوی وینه و داربلنه، می‌تواند در ارتقای کیفیت ترجمه رمان‌های معاصر عربی به فارسی، کاهش فاصله فرهنگی میان دو جامعه زبانی، افزایش دریافت مخاطب فارسی ‌زبان از ظرایف سبک‌‌شناختی متن اصلی و نیز گسترش مطالعات تطبیقی در حوزه ادبیات داستانی نقشی اساسی و تعیین‌کننده داشته باشد.

کلید واژه‌ها: نقد ترجمه، الگوی وینه و داربلنه، زهران القاسمی، تغریبة القافر.

پژوهشی نقد ادبی

نمودهای زنانه‌نویسی در رمان «عبّاد الشمس» سحر خلیفه

صفحه 60-80

https://doi.org/10.22067/jall.2026.98870.1664

فاطمه کاظمی، مرتضی زارع برمی

چکیده زنانه‌نویسی نوعی شیوه بیان و روایت ادبی است که با برجسته‌سازی تجربه زیسته، هویت، احساسات، صدا و عاملیت زنان، به بازنمایی جهان از منظر زنانه می‌پردازد و می‌تواند در مؤلفه‌های محتوایی، زبانی و روایی اثر، نمود یابد. در این میان، سحر خلیفه، رمان­نویس فلسطینی در رمان عباد الشمس اهتمام ویژه‌ای به مسائل اجتماعی، به‌ویژه وضعیت زنان فلسطینی تحت اشغال دارد. وی بیداری زن فلسطینی نسبت به توانمندی‌های خود را به تصویر می‌کشد و از این طریق، کلیشه ضعف زنانه را به چالش می‌کشد. در این پژوهش، با روش توصیفی- تحلیلی، مهم‌ترین مؤلفه‌های زنانه‌نویسی در رمان «عباد الشمس» بررسی شده است. یافته­‌های پژوهش حاکی از آن است که استفاده از زبان معیار، فاعلیت و عاملیت نقش زنانه، تن‌نویسی زنانه، دشواژه‌ها، بیان گلایه و نارضایتی در گفتمان زنانه، استفاده از تشدیدکننده­‌های زبان، بیان احساسات و عواطف زنانه، استفاده از دستورهای غیر مستقیم و پرسش­‎های ضمیمه­‎ای و... از مهم­ترین بسامدهای زنانه‌­نویسی در این رمان است. نویسنده در بخش‌هایی از داستان از زبان شخصیت‌هایش، به بیان ظلم و ستم اشغالگران در حق فلسطینیان پرداخته و ظلم مردان نسبت به زنان را نیز به تصویر کشیده است، تشدیدکننده‌های زبانی در رمان عباد الشمس در قالب تکرار، کلمه‌های بسیار و هرگز و در چارچوب افعال امری و ساختارهای نحوی تأکیدی همانند مفعول مطلق و انواع سوگندها نمود یافته است. از سوی دیگر، زنانه‌نویسی در این رمان از طریق چندصدایی زنان، زبان عاطفی و بازنمایی حالات روانی آنان نمود می‌یابد. این شیوه، زنان را از موضوع روایت به سوژه‌هایی صاحب صدا و دارای دیدگاه انتقادی تبدیل می‌کند. همچنین، تجربه زنانه با مفاهیمی چون وطن، اشغال و مقاومت پیوند می‌خورد و به نقد ساختار جامعه مردسالار می‌انجامد.

پژوهشی زبان شناسی

تحلیل نشانگرهای گفتمانی در کتاب کفایة الأصول بر اساس نظریۀ بروس فریزر (2006) (مطالعه موردی: فصل نهی)

صفحه 81-98

https://doi.org/10.22067/jall.2026.98921.1667

راضیه نظری

چکیده در چهارچوب نظری فریزر، نشان‌گرهای گفتمانی، عبارات واژگانی هستند که از نظر دستوری ناهمگن و دارای معنای هسته‌ای فرآیندی می‌باشند. این چهارچوب به دلیل تمرکز دقیق بر روابط گزاره‌ای و قابلیت اجرایی در تحلیل متون به زبان عربی، در پژوهش حاضر به‌عنوان پایه تحلیل انتخاب شده است. فصل «نهی» از کتاب کفایة الأصول اثر آخوند خراسانی به خاطر دارا بودن ویژگی‌هایی چون تراکم بالای انواع نشانگرهای گفتمانی، بستری مناسب برای تحلیل گفتمان‌نماها در چهارچوب نظریه‌ی فریزر (2006) به شمار می‌رود. هدف و ضرورت از انجام پژوهش، آشکار سازی ظرفیت این چهارچوب نظری در تبیین جریان استنباط و شناسایی الگوی زبانی استدلالی در متون اصولی - فقهی است. این جستار از نوع کیفی_کمّی بوده و از رهگذر روش توصیفی_تحلیلی و باتکیه بر مطالعه منابع کتابخانه‌ای نگاشته شده است. پیکره مطالعاتی این مقاله شامل 1206 نشان‌گر گفتمانی است که با استفاده از نرم‌افزار تحلیل کیفی MAXQDA کدگذاری شدند و پس از تحلیل نمونه‌های برگزیده، نمودارهای بسامد گفتمان‌نماها و الگوی توزیع آن‌ها به منظور صوری‌سازی مدل استدلالی در فصل «نهی» ارائه شده است. بر اساس یافته‌ها، گفتمان‌نماهای «واو»، «حیث»، «بعبارة أخری»، «بل اضراب»، «ثم»، «مثل/کاف/کما»، «إما و أو» نشان‌گرهای گفتمانی گسترشی در بخش نهی هستند. «لکن» و «بل» و ترکیب وصلیه «وإن» نشان‌گرهای مقابله‌ای هستند که برای اصلاح استنباط و نفی و جایگزینی احکام به کار رفته است. گفتمان‌نماهای «فاء»، «لام» و «لذا» نشان‌گرهای استنتاجی و «حینئذ» گفتمان‌نمای زمانی فصل نهی را تشکیل می‌دهند. نتایج بحث نشان می‌دهد، میان بسامد نشانگرها و توزیع آن‌ها پیوندی مستقیم وجود دارد. غالب بودن گفتمان‌نماهای گسترشی، بیان‌گر ساختار تبیینی-تشریحی الگوی استدلال در بخش نهی از کتاب کفایة الأصول است، نزدیکی بسامد و پراکنش گفتمان‌نماهای مقابله‌ای و استنتاجی، نشان‌دهنده پیوند نزدیک میان مراحل مناقشه و استنتاج در الگوی استدلالی است و سرانجام اینکه نشان‌گر زمانی در متن اصولی کارکرد قابل توجهی ندارد.

پژوهشی زبان شناسی

الگوی حل مسئله و جریان معنا در بازنمایی کنشگران اجتماعی بر اساس رویکرد هوئی و ون‌لیوون: مطالعه موردی داستان «معرض الجثث»

صفحه 99-120

https://doi.org/10.22067/jall.2026.99233.1681

زینب قاسمی اصل

چکیده چگونگی بازتولید معنا در داستان «معرض الجثث» از طریق تعامل میان ساختار روایی و شیوه‌های بازنمایی کنشگران اجتماعی ایده محوری پژوهش حاضر است. بدین منظور چارچوب نظری الگوی حل مسئله هوئی و نظریه بازنمایی کنشگران اجتماعی ون‌لیوون به طور همزمان برای تحلیل انتخاب شد تا بتوان سازمان روایی متن و بازنمایی شخصیت‌ها را در فرآیند بازتولید معنا بررسی کرد. روش پژوهش توصیفی ـ تحلیلی و مبتنی بر تحلیل گفتمان انتقادی است. داده‌ها از متن داستان گردآوری و بر اساس مراحل چهارگانه موقعیت، مسئله، پاسخ و ارزیابی هوئی دسته بندی شد. سپس در هر محور راهبردهای بازنمایی کنشگران اجتماعی نیز بررسی شد. نتایج نشان می‌دهد داستان در مرحله اول یعنی «موقعیت» با برجسته‌سازی و ارزش‌دهی مثبت به کنشگران وابسته به «الجماعة»، زمینه پذیرش جهان‌بینی مسلط داستان را فراهم می‌کند. بازنمایی قربانیان خشونت در مرحله دوم از طریق نامشخص‌سازی و تشخص‌زدایی انجام شده است. در مرحله سوم یعنی پاسخ راوی با استراتژی‌های عقلانی‌سازی، تخصصی‌سازی و بازتعریف مفاهیمی مانند صلح، آموزش و دانش، خشونت را در قالب راه‌حلی منطقی و کارآمد بازنمایی می‌کند. در آخرین مرحله یعنی ارزیابی، کنشگران عضو الجماعة با ارزش‌دهی مثبت و فعال‌سازی بازنمایی و قضاوت شده اما هر گونه شک یا مخالفت با الجماعی باعث ارزیابی منفی می‌گردد. در مجموع چهار مرحله پردازش داستان به شکلی انجام شده که به طبیعی‌سازی و عقلاتی‌سازی خشونت بینجامد. به همین دلیل داستان معرض الجثث فقط روایتگر خشونت نیست بلکه گفتمانی را بازتولید می‌کند که در آن خشونت به‌عنوان امری ضروری و مشروع در نظم معنایی متن تثبیت می‌شود.
واژگان کلیدی: تحلیل گفتمان انتقادی، مایکل هوی، ون‌لیوون، بازنمایی کنش‌گران اجتماعی، خشونت، معرض الجثث.

پژوهشی نقد ادبی

واکاوی پدیده ی زمان در مطالعات داستانی و موضوعی؛ مطالعات روش شناسی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 09 شهریور 1404

https://doi.org/10.22067/jall.2025.70167.1045

سیدحسین سیدی، سعیده ممیزی

چکیده "زمان" جایگاه مهمی در مطالعات تفسیری و علوم قرآنی دارد؛ "زمان" با عناوینی همچون مکی-مدنی و ترتیب نزول، همواره در صدرِ مباحث تفسیری حضور داشته است. مقوله‌ی مکی و مدنی در واقع به زمانِ قرآنی، در قالب دو دوره‌ی کلی اشاره دارد، ترتیب نزول نیز به صورت جزئی، به بررسی زمانِ قرآنی می‌پردازد. با وجود اهمیت زمان، در نزد متخصصان علوم قرآنی و نقش بدیهی آن در مطالعات قرآنی، پژوهش‌های ادبیات عربی - قرآنی، توجه زیادی بدین مقوله نداشته‌اند و همین مسئله، موجب خلل و چالش در آنها شده است.
بازنمایی و بازخوانی خلل احتمالی، می‌تواند پژوهشگران آتی را برای توجه به مقوله‌ی زمان، مجاب کند، این انگیزه‌ای بود که در نهایت به انتخاب عنوان مذکور، منجر شد، برای نیل به این مقصود، تعدادی از مقالات حوزه‌ی داستانی و موضوعی - به عنوان دو زمینه‌ی مهم مطالعات ادبی-قرآنی- به صورت تصادفی استخراج و از لحاظ توجه و عدم توجه به مقوله‌ی «زمان» بررسی شدند. شایان ذکر است که در پژوهش حاضر از روش فراتحلیل و آماری استفاده شده است.
نتایج بررسی‌ها نشان داد؛ هم در مطالعات داستانی و هم در مطالعات موضوعی، درصد بسیار پایینی از پژوهشگران به مقوله‌ی «زمان» توجه داشته‌اند که نقص‌هایی را به تبع خود، به همراه آورده است؛ آسیب‌هایی که در مطالعات داستانی، ملاحظه شدند، عبارتند از: نادیده‌انگاری ابداع‌های داستان قرآنی، خلل در اجرای برخی الگوهای تحلیلی، به حاشیه رفتن غرض‌های قرآنی و شکستن الگوی قرآنی در الگوی تحلیلی. در مطالعات موضوعی نیز می‌توان به این چالش‌ها اشاره کرد: مثال‌کاوی بدل از متن‌کاوی و خلل در برخی الگوهای تحلیلی.

پژوهشی نقد ادبی

المرجعیات الدینیة فی شعر سلمان هادی آل طعمة

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 01 تیر 1405

https://doi.org/10.22067/jall.2026.95685.1592

سمر سالم محی عباس آل محمد الموسوی، سید حسین سیدی، منیره زیبائی

چکیده تشکِّل المرجعیات الدینیة مکوناً جوهریاً فی وعی الشاعر، لتبرز بوضوح فی نسیجه الإبداعی. وعند تقصّی أثر هذه المرجعیة فی الشعر العربی، نجد تداخلاً عمیقاً للنصوص القرآنیة والمعارف الدینیة والأحادیث النبویة، وهو ما یُنبئ عن سعة اطلاع الشاعر وغنى ثقافته، مما یمکنه من صیاغة عالمه الشعری المتفرد وإقناع متلقیه بجدارة. یمثّل الشاعر والمؤرخ السید سلمان هادی آل طعمة نموذجاً فذاً للتلاقی بین المرجعیتین التاریخیة والأدبیة فی الأدب العراقی المعاصر. تسعى هذه الدراسة إلى استکشاف وتحلیل المرجعیات الدینیة المتعددة التی استند إلیها الشاعر سلمان هادی آل طعمة فی أعماله الشعریة، بدءاً من الموروث الحسینی، مروراً بثورة العشرین، وانتهاءً بتأریخ المدینة کمجال جمالی ورمزی. من خلال فحص هذه المرجعیات، یمکننا الحصول على فهم أعمق للعلاقة بین الدین والشعر فی تجربة آل طعمة، وکیفیة توظیفه لهذه المرجعیات فی بناء نص شعری معاصر ومؤثر. تنبثق أهمیة دراسة مرجعیاته الدینیة من کونه ابنَ مدینة کربلاء بامتیاز، حیث یتشابک فیها البُعد الدینی مع التُراث الثوری والاجتماعی فی نسیج واحد. یُعتبر آل طعمة واحد من أبرز مَن صاغوا الهُویة الکربلائیة عبر إنتاجه الغزیر الذی یتنقل بین الشعر التقلیدی والدراسات التوثیقیة، مما یجعله حالةً ثقافیةً تستحق التحلیل. بهذا، تظهر دراسة مرجعیات آل طعمة الدینیة آفاقاً أکادیمیةً واسعةً، لاسیّما فی حقل الدراسات الدینیة المرتبطة بالمکان. تهدف هذه الدراسة إلى کشف الطبقات الدینیة المتعددة التی ارتکز علیها إبداع آل طعمة، بدءاً من الموروث الحسینی مروراً بثورة العشرین، ووصولاً إلى التأریخ للمدینة کفضاءٍ جمالیٍّ ورمزی. وتعتمد الدراسة على منهج تحلیلیّ یربط بین النصوص الشعریة والمؤلفات التاریخیة للشاعر، مع إبراز التأثیرات الثقافیة والسیاق الاجتماعی الذی أنتجها. توصل الباحثون بأن سلمان آل طعمة استطاع أن یعبّر عن أفکاره وموضوعاته موظفاً فیها المرجعیات الدینیة وذلک بصورة اقتباس مباشر وغیرمباشر. ولَم یقتصر استعمالُ الشاعرِ للمرجعیاتِ الدینیةِ عَلى النزوعِ الدینیّ لدَى آل طعمة بل وظفَّ تلک المرجعیاتِ أیضًا فی الحثِّ على نشر معارف أهل البیت علیهم‌السلام وحمایتِها ودعمِ عقیدته الدینیة، والترسیخِ لبعضِ القِیَمِ الأخلاقیةِ.

پژوهشی زبان شناسی

بررسی بازنمایی کارگزاران در رمان النهایات عبدالرحمن منیف بر اساس نظریه ون لیوون

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 20 مهر 1405

https://doi.org/10.22067/jall.2026.95178.1579

پروانه صالحی فارسانی، ابوالحسن امین مقدسی

چکیده در بررسی گفتمانی اثر، عناصر مختلفی مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد که یکی از این عناصر کارگزاران و نحوه بازنمایی آن است. این عنصر در قیاس با دیگر مؤلفه‌ها در نظریات و مباحث گفتمان‌کاوی عرصه کمتری به خود اختصاص داده است و آنگونه که عناصر دیگری چون زبان، قدرت، ایدئولوژی و غیره مورد بحث قرار گرفته، بحث کارگزاران در گفتمان مورد توجه قرار نگرفته است. در میان نظریات گفتمان‌کاوی، نظریه ون لیوون که نظریه‌ای در حوزه گفتمان‌کاوی و نشانه‌-معناشناسی است به کارگزاران و نحوه بازنمایی آنان در متن پرداخته است. این مقاله می‌کوشد به بررسی رمان النهایات منیف بر پایه همین نظریه بپردازد تا شیوه‌ها و شگردهای به کار رفته در اثر را برای بازنمایی کارگزاران کشف و بررسی کند. رمان النهایات که مسأله خشکسالی را در جامعه عربستان و نحوه تعامل کارگزاران اجتماعی را در رابطه با این موضوع بررسی می‌کند موضوعی در خور تحقیق و بررسی از جهات مختلف است و نحوه بازنمایی کارگزاران نشانگر نقش هر کدام از آنها در ایجاد بحران‌های زیست‌محیطی است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که کارگزارن در رمان در دو شکل حذف و ذکر بازنمایی شده‌اند و مسائلی چون محیط زیست صحرایی طیبه، روابط اجتماعی صمیمی میان مردم و انبوه کارگزاران در بازنمایی کارگزاران تأثیر گذاشته است و در مجموع نویسنده در این رمان با استفاده از ابزارهای مختلف از جمله حذف و ذکر کارگزار به بحران محیط‌زیستی در طیبه اشاره کرده است. تایج پژوهش نشان می‌دهد که کارگزارن در رمان در دو شکل حذف و ذکر بازنمایی شده‌اند و مسائلی چون محیط زیست صحرایی طیبه، روابط اجتماعی صمیمی میان مردم و انبوه کارگزاران در بازنمایی کارگزاران تأثیر گذاشته است و در مجموع نویسنده در این رمان با استفاده از ابزارهای مختلف از جمله حذف و ذکر کارگزار به بحران محیط‌زیستی در طیبه اشاره کرده است.

پژوهشی سبک شناسی

أسلوب اللقطة السینمائیة فی شعر سعید الصقلاوی: دراسة فی بناء الصورة والمشهد والدلالة

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 25 مهر 1405

https://doi.org/10.22067/jall.2026.98412.1649

طاهر باوی، رسول بلاوی، ولی بهاروند

چکیده تُعدّ اللقطة السینمائیة الوحدة البصریة الأساسیة فی بناء الفیلم، وهی تقنیة تقوم على تحدید المسافة بین الکامیرا والموضوع المصوَّر وزاویة الرؤیة ومدى الحرکة والثبات، غیر أنّ هذه التقنیة تجاوزت حدود الفن السینمائی لتحضر بقوة فی النص الشعری المعاصر، حیث یستعیر الشعراء آلیات التأطیر والتکبیر والتوسیع والمحاذاة والحجب لإنتاج مشهدیة بصریة تعید تعریف علاقة القارئ بالنص. ینطلق هذا البحث من إشکالیة تتحدّد فی السؤال عن الکیفیة التی یوظّف بها الصقلاوی أنواع اللقطة السینمائیة المختلفة فی دواوینه، وعن الدور الذی تؤدّیه هذه اللقطات فی تشکیل الدلالة والمشهدیة البصریة، وعن أثر خلفیة الصقلاوی المعماریة فی اختیاره للمسافات البصریة وزوایا التأطیر. ویتوخى البحث، عبر المنهج الوصفی التحلیلی، رصد هذه اللقطات فی نصوص الصقلاوی وتحلیلها بوصفها آلیات بنیویة تتفاعل مع موضوعات تجربته الکبرى، وفی مقدمتها المقاومة والهویّة العُمانیة وصورة الطبیعة. وقد خلص البحث إلى أنّ الصقلاوی یوزّع ستة أنواع من اللقطات توزیعًا محسوبًا: اللقطة القریبة عنده تُستخدم لالتقاط تفاصیل الوجه والید والجرح، والمتوسطة لرسم العلاقات بین الذوات والأشیاء، والبعیدة لفتح المشهد على الجغرافیا والتاریخ، ولقطة وجهة النظر لنقل الرؤیة من الداخل، ولقطة التماثل البصری لخلق التوازی بین عناصر المشهد، ولقطة القناع لتفکیک الهویّة وإعادة ترکیبها. ولاحظ البحث أنّ الخلفیة المعماریة للشاعر تترک أثرًا واضحًا فی طریقة تأطیره للمشاهد؛ فهو یتعامل مع الفضاء الشعری کما یتعامل المعماری مع المساحة: یحدّد المداخل والمخارج، ویوزّع الکتل، ویضبط الإیقاع بین الامتلاء والفراغ. وأظهرت النتائج أنّ هذه اللقطات لا تخدم الزخرفة البصریة، بل تنقل القارئ من متلقٍّ یسمع النص إلى مشاهد یشارک فی بنائه، وتحوّل القصیدة من نص سردی خطی إلى مشهد متعدد الطبقات، بما یجعل تجربة الصقلاوی نموذجًا خاصًا فی الشعر العُمانی المعاصر لالتقاء الکلمة بالصورة السینمائیة.

پژوهشی نقد ادبی

تحلیل دور الکاتب فی بناء شخصیة الحلاج المناهضة للظلم فی مسرحیة "رجلٌ اسمه الحلاج" للمسکینی الصغیر فی ضوء نموذج العوامل الستة (HEXACO)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 26 مهر 1405

https://doi.org/10.22067/jall.2026.99892.1696

رضا ناظمیان، حمیدرضا میرحاجی، حسام حاج مومن سیچانی، رعنا عبدی

چکیده لطالما شکلت شخصیة الحلاج مادة خصبة للعدید من الإبداعات الأدبیة، إلا أن مسرحیة "رجل اسمه الحلاج" للمسکینی الصغیر، بمنهجها الحدیث، تقدم قراءة فریدة لهذه الشخصیة ویتناول هذا البحث شخصیة الحسین بن منصور الحلاج فی مسرحیة «رجل اسمه الحلاج» للمسکینی الصغیر، وهی مسرحیة مغربیة تعید قراءة حیاة الصوفی الإیرانی الشهیر فی القرن الثالث الهجری من منظور حدیث یجمع بین التقالید والحداثة، وتکمن إشکالیة البحث فی أن الدراسات السابقة التی تناولت شخصیة الحلاج فی الأدب المسرحی- وخاصة مسرحیة «مأساة الحلاج» لصلاح عبد الصبور- اعتمدت غالبا على التحلیلات الصوفیة أو الاجتماعیة التی تقدم الحلاج کضحیة، فی حین أغفلت قراءة بنیته الشخصیة من منظور نفسی یُظهر کیف أن مقتله لم یکن عقابا دینیا، بل نتیجة حتمیة لبنیة شخصیة جعلته تهدیدا بنیویا للسلطة العباسیة. ولذلک، یسعى هذا البحث، بالاستناد إلى المنهج الوصفی-التحلیلی ونموذج العوامل الستة للشخصیة (HEXACO)، إلى تحلیل سبع وعشرین جملة من لسان الحلاج، بهدف الکشف عن دور الکاتب فی بناء شخصیة الحلاج المناهضة للظلم، وبیان کیف أن توظیفه لعامل الصدق/التواضع وتداخله مع عوامل التوافق، ویقظة الضمیر، والانفتاح على الخبرة، قد جعل من شخصیة الحلاج، من منظور نظام السلطة فی النص، تهدیدا یجب إزالته. أظهرت النتائج أن الکاتب وزع العوامل الستة ضمنیا وبالاعتماد على الطبقات اللغویة للأقوال، بحیث وفر مزیج الصدق/التواضع (الإخلاص والتواضع الثوری) مع الانبساط السیاسی، ویقظة الضمیر المخطط، والانفتاح على الخبرة المُبدع، منطقا نفسیا لأفعاله المناهضة للظلم. وفی هذا السیاق، فإن تداخل عامل الصدق/التواضع مع العوامل الثلاثة الأخرى، قد شکل شخصیة تجاوزت فی نظام السلطة المهیمن فی النص حدودَ الجنون، لتصبح عاملا واعیا ومتکاملا ومهددا للنظام القائم. والأکثر دلالة أن الارتباط الإحصائی بین الصدق/التواضع والانفتاح على الخبرة (0.03r=0/45, p<) یؤکد أن نزاهة الحلاج الأخلاقیة لیست تقوى سلبیة، بل قوة خلاقة ومشروعیة تعمل على تقویض بنیة السلطة العباسیة عبر الابتکار اللغوی والإیحاء الرمزی. کما یکشف التداخل بین الصدق/التواضع مع کل من یقظة الضمیر والتوافق أن سلوکه الثوری لیس اندفاعیا أو عشوائیا.

پژوهشی معناشناسی

جدلیة البناء والسکن فی روایة "الخواجا" لمحمد طعّان فی ضوء الظاهراتیة الهایدغریة

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 26 مهر 1405

https://doi.org/10.22067/jall.2026.98932.1668

فرهاد رجبی

چکیده تُشکّل العلاقة الجدلیة بین الإنسان والمکان محوراً مرکزیاً فی التیارات الفکریة والمدارس الفلسفیة والأعمال الإبداعیة. وتُعدّ عملیات البناء والسکن، وما یتبعها من تأمل نقدی، من القضایا الجوهریة التی نالت حظاً وافراً من البحث، بل تجاوزت حدودها لتُؤسس لمفاهیم أنطولوجیة وفلسفیة رحبة. فی هذا السیاق، یبرز تحلیل مارتن هایدغر للعلاقة الخاصة بین الوجود الإنسانی والمکان، وذلک فی إطار مشروعه الظاهراتی التأویلی. إذ یرى هایدغر أن الدازاین لا یتحقّق وجوده إلا من خلال کونه "کینونة فی العالم". فالإنسان، من هذا المنظور، هو موضع انکشاف الوجود، وتتشکل مکانیته وفقاً لقربه من الأشیاء أو بُعده عنها. ویُحاول هایدغر بعث الألفة المفقودة بین العالم والإنسان، تلک الألفة التی أفضى العصر الحدیث إلى تکریس الاغتراب فیها عن مغزى المکان.فی موازاة ذلک، لا یُعدّ المکان فی الروایة الجدیدة مجرّد عنصر سردی ثانوی، بل إن تناوله کموضوع رئیس یعدّ أحد محددات الاشتغال الروائی. وبناءً علیه، تهدف هذه الدراسة إلى تقدیم قراءة ظاهراتیة لروایة "الخواجا" للکاتب السوری محمد طعّان، بالاستناد إلى مفهومی البناء والسکن عند هایدغر. تنطلق المقالة من منظور متعدّد التخصصات یوفّق بین الأدب والفلسفة، وتسعى إلى تحلیل تجلّی تجربة الوجود الإنسانی عبر اللغة الأدبیة والفضاء السردی. إذ لا یُنظر إلى السکن هنا بصفته إقامة مادیة فحسب، بل بصفته أسلوباً للوجود فی العالم. ومن خلال تفکیک البنیة المکانیة للروایة، تُظهر الدراسة النص الأدبی فضاءً قادراً على تجسید المفاهیم الهیدغریة، وکشف العلائق المعقّدة بین اللغة والوجود والمکان.
تُبیّن النتائج أنّ الارتباط الوثیق بین الأحداث والشخصیات لا یمکن فهمه إلا فی ضوء مسار السکن بوصفه فعلاً وجودیاً. ویؤدی المکان دوراً أساسیاً فی تشکیل هویة الشخصیات ومنحها معالمها، إلى حدّ یمکن معه القول إن تباین مواقف الأفراد تجاه المکان هو العامل الحاسم فی تنوّع أفعالهم واختلاف شخصیاتهم. فالمکان فی "الخواجا" لیس خلفیة محایدة، بل فاعل أنطولوجی یُعید إنتاج أسئلة الوجود والاغتراب والألفة فی العالم.

پژوهشی مکاتب نقدی

تمظهرات الوجودیة فی مسرحیة « جسر إلی الأبد» لغسان کنفانی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 26 مهر 1405

https://doi.org/10.22067/jall.2026.99169.1676

شهلا شکیبایی فر، فاروق نعمتی

چکیده الوجودیة حرکة فلسفیة تؤکّد علی أنّ الإنسان محور الوجود، کما تعتبره کائناً حرّاً یعیش فی عالم متوتّر لا معنى له، وعلیه أن یسعى جاهداً لإیجاد معنى وهدف لحیاته. فی القرن التاسع عشر، إثر تقدم العلوم التجریبیة ضعفت الرابطة العاطفیة للإنسان الغربی مع عالم المعنى. من ناحیة أخرى، فإن انتشار ظل الذعر والفوضى العامة ترکت أثراً عمیقاً على صورة الوجود فی النفس البشریة. خلال هذه الفترة، نشأت الوجودیة علی ید نیتشه و کیرکجارد لتحلیل ودراسة الأبعاد المختلفة للوجود الإنسانی والأزمات المرتبطة به. . من أبرز مبادئها هی أصالة الوجود، والاغتراب، والخطیئة، والقلق، وغیرها. ووفقاً لرأی النقاد ، تأثر غسان کنفانی،الکاتب الفلسطینی الشهیر، بهذه المدرسة فی أعماله الأدبیة، ومنها مسرحیة «جسر إلى الأبد». ففی هذه المسرحیة یدخل الکاتب إلى عوالم التجرید والرمزیة، ویتناول الأسطورة فی لامعقولها لتصویر أزمات الوجودیة التی یعانی منها هذا الشعب ومن خلال ذلک، یسعى إلى استعادة هویتها وأصالتها وعظمتها. یهدف هذا البحث إلى دراسة مسرحیة «جسر إلى الأبد» فی إطار النظام الفلسفی للوجودیة، باستخدام منهج وصفی تحلیلی، وبینما یدرس أهم مظاهر الوجودیة، فإنه یشرح أیضًا المعانی الضمنیة للنصّ والمنظور الفلسفی للمؤلف.ویحاول الإجابة عن الأسئلتین؛ ما هی اهمّ تمظهرات الوجودیة فی مسرحیة جسر إلی الأبد؟ و للتعبیر عن أی مفاهیم استخدم المؤلف مبادئ الوجودیة؟ تظهر نتائج البحث أنّ الاغتراب، وأصالة الوجود، والشعور بالذنب، وزمانیة من أهم مظاهر الوجودیة فی المسرحیة المذکورة. الکاتب باستخدام العناصر الوجودیة یصور معاناة الإنسان الفلسطینی ومنظوره تجاه الکینونة والحیاة والمصیر. وإنه من خلال توظیف شخصیة «فارس» الرمزیة یصف تشظی الهویة والفراغ الوجودی الذی ألمّ بها مواطنی؛ فیهدف کنفانی، عبر تصویر هذه المؤشرات الوجودی وتبیان عواقبها أن یُحذِّر المجتمع من اتجاه نحو الأزمات.

پژوهشی نقد ادبی

التّهجین وآلیاته فی روایة "ذات" لصنع الله إبراهیم

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 26 مهر 1405

https://doi.org/10.22067/jall.2026.99628.1690

امیر فرهنگ نیا، زهرا سادات یاسینی

چکیده الروایة جنس أدبی شامل تحتوی علی أشکال نثریة مختلفة کمایعدّ التهجین مفهوماً نقدیاً لسانی النشأة، دخل فی مجال الروایة العربیة المعاصرة، وغدا إحدی سماتها الترکیبیة وعناصرها البنائیة، وأکثر حضوراً فی الروایات المعاصرة؛ فهو الإدماج والتنویع والخلط بین اللغات والأسالیب والخطابات والحوارات والأنواع الأدبیة ضمن ملفوظ نصّی واحد، کما یعرف التهجین بأنه المزج بین اللغة وأسالیب أدبیة متنوعة ضمن عمل أدبی واحد، لیتیح تحلیل الروایة من منظور یجمع بین تنوع الأصوات والرؤی، کما یوفّر إمکانیة دراسة طیف واسع من الأصوات الفردیة والاجتماعیة. یعتبر صنع الله إبراهیم الکاتب والروائی المصری المعاصر من أبرز روائیی جیل الستینات فی مصر وتتمیّز روایاته بالتعمّق فی القضایا الاجتماعیة والسیاسیة؛ طالما أنه کاتب ملتزم، جعل من الروایة وسیلة لکشف الواقع وفضح الاستبداد والتضلیل الإعلامی ولیس مجرد متعة أدبیة وفنیة یتمتع بها. وروایته "ذات" هی واحدة من أهم الروایات التی ترصد التحوّلات الاجتماعیة والسیاسیة والاقتصادیة فی مصر خلال النصف الثانی من القرن العشرین. یطرح الکاتب فی هذه الروایة تجربة إنسانیة ومجتمعیّة مشبعة خلال التهجین، سواء علی مستوی الفرد أو المجتمع أو الزمن. وتجسّد الروایة حضوراً جلیاً لأشکال التهجین. ویسعی هذا المقال إلى دراسة مظاهر التهجین وآلیاته فی روایة ذات لصنع الله إبراهیم وفقاً للمنهج الوصفی- التحلیلی. یحکی قسم من النتائج أنّ الکاتب قد عمل ناجحاً فی تقدیم مظاهر التهجین وآلیاته فی الروایة، ومن أبرز مظاهره التهجین الأسلوبی، واللغوی، والنقدی. ومن أبرز آلیاته التجاور النصّی، والمفارقة الساخرة. أنّ الکاتب وظّف عناصر التهجین وآلیاته لرصد التباینات الطبقیة فی المجتمع وکان له أثرٌ بالغ فی عرض أصوات الشرائح والطبقات المختلفة والمتعددة فی المجتمع وتمکین القارئ من إدراک التناقضات الکامنة فی نسیجه.

پژوهشی نقد ادبی

تحلیل میدان‌های متعارض و عادت‌واره‌های معلق در رمان «خمسة أصوات» غائب طعمه فرمان بر اساس نظریه‌ی پی‌یر بوردیو

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 27 مهر 1405

https://doi.org/10.22067/jall.2026.97697.1630

عبدالباسط عرب یوسف آبادی، فؤاد عبدالله زاده

چکیده سرگشتگی روشنفکران در میانه‌ی ساختارهای اجتماعی متضاد، درون‌مایه‌ای محوری در رمان «خمسة أصوات» اثر غائب طعمه فرمان است که زندگی پنج شخصیت نمادین را در بغداد دهه‌ی ۱۹۵۰ رقم می‌زند. این پژوهش با هدف تحلیل جامعه‌شناختی این رمان، از چارچوب نظریه‌ی کنش پییر بوردیو بهره می‌گیرد. نظریه‌ی بوردیو با مفاهیم کلیدی میدان، عادت‌واره و سرمایه، ابزاری تحلیلی برای واکاوی رابطه‌ی دیالکتیک فرد و ساختار، و تبیین موقعیت‌یابی و کنش شخصیت‌ها در عرصه‌های گوناگون اجتماعی فراهم می‌آورد. با کاربست روش توصیفی-تحلیلی، یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که مفاهیم این نظریه چگونه به‌طور عینی در ساختار روایی و شخصیت‌پردازی رمان متجلی شده است. تحلیل‌ها حاکی از آن است که توزیع نامتوازن و غیرقابل تبدیل سرمایه‌های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، شخصیت‌های رمان را در موقعیت‌های حاشیه‌ای و شکننده‌ای در میدان‌های متعارضی همچون اداری، مطبوعاتی و خانوادگی قرار می‌دهد. به تبع، عادت‌واره‌های سرگشته و معلق شکل‌گرفته در این شرایط، مانند انفعال سعید یا نمایشگری شریف، کنش‌هایی ناکارآمد تولید می‌کند که به بازتولید دور باطل شکست و تعلیق می‌انجامد. بدین‌ترتیب، بحران ترسیم‌شده در رمان نه یک تراژدی فردی، بلکه پیامد ضروری ساختارهای اجتماعی ناهمگون و فقدان یک میدان روشنفکری خودمختار است که شخصیت‌ها را در چنبره‌ی تضادهای حل‌ناشدنی گرفتار می‌سازد. به تبع، عادت‌واره‌های سرگشته و معلق شکل‌گرفته در این شرایط، مانند انفعال سعید یا نمایشگری شریف، کنش‌هایی ناکارآمد تولید می‌کند که به بازتولید دور باطل شکست و تعلیق می‌انجامد. بدین‌ترتیب، بحران ترسیم‌شده در رمان نه یک تراژدی فردی، بلکه پیامد ضروری ساختارهای اجتماعی ناهمگون و فقدان یک میدان روشنفکری خودمختار است که شخصیت‌ها را در چنبره‌ی تضادهای حل‌ناشدنی گرفتار می‌سازد.

بررسی معانی کاربردی افعال مزید در قرآن مجید (بررسی موردی)

دوره 10، شماره 18، زمستان 1397، صفحه 37-64

https://doi.org/10.22067/jall.v10i18.67463

علی اوسط خانجانی

چکیده  قرآن کریم در مقام نزول از علم الهی به عالم طبیعت به اقتضاء زبان مخاطبان نخستین، در قالب تجلّی به زبان عربی نازل شده، برخوردار از همه مختصات و تکنیک‌های ادبیات بشری است. یکی از آن مختصات که ویژه زبان عربی و از جمله امتیازات زبانی آن است، امکان توسعۀ معنای افعال مجرد از طریق انتقال به ابواب مزید است. افعال بکار رفته در ابواب مزید تقریباً یک‌دهم از مجموعه الفاظ قرآن کریم را به خود اختصاص داده، نقش برجسته و تعیین کننده‌ای در پیام‌رسانی و القاء معانی به مخاطبان دارد. مقالۀ حاضر پژوهشی نظری است که به روش تحلیلی-توصیفی در پاسخ به این پرسش سامان یافته است: افعال مزید به لحاظ معانی کاربردی چه کارکردی در قرآن کریم دارد؟.  پژوهشگر از رهگذر پردازش داده‌ها به این نتیجه رسیده است که: اولاً: افعال موضوع پژوهش غالباً در معانی مشهور ابواب مزید و اندکی نیز در معانی غیر مشهور بکار رفته است؛ ثانیاً: افعال مزید موجود در قرآن کریم تنها در ابواب مشهور بکار رفته، باب‌های افعال و تفعیل به لحاظ کمّی از فراوانی بیشتری برخوردارند.

روانشناسی تطبیقی رنگ‌ها در «سقط الزند» معرّی و دیوان رودکی برپایه نظریه ماکس لوشر

دوره 11، شماره 1، بهار 1398، صفحه 1-24

https://doi.org/10.22067/jall.v11i2.45820

عبدالباسط عرب یوسف آبادی، فائزه عرب یوسف آبادی، سید باقر حسینی

چکیده ابوالعلاء معری، شاعر نابینای عرب­ و رودکی، شاعر نابینای فارسی­زبان، در تصاویر شعری خود استفادة قابل ملاحظه‌ای از رنگ دارند. از آن‌جا که شعر آیینة تمام‌نمای روحیات روانی شاعر است؛ تحقیق در رنگ‌های به‌کار رفته در آن نیز می‌تواند از اهمیت بالایی برخوردار باشد و به عنوان ابزاری مهم در شناسایی هنجارها، واکنش‌ها و رفتارهای شاعر قلمداد گردد. جستار پیش‌رو با هدف روان‌شناسی شخصیت معری و رودکی بر اساس آزمایش رنگ ماکس لوشر، و با فرض این‌که خصوصیات رفتاری این دو شاعر نابینا قرابت‌هایی بسیار زیادی با هم دارند، در تلاش است تا با روش توصیفی-تحلیلی رنگ‌های «سقط الزند» معری و دیوان رودکی را بررسی و تحلیل کند. بررسی‌ها نشان می‌دهد که از میان چهار گروهِ رنگِ نظریة لوشر، گروه اول و دومِ رنگ­های اشعار هر دو شاعر دقیقاً مانند هم است. بر این اساس، معری و رودکی هر دو افرادی هستند که از تحریکات شدید که منجر به جدایی آن­ها از جامعه می‌گردد، رنج می‌برند و امیدوارند که بتوانند بر بسیاری از محدودیت‌های خود فائق آیند. با این تفاوت که ابوالعلاء علی‌رغم تمایلات درونی به ایجاد روابط صمیمی، روابط عاطفی خود را شدیداً کنترل می‌‌کند و فقط افرادی را به حیطة شخصی خود نزدیک می‌کند که نگرشی مشابه او دارند و همانند او می‌اندیشند؛ ولی رودکی تمایل به ایجاد روابط اجتماعی و مهرورزانة خویش را به­راحتی آشکار می­نماید و از این­که به نیاز او برای عشق­ورزی و درک محبت متقابل، پاسخی­داده نمی­شود، احساس ناشکیبایی می­کند.

بررسی بلاغی دلالت‌های زبان بدن در قرآن کریم (مطالعه موردی: زبان دست)

دوره 10، شماره 18، زمستان 1397، صفحه 149-166

https://doi.org/10.22067/jall.v10i18.63789

عبدالرضا عطاشی

چکیده زبان بدن، تکنیکی ارتباطی به شمار می‌رود که انسان‌ها از آن برای بیان احساسات و دلالت‌های مختلف بهره می‌گیرند. زبان بدن، ترجمان حالت‌ها و اندیشه‌های آدمی است. این مهارت ارتباطی در گسترۀ علم لغت، روان‌شناسی رفتاری و تربیتی قرار دارد. زبان بدن در متون ادبی و قرآن کریم به کرّات مورد استفاده قرار گرفته است. فراگیری اصول و فنون زبان بدن، اقدام مؤثری برای رمزگشایی بسیاری از دلالت‌های نهفته در عبارات است و این امر برای پژوهشگران قرآنی بسیار مهم می‌نماید؛ زیرا با بازگشایی رمز آیات، می‌توان از روساخت به ژرف‌ساخت معنایی آن‌ها پی برد. در این مقاله علاوه بر تعریف زبان بدن و ارائۀ تاریخچۀ مختصری از این علم، به ذکر دلالت‌های زبان بدن در قرآن کریم با تأکید بر زبان دست و شرح نکات بلاغی آن‌ها پرداخته شده است. مهم‌ترین دلالت‌های زبان دست در قرآن را می‌توان: بخل، تأسف، ترس، سکوت، غم، تعجب و حیرت برشمرد. از جمله نکات بلاغی آیات زبان بدن می‌توان به آرایه‌هایی نظیر استخدام جز به جای کل، تشبیه و استعاره اشاره نمود. قرآن کریم، زبان بدن را مهارت ارتباطی هر دو گروه مؤمنان و کفار دانسته است. با این تفاوت که کفار از این سازوکار ارتباطی برای استهزاء، انکار و تحقیر و مؤمنان برای بیان اندوه، مسرت، شرم و شگفتی استفاده نموده‌اند.

ویژگی سبکی فراوانی واژگان (سنجش عملی گزیده قصائد متنبی، إبن‌هانیء اندلسی و احمد شوقی)

دوره 4، شماره 7، زمستان 1391

https://doi.org/10.22067/jall.v4i7.19806

علی اکبر ملایی

چکیده دایره‌ واژگان به کار رفته در یک نوشتار اعمّ از شعر و نثر، از آشکارترین ویژگی‌های سبکی آفریننده‌ آن به شمار می‌آید. کلمات، همان خشت‌هایی هستند که ساختمان یک اثر ادبی را به وجود می‌آورند؛ اما روشی که شاعر/ نویسنده در چینش آنها به کار می‌برد، می تواند منعکس کننده‌ شخصیت ادبی ویژه‌ و وجه تمایز او باشد. تردیدی نیست که این ویژگی تنها یکی از عناصر سازنده‌ سبک شاعر/ نویسنده است، اما می توان با بررسی و ارزیابی آن، پرده از برخی رازهای نگارشی اثر هنری و سبک و سیاق آن برداشت. مقاله حاضر با تکیه بر روشی آماری نشان می دهد که تنوع دایره واژگان در شعر سه شاعر عربی به این ترتیب است که در شعر ابن هانیء بیشترین و در شعر احمد شوقی کمترین گوناگونی یافت می شود و شعرمتنبّی بر مبنای این محاسبه بین آن دو قرار می گیرد. انطباق نتیجه تحقیق بر فرض های مورد نظر نگارنده، کارآیی شیوه آماری به کارگرفته شده را تأیید می کند.

تحلیل نشانه - معناشناختی گفتمان «رمان بازگشت به حیفا» اثر غسان کنفانی

دوره 12، شماره 2، اسفند 1399، صفحه 21-35

https://doi.org/10.22067/jallv12.i2.59942

امیرحسین رسول نیا، علی نجفی ایوکی، سمانه نقوی

چکیده گریماس، معناشناس لیتوانیایی جهت ساحت­مندی نظام روایت، الگوی منسجمی ارائه نمود که بر اساس نظر وی، درک بهتر متون ادبی با شناخت کامل از معنا حاصل می­شود. و این معنا تنها با مبنی قراردادن انگاره­های کُنشی و شوشی و رخدادی در قلمرو گفتمان حاصل می­شود. از این­رو، به دلیل اهمیّت و جایگاهی که بررسی و شناخت معنا در رمان «بازگشت به حیفا» از نگاه پژوهشگران داشته، در پژوهش حاضر سعی شده، با روش توصیفی-تحلیلی به واکاوی و تحلیل عوامل کُنشی و شوشی و انواع نظام معناشناختی گفتمان و چگونگی سیرِ تولید معنا در این رمان با بهره­گیری از مبانی نظری تحلیل نشانه­_ معناشناختی گفتمان گریماس پرداخته شود؛ تا نقش عملیّات انواع گفتمان حسی، عاطفی که با تأثیر بر عوامل معنایی مُنجر به تولید معنا شده، کشف نماییم. نتایج حاکی از آن است، که رمان بازگشت به حیفا به دلیل قراردادن محوریّت پایداری قابلیّت تحلیل و بررسی با انگاره­های کُنشی و شوشی را دارد. نوع گفتمان رمان مذکور از نوع پویا است؛ چراکه روایت با تغییر در افکار و حرکت سعید(کنشگر) از رام­الله به حیفا، به یاری همسرش صفیه(کُنش­یار) برای رسیدن به هدف خویش(خلدون)، وضعیّت ابتدایی را به وضعیّت ثانوی یعنی مواجه شدن با نیروهای مخالفی چون کشمکش­های سعید و خلدون سوق می­دهد که در نتیجه منجر به تغییر در  افکار سعید، مبنی بر آزاد نهادن خالد در عضویّت گروه فدائیان و تولید معنای استقامت و پایداری می­شود. البته در این رمان شاهد گفتمان‌های رخدادی و مرام مدار نیز هستیم.

تحلیل روانکاوانة اختلال خودشیفتگی در شعر ابوفراس و خاقانی بر اساس نظریة کریستوفر لاش

دوره 12، شماره 2، اسفند 1399، صفحه 57-75

https://doi.org/10.22067/jallv12.i2.57487

فائزه عرب یوسف آبادی، عبدالباسط عرب یوسف آبادی

چکیده شخصیت انسان از سه عنصر نهاد، خود و فراخود تشکیل شده‌است. ارتباط این سه عنصر با یکدیگر، رفتارهای پیچیدة فرد را به وجود می‌آورند. مفهوم «خود» نشان‌دهندة الگوی معینی از رفتار و چگونگی سازگاری و تعامل فرد با محیط است. گاه «خود» دچار اختلال شخصیتی خودشیفتگی می‌شود که در اثر آن توجه و علاقة فرد به خود بیش‌ازحد می‌شود؛ لذا خود را موجودی برتر می‌بیند و بر ارزش خود در نظر دیگران تمرکز مبالغه‌آمیزی می‌کند، تا جایی که این شیفتگی بیش‌ازحد به خود، جایی برای عشق ورزیدن به دیگران باقی نمی‌گذارد. ابوفراس حمدانی و افضل‌الدین خاقانی دو شاعر بلندآوازة عرب و ایران هستند که در شعر آن‌ها جلوه‌هایی از پدیدة خودشیفتگی آشکار است. هدف در این مقاله این است که با تکیه‌بر روش توصیفی-تحلیلی و با استناد به الگوی کریستوفر لاش مهم‌ترین ویژگی‌های روانی مرتبط با خودشیفتگی در شعر ابوفراس و خاقانی تبیین شود. بنابر روان‌شناسی رفتاری کریستوفر لاش ویژگی‌های مشترک خودشیفتگی در شعر ابوفراس و خاقانی عبارتند از: خودبزرگ‌بینی، ارزش‌زدایی از دیگران، توهمات همه‌توانی، گریز از هم‌هویت شدن با دیگران و گلایه. بر این اساس این دو شاعر افرادی هستند که در شعر خود تصویری مبالغه‌آمیز از خویشتن ارائه می‌کنند و ارزش‌های دیگران را نادیده می‌گیرند و نسبت به انتقاد یا شکست خیلی حساس‌اند. ابوفراس و خاقانی کمتر با دیگران ارتباط برقرار می‌کنند و ارتباط آن‌ها در راستای رفع نیازهای شخصیشان است. ایشان خود را ابرمنی می‌پندارند که همه کار از دستش برمی‌آید و اتفاقات مثبت اطرافشان را به خود نسبت می‌دهند. این دو شاعر از هم‌هویت شدن با دیگران فرار می‌کنند و به همین خاطر مدام از مردم و زندگی و اوضاع پیرامون خود گلایه دارند.
 

رئالیسم جادویی در رمان «الأشجار واغتیال مرزوق»

دوره 12، شماره 2، اسفند 1399، صفحه 187-204

https://doi.org/10.22067/jallv12.i2.88972

مرتضی زارع برمی، فاطمه کاظمی

چکیده رئالیسم جادویی یا واقع­گرایی جادویی، ترکیبی از واقعیت، افسانه و تاریخ است که از جهان­بینی سحرآمیز مردم آمریکای لاتین به دنیای ادبیات وارد شد. پرداختن به طردشده­ها و ستم­دیده­ها در بستر واقعیتی آمیخته با خیال، اصل مشترک همة نویسندگان ژانر رئالیسم جادویی است. عبدالرحمن منیف، نویسنده و رمان­نویس سعودی با تأثیرپذیری از ژانر رئالیسم جادویی، رمان «الأشجار واغتیال مرزوق» را نوشت تا داستان زندگی منصور عبدالسلام و الیاس نخله را به‌عنوان افراد طردشده و دورافتاده از جامعه روایت کند. منیف، طردشدگی منصور و الیاس را محصول عقب­ماندگی جامعة عربی و ظلم مقامات حکومتی می­داند. وی در «الأشجار واغتیال مرزوق»، اجازه داده تا منصور و الیاس، روایت رمان را در اختیار بگیرند و با ادبیاتی ویژه که آمیخته­ای از واقعیت و خیال است، دربارة زندگی خصوصی خود و مسائل جدی و چالشی جهان عرب گفتگو کنند. هدف از این پژوهش، تحلیل فضای انتقادی در رمان معاصر عربی است و انجامش ضرورت دارد، زیرا مطالعة روش­های جدید، در رمان­نویسی و تأثیر این روش­ها در توسعه و تحول رمان عربی، بی­نیاز از بحث و بررسی مستمر نیست. یافته­های پژوهش نشان می­دهد که منیف عالمانه و عامدانه دنیای تخیلی تاریکی ساخته است که از دو زوایه باید به آن نگریست: نخست این­که در «الأشجار واغتیال مرزوق» جایی برای نور، حقوق بشر و کثرت­گرایی وجود ندارد و افراد بدون توجه به وابستگی مذهبی یا طبقة اجتماعی، مورد اذیت و آزار قرار می­گیرند. دوم این­که در این رمان، انگیزه­های قوی فردی، برای شورش علیه عوامل محدودکنندة انسان وجود دارد. روش پژوهش در رئالیسم جادویی «الأشجار واغتیال مرزوق»، توصیفی-­تحلیلی است.
 
 

ابر واژگان